دختران قربانی تعرض جنسی در مرزهای شرقی ایران از اجتماع و خانواده طرد میشوند
قربانیانِ خشونت جنسی در این منطقه ایران، در چرخهای از انکار، سرزنش و زندگی بیسرپناه گرفتار آمدهاند که ریشه در سنتهای سختگیرانه و فرهنگ سنتی منطقه دارد.

عکس از شاتراستاک
روزنامه شرق در گزارشی از یکی از تکاندهندهترین موضوعات اجتماعی در روستاهای مرزی شرق ایران پرده برداشت. بر اساس این گزارش، دخترانی که قربانی تعرض جنسی میشوند، نهتنها از حمایت جامعه محرومند، بلکه از سوی نزدیکترین کسان خود، یعنی خانواده، طرد و مجازات میشوند.
این گزارش همچنین پرده از چرخه انکار، سرزنش و بیخانمانی برمیدارد که ریشه در فرهنگ سنتی و سنتهای سختگیرانه این مناطق دارد و قربانیان را به ورطه آسیبهای ثانویه میکشاند.
در این مناطق، خشونت جنسی، بهویژه علیه دختران زیر ۱۸ سال و بهطور خاص در سنهای ۱۰ تا ۱۵ سال، آمار نگرانکنندهای دارد. اما به جای درک قربانی بودن، جامعه و خانوادهها با برچسبهایی نظیر «نجس»، آنها را از خانه میرانند.
این قربانیانِ خشونت، به دلیل ترس از «آلوده شدن» و «نجس شدن روستا» مجبور به دفن راز خود میشوند یا در شرایطی ناایمن و منزوی زندگی میکنند. طرد شدن از خانه برای این دختران به معنای بیسرپناهی و قرار گرفتن در معرض خطر مجدد است؛ شرایطی که بسیاری را به سمت کارتنخوابی، سوءمصرف مواد، خودکشی و حتی تنفروشی برای بقا سوق میدهد.
گزارش میگوید این روند طرد و مجازات، آسیبهای روحی جبرانناپذیری را بهدنبال دارد. قربانیان درگیر این پرسشاند که چگونه میتوانند این زخم را فراموش کنند و حقیقت تعرض را با دیگران در میان بگذارند.
مهمتر از آن، طرد اجتماعی و قضاوتهای غلط جامعه عشیرهای، برخی از این قربانیان را به سمت رویههای انتقامجویانه سوق داده است. این پدیده به «بومرنگ» تشبیه شده است که خشونت و کینه را از فرد قربانی به کل جامعه باز میگرداند، چنانکه نمونههایی از تلاش برای انتقامگیری از مردان و جامعه مشاهده شده است.
بنا به این گزارش، ترس عمومی از «به بیراهه رفتن» دختران، باعث میشود که مردم محلی برای حفظ دختران خود، از رفتوآمد با این قربانیان پرهیز کنند، و دیوار انزوا را برای آنها محکمتر سازند.
گزارش میافزاید، در مواجهه با این بحران انسانی، شراره هوشمندیار، یک پزشک ایرانی مقیم بریتانیا، به نجات این دختران شتافته است. او پس از آگاهی از وضعیت اسفبار دختران طردشده ایرانی و افغانستانی در مرزهای شرقی، اقدام به تأسیس پناهگاههای امن کرد. برای کاهش نگاههای منفی جامعه و اجتناب از قضاوت، این مراکز با عنوان «کتابخانه» و «مدرسه کوچک» به ثبت رسیدهاند. اولین مرکز در یک اتاق ۳۰ متری تأسیس شد و بهدلیل حجم بالای نیاز، دومین مرکز نیز در یک زمین وقفی در کنار یک مدرسه بزرگسالان بنا شد.
هدف اصلی این مراکز، توانمندسازی دختران و تشویق آنها به ادامه تحصیل است. داوطلبان متعددی در این مکانها به آموزش در زمینههای مختلف، از جمله زبان، بیولوژی، شیمی و صنایع دستی میپردازند. تلاش میشود که اشتغال دختران تا سن ۱۶ سالگی بیشتر در حوزههای مرتبط با تحصیل، مانند تایپ و صحافی، متمرکز باشد تا از ورود زودهنگام آنها به بازار کار و تشدید آسیبپذیری جلوگیری شود.
این تلاشها نهتنها به بازسازی روحیه و آینده قربانیان کمک میکند، بلکه بر ضرورت تغییر نگاه و فرهنگسازی در سطح جامعه تأکید دارد. فعالان این حوزه معتقدند که جامعه باید بداند این دختران «قربانی» تعرض هستند و به حمایت نیاز دارند، نه اینکه به دلیل فرهنگ نادرست سنتی، باری مضاعف بر دوش آنها گذاشته شود.



نظرها
نظری وجود ندارد.