سقوط بولیواری: مادورو، از رانندگی در مترو تا اسارت در ناو جنگی
الاهه نجفی ـ سفر نمادین نیکلاس مادورو، رهبر انقلاب بولیواری ونزوئلا، در شامگاه دوازدهم دیماه به پایان رسید: نه در صندلی ریاستجمهوری یا پشت فرمان اتوبوس و مترو، بلکه با دستبند و در حالی که ناو جنگی «ایوو جیما» او و همسرش را به سمت دادگاهی در نیویورک میبرد. این، سرنوشت مردی بود که یک بار چاوز به او لقب «ورده» در مفهوم سبز به نشانه رویش و بالندگی و جوانی داده بود.

نیکلاس مادورو، رئیسجمهور سابق ونزوئلا، با چشمبند و هدفون محافظتی، در داخل هواپیمای نظامی ایالات متحده در حال انتقال به ناو جنگی یواساس آیوو جیما – لحظاتی پس از دستگیری در عملیات ویژه دلتا فورس، کاراکاس، ۳ ژانویه ۲۰۲۶.
در شامگاه ۱۲ دیماه ۱۴۰۳، نیروهای ویژه عملیاتهای طبقهبندیشد ایالات متحده (دلتا فورس) در یک یورش سریع و هماهنگ، نیکلاس مادورو و همسرش، سیلیا فلورس، را در کاراکاس دستگیر و با یک ناو جنگی به سمت نیویورک منتقل کردند. دونالد ترامپ با اعلام این عملیات «بزرگ و موفقیتآمیز»، فصل تازه و بیسابقهای را در روابط پرتنش دو کشور و سرنوشت انقلاب بولیواری گشود. این اقدام نظامی مستقیم که با ادعای کنارهگیری توافقی مادورو و محاکمهای قریبالوقوع همراه است، نقطهعطفی نهایی در سقوط تدریجی مردی است که سالها با تکیه بر شبکه وفاداران، سرکوب مخالفان و تقابل با «امپراتوری»، خود را نگهبان بیبدیل میراث چاوز میدانست. اکنون، صحنه برای مرحلهای کاملاً جدید در ونزوئلا مهیا شده است؛ کشوری که همچنان با بحرانهای عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند که ریشههای آن به دورانی بسیار پیشتر بازمیگردد.
نیکولاس مادورو از زمان به قدرت رسیدن در سال ۲۰۱۳، با بحران اقتصادی شدید، کمبود غذا و دارو و اعتراضات گسترده مواجه بوده است. مخالفان که کنترل مجلس ملی را در دست داشتند، او را زیر فشار گذاشته بودند، اما مادورو با ایجاد یک مجلس جایگزین وفادار به خود موسوم به «مجلس مؤسسان»، که اختیار بازنویسی قانون اساسی را داشت، توانست کنترل اوضاع را به دست گیرد، اگرچه این اقدام با محکومیت بینالمللی از سوی کشورهایی مانند فرانسه، اتحادیه اروپا و آمریکا مواجه شد.
مادورو بهعنوان یک رهبر سیاسی متولد نشد. او که در یک محله کارگری در کاراکاس به دنیا آمده بود، در نوجوانی گرایشهای هیپیوار داشت و به موسیقی راک و تعالیم عرفانی علاقه نشان میداد. با این حال، مسیر زندگی او به دلیل فعالیتهای سندیکایی پدرش و پیوستن به گروههای دانشآموزی چپگرا، به سرعت به سمت فعالیت سیاسی جدی تغییر کرد. او مدرسه را ترک کرد و به «لیگ سوسیالیستی»، یک گروه چریکی پیوست.
دوره آموزشی سیاسی مادورو در مدرسه کوبایی هاوانا، نقطه عطفی در شکلگیری ایدئولوژی او بود. پس از بازگشت، او چندین سال بهعنوان راننده مترو کار کرد و همزمان وفاداری عمیقاش را به هوگو چاوز، که او را ادامهدهنده راه بولیوار میدانست، تقویت کرد. پس از کودتای نافرجام چاوز در ۱۹۹۲، مادورو تمام تلاش خود را برای آزادی او به کار بست و در دیداری سرنوشتساز در زندان، چاوز او را بهعنوان رهبر جنبش جوانان منصوب و به او نام رمز «ورده» (سبز به نشانه جوانی و طراوت) داد. این وفاداری بیچون و چرا، مسیر صعود مادورو را در کنار چاوز هموار کرد و پس از به قدرت رسیدن چاوز، مادورو به مقامهای کلیدی مانند وزیر خارجه و معاون رئیسجمهور رسید و در تعریف «سوسیالیسم قرن بیستویکم» و نزدیک کردن ونزوئلا به کوبا نقش ایفا کرد.
