Share

نجف دریابندری را یکی از ورزیده‌ترین مترجمان ایران مدرن دانسته‌اند. کسی که کارهای نویسندگان انگلیسی‌زبانی همچون همینگوی، ایشی گورو، دکتروف و برتراند راسل را به بهترین شکل به فارسی برگردانده است. گفته‌اند که او کوشش فراوان در وفاداری به متن اصلی در ترجمه داشته است و زبان مقصد را در سازگاری با متن مبداء شکل می‌داده است، ولی همزمان در آن فرایند به شکوفایی زبان فارسی یاری رسانده آن را آماده رساندن پوشش نوشتاری پدیده‌ها و تجربه‌های مدرن ساخته است. او را یکی از نوسازان نثر فارسی برشمرده‌اند.

نجف دریابندری، مترجم و نویسنده فقید: (زمستان ۱۳۰۷ تا بهار ۱۳۹۹)

در ایران معاصر ترجمه جایگاهی بس والا در ادبیات و قلمرو تفکر دارد. نه به آن خاطر که اندیشمندان دوران پسامدرن را می‌توان به زعم جامعه‌شناس لهستانی-انگلیسی باومن به تمامی مترجم (یا تأویل‌گر) خواند یا شیفتگی به دیگری آتش به جانمان انداخته است. بلکه به آن خاطر که در جهان پسا استعماری معاصر، سلطه شکلی فرهنگی-زبانی پیدا کرده است. امروز نوشته‌های اصلی مورد خوانش و بحث و همچنین مقوله‌های تفکرمان ترجمه شده هستند و جهان را به وسیلۀ مفاهیم ترجمه شده می‌فهمیم. سوبسید را یارانه ترجمه کرده‌ایم، الیناسیون را از خودبیگانگی و سوژه را فاعل شناسائی یا خود سوژه تا جهان را آنگونه که هست، مدرن، بشناسیم و بفهمیم. گاه حتی زبان گفتگو، زبان زندگی روزمره‌مان نیز زبانی ترجمه‌ای است. اشیاء، دستگاه‌ها، کارکردها و عملکردها (پراکتیک‌ها) همه از دنیایی دیگر سرچشمه گرفته و از مجرای فرهنگی مسلط بر جهان به ما معرفی شده و در آن چارچوب معنا یافته‌اند. مجبوریم نام‌ها و مفهوم‌ها را ترجمه کنیم تا بتوانیم از آنها سخن بگوییم.

به یاری هایدگر می‌توان زبان را خانه هستی بر شمرد. انسان در این خانه به سر می‌برد. در آن نه فقط روزگار را سر می‌کند که کارهای خود را پیش می‌برد، با دیگران رابطه برقرار می‌کند، به علائق خویش توجه نشان می‌دهد و در یک کلام زندگی می‌کند. هستی در چارچوب آن خود را به انسان عرضه می‌کند و موضوعیت می‌یابد. زبان، هستی و رمز و راز آن را بر انسان آشکار می‌سازد. در گسترۀ آن هستیمندی امری ممکن است.

با توجه به این دو نکته، این پرسش مطرح می‌شود که نجف دریابندری کدام خانۀ زبان را بر می‌ساخته یا گسترش می‌داده است. برای کدام خانۀ زبان او دیوار بالا می‌برده است، پنجره‌ای به برون می‌گشوده و سقفی می‌زده است؟ زبان فارسی یا زبان انگلیسی؟ فارسی به سان زبانی مستقل، هرچند شاید زبانی حاشیه‌ای در جهان به صورت خانه‌ای در حاشیه یک شهر، خارج از محدوده. یا زبان مبداء، زبان انگلیسی به سان زبانی با خانه‌ای به گستردگی جهان، با اتاق‌هایی بی‌شمار برای هر کسی و هر ذوقی.
بدون تردید نجف دریابندری آثاری را به فارسی برمی‌گرداند. به انگلیسی می‌خواند، به فارسی می‌نوشت. آفرینندگی نگارشی و زبانی او در قلمرو زبان فارسی رخ می‌داد. به گاه ترجمه با زبان فارسی کار می‌کرد و نوشتار می‌آفرید. به تجربه‌ای در زبان فارسی دست می‌زد و آن زبان را گسترده‌تر، دربرگیرنده تر و پویاتر می‌ساخت. خواننده نیز نوشته فارسی دریابندری را می‌خواند و در نهایت آن را جذاب می‌یافت و از آن لذت می‌برد. خواننده چیزی از زبان اصلی نمی‌دانست. اگر هم چیزی می‌دانست قرار نبود بازپرداخت آن را وسیلۀ کار خود سازد. او ترجمه را می‌خواند. قلمرو حضور او زبان فارسی بود.

