برگرفته از تریبون زمانه *  
Share

درگیری‌های خونینی که میان آذربایجان و ارمنستان سر باز کرده حاصل تنفر اجدادی یا دشمنی‌های ریشه‌دار میان مسلمانان و مسیحیان نیست. این جنگ‌ها حاصل تاریخ طولانی استعمار، ناسیونالیسم و استبداد است.

سربازکردن نبردها میان ارمنستان و آذربایجان اختلافات طولانی مدت در مورد قره باغ علیا( که نام ارمنی باستانی آن آرتساخ است) را در کانون حوادث  بین المللی قرار داده است.

  کاربرد زبان خشونت – بویژه از سوی آذربایجان و ترکیه- ابعاد کرکننده پیدا کرده است در حالی که زبان نژادپرستانه، جنگ طلبانه و ضد انسانی به کار برده شده توسط آذربایجانی ها، ترک ها و ارمنی ها در شبکه های اجتماعی در اوج خود قرار دارد. در ورای تابوت های در پرچم پیچیده که اجساد سربازان ارمنی و آذری و غیرنظامیان بی گناه را در قبرها  جای می دهد، آسیب های بسیاری در غوغای این هیاهو پنهان می مانند که عبارتند از: حقیقت، اطلاعات واقعی و هر نوع اراده جدی برای حل این ستیز آن هم  یکبار برای همیشه.

ترس از آن که تنش ها میان ارمنستان و آذربایجان قفقاز را به ورطه جنگ پرتاب کند چیز تازه ای نیست. بیش از یک ربع قرن، ارمنستان و آذربایجان درباره موقعیت قره باغ علیا دچار بن بست هستند. در حالی که جنگ کنونی بسیاری را غافلگیر کرده است اما ناظران آگاه می دانستند که دیر یا زود از سرگیری جنگ در راه است.”لارنس برویرس”(Laurence Broers) یک مرجع مهم درباره این درگیری پس از چهار روز جنگ فشرده در آوریل ۲۰۱۶ هشدار داده بود که مذاکرات شکست خورده و ناسیونالیسم  افراطی  به ” بازگشت جنگ” خواهد انجامید.

اکنون به نظر می رسد که چنین جنگی بازگشته است. اما با این وصف این یک اشتباه خطرناک خواهد بود که این ستیز را حاصل تنفر سازش ناپذیر اجدادی و یا محصول جنگ تمدن ها میان مسلمانان و مسیحیان بدانیم. برعکس، ما باید میراث استعمار، ناسیونالیسم و استبداد و سیاست قدرت های بزرگ را علت فاجعه ای بدانیم که در برابر چشمان ما در حال وقوع است.

استعمار و  ناسیونالیسم

 ارتفاعات قفقاز منطقه ای است با زیبائی حیرت انگیز و تنوع قومی، زبانی، مذهبی خارق العاده . قفقاز که پهنه اش از دریای سیاه تا سواحل  خزر امتداد می یابد موطن جوامع بسیار متنوع است: گرجی ها، ارمنی ها، آذربایجانی ها ، روس ها ، ترک های مسختی و آهیسکا ، کردها ، یزیدی ها ، داغستانی ها ، آبخازها، چرکس ها ، چچن ها ، تالشی ها ، اوستی ها ، و اینگوش ها و این ها  تنها نام بخشی از جوامع تشکیل دهنده قفقاز است.

هیاهوی ناسیونالیستی کنونی نباید غنای عظیم میراث مشترک مردم منطقه را با این چنین تنوع  باورنکردنی، درعرصه هائی مانند موسیقی، رقص، فولکلور و غذاها را، پنهان سازد .

در فاصله اوایل قرن شانزدهم و اوایل قرن نوزدهم، قفقاز قسمت شمالی منطقه مرزی وسیع و نامشخصی را تشکیل می داد که امپراتوری عثمانی سنی را از رقبای شیعه خود در ایران جدا می کرد. در حالی که محل درگیری بین این دو قدرت مسلمان مناطقی بود که ارمنستان و جمهوری آذربایجان امروز را تشکیل می دهند اما این مناطق عموماً در حوزه نفوذ ایران قرار داشتند.

