Share

ترکیب متنوعی از جامعه  به حسن روحانی رای دادند تا او در مرحله اول به صورت لب‌مرزی پیروز شد. بررسی تفصیلی رای‌های روحانی نشان می‌دهد وی تقریبا در همه سطوح جغرافیایی اعم از روستاها  شهرهای کوچک و شهرهای بزرگ  به طور نسبی بر رقبایش  برتری داشت.

حسن روحانی

از این‌رو  پراکنش جغرافیایی رای‌های روحانی پایین بود. همچنین به لحاظ اقتصادی نیز رای وی ترکیبی بود و هم بخش‌های محروم  و طبقات فرودست  و هم طبقه متوسط را شامل می‌شد. در واقع می‌توان گفت رای های روحانی عصیان اکثریت جامعه علیه سیاست‌های مخرب دولت احمدی‌نژاد و  هراس از فروپاشی کشور بود.

بعید است انتخاب روحانی، بر اساس راهبرد سیاسی خاصی صورت گرفته باشد و اکثریت رای‌دهندگان او به خاطر تجویز رویکرد سیاسی خاصی به وی رای داده باشند.

 بخش‌های سیاسی  و مدرن بیشتر از منظر ترجیح بد به بدتر رای دادند تا جلوی واقعه هولناکی را بگیرند که تداوم سیاست‌های احمدی‌نژادی و یا بخش‌های افراطی اصولگرا در کشور  ایجاد می‌کرد.

بخش‌ مهمی از جامعه از وضع موجود خسته شده بود و دیگر تاب تحمل تداوم و بدتر شدن مشکلات را نداشت. اوضاع ۸ سال اخیر توان نیرو های اجتماعی و سیاسی را تحلیل برده بود. از این‌رو  بیش از ۵/ ۱۸ میلیون نفر به میدان آمدند و روحانی را به ساختمان پاستور فرستادند تا اوضاع را به روال قبل باز گرداند و طبیبانه مشکلات کشور را درمان کند.

این وضعیت تشخیص پیام  سیاسی خاص در پشت رای‌های روحانی را دشوار می‌سازد. بعید است انتخاب روحانی، بر اساس راهبرد سیاسی خاصی صورت گرفته باشد و اکثریت رای‌دهندگان او به خاطر تجویز رویکرد سیاسی خاصی به وی رای داده باشند. البته نتیجه و فرجام عملکرد دولت وی می‌تواند به نفع و یا ضرر راهبردهای سیاسی خاصی منجر شود.

با این مقدمه سئوالی مطرح است که نقش اصلاح‌طلبان و به طور مشخص رفسنجانی و خاتمی در انتخاب روحانی چه  میزان است؟ آیا در غیاب حمایت آنها، روحانی نمی‌توانست رئیس جمهور شود و از رقبای اصول‌گرایش در مرحله اول یا دوم شکست می‌خورد یا اینکه حمایت آنها پیروزی روحانی در دور نخست را مهیا کرد؟ آیا در غیاب حمایت  آنها و در صورت عدم دخالت رهبری و  به حرکت در آمدن ماشین رای حاکمیت، باز روحانی می‌توانست در دور دوم با فاصله نه چندان زیاد رقبای اصول‌گرایش را پشت سر بگذارد؟

قالیباف اگر می‌توانست تمام رای‌های اصول‌گرایان را به نفع خود جمع کند در دور دوم حداکثر می‌توانست ۱۴ میلیون رای کسب کند. اما روحانی با کسب نیمی از رای‌های رضایی با فاصله کم بر وی پیشی می‌گرفت.

در ادامه کوشش می‌شود به این سئوال‌ها پاسخ داده شود. مدعای نویسنده این است که روحانی بدون حمایت خاتمی، رفسنجانی و اصلاح‌طلبان می‌توانست در دور دوم رئیس جمهور شود. پشتیبانی آنها پیروزی وی در مرحله اول را تضمین کرد، اما ریاست جمهوری روحانی مشروط به حمایت آنها نبود.

