Share

مهران رضایی − کوینتین اسکینر (Quentin Skinner, 1940) در حال حاضر یکی از با نفوذترین فیلسوفان و مورخین در حوزه «تاریخ اندیشه» است که مشارکت نظری او در روش شناسی متون تاریخی و کاربرد آن در مهمترین مجموعه‌های تاریخی اندیشه سیاسی، موجب شهرت وی به ویژه در جهان انگلیسی زبان شده است. وی در حال حاضر استاد دانشگاه کمبریج است و رویکرد روشی او همراه با برخی دیگر از محققان این دانشگاه مانند جان دان[1] و جان پوکاک[2] به عنوان روش تفسیری «مکتب کمبریج» شناخته می‌شود[3].

متاسفانه در زبان فارسی اقبالی برای معرفی این مکتب فکری و اندیشه آن نشده است. تنها مقاله‌ای که روش شناسی اسکینر را مورد بسط قرار داده است دچار این ضعف است که رویکرد اسکینر در میان روش شناسی‌های ایده آلیستی متن گرا و ماتریالیستی زمینه گرا را به صورت یک مجموعه ترکیبی معرفی می‌کند؛ یعنی به نظر می‌آید هم به ایده‌های مارکسیستی تعلق دارد و هم اندیشه‌های مک اینتایر و کارل مانهایم را جمع کرده است (ﻧﻮذری & ﭘﻮرﺧﺪاﻗﻠﯽ, ۱۳۹۰, ص. ۱۱۳-۱۱۴). اگرچه می‌توان از موضع انتقادی چنین فرضی را مورد آزمایش قرار داد. اما در مقاله‌ای که جنبه آموزشی و معرفی‌گونه دارد با توجه به تلاش اسکینر برای نشان دادن موضع مستقل اش این امر دقیق به نظر نمی‌رسد.

علاوه بر این اسکینر چنانکه نویسندگان تصور می‌کنند یکسره در مسیر هرمنوتیک اروپایی قرار ندارد و تلاش کرده است از دل سنت فلسفه تحلیلی روش شناسی تفسیری خود را استخراج کند و معرفی اندیشه‌های هرمنوتیک اروپایی در این مورد ارزش جانبی می‌تواند داشته باشد، اما در کار مورد اشاره زمینه اصلی بحث از روش اسکینر بوده است (ﻧﻮذری & ﭘﻮرﺧﺪاﻗﻠﯽ, ۱۳۹۰, ص. ۹۸-۱۰۱). در واقع اسکینر در پی سنت فلسفی انگلیسی است و هرچند هر دو سنت تفسیری اروپایی و انگلیسی را می‌توان تحت معنای کلی هرمنوتیک قرار داد، اما دقیق تر آن بود که خویشاوندی‌های خاص این روش شناسی با سنت فلسفی انگلوساکسون مورد تأکید قرار می‌گرفت. این مقاله تلاش می‌کند ضمن معرفی اجمالی از این روش شناسی از تقلیل‌هایی اینگونه دوری و به ویژگی‌های خاص روش شناسی اسکینر توجه کند.

طرح مسئله

دو قالب اصلی برای بررسی متون اندیشه سیاسی و سایر متون اندیشه وجود دارد؛ نخست اینکه متن را به عنوان یک اندیشه، صرف نظر از نسبت آن به زمینه بیرونی اش بررسی کنیم. دوم اینکه آن را در زمینه عینی که در آن قرار گرفته است فروکاهیم. این دوگانه به تعبیری که کوینتین اسکینر بیان می‌کند هر یک به مشکلات روشی در مطالعه متون تاریخی دچاراند.