با توجه به جغرافیای منطقه و محدودیت های تکنولوژیک آن دوره تاریخی، قدرت های خارجی معمولاً حاکمیت خود را به شیوه های نرم اعمال می کردند. در سراسر منطقه ، قدرت های محلی از استقلال قابل توجهی برخوردار بودند و جوامع مختلف قومی و مذهبی ساکن منطقه نیز در صلح نسبی در کنار یکدیگر زندگی می کردند. با این وجود، بین سالهای ۱۸۰۱ و ۱۸۲۸، گسترش قدرت نظامی روسیه در قفقاز، ایران را از قفقاز شرقی خارج ساخت و این منطقه در چهارچوب نایب السلطنه قفقاز قرار گرفت که از شهر جهان-وطن تفلیس (پایتخت امروز گرجستان) اداره می شد.

ارتباط قره باغ/ آرتساخ با ارمنستان را می توان بویژه از دوران باستان پی گرفت. این منطقه هنوز مملو از صومعه های ارمنی قرون وسطی و دیگر آثار مهم معماری است.اگر چه این منطقه مرکز عمده فرهنگ و مذهب ارمنی است با این وصف از مدت ها قبل دارای ویژگی جهان-وطنی بوده است.

در قرون هجدهم و نوزدهم، شهر شوشی/ شوشا مبدل به مکانی شد  برای ظهور رنسانس فرهنگی هم برای ارامنه و هم برای ترک های آذربایجانی. در دوره پیوستن منطقه به اتحاد شوروی، آمار نشان می داد که ارمنی های مسیحی در ارتفاعات( برای مثال قره باغ علیا) تعدادشان نه به یک از آذربایجانی ها زیادتر بود در حالی که جمعیت ساکن در مناطق فلات اطراف ارتفاعات، اکثراً مسلمان بودند.

سیاست های دولت روسیه مانند بسیاری از نظام های استعماری، تنش را در میان مردم مختلف قفقاز بر می افروخت و با ظهور ناسیونالیسم، این تنش ها رو به افزایش می نهادند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، زمانی که جمعیت های متعلق به جوامع ساکن منطقه خود را به عنوان اعضای جوامع خودی از دیگر جوامع متمایز ساختند روابط میان آنها وارد تنش های بزرگتری شد.

این امر به ویژه در مورد ارامنه مسیحی و ترکهای مسلمان قفقاز صدق می کرد  که در اوایل قرن بیستم نام آذربایجانی را بر خود نهادند (آذربایجان در طول تاریخ نام استان اکثراً ترک زبان شمال غربی ایران بوده است نه جمهوری- آذربایجان امروزی ).

استبداد تزاری تا حد معینی تنش های قومی- ملی را تحت کنترل خود داشت اما با آغاز برچیده شدن امپراتوری روسیه، قفقاز نیز در روند تجزیه قرار گرفت. در سال ۱۹۰۵، هنگامی که امپراتوری تزاری دستخوش شورش شد، موجی از خونریزی، ارمنی ها را در برابر ترک های آذربایجانی قرار داد و صدها کشته برجای گذاشت. سپس بربریت جنگ جهانی اول به وقوع پیوست.

برای جامعه ارمنی، جنگ جهانی اول به ویژه از آن جا بسیار دردناک بود که دولت عثمانی در سال ۱۹۱۵ با تبعید، تجاوز و قتل عام، نسل کشی جامعه ارمنی امپراطوری عثمانی را شروع کرد که احتمالاً یک و نیم میلیون کشته برجای نهاد.

در حالی که ارمنی های ساکن امپراتوری روسیه از نابودی جان بدر بردند اما این نسل کشی، مردم ارمنستان را عمیقاً تحت تاثیر قرار داد. بخش قابل توجهی از جمعیت ارمنستان مدرن از نواده گان پناهندگان بازمانده از نسل کشی هستند و بنابراین وقایع ۱۹۱۵ منشوری است  که از طریق آن به ستیز با آذربایجانی ها نگریسته می شود.

جنگ به یک علت دیگر از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود: پس از انقلاب ۱۹۱۷، فروپاشی استبداد و حاکمیت تزاری در قفقاز تسریع شد. بلافاصله پس از فروپاشی دولت استعماری تزاری،آلمان،امپراتوری عثمانی و با شکست قدرت های مرکزی، بریتانیای کبیر( البته بدون موفقیت) تلاش کردند تا نفوذ خود را در منطقه گسترش دهند.

دوره پس از انقلاب ۱۹۱۷ همچنین شاهد شکل گیری تقسیم بندی های سیاسی با تشکیل جمهوری های مستقل گرجستان، ارمنستان و آذربایجان – از پی یک آزمایش مختصر در اتحاد فدراتیو در بهار ۱۹۱۸– بود.