روحانی می‌توانست بدون این حمایت نیز در مرحله دوم پیروز شود. کنار کشیدن عارف نقش زیادی در بسیج رای‌ها پشت سر روحانی و همچنین افزایش شمار کسانی شد که تصمیم به دادن رای در واپسین لحظات گرفتند اما حتی اگر عارف نیز انصراف نداده بود، باز روحانی می‌توانست به مرحله دوم رفته و در آنجا جواز ورود به ساختمان ریاست جمهوری را دریافت کند.

بررسی میزان شرکت در انتخابات مجلس نهم، معیار مناسبی برای تشخیص چگونگی توزیع رای‌ها در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است. در اسفند ۱۳۹۰ حدود ۱۵ ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری،  طبق آمار رسمی ۶۲ درصد تقریبا معادل ۳۰میلیون نفر در انتخابات مجلس نهم شرکت کردند.

روحانی

در این انتخابات کل اصلاح‌طلبان سیاست عدم شرکت را در پیش گرفته بودند و کاندیدایی نداشتند. رفسنجانی و جریانش نیز فعالیت خاصی نمی‌کردند. محمد خاتمی در واپسین لحظات رای داد و طبق گفته خودش اجماع اصلاح‌طلبان در زمینه عدم معرفی کاندیدا و عدم تشویق به رای دادن را نشکست.

در غیاب جلیلی ممکن بود رای ‌های شناور، ترجیحی به روحانی در مواجهه با قالیباف ندهند. اما مواضعی که قالیباف در دوران تبلیغات گرفت باعث بی‌اعتمادی رای‌های شناور معترضان شد.

 بنابراین در غیاب حمایت اصلاح‌طلبان ۳۰ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. بررسی آماری انتخابات گذشته نشان می‌دهد که پایگاه اجتماعی اصول‌گرایان حداکثر حدود ۲۵ درصد جمعیت واجد حق رای است که در انتخابات مجلس نهم حدود ۱۳ میلیون می‌شد.

 این رقم در انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ به ۱۴ میلیون ارتقاء یافت که تقریبا نزدیک به مجموع رای ولایتی، قالیباف و جلیلی بود. بررسی‌ها نشان می‌دهد معمولا  رای‌های شناور در حدود بیست درصد یعنی ۱۰ میلیون نفر است. بنابراین با احتساب رای‌های باطله در حدود ۶ میلیون نفر از معترضان که می‌توانند پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان بخصوص در شهرستان‌ها باشند، بنا به تشخیص فردی خود در انتخابات شرکت کردند.

 حضور این بخش در کنار اقبال جمعی  از رای‌های شناور باعث شد نزدیک به ۱۰۰ کرسی مجلس در اختیار منفردین قرار بگیرد که در رقابت با دو فهرست اصلی اصول‌گرایان  پیروز شدند.

معمولا میزان مشارکت مردم در انتخابات ریاست جمهوری بیشتر از مجلس و فضا بیشتر سیاسی است و معادلات محلی در آن کمتر نقش دارد. بنابراین اگر فضای سال ۱۳۹۲ نیز مشابه انتخابات مجلس نهم می‌شد، با توجه به افزایش جمعیت می‌توان به لحاظ منطقی انتظار داشت که ۳۲ میلیون نفر در انتخابات شرکت می‌کردند. از آنجاییکه گرایش غالب آرای شناور به سمت حسن روحانی بود،  آنها تصمیم گرفته بودند این بار تخم‌مرغ‌های خود را در سبد کاندیدایی خارج از اصولگرایانی قرار دهند که ۸ سال مدیریت کشور را در دست داشتند.

کنار کشیدن عارف که البته با حمایت از روحانی همراه نبود در پیروزی او در دور نخست نقشی غیرقابل انکار داشت. اما اگر او انصراف نمی‌داد باز مانعی برای پیروزی روحانی در دور دوم ایجاد نمی‌کرد.