 دشواری متن گرایی این است که فرض را بر وجود یکسری مفاهیم ابدی و ازلی می‌گذارد که مستقل از زمینه تاریخی می‌توان آن را تصور کرد. چنین فرضی به نظر بدیهی نمی‌آید (Skinner Q. , 1969, p. 3). اسکینر در مقاله «معنا و فهم در تاریخ اندیشه ها» به دو نوع سوء تفسیر در مورد متون در رویکرد متن گرا می‌پردازد که آن‌ها را در برابر تاریخ نگاری نوعی اسطوره پردازی می‌خواند. اولین شکل از اسطوره پردازی زمانی روی می‌دهد که ما آموزه‌ای که برای اندیشه‌ای کلاسیک یا تاریخی مطرح نشده است، از جهان خودمان به آن تعمیم می‌دهیم و تلاش می‌کنیم تا این متن را بر اساس این آموزه خودمان بخوانیم (Skinner Q. , 1969, p. 7). برای مثال بر مقیاس دوگانگی عقل گرایی و تجربه گرایی که در عصر روشنگری وجود داشته است به متون تاریخ اندیشه باز می‌گردیم و تلاش می‌کنیم بین اشاعره و معتزله در قالب این دوگانگی داوری کنیم. هرچند مصداق‌های خوبی نیز می‌یابیم اما در نهایت یک مبنای کلی تفسیری قابل تطبیق نیست که ممکن است منشأ سوء تفسیرهای ما باشد؛ اینکه معنای عقل و تجربه در این دو جهان تاریخی یگانه نیست. بنابراین ممکن است موارد نقضی بیابیم و به جهت غفلت از این تمایز تاریخی سعی در توجیه مدل خود کنیم. شکل دیگری از این اسطوره پردازی زمانی شکل می‌گیرد که خود مفسر نیز چندان التفاتی به آن ندارد؛ یعنی وقتی که بر اساس نگاه خود، متن تاریخی را از جهاتی فاقد نظامی می‌داند که انتظار دارد و این باعث می‌شود که این بینظمی را خود منظم کند (Skinner Q. , 1969, p. 15). برای مثال تفکیک سه نظم وجود شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی در فلسفه مدرن پایه گذاری شده است. اما در ابن سینا و ملاصدرا چنین مرزگذاری‌هایی دقیق نیست. تلاش برای نظم دهی مجدد اندیشه ایشان در معیار این نظم دهی‌های جدید همیشه ممکن است معنای متون ایشان را دگرگون کند و نتایجی به بارآورد که مقصود نبوده است. اسکینر این اسطوره دوم را اسطوره انسجام[4] می‌نامد. (Skinner Q. , 1969, p. 16). به نظر اسکینر تاریخی که با این اسطوره‌ها نگاشته می‌شود نه تاریخ اندیشه‌ها که تاریخ انتزاعیاتی است که نویسندگان طلب می‌کنند (Skinner Q. , 1969, p. 18). اسکینر در نقد پیشفرض‌های موجود در این اسطوره پردازی‌ها در تاریخ اندیشه به این اشاره می‌کند که ممکن است نویسنده به هیچ وجه مشارکتی در این باورهای انسجام بخش در متنش با ما نداشته باشد. و حتی گاه آنچه برای ما یک تناقض محسوب می‌شود برای او یک تناقض محسوب نشود و ما نظمی ساختگی را بر متن او تحمیل کنیم که از تناقض مفروض ما ناشی شده است (Skinner Q. , 1969, p. 18). رویکرد متن‌گرا با چنین اسطوره پردازی فرض را بر این می‌گذارد که متن مغشوش است و باید در لابلای متن پیامی پنهان را بجوییم که به متن سامان می‌دهد. اسکینر در برابر این ایده می‌پرسد که کی این چرخه جست و جوی در معنای پنهان متن به پایان خواهد رسید. همیشه می‌توان این چرخه را پایان نیافته تلقی کرد (Skinner Q. , 1969, p. 21). خروج از این چرخه ظاهراً مستلزم این است که از دنیای متن بیرون بیاییم و جایی دیگر معنا را استوار کنیم. اما چنین خروجی در صورتی که به صورت تقلیل متن به یک علت زمینه‌ای بیرونی باشد نیز مشکلات نظری دیگری دارد.

رویکردی که متن را یکسره به زمینه تقلیل می‌دهد و دشواری که ایجاد می‌کند این است که سوژه سازنده متن را به هیچ می‌گیرد. بنابر درک متعارف ما سوژه‌ای وجود دارد که نمی‌توان او را درتولید متن به هیچ گرفت. اما آنچه این تحلیل را دچار مشکل می‌سازد عرضه طرحی ایجابی از روش شناسی است که فهم قصد را بدون مشکلات مربوط به کشف مراد مؤلف که ظاهرا همیشه دور از تور یقین و اطمینان ما قرار دارد، میسر سازد. بنابراین اسکینر برای آنکه بتواند میان زمینه گرایی افراطی و متن گرایی بایستد باید ضمن توجه به نقش زمینه در تولید معنا به نقش سوژه در مشارکت این فرآیند داشته باشد. این امر مستلزم بازخوانی مفهوم «قصد» است به صورتی که زمینه سومی میان متن و زمینه برای تفسیر ایجاد کند.