پس از کودتای کوتاهمدت سال ۲۰۰۲ علیه چاوز که با حمایت ایالات متحده صورت گرفت و بازگشت سریع او به قدرت در سالن آیاکوچو، حزب متحد سوسیالیستی ونزوئلا (پ.س.او.و) برای بیش از یک دهه بر کشور حاکم شد. در اوج رونق بازار نفت، درآمدهای سرشار نفتی به چاوز این امکان را داد تا از «موج صورتی» دولتهای چپگرای آمریکای لاتین حمایت کند، نقش پررنگتری در عرصه جهانی داشته باشد، و با دشمنان آمریکا از جمله صدام حسین، پوتین، احمدینژاد و قذافی رابطه برقرار کند و به تمسخر رهبرانی مانند جورج دبلیو بوش بپردازد. این دوران اوج نفوذ ونزوئلا تحت رهبری کاریزماتیک او بود.
با مرگ چاوز در سال ۲۰۱۳ و به قدرت رسیدن مادورو که با اختلاف رأی ناچیزی پیروز شد، دوران افول آغاز گردید. مادورو که فاقد کاریزما و منابع مالی سلف خود بود، با سقوط شدید قیمت نفت مواجه شد که اقتصاد را به ورطه فروپاشی کشاند و باعث افزایش بیسابقه تورم، کمبودهای گسترده غذا و دارو، و ناآرامیهای اجتماعی شد. شکست سنگین حزب حاکم در انتخابات مجلس سال ۲۰۱۵ و قرار گرفتن چاویستاها در اقلیت، نشانهای روشن از پایان تسلط بلامنازع آنان بود.
مادورو با تأکید بر قاطعیت انقلابی، به سرکوب و زندانی کردن مخالفان سیاسی خود میپرداخت و آن را گامی ضروری در مرحلهای جدید از انقلاب میدانست. او دوران پساچاوز را زمان برخورد «عادلانه و قاطع» با «ضدانقلاب» میخواند و بر آن بود که درک کامل تحولات ونزوئلا برای خارجیها دشوار است، چرا که این کشور «در میانه شتابگیری فرآیند انقلابی» قرار دارد.
ونزوئلا روزگاری نماد موفقیت و ثبات در آمریکای لاتین بود، اما امروز کاراکاس، پایتخت آن، صحنه آشکار شکافهای عمیق طبقاتی و سیاسی است. این شکافها در دوران مادورو تشدید شده و به جغرافیای متقابلی انجامیده است: در مناطق غربی و مرکزی شهر که حامیان دولت زندگی میکنند، تصاویر و شعارهای بزرگی از مادورو، چاوز و دیگر رهبران انقلابی به چشم میخورد که پیامهایی مانند «ونزوئلای شکستناپذیر» و «ما انقلاب را به پیش میبریم» را تبلیغ میکنند. در مقابل، در محلههای ثروتمندتر شرق شهر که کانون اعتراضات بودهاند، دیوارها با شعارهایی علیه دولت، از قبیل «مادورو قاتل» و «دیکتاتوری بیرون»، پوشیده شدهاند. این تقسیمبندی فضای شهری، عمق بحران و قطبیشدن جامعه ونزوئلا را به وضوح نشان میدهد.
درگیریهای سیاسی هنگامی شعلهور شد که نهادهای زیر نظر مادورو، از دیوان عالی گرفته تا شورای ملی انتخابات، مانعی در برابر اقدامات مخالفان ایجاد کردند. پس از رد درخواست همهپرسی عزل مادورو توسط شورای انتخابات در سال ۲۰۱۶، معترضان به خیابانها ریختند و با نیروهای امنیتی درگیر شدند. درگیریها در ماه مارس بعد با یک تصمیم جنجالی دیوان عالی برای تصاحب اختیارات مجلس ملی تشدید گردید، هرچند این رأی پس از سه روز در واکنش به خشم عمومی لغو شد.
اعتراضات بهتدریج به یک رویه روزمره تبدیل شد. معترضان با سنگربندیهایی از هر وسیله ممکن و برگزاری کاسرولاسو (اعتراض با قابلمه) اعتراض خود را نشان میدادند.
دولت مادورو در برخورد با اعتراضات، همواره از استراتژی سرکوب نظامی و القای ترس استفاده میکرد. تظاهرات مسالمتآمیز با هجوم گارد ملی، شلیک گاز اشکآور، گاه گلوله جنگی و حملات گروههای موتورسوار حامی دولت پاسخ داده میشد که به کشته و زخمی شدن صدها نفر انجامید. رهبران مدنی مانند روبرتو پاتینیو این پاسخ را نامتناسب و بخشی از یک طرح حسابشده برای خفه کردن صدای مخالفان میدانستند. خشونت تا آن حد پیش رفت که نیروهای امنیتی حتی به مجلس ملی که در اختیار مخالفان بود یورش بردند. این سرکوب بیامان، فضای رعبآوری ایجاد کرد که به مادورو اجازه داد نهادهای موازی مانند مجلس مؤسسان را جایگزین کند و مخالفان را به حاشیه براند. تا اواخر تابستان ۲۰۱۷، اثری از اعتراضات جز دیوارنوشتهها و لکههای سوختگی روی خیابانها باقی نمانده بود. کاراکاس در سکوت و رکودی ترسناک فرو رفته بود؛ خیابانها خلوت، مردم محتاط و آیندهنگر، و موج فرار از کشور شدت گرفته بود. بسیاری مانند صاحب یک کافه محبوب، به دلیل تورم سرسامآور و ترس دائمی از جرم و جنایت، کسبوکار خود را رها کرده و کشور را ترک میکردند. این ناامنی حتی دامن کسانی را که مانده بودند میگرفت.