دریابندری استاد گزارش تجربه‌های زیست امروز ما به زبان فارسی بود. اینکه او دربارۀ آشپزی کتاب نوشته، در سپهر نقد ادبی و معرفی نویسندگانی همچون همینگوی آثاری جذاب منتشر ساخته و در بررسی مقولۀ از خود بیگانگی یا به گفته خود او درد بی‌خویشتنی کار پژوهشی انجام داده مؤید این امر است. او حتی مشهور به خوش‌زبانی بود. قلمرو زیست او، هوشیاری و سرزندگی او، زبان فارسی بود. هر یک از ترجمه‌های او نیز افقی نو را برای این زبان می‌گشود. خانه هستی را برای به کار برنده آن زبان گسترش می‌داد و به عرصه‌ای برای تجربۀ هستی در تمامیت خود تبدیل می‌کرد.

ولی از سوی دیگر تمرکز دریابندری بر ترجمه آثار نویسندگان شناخته شده زبان انگلیسی بود. آثار آنها و در آن رابطه جهان زیست آنها را به خوانندگان ایرانی باز می‌شناساند. او زمانی کار ترجمه را آغاز کرد که زبان انگلیسی زبان اصلی فن‌آوری، پژوهش، اقتصاد و حتی ادبیات و تفکر شده بود. ترجمه‌های دریابندری زمینۀ آشنایی خواننده را با سرزندگی آن زبان فراهم می‌آورد. نثر موجز همینگوی، رازآلودگی شیوۀ نگارش فاکنر، زبان سادۀ آکنده از نوستالژی دکتروف و گزارش روزنامه‌نگارانه راسل از پیچیدگی فلسفۀ غرب را به خوانندۀ ایرانی باز می‌شناخت. دریابندری ترجمه‌های فارسی آن آثار را به خوانندگان عرضه می‌کرد، ولی نوآوری، ظرافت و بینش نهفته در زبان اصلی را در همان نوشتۀ فارسی حفظ می‌کرد. خواننده در نهایت زبان و نگرش همینگوی، فاکنر، دکتروف و راسل را می‌خواند و یاد می‌گرفت از چشم‌انداز آنها جهان را تجربه کند.
فیلسوف علم کوهن کار دانشمندان علم بهنجار غیر انقلابی را شبیه چیدن پازل یا به عبارتی دیگر پر کردن خانه‌های جدول از پیش طراحی شده می‌داند. همه چیز از پیش معین است. نظریه اصل مسئله را روشن ساخته است. جزئیات باید مشخص شوند. دانشمند با پژوهش خود آن جزئیات را مشخص می‌سازد. در دهه‌های پنجاه و شصت زبان و فرهنگ انگلیسی بر جهان سلطه یافته بود. جدول شکل گرفته بود. خانه‌ای از آن جدول را دلربایی مریلین مونرو پر کرده بود، در خانه‌ای دیگر فلسفه پراگماتیستی دیوئی آموزش را دلربا می‌ساخت، در خانه‌ای فریاد استلای مارلون براندو طنین می‌افکند در خانه‌ای دیگر جامعه شناسی پارسونز به جهان نظم می‌بخشید، در خانه‌ای کارآگاهان آگا کریستی راز آخرین قتل‌ها را بر ملا می‌کردند در خانه‌ای دیگر فلسفۀ تحلیلی امور را می‌شکافت. دریابندری با ترجمه‌های خود خانه‌ای از آن جدول را پر می‌کرد. در نهایت البته جدول می‌شد خانه، خانه هستی. خانه‌ای به گستردگی تمامی تجربه بشری ولی با شالوده‌ای از زبان و فرهنگ انگیسی.

پرسش باز است. شاید پاسخ‌ناپذیر. ترجمه‌های دریابندری آیا به سلطۀ هرچه بیشتر زبان انگلیسی بر جهان و هستی ما ایرانیان یاری رسانده است یا به سرزندگی و پویایی زبان فارسی؟

بیشتر بخوانید:

Share