معنای«قصد» در متون تاریخی

اسکینر نخست تصریح می‌کند که میان «قصد» و «متن» نسبت علی فرض نمی‌کند. به نظر او می‌توان از «قصدی» سخن گفت که برای انجام چیزی[5] وجود دارد و قصدی که در انجام دادن چیزی[6] مقصود است. اولی حکایت از یک رابطه علی میان قصد و متن دارد اما دومی تنها توصیفی از وجه عمل[7] است. معنای چنین راهبری به مسئله «قصد» را بیشتر توضیح خواهیم داد. اما اجمالاً باید متذکز شد که اسکینر با تفکیک بالا و تأکید بر شکل دوم در کار تفسیر متون، از حل فلسفی مشکله قصد عبور می‌کند و می‌خواهد نشان دهد در موارد عینی تاریخی همین برداشت دوم برای مفسر کافی است و لزوماً نیازی به حل فلسفی مشکله مذکور نیست و کافی است از «وجه قوی زمینه گرایی» صرف نظر کرد (Skinner Q. , 1969, p. 45).

«قصدی» که اسکینر طرح می‌کند مبتنی بر فلسفه زبانی جان آستین و نظریه «کنش‌های گفتاری» اوست. چنانکه آستین نشان می‌دهد برای فهم یک سخن تنها معنای یک اظهار و درک آن کافی نیست، بلکه درک نیرویی نیز نیاز است که به اصطلاح آستین «نیروی برگزاره ای»[8] سخن است  (Austin, 1962). این نیرویی است که از طریق آن متن تنها چیزی را توصیف نمی‌کند، بلکه کنش دارد. نکته مهم در اینجا این است که این نیرو بر حسب وجود یک قرارداد جمعی امکان اعمال پیدا می‌کند. نیروی مذکور توسط نویسنده ابداع نمی‌شود بلکه از قبل در قرارداد زبانی که در آن متن ساخته می‌شود، وجود دارد. متن مشروط به وجود چنین اجتماعی است که در آن تولید می‌گردد. روشن است که در اینجا اندیشه ویتگنشتاینی از زبان مفروض است. (Bach, 2006, p. 147)[9]. زبان یک امر جمعی است و بنابراین «قصد»ی که در متن دنبال می‌شود «قصد»ی است که در یک بافت اجتماعی وجود دارد و متن در نسبت با این بافت اجتماعی تولید می‌شود. در آغاز درسگفتار ویلیام جیمز که آستین ایده کنش‌های گفتاری اش را مطرح کرده است، به اشکال دیگری از کاربرد زبان جز کاربرد توصیف امور اشاره می‌کند؛ مانند آنچه در قول دادن، تعهد کردن، ضمانت کردن و غیره رخ می‌دهد (Austin, 1962, p. 1). در افعالی مانند قول دادن و پیمان بستن ما همزمان با گفتن جمله «پیمان می‌بندم که…» کاری را به انجام می‌رسانیم که صرف گفتن آن برای شروع به انجام عمل قول دادن کافی است. در اینگونه موارد ما با واژگان کاری انجام می‌دهیم و صرفاً چیزی را وصف نمی‌کنیم. در بافت زبانی خاصی کنش‌های گفتاری مانند موارد بالا از قبل دارای نیرویی هستند که با برزبان راندن آن را اعمال می‌کنند. گوینده ضمن کاربرد این کنش‌های گفتاری قصدی را منتقل می‌کند که به یک قرارداد جمعی در مورد این عبارات مربوط است.

