از امانالله تا هبتالله؛ نگاهی به جدال برسر آموزش و پوشش زنان در افغانستان
مهدی ارزگانی در این یادداشت به مناسبت یکصدوششمین سال استقلال افغانستان، نگاهی دارد به وضعیت آموزش و پوشش زنان افغانستان در این سالها.

از زمانی که امانالله خان، پادشاه نوگرا، استقلال افغانستان را اعلام کرد تا به امروز که هبتالله آخوندزاده و طالبان، قدرت را در دست گرفتهاند، ۱۰۶ سال میگذرد.
در این مدت، آموزش و پوشش زنان در افغانستان، از محورهای اصلی سیاستهای حاکمان بوده است و هرکدام بسته به ایدئولوژی سیاسیاش، در این مورد تصمیم گرفته و اقدام کردهاند.
این اقدامها گاهی منجر به بهبود زندگی زنان و گشودن چشماندازهای جدید به روی آنان شده است و گاهی نیز منجر به حذف آنان از جامعه و حبسشان در کنج خانهها شده است؛ همانند آنچه که این روزها عملاً در افغانستان جریان دارد.
در این یادداشت که به مناسبت یکصدوششمین سالروز استقلال افغانستان به دست امانالله خان، نوشته شده است، نگاهی انداخته شده به وضعیت آموزش و پوشش زنان افغانستان در این سالها.

امان الله خان و آغاز روند آموزش رسمی زنان
زنان و دختران در افغانستان تا سال ۱۲۹۹ خورشیدی، به آموزش رسمی دسترسی نداشتند و هیچ مکتب دخترانهای در این کشور ساخته نشده بود.
اما امانالله خان (۱۹۱۹ – ۱۹۲۹) پس از به قدرت رسیدن، اصلاحات گسترده سیاسی و اجتماعی را روی دست گرفت و در چارچوب این اصلاحات زمینه برای آموزش رسمی زنان و دختران نیز فراهم شد.
شاه سابق افغانستان در این سال اولین مکتب دخترانه را به اسم «عصمت» تأسیس کرد. حدود یک سال بعد نام این مکتب به «مستورات» تغییر کرد و در نهایت در سال ۱۳۴۲ خورشیدی «لیسه ملالی» شد که تا به امروز با همین نام فعال است.
مدیریت این مکتب را اسما رسمیه طرزی، همسر محمود طرزی و مادر زن امانالله خان به عهده داشت و ملکه ثریا بهعنوان معاون مادرش، فعالیت میکرد. این مکتب ابتدا حدود ۴۰ دانشآموز داشت، اما در پایان سلطنت امانالله خان تعدان دانشآموزان آن بیش از ۸۰۰ نفر بود.
امانالله خان نه تنها زمینهی آموزش رسمی را برای زنان و دختران در داخل افغانستان فراهم کرد، بلکه برای اولینبار در سال ۱۹۲۸ میلادی، گروهی از دختران را از افغانستان برای تحصیل به ترکیه فرستاد تا بتوانند به درجههای بالاتر تحصیلی دست یابند.
امانالله خان همچنین چند همسری را ممنوع اعلام کرد و حداقل سن ازدواج برای دختران را ۱۸ سال تعیین کرد.
این شاه نوگرا، همچنین اولین نشریهی ویژه زنان را بنام «اردشادالنسوان» و اولین شفاخانه ویژه زنان را بنام «شفاخانه مستورات» ایجاد کرد تا زمینه را برای درمان زنان و حضور آنان در عرصههای فرهنگی نیز فراهم کند.
ممنوعیت برقع و رفع حجاب
امانالله خان در سال ۱۹۲۸ میلادی یک سفر شش ماهه به اروپا، شوروی سابق و ترکیه داشت. او در این سفر شیفه فرهنگ و مدرنیسم غربی شد و پس از بازگشت به افغانستان، تلاشها برای نوگرایی را شدت بخشید.
