شهادت، حافظه، مقاومت
بیانیهی جمعی از فعالان حوزهی کودک داخل کشور علیه کشتار سیستماتیک کودکان
بهگزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران بیش از دویست دانشآموز، یعنی به تعداد دانشآموزان یک مدرسه، در اعتراضات اخیر کشته شدهاند. بر ما است که نگذاریم کودکان به عدد تبدیل شوند و از نام و یاد آنها پاسداری کنیم. حافظه مقدمهی عدالت است.

اعتراضات سراسری در ایران - تهران ۹ ژانویه ۲۰۲۶ (عکس از مهسا / تصاویر خاورمیانه از طریق AFP)
این متن نه درخواست است و نه تلاشی برای متقاعد کردن ساختاری که خود عامل خشونت است. این یک کیفرخواست عمومی است بهمنظور ثبت حقیقت درحافظهی جمعی و حفظ امکان پیگرد در آیندهای نه چندان دور.
آنچه در دیماه ۱۴۰۴ بر کودکان و نوجوانان گذشت، با تعبیرهایی مانند «خطای مأمور» یا «شرایط استثنایی»و «مداخلهی عوامل بیگانه و تروریستها» توجیهپذیر نیست. تکرار الگوهای یکسان در شهرهای مختلف، اعم از شلیک مستقیم به افراد زیر هجده سال، نوع جراحات، گستردگی بازداشتها، ضربوشتم و خشونت حین بازداشت، اعترافگیری اجباری، دادرسی ناعادلانه، نشان میدهد با رفتاری سازمانیافته از سوی ساختارهای رسمی قدرت روبهرو هستیم، نه با انحراف و تخلف فردی.
ما با نقض فاحش حقوق بشر روبهرو هستیم و مسئولیت آن را متوجه آمران، عاملان و تصمیمگیران در همهی سطوح میدانیم.
این در حالی است که سالها از پیوستن جمهوری اسلامی به کنوانسیون حقوق کودک میگذرد، اما به جای تعهد به حق حیات، منع شکنجه، منع بازداشت خودسرانه و حمایت ویژه از افراد زیر سن قانونی همواره شاهد استمرار خشونت علیه کودکان ایرانی و کودکان ایرانیِ افغانستانیتبار بودهایم: از تبعیض در آموزش و خدمات تا بازداشت و طرد و اخراج اجباری بدون والدین و اکنون کشتار سیستماتیک. این وضعیت مبنای مسئولیت حقوقی امروز و فرداست.
آنچه رخ داده میتواند در چارچوب «حملهی گسترده یا سازمانیافته علیه جمعیت غیرنظامی» بررسی شود؛ مفهومی شناختهشده در حقوق بینالملل ذیل عنوان جنایت علیه بشریت.
علاوهبراین، نسلی که با صدای تیر، بازداشت همکلاسیها، تهدید و ناامنی دائمی بزرگ میشود، با آسیبهایی ماندگار روبهرو خواهد بود: اضطراب مزمن، اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، بیاعتمادی اجتماعی، ترک تحصیل و گسست عاطفی. زیستن کودک در سایهی فاجعه، خود شکلی از خشونت است.
از سویی، بهزعم ما، هر جریان سیاسی که نوجوانان را آگاهانه به موقعیتهای مرگبار فرابخواند یا از آنان برای خود سرمایهی تبلیغاتی بسازد، از مسئولیت اخلاقی و سیاسی مبرا نیست. کودک نه سپر انسانی است و نه ابزار بسیج. بیشک جمهوری اسلامی باید در قبال کودکسربازان و کودکان سرکوبشده پاسخگو باشد؛ اما همزمان سلطنتطلبان و رسانههای نزدیک به آنان که نوجوانان را به ایستادن در برابر گلوله تشویق میکنند، بیآنکه سازوکار حمایتحقوقی یا مسئولیتپذیری عملی ارائه دهند، باید پاسخگو باشند. تشویق به «قهرمانانه مردن» جایی در سیاست مسئولانه ندارد.
خانوادهها، معلمان، فعالان اجتماعی و نیروهای سیاسی موظفاند در عین به رسمیت شناختن حق کودکان برای بیان اعتراض خود آنها را از خشونت و خطر جانی در امان نگاه دارند و با ایستادن در کنار کودکان و ایجاد فضایی امن برای کنشگری آنها مانع عادیسازی سرکوب شوند. امتناع از مشارکت در سرکوب، حداقل وظیفهی اخلاقی ما است.از معلمان، مدیران، کارکنان آموزشوپرورش، نهادهای مدنی و فعالان اجتماعی میخواهیم از ظرفیتهای حرفهای و صنفی خود برای دفاع از دانشآموزان استفاده کنند: از جمله اعتصاب، خودداری از همکاری با سازوکارهای بازداشت و پروندهسازی، و مطالبهی نظارت مستقل بر وضعیت بازداشتشدگان.
بهگزارش شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران بیش از دویست دانشآموز، یعنی به تعداد دانشآموزان یک مدرسه، در اعتراضات اخیر کشته شدهاند. بر ما است که نگذاریم کودکان به عدد تبدیل شوند و از نام و یاد آنها پاسداری کنیم. حافظه مقدمهی عدالت است.
اینها همه در حالی است که نهادها و سازمانهای بینالمللی حتی از ابراز نگرانیهای همیشگیشان هم سر باز زدهاند و باید بابت این واکنش و موضعگیری غیرمسئولانهشان شرمسار و پاسخگو باشند. در نتیجه، اتکای ما به حافظه، مستندسازی و کنش جمعی خودمان است.
در پایان، ما هر صدایی را که بر طبل جنگ میکوبد نیز محکوم میکنیم. زیرا نخستین قربانیان هر جنگ کودکاناند؛ پیش از بمباران، ترس و فروپاشی روانی است که کودکی را نابود میکند. عادیسازی جنگ مشارکت در خشونت علیه کودکان است. ما بیطرف نیستیم، طرف کودکان ایستادهایم. فریاد میزنیم کودکان زندانی باید فوراً و بدون قید و شرط آزاد شوند! جان کودک موضوع معاملهی سیاسی نیست! ما برای آزادی و احقاق حق تکتک کودکان ایستادهایم و از پا نمیافتیم!

نظرها
نظری وجود ندارد.