نتیجه: جنگ. ملی گرایان تلاش کردند ادعاهای خود را در مورد مناطقی که اغلب مناطق مختلط قومی بودند تقویت کنند که حاصل آن وقوع درگیری ها میان آذربایجان و ارمنستان بود. اولین جنگ میان ارمنستان و آذربایجان شروع شد که دو سال به طول انجامید و تنها با حمله شوروی ها به منطقه در سال ۱۹۲۰ پایان یافت.

میراث استالینیسم

شورائی شدن ارمنستان و آذربایجان کمک اندکی برای آشتی دو طرف کرد. در حقیقت این استالین بود که تصمیم گرفت بلندی های قره باغ علیاء/آرتساخ را که اکثریت ساکنان  آن ارمنی بودند- و در دوره جنگ به کانون رقابت شدید میان نیروهای آذربایجان و ارمنستان مبدل شده بود- علیرغم مخالفت اکثریت قریب به اتفاق جمعیت محلی به جمهوری سوسیالیستی شوروی آذربایجان ملحق کند.نظیر دیگر مناطق اتحاد شوروی تازه تشکیل شده، سیاست های دولت شوروی به جای آن که ستیزهای ملی را حل کند عدم اعتماد متقابل را تقویت کرد.

موقعیت قره باغ علیاء/آرتساخ به عنوان منطقه خودمختار(آَبلاست) در داخل آذربایجان، تا حد معینی جمعیت ارمنی منطقه را از مهندسی های افراطی جمعیتی دوره شوروی حفظ کرد.

 منطقه نخچوان/نخیچیوان که در میان ارمنستان و ترکیه و ایران قرار دارد و تحت اداره آذربایجان بود، جمعیت ارمنی- که در دوره سال های ۱۹۲۰ تقریباً نصف جمعیت را تشکیل می داد- در دوره فروپاشی  شوروی ارمنی ها تقریباً به صفر کاهش یافت.

در عین حال مقامات باکو تلاش می کردند از طریق اسکان آذربایجانی ها درقره باغ علیاء/آرتساخ ترکیب جمعیتی اکثریت ارمنی منطقه را رقیق کنند- آن ها در جوامع تازه وارد ها سرمایه گذاری می کردند در حالی که شهرها و روستاهای ارمنی نشین را بدون زیرساخت های اساسی به حال خود رها می کردند. دهه ها فقدان سرمایه گذاری و تبعیض، نارضائی ها را تلنبار کرده بود- نارضائی هائی که در روزهای فرومردن اتحاد شوروی به اوج خود  رسید.

در ۲۲ فوریه۱۹۸۸، مقامات محلی در قره باغ علیاء/آرتساخ رفراندومی را برای استقلال از آذربایجان به عنوان گام مقدماتی در پیوستن به ارمنستان برگزار کردند. پس از رای گیری، که با مخالفت باکو همراه بود، یک کشتار قومی علیه ارمنی ها در شهر آذربایجانی سومکایت(Sumqayit) به وقوع پیوست. تعدادی کشته شدند و از پی آن چرخه خشونت در سراسر منطقه گسترش یافت که طی آن غیرنظامیان آذربایجانی در شهر خوجالی/ خوکالی در ۱۹۹۲  قتل عام شدند به طوری که  صدها کشته از این کشتار بر جای نهاده شد.  

پس از انحلال اتحاد شوروی در دسامبر ۱۹۹۱، چرخه خشونت به یک جنگ تمام عیارمیان دولت های تازه استقلال یافته آذربایجان و ارمنستان مبدل شد. سی هزار نفر کشته  و یک میلیون نفر به خاطر پاکسازی های قومی آواره شدند و با اخراج اجباری ارمنی ها از آذربایجان، تعداد زیادتری از آذربایجانی ها از ارمنستان و مناطق اطراف   بیرون رانده شدند.

اوضاع پسا- آتش بس یک پیروزی برای ارمنستان بود که با اشغال مناطقی از کالبجار و لاچین- که اساساً مناطق اسکان  آذربایجانی ها و کردها بود- یک منطقه کمربندی تحت کنترل ارمنستان را ایجاد کرد که جمهوری خود خوانده آرتساخ را به ارمنستان متصل می کند.