او در سال ۱۳۰۷ خورشیدی برای انجام اصلاحات در حکومت داری و قوانین کشور، لویه جرگهای (مجلس بزرگ) را با حضور بیش از هزار نفر در پغمان کابل برگزار کرد.
در این جرگه بود که ملکه ثریا، همسر امانالله خان در محضرعام حجاب از سر برداشت و به اولین زن در تاریخ افغانستان تبدیل شد که «ترک ستر» کرده است.
شاه امانالله پس از پایان این نشست به زنان دیگر دستور داد که در زمینهی پوشش از ملکه پیروی کنند و شماری از زنان مقامهای دولتی نیز چنین کردند.
بعدها در خیابانهای کابل نیز تابلوهای با این مضمون نصب شد که «هیچ زنی با برقع از اینجا عبور کرده نمیتواند» و به این ترتیب، پوشیدن برقع ممنوع اعلام شد.
حبیبالله کلکانی و منع آموزش زنان
اصلاحات امانالله خان که به رغم بسیاری از تاریخ نگاران با شتاب اجرایی میشد، با مخالفت جامعه سنتی افغانستان مواجه شد و زمینهی قیام و شورش علیه او را فراهم کرد.
حبیبالله کلکانی، در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، با تکیه بر همین مخالفتها و با حمایت شماری از روحانیون تندرو، علیه امانالله خان برخواست و او را مجبور به کنارهگیری از قدرت کرد.
حبیبالله کلکانی که در تاریخ افغانستان به «بچه سقاو» مشهور است، پس از ورود به ارگ شاهی افغانستان، در اولین گام، با صدور فرمانی اصلاحات امانی را لغو کرد.
او حجاب را اجباری اعلام کرد و در ماده چهارم فرمان خود نوشت که «ترک ستر را که حکم کرده بود مسترد کردم.»
حبیبالله کلکانی در ماده پنجم فرمان خود آموزش زنان و حضور زنان در جامعه را نیز منع کرد و نوشت که « برآمدن زنان و دختران بالغه را بدون اجازه ولی شان و مکتب مستورات را موقوف کردم.»
او همچنین دخترانی را که امانالله خان برای تحصیل به خارج از افغانستان فرستاده بود، فراخواند.
در فرمان او در این مورد آمده است:
فرستادن دخترها را که در خارجه نموده بود چون بدناموسی ملت بود جایز ندانستم و آنها را خواسته دیگر فرستادن را قطعاً ممنوع نمودم.
حکومت حبیبالله کلکانی پس از نُه ماه، در ماه میزان ۱۳۰۸ خورشیدی (اکتوبر ۱۹۲۹) توسط نادرشاه سرنگون و خودش اعدام شد.
نادرشاه پس از رسیدن به قدرت، رویکرد به شدت محافظهکارانه در پیش گرفت تا روحانیون و جامعه سنتی را راضی نگه دارد و قدرتش را حفظ کند.
او نه تنها اصلاحات دوره امانی را بازنگرداند، بلکه حجاب را اجباری, آموزش زنان را ممنوع، نشریه «اردشادالنسوان» و «انجمن نسوان کابل» را تعطیل کرد.
نادر شاه پس از چهار سال حکومت در ۱۷ عقرب سال ۱۳۱۲ خورشیدی (۸ نوامبر ۱۹۳۳) به ضرب گلولهی یک دانشآموز به اسم عبدالخالق هزاره کشته شد و پسر جوانش محمد ظاهر تاج و تخت را به میراث برد.
ظاهر شاه، دههی دموکراسی و بازگشت حقوق زنان
دوره پادشاهی محمد ظاهر (۱۳۱۲ – ۱۳۵۲)، یکی از بهترین دورهها در تاریخ معاصر افغانستان برای زنان به شمار میرود و در آن تحولات مهمی در زمینهی آموزش، مشارکت اجتماعی و حقوق سیاسی زنان به وجود آمد.
