همصدایی جامعه مدنی علیه کل نظام در اعتراضات دی ۱۴۰۴
در حالی که خیابانهای ایران بار دیگر صحنه خشم مردم از فقر، فساد و سرکوب است، چهار بیانیه مهم دانشجویان، نویسندگان، معلمان و تشکلهای کارگری و بازنشستگان، جمهوری اسلامی را منشأ اصلی بحرانهای ساختاری کشور میداند، هرگونه اصلاحات درونحکومتی، مداخله خارجی و بازگشت به الگوهای اقتدارگرای گذشته را رد میکند و تغییر واقعی را تنها در گرو اراده مستقل و اتحاد فراجناحی مردم از پایین به بالا ممکن میداند؛ این همگرایی بیسابقه، نشانهای از بلوغ یک گفتمان ضدهژمونیک سازمانیافته در دل جامعه مدنی ایران است.

مشهد - خیابان راهنمایی ۱۲ دی ۱۴۰۴ ششمین روز اعتراض سراسری - اعتراضات
در دیماه ۱۴۰۴، همزمان با اعتراضات سراسری مردم ایران علیه بحرانهای اقتصادی و سرکوب حکومتی، چهار بیانیه مهم از سوی نیروهای اجتماعی و مدنی مستقل منتشر شده است: بیانیه مشترک فعالان دانشجویی دانشگاههای تهران، بهشتی، علامه، علم و صنعت و تربیت مدرس، بیانیه کانون نویسندگان ایران، بیانیه شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران و سرانجام بیانیه مشترک تشکلهای کارگری، اجتماعی و شورای بازنشستگان.
چهار بیانیه منتشرشده از سوی نهادهای دانشجویی، نویسندگان، معلمان و تشکلهای کارگری، از چند جهت نکات مشترک چشمگیری دارند که نمایانگر بلوغ و همگرایی بیسابقه گفتمان اعتراضی در ایران است.
در سطح تحلیل و موضع سیاسی، همه این بیانیهها با نگاهی ریشهای و کلنگر، نظام جمهوری اسلامی را بهعنوان منشأ اصلی بحرانهای ساختاری کشور اعم از فقر، فساد، تبعیض و سرکوب معرفی میکنند. دانشجویان نوشتهاند:
سالهاست حاکمان از دانشگاه هراسیدهاند (...) بحرانها روی هم انباشته شدهاند: فقر، نابرابری، ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، فشار بر ملتها، بحران آب و محیط زیست. همه محصول مستقیم سیستمی فاسد و فرسوده است.
کانون نویسندگان ایران در بیانیه خود ریشه اعتراضات را در ساختار حاکمیت میداند و سرکوب را ذاتی آن میخواند:
مردم به تنگ آمده از چهل و هفت سال فساد و تبعیض سیستماتیک، بار دیگر سرکوب خونین حکومت را به جان خریدهاند.
و در ادامه میافزاید:
واقعیت عینی جامعه، شکاف هولناک طبقاتی، سقوط روز افزون مردم به زیر خط فقر و جان کندن آنان برای بقاست؛ واقعیتی که فارغ از هر تحلیل و رویکردی غیرقابل انکار است.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران نیز اعتراضات را نتیجه مستقیم سیاستهای حکومت علیه مردم میداند:
تورم افسارگسیخته، سقوط قدرت خرید، نابودی آموزش و درمان، گسترش فقر و بیثباتی، محصول مستقیم سیاستهایی است که نه برای مردم، که علیه آنان اتخاذ شده است.
تشکلهای کارگری و اجتماعی اعتراض امروز ایرانیان را اعتراض به «قشر انگل میلیاردر» دانسته که «زندگی مردم را به تباهی' کشانده است:
این خیزش آشکار ساخت که جامعه دیگر حاضر نیست زیر بار این نظم ناعادلانه به زیست تحمیلی خود ادامه دهد.
به این ترتیب چنانکه گفته شد بیانیهها، جملگی بر یک نقطه توافق دارند: منشأ اصلی همه مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، خود ساختار حکومتی است و نه عوامل بیرونی یا مدیریتی.