از سال ۱۹۹۴ به این سو، یک راه حل دائمی برای حل اختلاف بدست نیامده است. مذاکرات با میانجیگری “سازمان امنیت و همکاری اروپا” (OSCE) یا “گروه مینسک” که نهادی متشکل از یازده کشور به ریاست فرانسه، روسیه و ایالات متحده می باشد به شکست انجامیده  و درگیری ها در امتداد “خط کنترل” به شدت نظامی شده که پس از آتش بس ۱۹۹۴ برقرار شده است و همچنین سایر مناطق مرزی میان ارمنستان و آذربایجان به یک تهدید همیشگی برای صلح منطقه مبدل شده است.

تشدید جنگ

 تردیدی نیست که همه طرف ها در حل نشدن درگیری مسئول هستند.وضع موجود برای ارمنستان رضایت بخش است و بنابراین انگیزه کمی برای از دست دادن مزیت های نظامی و سرزمینی خود دارد امری که  آذربایجانی ها را ناامید کرده است. ناسیونالیسم و تهدیدهای ظاهراً همیشگی آذربایجانی ها ابزاری مناسبی برای مشروعیت بخشیدن به نخبگان فاسدی بوده است که پس از اتحاد شوروی تا همین اواخر، در طولانی ترین دوره تاریخی پس از استقلال، بر این کشور تسلط داشته اند.

برای روسیه که می خواهد قفقاز را در حوزه نفوذ خود حفظ کند تنش های مداوم بین ارمنستان و آذربایجان این امکان را به قدرت استعماری سابق میدهد که هر دو کشور را در دایره نفوذ خود نگه دارد. در واقع، برای پوتین، وقوع جنگ یک گوشزد موثر به دولت ارمنستانِ نیکول پاشینیان است – که پس از انقلاب مخملی مسالمت آمیز ۲۰۱۸ قدرت را در دست دارد- درباره اجتناب ناپذیر بودن پشتیبانی روسیه از ارمنستان در درگیری این کشور با آذربایجانِ بسیار ثروتمند تر، پرجمعیت و مورد حمایت ترکیه.

با این حال، برای درک ویژگی های جنگ کنونی لازم است به باکو و آنکارا نگاه کنیم. این نیروهای آذربایجان بودند که در اواخر ماه سپتامبر، با حمایت فعال دولت رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه، هم از نظر تامین سخت افزار نظامی و هم اعزام مزدوران سوری، به ارمنستان حمله کردند.

الهام علی اف، رئیس جمهور آذربایجان که فاقد مشروعیت دموکراتیک است و موقعیت  کنونی خود را در سال ۲۰۰۳ از پدرش حیدرعلی اف به ارث برده است با دامن زدن به احساسات ناسیونالیستی درباره موقعیت کنونی قره باغ علیاء/آرتساخ، تلاش دارد توجه را از افزایش نارضائی ها از نابرابری های فزاینده اقتصادی، به تباهی کشاندن ثروت های نفتی و سلطان سالاری سیاسی که او ریاست آن را در دست دارد، منحرف سازد.تردیدی وجود ندارد که پس از حمله معترضان طرفدار جنگ به پارلمان از پی درگیری های اوایل تابستان در خط مقدم ، علی اف احساس می کند که باید اعتبار ناسیونالیستی خود را تقویت کند.

درست به همین ترتیب، شعارهای پان ترکیستی و ضد ارمنی در خدمت تحکیم پایگاه راست گرای اردوغان قرار دارد آن هم در دوره بحران جدی اقتصادی کشور – و در عین حال تفرقه در اپوزیسیون حکومت به عناصر طرفدار جنگ که در شمار آن ها از جمله بزرگترین حزب مخالف، یا حزب”جمهوریخواه خلق(CHP) قرار دارد، و جناح های ضد جنگ،  که برجسته ترین آن حزب دموکراتیک خلقها (HDP) می باشد که تحت پیگرد قرار گرفته و به حاشیه رانده شده است.

در راس همه این ها، ادعاهای آنکارا برای دست یافتن به موقعیت یک قدرت بزرگ قرار دارد که  ادامه الگوی دخالت های نظامی ماجراجویانه در سیاست خارجی ترکیه در سوریه و لیبی و موضع فزاینده تهاجمی و نظامی گرایانه در شرق مدیترانه توسط دولت ترکیه میباشد که هدف آن منحرف ساختن  توجه از مشکلات رو به رشد داخلی است.