در آغازین سالهای حکومت ظاهر شاه، قدرت عملاً در دست عمویش هاشم خان، بهعنوان صدراعظم بود و رویکرد محافظهکارانه نسبت به مسائل زنان حفظ شد، اما شاه جوان در دو دههی آخر حکومتش، اصلاحات گسترده اجتماعی را اعمال کرد.
محمد ظاهر در ده سال آخر حکومت خود که به «دههی دموکراسی» معروف است، قانون اساسی جدید افغانستان را توشیح کرد که در آن بسیاری از حقوق زنان، از جمله حق رأی و حق انتخاب شدن بهعنوان نماینده مجلس، به رسمیت شناخته شده بود.
یک سال پس از تصویب این قانون، انتخابات دور دوازدهم مجلس نمایندگان افغانستان برگزار شد و در آن برای اولینبار چهار زن به مجلس راه یافتند؛ رقیه حبیب ابوبکر، آناهیتا راتبزاد، خدیجه احراری و معصومه عصمتی.
در دوره ظاهر شاه علاوه بر اینکه مکاتب دخترانه بازگشایی شد، تعداد مکاتب نیز افزایش یافت، انجمنهای زنانه تأسیس شد، پوشش زنان دستکم در شهرها، حالت اختیاری داشت.
در این دوره زنان افغانستان توانستند به دانشگاهها راه یابند و در رشتههای مختلف، تحصیل کنند. زنان همچنین به ادارات دولتی راه یافتند و در بخشهای مختلف، از معلم گرفته تا کارمند اداری، مشغول کار شدند.
در دوره ظاهرشاه همچنین برای اولینبار گویندگان زن به «رادیو افغانستان» راه یافتند و همچنین آهنگهای خوانندگان زن از طریق این رادیو پخش شد که باعث شد از صدای زنان در جامعه آن روز افغانستان تابوزدایی شود و کم کم شنوندگان رادیو به شنیدن صدای زنان نیز عادت کنند.
حکومت چهل سالهی محمد ظاهر در سال ۱۳۵۲ با کودتای سفید محمد داوود، پسر عمو و نخستوزیر سابقش به پایان رسید.
محمد داوود به نظام شاهی در افغانستان پایان داد و نظام جمهوری را بنا نهاد و خود را رییسجمهوری افغانستان معرفی کرد.
او سیاستهای دوره ظاهر شاه در زمینهی آموزش و پوشش زنان را ادامه دارد و برابری زنان و مردان را در قانون اساسی خود گنجاند و نوشت: «تمام اقشار مردم افغانستان، اعم از زن و مرد، بدون تبعیض از حقوق و تکالیف برابر برخوردارند.»
محمد داوود همچنین سن ازدواج برای دختران را ۱۶ سال تعیین کرد، به آنان حق انتخاب همسر را و حق طلاق در موارد خاص را داد.
حکومت محمد داوود خان در هفتم ثور سال ۱۳۵۷ توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان سرنگون شد و خودش همراه با اعضای خانوادهاش در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، تیرباران شد.
حزب دموکراتیک خلق و اجبار آموزش زنان
رویکرد حزب دموکراتیک خلق افغانستان نسبت به مسائل زنان ایدئولوژیک بود و به طور مستقیم از کمونیسم مارکسیستی – لنینیستی الهام گرفته شده بود.
نورمحمد ترکی بهعنوان نخستین رئیسجمهوری حکومت کمونیستی افغانستان، با صدور فرمانی حقوق زنان و مردان را مساوی اعلام کرد، سپس آموزش سواد را برای زنان و مردان اجباری کرد و کارزارهای سواد آموزی را گسترش داد.
حفیظالله امین که پس از ترکی به قدرت رسید، بسیار زود از قدرت کنار زده شد و نتوانست تغییراتی در جامعه اعمال کند.
ببرک کارمل که پس از امین به قدرت رسید، نیز مراکز سواد آموزی را گسترش را، چند همسری را لغو کرد و راه ورود زنان افغانستان را به ارتش بازگذاشت.
