Share

 گفتار اندر شدن کیکاوس به شهر مازندران

دیدیم که زال به سیستان بازگشت تا مرز خاورى ایران را نگاهبانى کند.  کیکاوس نیز لشکر به مازندران کشید:

چو شب روز شد شاه و جنگاوران / نهادند سر سوى مازندران

به میلاد بسپرد ایران زمین / کلید در گنج و گاه و نگین

بدو گفت اگر دشمن آید پدید / ترا تیغ کینه بباید کشید

زهر بد به زال و به رستم پناه / که پشت سپاهند و زیباى گاه

دگر روز برخاست آواى کوس / سپه را مى راند گودرز و طوس

همى رفت کاوس لشکر فروز / بزد گاه بر پیش کوه اسپروز

به جایى که پنهان شود آفتاب / بدان جایگه ساخت آرام و خواب

کجا جاى دیوان دژخیم بود / بدان جایگه پیل را بیم بود

بگسترد زربفت بر میش سار / هوا پر ز بوى مى خوشگوار

همه پهلوانان فرخنده پى / نشستند در پیش کاوس کى

آنان تمامى شب میگسارى کردند.  در هنگام شبگیر از خواب برخاستند.  کاووس به گیو گفت تا هزار نفرى را از میان لشکریان برگزیند و به سوى شهر مازندران برود و هر آن کس را که از پیر و جوان مى بیند از دم تیغ بگذراند.  آبادانى ها را بسوزاند و روز را بر آنها شب کند.  پس تا دیوان خبر شوند جهان را از جادو تهى کند.  گیو از فرمان شاه اطاعت کرده و لشکرى گزیده آراست و تا در شهر مازندران پیش رفت.  شمشیرها و گرزهاى گران به کار افتاد و زن و مرد و کودک از تیغ آنها نرستتند.  شهر را سوخت و غارت کرد و همه چیز را زهرآگین کرد:

[podcast]http://www.zamahang.com/podcast/2010/20130623_Shahnameh_108_ShahrnushParsipour.mp3[/podcast]

Share