به طور خلاصه – مانند اغلب موارد – از جنگ به عنوان ابزاری برای تحکیم استبداد سیاسی بهره برداری می شود.

 اوضاع پیشارو؟

در حال حاضر اوضاع به چه صورتی است؟ اگر تعقل حاکم شود، طرفین باید بلافاصله اسلحه خود را زمین گذاشته  و با مذاکرات جدی موافقت  کنند.

آذربایجان و ترکیه باید بدانند که بدون اجازه دادن به مردم  / آرتساخ برای تعیین آینده خود، هیچ راه حلی وجود نخواهد داشت. به مردم منطقه به حدی خشونت روا شده است که بعید می نماید آن ها تحت رژیم ضد دموکراتیک و فاسدی مانند الهام علی اف احساس امنیت کنند.

ارامنه  /آرتساخ کافی است به ناخچوان / ناخچیوان نگاه کنند جایی که رژیم علی اف کارزاری را عملی کرده است که بسیاری از کارشناسان آن را یک نسل کشی فرهنگی با هدف تخریب اماکن تاریخی ارمنستان در منطقه توصیف می کنند برای آن که  دریابند رها شدن به حال خود چه حاصلی خواهد داشت. در همان زمان، کسانی که بر بازگشت کامل به مرزهای دوران اتحاد جماهیر شوروی پافشاری می کنند ، باید بدانند که  برخلاف خواسته های مردم محلی برای تعیین سرنوشت ، خواستار قانونی شدن استعمار خشن استالینی هستند.

ارمنی ها باید بدانند که بدون یک پیمان صلح نهایی، وضع موجود دائماً به چالش کشیده خواهد شد. این امر به ویژه زمانی مصداق خواهد داشت که رژیم علی اف به موجودیت خود ادامه داده و بنابراین نیاز خواهد داشت مردم را از مشکلات داخلی منحرف سازد. ارمنی ها هم باید بپذیرند که آزردگی و  ناخشنودی آذربایجانی ها از عدم پیشرفت(مذاکرات) بر حق است.

صدها هزار پناهنده آذربایجانی که در نبردها پاکسازی قومی شده و در شرایط نامناسبی توسط رژیم خود برای اهداف تبلیغاتی به گروگان گرفته شده اند ،باید اجازه بازگشت به شهرها و روستاهای خود در مناطق تحت کنترل نیروهای ارمنی را داشته باشند.  ضمن آن که  ممکن است بازگشت پناهندگان ارمنی به آذربایجان غیرممکن باشد.

سرانجام باید فرایند واقعی حقیقت و آشتی وجود داشته باشد تا درباره همه موارد نقض حقوق بشر توسط هر دو طرف از “سومکایت” Sumqayit گرفته تا “خوجالی” Khojaly / Xocal بحث شود.

در نهایت ، این چرخه نفرت و جنگ باید پایان یابد تا هر دو ملت بتوانند التیام یافته و آینده را به عنوان همسایگانی که در صلح بسر می برند  در آغوش بگیرند. برای دستیابی به این هدف، باید قدرت رهبران فاسد و بی وجدان که برای حفظ قدرت از کینه و نفرت ملی استفاده کرده و به تبلیغ آن میپردازند ، درهم شکسته شود.

فقط با صلح و دموکراسی واقعی می توان به جای تهیه ابزار مرگ، برای بهبود زندگی مردم سرمایه گذاری کرد. در جنگ هیچ برنده ای وجود ندارد جز مستبدین و سوداگران اسلحه.

منبع این مطلب: راه کارگر

لینک مطلب در تریبون زمانه


لینک منبع اصلی

نویسندگان:

DJENE RHYS BAJALAN

جینه ریس باجالان، استادیار در بخش تاریخ دانشگاه دولتی میسوری. او پژوهشگر مسائل خاورمیانه است که  قبلاً در انگلستان، ترکیه و کردستان عراق درس خوانده و تدریس کرده است.

SARA NUR YILDIZ

سارا نور یلدز، دکترای تاریخ از دانشگاه شیکاگو، پژوهشگر در دانشکده شرق شناسی استانبول و دانشگاه اندروز.

VAZKEN KHATCHIG DAVIDIAN

وازگن خاچیک داویدیان، دانشکده شرق شناسی، دانشگاه آکسفورد همکار فوق دکترای گالوست گلبنگیان در مطالعات ارمنی

Share