آناهیتا راتبزاد، یکی از چهرههای شناختهشدهی زنان افغانستان در این دوره بهعنوان وزیر معارف، وزیر امور اجتماعی و سفیر افغانستان در یوگسلاوی کار کرد و به مقام معاونت ریاست جمهوری نیز رسید؛ رویدادی که پس از آن تا هنوز تکرار نشده است.
در این دوره جنبشهای زنانه باردیگر به فعالیت آغاز کردند و زنان قدرت سیاسی یافتند؛ هرچند اعتراضات سازمان «راوا» و فعالان زن سرکوب و شماری از آنان زندانی شدند.
در زمان حکومت دکتر نجیبالله، آخرین رییسجمهور حکومت کمونیستی افغانستان نیز زنان پوشش اختیاری داشتند و به آموزش آنان توجه شد. فتانه نجیب، همسر رییسجمهوری بهعنوان معلم فعالیت میکرد. او همچنین یک واحد نظامی ویژه زنان ایجاد کرد تا زمینه ورود زنان به ارتش را عملاً فراهم کند.
مجاهدین و طالبان؛ حجاب اجباری و آموزش ممنوع
حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان در هشتم ثور سال ۱۳۷۱ خورشیدی توسط گروههای مجاهدین سقوط کرد و برهانالدین ربانی، بهعنوان رییسجمهوری دولت اسلامی افغانستان تعیین شد.
حکومت آقای ربانی ابتدا کلاسهای درسی را بر اساس جنسیت جداسازی و حجاب را اجباری اعلام کرد، اما با تشدید اختلافات و آغاز جنگ داخلی، مکاتب تعطیل شد و زنان و دختران مجبور به خانهنشینی شدند.
در سال ۱۳۷۵ خورشیدی طالبان حکومت مجاهدین را شکست دادند و برای اولینبار بر افغانستان مسلط شدند.
با تسلط طالبان، افغانستان شاهد یکی از جدیدترین عقبگردها در عرصهی حقوق زنان در تاریخ خود بود و تقریباً تمام دستاوردهای چند دههی گذشته، از بین رفت.
طالبان آموزش زنان و دختران را کاملاً ممنوع، پوشیدن برقع را اجباری و محدودیتهای شدید بر حضور زنان در جامعه وضع کردند و شماری از زنان را در استادیومهای ورزشی در محضرعام «تیرباران» کردند.
سقوط طالبان و گشایش افق جدید
دور اول حاکمیت طالبان با حملهی آمریکا بر افغانستان در سال ۱۳۸۰ خورشیدی، پایان یافت و حکومت جدیدی با حمایت بینالمللی و به رهبری حامد کرزی به وجود آمد.
با سقوط طالبان و ایجاد حکومت جدید، افقهای تازهای بر روی زنان و دختران افغانستان گشود شد و یکی از بهترین دورههای تاریخی برای زنان کشور رقم خورد.
با رویکار آمدن حکومت جدید، مکتبها و دانشگاهها باردیگر به روی دختران باز شد، محدودیتهای اجتماعی و ممنوعیت کار زنان برداشته شد، پوشش زنان اختیاری شد و باردیگر میلیونها زن و دختر با لباسهای رنگارنگ و هزاران امید و آرزو، در جامعه حضور یافتند.

با ایجاد نظام «جمهوری اسلامی افغانستان» وزارتی ویژهی زنان ایجاد شد، سهم ۲۷ درصدی برای آنان در قوه مقننه در نظر گرفته شد و بر اساس یک رویکرد «تبعیض مثبت» پنج امتیاز در روند استخدام آنان در نظر گرفته شد.
در این دوره همچنین سازوکارهای مختلف حقوقی برای حمایت از زنان، از جمله دادگاههای ویژه رسیدگی به حقوق زنان ایجاد و قانون «منع خشونت علیه زن» بر اساس یک فرمان تقنینی از سوی حامد کرزی، توشیح شد.