با استمداد از فلسفه زبان آستین، اسکینر نگاه دیگری را جایگزین زمینه گرایی قوی می‌سازد که بر اساس آن قصد همان انگیزه نیست. در انگلیسی ما این تعبیر را با سهولت بیشتری می‌توانیم درک کنیم. ما در انگلیسی ‘meaning’ را به معنی «معنی داشتن» و «قصد داشتن» همزمان می‌توانیم به کار بریم. اینکه کسی چیزی خواست بگوید یا معنی سخنش فلان چیز بود [somebody meant something] با عبارت کسی قصدش فلان چیز بود[somebody intended something] در معنی تفاوتی ندارد. اما اینکه انگیزه کسی فلان چیز بود که با motive بیان می‌شود معنای دیگری دارد. در فارسی معادل این تفاوت ما می‌توانیم از تفاوت «قصد» و «محرک» یاد کنیم. قصد به تعبیر اسکینر درون عمل و در حین عمل قرار دارد و محرک آنسوی عمل و جدا از آن عمل را تعلیل می‌کند (Skinner Q. , 1972, pp. 401-2). در قصد کنش فرد آگاهانه است و قصد قصد اوست اما در مورد تبیین محرک-اثر، متن یا اثر تنها اثر محرکی است که ممکن است در قصد مؤلف حضور نداشته باشد. مانند نقش انگیزه‌های طبقاتی در کنش یک نویسنده. اما زمانی که این انگیزه تبدیل به قصد آگاهانه سوژه می‌شود دیگر محرکی بیرون از اثر نیست بلکه در خود تولید اثر حضور دارد. مانند یک فیلسوف سیاسی که تعلق خاطر به یک جناح دارد برای دفاع نظری از دیدگاه این گروه.

 روش شناسی اسکینر برای تفسیر متون اندیشه سیاسی این است که برداشت آستینی از کنش‌های گفتاری را در مورد ایده‌های وارد شده در این متون به کار گیرد. در روش او متون اندیشه سیاسی تنها برای توصیف امور ایجاد نشده‌اند بلکه به مانند کنش‌های گفتاری در بافتی زبانی تولید شده‌اند که از قبل جهت و سمت و سویی میان نیروهای اجتماعی وجود دارد. متون سیاسی در این مدل تفسیری واکنشی در برابر این میدان نیروها هستند.

حال می‌توانیم بهتر معنای «قصد» در حین انجام چیزی را درک کنیم. به نظر اسکینر متن تاریخی به عنوان اثر زبانی که در یک بافت زبانی ایجاد می‌شود معطوف و متوجه شبکه‌ای از معناست که در جهت آن واکنشی نشان می‌دهد. این بافت معنایی در مورد متون تاریخ اندیشه شبکه‌ای از اندیشه‌های مشابه، موضع گیری‌های سیاسی، الاهیاتی، فرهنگی مرتبط، یا هر پیوند مرتبط دیگری است که ممکن است متن معطوف به آن کنش را قصد کرده باشد. اغلب این زمینه زبانی به شرط معنی داری نوشتار است و گوینده درون آن سخن می‌گوید. این به معنی مکانیکی بودن عمل نوشتار نیست. همانطور که در مورد رابطه زبان و نوشتار به طور کلی چنین نیست. اما از سوی دیگر سوژه محور تولید معنا نیز نیست چون زبان به تعبیر ویتگنشتاینی اش امری شخصی و خصوصی نیست و از قبل به ما عرضه شده است.

برای شناسایی «قصد»، اسکینر دو تذکر تفسیری انتقادی می‌دهد که این دو تذکر هم ابزاری برای کاربرد تفسیری‌اند و هم ملاکی برای نقد یک تفسیر. نخست اینکه باید این قصد مشروط به قراردادی جمعی باشد که آن را هدایت می‌کند (Skinner Q. , 1972, p. 405). یعنی در میان خوانندگان اثر ظرفیتی برای فهم آن وجود داشته باشد که آن را وجه اجتماعی دهد. دوم اینکه باید نسبتی با جهان باورهای تجربی مؤلف داشته باشد و بیگانه با این جهان ذهنی نباشد (Skinner Q. , 1972, p. 406). اولین شرط همان فرض برگرفته از نظریه «کنش‌های گفتاری»آستین است که از نقش قرارداد جمعی در کاربرد کنش‌های گفتاری سخن می‌گوید. یعنی باید به شکل یک معنی جمعی به کنش‌های گفتاری نگریست. بنابراین در یک متن نیز باید ببینیم آیا چنین قرارداد جمعی برای این برداشت ما از اثر متن در میان خوانندگان می‌توانسته است وجود داشته باشد یا نه. به عبارت دیگر آیا برداشت ما از معنی داری این متن به صورت یک کنش گفتاری در زمینه تاریخی خاص آن وجود دارد یا نه. شرط دوم متذکر می‌شود که باید متن با صورتبندی جهان ذهنی نویسنده سازگار باشد و یک صورتبندی انتزاعی از مقاصد به وی نسبت داده نشود. در این شرط دوم اسکینر نقش مؤلف را نسبت به نظریه‌های ساختارگرا و شالوده شکن فرانسوی پررنگ تر می‌سازد.