اگر ۵ درصد رای‌های باطله را محاسبه کنیم، تعداد را‌ی‌های صحیح در حدود  ۵/ ۳۰  میلیون می‌شود. آنگاه اصول‌گرایان شامل ولایتی، قالیباف و جلیلی حدود ۱۳ میلیون رای را به خود اختصاص می‌دادند و رضایی نیز تقریبا ۴ میلیون کسب می‌کرد.حمایت اصلاح‌طلبان و رفسنجانی و خاتمی حداکثر ۵ میلیون به رای‌های روحانی اضافه کرد. عدم حمایت اصلاح‌طلبان و جریان رفسنجانی مانع ریاست جمهوری روحانی نمی‌شد اما اقدام آنها، قوت و وزن اجتماعی وی را بالا برد.

تعداد رای‌های روحانی با احتساب رای‌های غرضی در حد ۱۳ میلیون می‌رسید و وی به عنوان نفر اول راهی دور دوم می‌شد و در دور دوم، اکثریت رای‌های محسن رضایی به نفع وی به صندوق‌ها ریخته می‌شد. قالیباف اگر می‌توانست تمام رای‌های اصول‌گرایان را به نفع خود جمع کند در دور دوم حداکثر می‌توانست ۱۴ میلیون رای کسب کند. (با لحاظ اقلیت رای‌های محسن رضایی) اما روحانی با کسب نیمی از رای‌های رضایی می توانست با فاصله کم بر وی پیشی بگیرد و برنده نهایی انتخابات شود.

با ضریب اطمینان بالا او می‌توانست ۳ میلیون از رای‌های محسن رضایی را بدست آورد و در نهایت با ۱۶ میلیون رئیس جمهور  شود. ممکن است نظری در مخالفت با این محاسبات ابراز شود که بگوید رای‌های روحانی ممکن بود در دور دوم ریزش پیدا می‌کرد و با توجه به اختلاف لب‌مرزی وی رای نمی آورد.

در جواب باید گفت اولا در سطح مشارکت این چنینی، معمولا رای‌دهندگان در دور دوم نیز حضور پیدا می‌کنند. در انتخابات سال ۱۳۸۴ در دور دوم یک میلیون و نیم کمتر شرکت کردند. بنابراین حتی اگر این تعداد هم از رای‌های روحانی ریزش می‌کرد، باز وی به صورت ناپلئونی برنده می‌شد. اما حضور روحانی در مرحله دوم احتمال  وقوع تقلب در انتخابات را کاهش می‌داد و ممکن بود جمع بیشتری نسبت به مرحله اول در انتخابات شرکت کرده و به او رای بدهند.

چالش محتمل دیگر این است که در غیاب جلیلی ممکن بود نگرانی‌ها کاهش یافته و رای ‌های شناور ترجیحی به روحانی در مواجهه با قالیباف ندهند. این بحث قابل تامل است اما مواضعی که قالیباف در دوران تبلیغات گرفت باعث بی‌اعتمادی رای‌های شناور  معترضان شد.

 او در دور دوم و در مواجهه احتمالی با حسن روحانی مجبور بود در فضای دو قطبی بوجود آمده بیشتر به مواضع حاکمیت و گفتمان وضع موجود نزدیک شود؛ لذا در این شرایط شانس قابل اعتنایی برای جلب رای‌های خارج از پایگاه اجتماعی حکومت برای قالیباف وجود نداشت. ضمن اینکه برچسب اصول‌گرایی بر پیشانی وی نصب شده بود  و این باعث رویگردانی رای‌های شناور از او می‌شد.

حمایت اصلاح‌طلبان و رفسنجانی و خاتمی حداکثر ۵ میلیون به رای‌های روحانی اضافه کرد. عدم حمایت اصلاح‌طلبان و جریان رفسنجانی مانع ریاست جمهوری روحانی نمی‌شد اما اقدام آنها، وزن اجتماعی وی را بالا برد.

اما جایگاه انصراف عارف کجا است؟ کنار کشیدن عارف که البته با حمایت از روحانی همراه نبود در پیروزی روحانی در دور نخست نقش مهم و غیرقابل انکاری داشت. اما اگر او انصراف نمی‌داد باز مانعی برای پیروزی روحانی در دور دوم ایجاد نمی‌کرد.