در این دوره حضور زنان در نهادهای قدرت افغانستان از جمله کابینه و شورای ملی، نیز پر رنگ و بیسابقه بود و زنان علاوه بر رقابت با مردان برای ورود به شورای ملی، در انتخابات ریاست جمهوری این کشور نیز نامزد شدند و در تلاش رسیدن به عالیترین نهاد قدرت بودند.
در این دوره برای اولینبار مکتبهای دخترانه از شهرها به روستاهای افغانستان گسترش یافت و دختران در بسیاری از مناطق دور، برای اولینبار به مکتب رفتند و روند آموزش خود را آغاز کردند.
در طول این بیست سال، بسیاری از دختران از روستاهای افغانستان به دانشگاه راه یافتند و به اولین دختران تحصیل کرده در روستا و ده خود تبدیل شدند و تاریخ جدیدی را رقم زدند.
تکرار تاریخ
نظام «جمهوری اسلامی افغانستان» پس از بیست سال و در پی امضای توافقنامه دوحه، خروج نیروهای آمریکایی و فرار محمد اشرف غنی، رییسجمهوری سابق، در ۲۴ اسد/مرداد سال ۱۴۰۰ خورشیدی سقوط و طالبان باردیگر بر افغانستان مسلط شدند.
با تسلط دوبارهی طالبان بر افغانستان، تاریخ باردیگر برای زنان و دختران در این کشور تکرار شد.
طالبان در آغازین روزها، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را «تا اطلاع ثانی» منع کردند، سپس دانشگاهها را به روی دختران بستند و در نهایت حتا آموزش زنان در انیستیتوتهای پزشکی را ممنوع کردند.
طالبان با تصویب قانونی موسوم به «قانون امر به معروف و نهی از منکر» پوشاندن تمام بدن زنان را «لازمی» دانسته، صدای آنان را به مثابه «عورت» توصیف و شنیدهشدن آن در بیرون از خانه را منع کردند.
این گروه همچنین سفر زنان بدون محرم مرد، رفتن آنان به پارکهای تفریحی و حمامهای عمومی و حتا در برخی نقاط افغانستان درمان آنان توسط پزشکان مرد و استفاده آنان بدون همراه مرد از وسایل نقلیهی عمومی را ممنوع کردهاند.
طالبان کار زنان در ادارت دولتی و سازمانهای غیردولتی داخلی و بینالمللی را نیز ممنوع و بسیاری از کسبوکارهای تحت مدیریت زنان از جمله آرایشگاههای زنانه را تعطیل کردهاند.
این گروه همچنین اعتراضات زنان را به شدت سرکوب، دهها زن معترض را بازداشت و زندانی کردند و به صورت گسترده متهم به شکنجه و حتا تجاوز جنسی به زنان زندانی هستند.
بخش زنان سازمان ملل متحد میگوید که هدف نهایی طالبان ایجاد یک جامعهای عاری از زنان است و با صدور بیش از ۱۰۰ فرمان علیه زنان، بیش از هر زمانی به این هدف نزدیک شدهاند.
تداوم حاکمیت طالبان و سیاستهای زن ستیزانهی این گروه، چشمانذاز آینده حقوق زنان را در افغانستان، به شدت تاریک و سیاه کرده است؛ چشماندازی که جدال تاریخی بر سر آموزش و پوشش زنان را به نفع اسلامگراها و تندروان جامعه زده است و نیروهای حامی دموکراسی، برابری و حقوق زنان را از جامعه حذف کرده است.
تداوم این وضعیت و رویکرد، پیامدهای ویرانگری برای جامعهی افغانستان خواهد داشت و باعث خواهد شد که با ردیگر خشونت علیه زنان، محرومیت آنان از آموزش و حقوق اولیهی انسانی در جامعه عادیسازی شود و یک نسل دیگر از دختران افغانستان قربانی آن شوند.
نظرها
نظری وجود ندارد.