زمینه زبانشناختی

اگر به دوگانه زمینه گرایی/متن گرایی بازگردیم اسکینر تلاش کرده است که قلمرو سومی برای جست و جوی معنای متن در نظر بگیرد که می‌توان آن را «زمینه زبانشناختی»[10] نامید. اما تعبیر زمینه زبان شناختی هنوز ابهام دارد. اگر سه قلمرو عمومی زبان را در نظر بگیریم شامل: سمانتیک، سینتکس و پراگماتیک. اولی به قواعد عمومی معناشناختی اشاره دارد، دومی به ساختارهای نحوی و سومی به معنایی که در زبان روزمره و در قلمرو گفتمان‌های اجتماعی ایجاد می‌شود می‌پردازد. زمینه زبان شناختی که اسکینر می‌گوید را می‌توان با این قلمرو سوم همسو دانست.

در قرن بیستم دو جبهه اصلی در فلسفه زبان در برابر هم قرار داشتند. از یکسو کسانی مانند فرگه، راسل و «ویتگنشتاین متقدم» بر ماهیت فراسویی ساختارهای معناداری تأکید می‌کردند و مطالعه سمانتیکی موضوعات مشغله اصلی ایشان بود. از سوی دیگر کسانی مانند آستین، گرایس و «ویتگنشتاین متأخر» بر زبان روزمره و ویژگی‌های عمل گرایانه معنا متمرکز شده بودند. با تأثیر این دسته دوم از فیلسوفان پراگماتیک بیشتر مورد توجه قرار گرفت؛ که عبارت است از دانش بررسی معناداری در بستر تاریخی و گفت و گویی که میان اهل یک زبان در مورد مفاهیم روی می‌دهد. بنابراین معنا در این روش شناسی متوجه زمینه گفت و گویی است که به طور جمعی تولید می‌شود و ممکن است در یک زمینه زبانی دیگر معنای دیگری بیابد. این موضوعی است که ویتگنشتاین در بازی‌های زبانی نیز مطرح می‌سازد. یعنی هر قلمرو زبانی مانند دین، علم، هنر و غیره یک بازی زبانی ایجاد می‌کنند که معنا در زمینه گفت و گویی میان اهل آن قلمرو بازتولید می‌شود.

بنابراین باید انتظار داشت که اسکینر و روش شناسی او در مورد تاریخی اندیشه هسته اصلی تحلیل خود را اصطلاح شناسی قرار دهد که برای اندیشه یک دوره تعیین کننده است. بر مبنای این تحلیل شرایط زمینه‌ای که در پراگماتیک زبان قرار دارد شناخته می‌شود. این زمینه خاص به نظر اسکینر شرط معنی داری را برای یک اندیشه معین می‌سازد. تا اینجا اسکینر در حوزه روش شناسی چیزی بیش از جان پوکاک که او نیز در مکتب تفسیری کمبریج قرار دارد، بیان نکرده است. او نیز دیدگاه اش را بر اساس محدودیت‌های زبان برای تولید معنا، استوار ساخته است. اما علاوه بر این وجه سلبی اسکینر بر ظرفیت‌های ایجابی زبان برای خلاقیت و تولید معنای جدید نیز تأکید دارد. چنانکه در مصاحبه‌ای می‌گوید این تمایزی است که میان او و پوکاک باید گذاشت که روش شناسی پوکاک بیشتر ویژگی ساختارگرایانه دارد اما برای اسکینر وجه فاعلی نویسنده در تولید معنا از طریق مشارکت در پراگماتیک زبان نیز مهم بوده است. به نظر اسکینر زبان گاه همچون «اسلحه ای» برای ارزش گذاری مجدد مفاهیم کهن به کار رفته است و از این طریق هر متن می‌توانسته است به عنوان کنشی در زمینه اجتماعی نقش ایفا کند (Skinner Q. , 2007, p. 107) بنابراین سوژه‌ی مؤلف در مناسبات سیاسی گزینش خود را انجام می‌دهد و سپس در میان ظرفیت زبانی که وجود دارد معنای خود را طرح می‌افکند.