رد هرگونه ناجی: استقلال اراده مردم و طرد راهحلهای تحمیلی
معلمان، دانشجویان، کارگران، بازنشستگان و نویسندگان اعتراضات جاری را نه یک حادثه گذرا، بلکه ادامهای طبیعی از خیزشهای پیشین مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» و نتیجه انباشت سالها ناکارآمدی و ستم میدانند. مهمتر آنکه، این متون بهطور هماهنگ، هم گفتمان اصلاحطلبی درون حکومتی و هم سناریوهای مداخله خارجی را بهعنوان راهحل رد میکنند. آنها با شعارهایی مانند «نه پهلوی، نه رهبری» یا تأکید بر استقلال اراده مردم، بر این نکته پافشاری میکنند که تغییر واقعی باید از درون جامعه و مستقل از هر نیروی دستبالادستی (خواه داخلی و خواه خارجی) شکل بگیرد. دانشجویان نوشتهاند:
آنچه اکنون ضرورت دارد همبستگی آحاد ملت در مقابل جمهوریاسلامی، سلطنت پهلوی و مجاهدین خلق است (...) مشتهای گره شدهای که فریاد میزنند «مرگ بر دیکتاتوری» خطابشان هر شکلی از اقتدارگرایی و دیکتاتورمنشی موجود و ناموجود است.
کانون نویسندگان یادآوری کرده است که «بیشک آزادی با بمب و موشک قدرتهای غارتگر از آسمان نازل نمیشود». در این بیانیه آمده است:
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردمانیست که (...) با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاستهاند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشتههای موهوم و منادیاناش میمانند و نه در انتظار مصلحان جعلیاند.
معلمان بر این نکته تأکید کردهاند که «این اعتراضات، اعتراض مردم است، نه ابزار رقابت جناحها و اشخاص»:
مردم خود سخنگوی خود هستند، هر تلاشی برای منحرفکردن، مهندسیکردن یا مصادرهی این اعتراضات، خیانت به مردم و ضربه به امکان رهایی است.
بیانیهها بهصورتی هماهنگ، هرگونه راهحل تحمیلی از خارج را رد کرده و تنها راه نجات را اراده مستقل مردم میدانند. کانون نویسندگان ایران نوشته است:
تحقق آزادی در گرو ارادهی مردمانیست که از ریشهی رنجهای خود آگاهاند، گرد این آگاهی به هم پیوستهاند و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی به ستیز با وضع موجود برخاستهاند؛ مردمانی که... خود دستبهکار دگرگون کردن اکنون و ساختن آینده میشوند.
گفتمان مشترک حاکم بر این بیانیهها، طرد نظام حاکم، طرد الگوهای تاریخی قدرت (سلطنت پهلوی و سازمان مجاهدین) و طرد راهحلهای خارجی و تحمیلیست. راهکار پیشنهادی آنها، اتحاد حول اراده مستقل مردم و ساختن آیندهای جدید از پایین است، بدون اتکا به هیچ ناجی درونحکومتی یا برونمرزی.
نمایندگان صنفی و فکری، بر اساس اصول روشنفکری و سازمانیافتگی عمل میکنند. این گفتمان خواهان رهایی از طریق «خودآگاهی جمعی»، «اتحاد فراجناحی» و «مسئولیتپذیری تاریخی» است. زبان آن تحلیلی است، خواستههایش ساختاری است و بر نفی تمامی اشکال اقتدارگرایی (موجود و تاریخی) و همچنین مداخله خارجی تأکید دارد. آیندهای که ترسیم میکند، محصول فرآیندی طولانی و دشوار از پایین است که نیازمند صبر، مقاومت و ساختن نهادهای جدید است.
جزئی از مردم: همبستگی صنفی و مسئولیت تاریخی در برابر بحران
دانشجویان، معلمان، بازنشستگان، نویسندگان و کارگران در این بیانیهها با ایفای نقشی فعال و مسئولیتپذیر، خود را جزئی جداییناپذیر از بدنه مردم و جنبش اعتراضی معرفی میکنند. آنها مرزی بین «ما» (صنف) و «مردم» نمیگذارند. معلمان نوشتهاند:
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران، خود را جزئی جداییناپذیر از مردم میداند و در کنار آنان ایستاده و خواهد ایستاد. نه برای سهمخواهی، نه برای قدرت، بلکه برای کرامت انسانی، عدالت اجتماعی.
بازنشستگان و کارگران نیز خود را «بخش جداییناپذیر این خیزش سراسری» میدانند. دانشجویان نیز یادآوری کردهاند که «دانشگاه امروز بار دیگر با تاکید بر همان «نه»ی تاریخی در خیزش زن، زندگی آزادی، (...) در کنار مردم میایستد و همراه با آنان گام برمیدارد.
آنها عمل خود را نه یک اقدام سیاسی صرف، که تکلیفی مبتنی بر جایگاه حرفهای و اخلاقی خود میدانند.