ضعف ساختاری مخالفان یکی از عوامل کلیدی در بقای طولانیتر از انتظار حکومت مادورو بود. آنان که متشکل از ائتلافی ناهمگون از احزاب با ایدئولوژیهای مختلف بودند، نتوانستند برنامهای متحد و جذاب برای قشرهای محروم جامعه ارائه دهند یا رهبری کاریزماتیک بیابند. در عوض، درگیر اختلافات داخلی و راهبردهای متضاد شدند؛ از بایکوت انتخابات تا تلاش برای مذاکره. این پراکندگی باعث شده بود حتی شهروندان منتقد از آنان ناامید شود و اقدامات مادورو برای خنثیسازی مجلس را تا حدی قابل درک بداند. از سوی دیگر، رهبران شاخصی مانند لئوپولدو لوپز در حبس خانگی به سر میبردند و رقیبی مانند هنریک کاپریلس از فعالیت سیاسی منع شده بود. نزدیکی برخی جناحها به محافظهکاران خارجی، مانند دیدار همسر لوپز با دونالد ترامپ، نیز نتوانست محبوبیت داخلی برای آنان خریداری کند. در آستانه سقوط مادورو، مخالفان اگرچه از حمایت بینالمللی برخوردار بودند، اما همچنان فاقد پیوندی ریشهای با مردم و طرحی منسجم برای آینده کشور بودند.
مادورو با تکیه بر شبکهای بسته از وفاداران خاندانی و ایدئولوژیک مانند همسرش سیلیا فلورس و خواهر و برادر رودریگز و با حذف نظاممند رقبا، قدرت خود را تثبیت کرده بود. استراتژی او ترکیبی از نمایشهای رسانهای برای عادیسازی چهرهاش و عملیاتهای خشونتآمیز برای سرکوب مخالفان بود. با زندانی کردن رهبری تندرو مانند لئوپولدو لوپز و خنثیسازی رقیبی معتدل مانند هنریک کاپریلس، میدان را از هر رقیبی خالی کرده بود. همچنین، با اعطای پستهای کلیدی به فرماندهان نظامی، وفاداری ارتش را خریده بود. با این حال، این همان استراتژی بقا بود که در نهایت سقوط او را رقم زد: ایجاد یک حلقه قدرت محدود و فاسد، اقتصاد کشور را نابود و او را در صحنه بینالمللی کاملاً منزوی ساخت. وابستگی مطلق به نیروهای امنیتی و نظامی که شاید بزرگترین پایه قدرت او به نظر میرسید در مواجهه با یک تهدید خارجی قاطع، به عاملی تعیینکننده اما غیرقابل پیشبینی تبدیل شد. مشاوری که روزی از «زیرکی» او سخن میگفت، هرگز تصور نمیکرد که این معماری قدرت، آنقدر شکننده باشد که با یک یورش خارجی فروبپاشد.
اقتصاد ونزوئلا که زمانی بر درآمدهای نفتی بادآورده متکی بود، اکنون بحرانزده است: تورم سرسامآور، کاهش شدید تولید ناخالص داخلی، گسترش فقر و از کار افتادن اکثر برنامههای رفاهی. دولت مادورو برای خروج از این بحران، بر تشکیل کمیته اقتصادی در مجلس مؤسسان تکیه کرده بود که وعده «اقتصاد ترکیبی» و مشارکت عمومی-خصوصی در کشاورزی میداد، اما بسیاری از ناظران معتقد بودند که مشکل اصلی، وابستگی ساختاری به نفت و ناتوانی در ایجاد تنوع اقتصادی و احیای تولید داخلی است. در همین حال، رسوایی قاچاق مواد مخدر اعضای خانواده همسر مادورو، تصویری تاریک از فساد در حلقه قدرت ارائه میدهد.
پایان راه نیکلاس مادورو، که در یک عملیات نظامی شبانه و انتقال با ناو «ایوو جیما» خلاصه میشود، نه تنها فصل شخصی زندگی او، بلکه نماد پایان یک دوره از تاریخ ونزوئلا است. دورهای که با وعدههای انقلابی و عدالتخواهانه آغاز شد، با اختلاف طبقاتی، سرکوب و فروپاشی اقتصادی ادامه یافت و سرانجام، نه با قیام مردمی که با دخالت مستقیم یک قدرت خارجی به شکلی تراژیک و تحقیرآمیز به پایان رسید. اکنون ونزوئلا، با خلأ قدرتی بیسابقه و بحرانهای انباشته، وارد مرحلهای مبهم و پرتنش شده است. سقوط بولیواری کامل شده، اما تولد دوباره یک ملت، هنوز در هالهای از ابهام قرار دارد.




نظرها
فردای آغاز نبرد
برای سلامتی خودمون و خانواده هامون !!