اصطلاح شناسی فرهنگی[11]

اسکینر برای کاربرد روش شناسی خود از اصطلاح «لغتنامه فرهنگی» برای تحقیق مذکور یاد می‌کند (Skinner Q. , 2002, p. 158). کاری که پیش از او مشابه آن را ریموند ویلیامز محقق دیگری در کمبریج در کتابی تحت عنوان «اصطلاحات کلیدی» انجام داده است[12]. ایده ویلیامز این است که واژگان کلیدی که در اندیشه سیاسی نقش ایفا می‌کند را در بستر تاریخی قرار دهد که در آن تحول می‌یابد. این تحول نشان دهنده مسیری است که در آن اندیشه نیز دگرگون می‌شود. اسکینر می‌خواهد این ایده را در نظم اندیشه خود بازخوانی کند. بنابراین دو سوال اساسی را در مورد این ایده مطرح می‌کند. نخست اینکه اصطلاحات چه وجه معنایی در یک بستر تاریخی دارند و دوم اینکه نسبت این معنا با زمینه اجتماعی که به عنوان واکنشی به آن محسوب می‌شوند چیست؟ این دو فرآیندی است که در تحلیل اسکینر از متون فلسفه سیاسی می‌توان یافت. در مورد فرآیند اول تحلیلی معنایی از آنچه در یک زمینه زبانی به کار می‌رود کفایت می‌کند. اینکه متون مختلف چگونه یک واژه را به کار می‌برند. اما در مورد فرآیند دوم نیاز به این هست که در مناسبات نیرویی که در این زمینه زبانی وجود دارد اثر موضع گیری‌های سیاسی را بیابیم که هر یک تلاش می‌کند در برابر دیگری صف آرایی کند. در این صف آرایی معمولاً واژه از بافت سمانتیکی که می‌توان برای آن در نظر گرفت فراتر می‌رود و دگرگون می‌شود. برای مثال اسکینر واژه «پاتریوت» به معنی اصلی «وطن پرست» را مثال می‌زند. در قرن هجدهم تضاد نیروهای سیاسی در انگلستان به این صورت بود که مخالفان الیگارشی در انگلستان تلاش می‌کردند تقابلشان را از طریق توسل به قانون اساسی و به مثابه یک عمل مثبت و مشروع نشان دهد. این امر با توسل به مفهوم «وطن پرستی» میسر بود؛ تنها اصلی که می‌توانست تقابل با حکومت را مشروعیت سیاسی ببخشد. در برابر این کاربرد زبانی گروه مقابل نیز واژه «پاترویت»[patriot] را مورد بازخوانی قرار می‌دادند و آن را به مثابه اصطلاحی که مشروعیت ندارد به کار می‌گرفتند. برای مثال در دیکشنری دکتر جانسون در این دوره این اصطلاح چنین تعریف شده است: «مزاحمین منافق علیه حکومت». یعنی دقیقا عنوان «منافق» که مخالفان از آن می‌گریختند به واژه مشروعیت بخش مورد استفاده ایشان ضمیمه شد تا گروه مقابل خلع سلاح شوند. هرچند همیشه تغییر معنا در بستر تاریخی به این تندی نبوده است، اما می‌توان نسبت این تغییرات با زمینه مناسبات سیاسی را استخراج کرد و تغییر پراگماتیک اصطلاحات را به دست آورد. این کاری است که اسکینر در مجموعه‌های تاریخ اندیشه سیاسی اش در مورد هابز، ماکیاولی، لاک و غیره انجام داده است.

مدل تفسیری اسکینر در متون تاریخی اندیشه

مدلی که از روش شناسی اسکینر می‌توان استخراج کرد دست کم سه سطح از تحلیل را نیاز دارد:

۱. نخست اینکه اصطلاح شناسی کلیدی در متن داشته باشیم که مفاهیم کلیدی یک اندیشه را در اختیار ما قرار دهد. این مفاهیم در قالب اصطلاحاتی به کار می‌رود که معنای آن بر اساس متن باید توضیح داده شود. در این سطح کار ما این است که برای مثال عناصر تعریف از آزادی را نزد هابز بررسی کنیم. این تعریف بر پایه عنصر «عدم دخالت خارجی» استوار شده است (Skinner Q. , 2008). بنابراین عنصر «اراده» در این تعریف نقش اساسی دارد. می‌توان این تعریف را با مفهوم «اختیار» در سنت فیلسوفان مسلمان قریب دانست. در این تراز نخست مسئله چیستی تعریفی است که از یک اصطلاح کلیدی وجود دارد.