نظر سنجی‌ها تا قبل از انصراف عارف، حاکی از پیشتازی روحانی بر عارف بودند. از آنجایی‌که عارف اگر در صحنه رقابت‌ها باقی می‌ماند از حمایت سازمان‌یافته کمتری در مقایسه با روحانی برخوردار می‌شد، می‌توان ادعا کرد که بخش کمتری از سبد رای  ۱۳ میلیونی نصیب او می‌گشت. در نتیجه روحانی می‌توانست به عنوان نفر اول راهی دور دوم شود. روحانی حتی اگر نیمی از رای‌های فوق را نیز بدست می‌آورد باز به عنوان نفر اول انتخاب می‌شد.

برای روشن شدن مقایسه میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم  و مجلس نهم، مقایسه نرخ مشارکت به تفکیک استان‌ها راهگشا است. همچنین این مقایسه برای شناخت ترکیب رای‌های روحانی نیز مفید است.

 لازم به توضیح است که در انتخابات مجلس نهم چون استان البرز از تهران به صورت رسمی تفکیک نشده بود، برای تطبیق به ناچار رای‌های استان البرز در انتخابات ۹۲ به رای‌های استان تهران افزوده شده است. نمودار های زیر به ترتیب مقایسه میزان مشارکت در انتخابات های ریاست جمهوری یازدهم و مجلس نهم، مقدار تفاوت و نرخ مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم به تفکیک استان‌ها را نشان می‌دهند.

نرخ تطبیقی مشارکت

همانطور که مشاهده می‌شود، در اکثر استان‌ها تقریبا میزان شرکت در انتخابات ۹۲ حدود ده درصد بیشتر از سال ۹۰ است که رقم بالایی نیست. بیشترین افزایش شرکت برای استان‌های تهران، خراسان جنوبی، خراسان شمالی، یزد و قزوین به ترتیب با ۲۷،۲۰، ۱۸، ۱۳ و ۱۱ درصد است.

بالاترین نرخ کاهش مشارکت  را  استان‌های کهکیلویه و بویر احمد، ایلام، چهارمحال بختیاری، آذربایجان غربی به ترتیب با ۲۱، ۷ ،۷و ۷ به خود اختصاص دادند.

تفاوت نرخ مشارکت

بنابراین معلوم می‌شود که ترکیبی از شهر‌های بزرگ و متوسط و نیرو های مدرن و سنتی در افزایش رای‌ها نقش داشته‌اند. اما بیشترین کاهش رای در استان‌های سنت‌گرا و  کمتر توسعه‌یافته به طور نسبی رخ داده است.

با ملاحظه نمودار  آخر  متوجه می‌شویم که بخش غالب رای‌دهندگان در بخش‌های روستایی و شهرهای کوچک قرار دارند و وزن نیروهای مدرن و شهرنشین به طور نسبی کمتر است.

نرخ مشارکت استانها

در مجموع با توجه با استدلال‌ها و تجزیه و تحلیلی که صورت گرفت، مدعای این نوشته این است که حمایت اصلاح‌طلبان و رفسنجانی و خاتمی حداکثر ۵ میلیون به رای‌های روحانی اضافه کرد و منجر به پیروزی لب مرزی وی در مرحله اول شد. در غیاب این حمایت دیرهنگام، روحانی در مرحله اول پیروز نمی‌شد اما نهایتا در مرحله دوم برنده می‌گشت.

در اصل عدم حمایت اصلاح‌طلبان و جریان رفسنجانی مانع ریاست جمهوری روحانی نمی‌شد اما این حمایت، قوت و وزن اجتماعی وی را بالا برد. این افزایش در عین حال زیاد نبود به گونه‌ای که روحانی در بین روسای جمهور  نظام کمترین درصد از رای‌های اخذ شده را دارد. همچنین انصراف عارف نیز نمی‌توانست ریاست جمهوری روحانی را منتفی سازد.

این ادعا با این پیش‌فرض صورت گرفته است که حکومت در امر شمارش و اعلام نتایج آرا دخالت نکرده و فرایند اخذ و اعلام نتایج رای‌ها روند طبیعی را طی نموده باشد. اعداد و داده‌های مورد استفاده در این نوشتار، آمارهای رسمی ارائه شده از سوی وزارت کشور هستند.

Share