آنها نه برای کسب قدرت یا سهمخواهی، بلکه از موضع اخلاق حرفهای و تعهد صنفی خود (آموزش، کار، قلم) سکوت را شکستهاند. پیام مشترک آنها خطاب به نیروهای سرکوبگر این است که تاریخ این خشونتها را فراموش نخواهد کرد. این بیانیهها با ترسیم آیندهای مبتنی بر «آزادی»، «برابری» و «کرامت انسانی»، بر ضرورت اتحاد فراجناحی مردم و نوشتن سرنوشت به دست خودشان تأکید میورزند. این همصدایی، یک جبهه اجتماعی منسجم را نشان میدهد که بحران را از خیابان به کانونهای فکری و صنفی جامعه کشانده است.
آنچه در این بیانیهها رخ داده، صرفاً اعلام موضع چند گروه نیست؛ اینها مانیفستهای یک گفتمان جدید و خودجوش هستند که از دل جامعه مدنی ایران سر برآورده است. این گفتمان نه توسط یک حزب یا رهبر کاریزماتیک، که به طور موازی و خودجوش توسط نهادهای مستقل جامعه مدنی تولید شده است. اشتراک عمیق محتوایی بین بیانیه یک اتحادیه کارگری و بیانیهای از کانون نویسندگان نشاندهنده رسیدن به یک «خرد جمعی» و «تشخیص مشترک» در سطح ملی است. این همان «هماهنگی ارگانیک» است که آنتونیو گرامشی، نظریهپرداز مارکسیست، آن را پیشنیاز بهچالشکشیدن هژمونی حاکم میدانست. آنها دارند چارچوب ذهنی جدیدی میسازند که در آن، مشکل «فساد سیستمی» است و راهحل «اتحاد مردمی مستقل».
از پایین و تدریجی یا از بالا و یکشبه؟ دو راهی پیش روی اعتراضات
این بیانیهها، نشانهی ظهور یک ضد ـ هژمونی سازمانیافته از پایین است. تهدید آنها نه در دعوت به قیام مسلحانه، که در ارائه یک روایت منسجم، اخلاقی و غیرقابل انکار از علل بحران و ترسیم افقی برای آیندهای کاملاً متفاوت است. این، کاری است که شعارهای خیابانی به تنهایی نمیتوانند انجام دهند. اکنون، جنبش هم فریاد دارد و هم استدلال؛ هم خشم دارد و هم برنامه فکری.
نمایندگان صنفی و فکری، بر اساس اصول روشنفکری و سازمانیافتگی عمل میکنند. این گفتمان خواهان رهایی از طریق «خودآگاهی جمعی»، «اتحاد فراجناحی» و «مسئولیتپذیری تاریخی» است. زبان آن تحلیلی است، خواستههایش ساختاری است و بر نفی تمامی اشکال اقتدارگرایی (موجود و تاریخی) و همچنین مداخله خارجی تأکید دارد. آیندهای که ترسیم میکند، محصول فرآیندی طولانی و دشوار از پایین است که نیازمند صبر، مقاومت و ساختن نهادهای جدید است. این رویکرد، اگرچه عمیق و اصولی است، اما برای تودهی خستهای که سالها در باتلاق سرکوب و فلاکت دست و پا زده است، ممکن است طاقتفرسا و فاقد جاذبهی احساسی فوری به نظر برسد.
در مقابل، احساسات عمومیِ خسته و دلزده، به دنبال یک راهحل قاطع، ساده و فوری است. این خستگی عمیق، بستری ایدهآل برای ظهور روایتهای اسطورهای و نجاتبخش میسازد: یا در قالب یک «منجی خارجی قهار» (مانند ترامپ/نتانیاهو) که وعده میدهد با قدرت برتر خود نظام را درهم بشکند، یا در قالب بازگشت به یک «عصر طلایی آرمانشده» (مانند دوران پهلوی) که نظم و قدرت را نوستالژیک جلوه میدهد. این روایتها پیچیدگیها را نادیده میگیرند، اما انرژی عاطفی قدرتمندی آزاد میکنند و مهمتر از همه، وعدهی رهایی سریع و بدون دردسرِ مبارزهی داخلی را میدهند. در اینجا شکاف عمیقی پدیدار میشود: خِرَد جمعیِ خواهان استقلال و ساختن تدریجی، در برابر آرزوی عمومیِ خسته برای یک ناجی قهرمان که بار رنجها را یکباره از دوش آنها بردارد.




نظرها
IRR FT 2008
تو وقت خودت رو تلف نکردی مرد ! ایرانیها مردمانی قابل اعتماد هستند .