۲. اما این مفهوم بیش از آنکه به تلقی معاصر ما از «آزادی» نزدیک باشد مطابق با برداشتی است که یک «جمهوری خواه» دوره رنسانس از مفاهیم سیاسی دارد. بنابراین در سطح دیگری باید نشان دهیم که چه زمینه‌ای از نیروها وجود داشته است که این برداشت خاص از اصطلاح را معنا دار می‌کرده است. به عبارت دیگر چرا چنین اصطلاح شناسی ضرورت یافته است؟ در این سطح باید همه کسانی که به عنوان سوژه اثر گذار در یک حوزه سخن قابل اشاره‌اند مورد شناسایی قرار گیرند. ممکن است این سوژه‌ها تنها نویسندگان و روشنفکران نباشند بلکه شامل سیاستمداران، افکار عمومی، رسانه و غیره نیز بشود. در واقع همه کسانی که در تشکیل یک زمینه زبان شناختی، برای مثال در مورد آزادی، ممکن است اثرگذار تلقی شوند.

۳. این زمینه ممکن است یکدست و همسان نباشد و تضاد نیروهایی را مشاهده کنیم که درون یک بستر سیاسی هر یک ارزشگذاری اخلاقی دیگری در باب اصطلاحات دارند. دراین سطح باید این مناسبات و وجه کنشی که این معنابخشی داشته است را تشریح کنیم. این سوال باید پاسخ داده شود که چگونه این اصطلاح شناسی در این میدان نیروها به کار رفته است و مشروعیت مورد نظر خود را برای یک موضع گیری خاص فرآهم ساخته است.

می توان گفت در سطح نخست ما پرسش چیستی را درون متن اندیشه بررسی می‌کنیم. در سطح دوم پرسش چرایی را در نسبت و تقارن متن و زمینه سیاسی بررسی می‌کنیم و در سطح سوم از طریق بررسی شیوه کاربرد یک اصطلاح شناسی به پرسشی چگونگی در مورد این کنش گفتاری می‌پردازیم.

جمعبندی و تحلیل

روش شناسی تفسیری اسکینر همسو با برخی از پیش فرض‌های جامعه شناسی اندیشه است که اندیشه را به صورت یک پدیده فراسویی در نظر نمی‌گیرد بلکه در زمینه اجتماعی و تاریخی اش قرار می‌دهد. اما از سوی دیگر متن و مقاصد نهفته در آن را نیز معلول مناسبات بیرونی نمی‌شمارد. بلکه مقام سومی برای تعیین جایگاه «معنا» یا «قصد» در نظر می‌گیرد که عبارت است از «زمینه زبان شناختی» که نویسنده با سایر اهل یک حوزه زبانی به اشتراک به کار می‌برد. اما این به معنی محدود شدن معنا درون یک چارچوب تعین بخش زبانی نیست. به نظر اسکینر نویسنده درون این چارچوب زبانی که در واقع پراگماتیک زبانی اوست، بر حسب موضع گیری‌های سیاسی که دارد امکان خلاقیت و آفرینش معنا دارد. هرچند این خلاقیت به تنگناهای زبان شناختی که وجود دارد محدود می‌شود. اما او در نبرد مشروعیتی که پیرامون اوست مشارکت می‌جوید و راه تغییر را می‌جوید.

اجرای این تئوری روشی در کار اسکینر به این ترتیب است که گفتارهای به دست آمده و ایده‌های مطرح شده متن را که اغلب حول یک اصطلاح شناسی قرار دارند، تحلیل پراگماتیک می‌کند. محقق تفسیر متن را با این پیشفرض انجام می‌دهد که معنا شکلی تاریخی دارد و در یک زمینه «گفت و گویی» شکل می‌گیرد. میدانی از نیروها وجود دارد که هر یک برای مشروعیت بخشی موضعی تلاش می‌کنند. بنابراین متن به صورت یک «کنش گفتاری» نسبت به این میدان عرضه می‌شود. تحلیل مذکور دو سطح کلی دارد نخست استخراج اندیشه از متن چنانکه اظهار می‌کند و سپس یافتن نسبت این اندیشه با زمینه زبانی که آن را در بر گرفته است و سپس تحلیل چگونگی کنش این متن در این زمینه از مناسبات.

اما نقصی که این روش شناسی می‌تواند در خود داشته باشد این است که قادر به ایجاد تحلیلی نقادانه در قبال این حوزه‌های سخن نیست و به شکلی محافظه کارانه گویا با توصیف آنچه هست، مشروعیتی به آن می‌بخشد. این نقصی است که از برخی اشکال هرمنوتیک انتظار می‌رود. تنها وجه انتقادی چنین روش شناسی‌هایی شاید این نکته عمومی در انواع تبارشناسی باشد که با یافتن نسبت ایده‌ها به زمینه‌های قدرت، نوعی اسطوره زدایی از اندیشه‌ها به دست می‌آید؛ یعنی دیگر تلقی فراتاریخی از یک اندیشه نمی‌توان داشت. اما تبارشناسی‌ها اغلب پیوندهای زمینه‌ای را فاش می‌سازند که اندیشه را خصلت زمینی می‌بخشد.

مؤخره: روش شناسی اسکینر برای تحلیل تاریخ روشنفکری ایرانی می‌تواند سودمند باشد. روش شناسی مذکور بر مبنای این فرضیه فلسفه زبانی است که امکان بازی‌های زبانی متعددی وجود دارد. بنابراین درک اینکه چرا اصطلاح شناسی اندیشه در یک زمینه پراگماتیک دیگر مانند ایران می‌تواند با سایر نقاط جهان متفاوت باشد، بر اساس دستگاه روشی اسکینر قابل فهم است. در یک زمینه دیگر از نیروها مؤلف قادر به خلق امکانات دیگری برای معنا بخشی است که با تحلیل آن زمینه می‌توان کاربرد متفاوت از اصطلاحاتی مانند «آزادی»، «عدالت»، «قانون» و غیره را درک کرد. نکته دومی که این کاربرد را موجه می‌سازد نقش سیاست در اندیشه ورزی ایرانی است. زمینه سانسور و نیز سیاسی اندیشی که در میان نویسندگان ایرانی وجود دارد زمینه قوی برای یافتن سرنخ‌های مورد نیاز در مدل تفسیری اسکینر فرآهم می‌سازد.

منابع ارجاع داده شده:

Austin, J. (1962). How To Do Things With Words. London: Oxford University Press

Bach, K. (2006). Speech Acts and Pragmatics. In M. a. Devitt, The Blackwell Guide to the Philosophy of Language (pp. 147-167). London: Blackwell Publishing

Skinner, Q. (2007). Intellectual History, Liberty and Republicanism: An Interview with Quentin Skinner. Contributions to the History of Concepts , 3, 103-123

Skinner, Q. (1969). Meaning and Understanding in the History of Ideas. History and Theory, , 8 (1), 3-53

Skinner, Q. (1972). Motives, Intentions and the Interpretation of Texts. New Literary History , 3 (2), 393-408

Skinner, Q. (2001, October 4). On Encountering the Past – Interview with Quentin Skinner. (P. a. Koikkalainen, Interviewer)‌ ‌

Skinner, Q. (2008, October 25). Quentin Skinner: “A Genealogy of Liberty”. Retrieved January 12, 2012, from Youtube

Skinner, Q. (2002). Vision of Politics. New York: Cambridge University Press

ﻧﻮذری, ح., & ﭘﻮرﺧﺪاﻗﻠﯽ, ﻣ. (۱۳۹۰). روش ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ اﻧﺪﯾﺸﻪ ﺳﯿﺎﺳﯽ: ﻣﺘﺪوﻟﻮژی ﮐﻮﺋﻨﺘﯿﻦ اﺳﮑﯿﻨﺮ. فصلنامۀ تخصصی علوم سیاسی , ۱۱, ۹۵-۱۱۹.

پانویس‌ها:

[1] . John Montfort Dunn (1940)

[2] . John Greville Agard Pocock (1924)

[3] . برای بررسی این مکتب تفسیری بنگرید به مقاله ای از دانکان در این مورد در:

Duncan, Bell (2001). The Cambridge School and world politics. Retrieved January 11, 2012, from the globalsite: http://www.theglobalsite.ac.uk/press/103bell.htm

[4] . mythology of coherence

[5] to ding X

[6] In doing X

[7] point of action

[8] illocutionary force

[9]. دیدگاه ویتگنشتان یعنی «معنی به مثابه کاربرد»، قریب به همین مضمون است. اثر ویتگنشتان مورد اشاره خود اسکینر بوده است. (Skinner Q. , 2001).

[10] . Linguistic Context

[11] . Cultural Lexico

[12]. بنگرید به :

Williams, R. (1976). Keywords: A vocabulary of culture and society. New York: Oxford University Press

 

Share