«جهان متوجه شد» از علی باباچاهی: وقتی محبوبه فریاد میکشد
علیباباچاهی، شاعر پیشگام شعر نو ایران در ۸۳ سالگی درگذشت. شعری از این مجموعه که با صدای او در برنامه رادیویی زمانه پخش شد، نمونهای از طنز گروتسک و ساختارشکنی زبانی اوست؛ روایتی از خشونت، مرگ و هویتی زنانه که یک سال پیش از خیزش ۱۴۰۱، «روح زمانه» را درک کرده بود.

علی باباچاهی (۲۰ آبان ۱۳۲۱ – ۴ اسفند ۱۴۰۴) شاعر، نویسنده، محقق و منتقد ایرانی
در سال ۱۴۰۲ مجموعه شعر «جهان متوجه شد» از علی باباچاهی، تحت تأثیر جنبش «زن، زندگی، آزادی» منتشر شد که دریچه تازهای به روی شعر اعتراضی ایران گشود.
یکی از اشعار این مجموعه را با صدای شاعر در برنامه رادیویی زمانه که به مناسبت درگذشت شاعر در روز دوشنبه ۴ اسفند همراه با خبر درگذشت علی بابا چاهی پخش شد، میشنوید:
شیفتهی حکومت جبارانم من!
زیرخاکیهاشان زودا و به زود!
به فروش میرسد و جسد به جسد
و تفرعن سرش را بالا گرفت:
(که من از) ما از جمجمههای شماهای به تماشا
آمدهاید که چه؟
و کوهی فجیع آن بالا شکل گرفت
نفر به نفر ایستاده بودیم و به نفرات
از حدقه چشمی پرید و
در زد و دید:
” خون را به سنگفرش ببینید”
من هم دیدم و اصلا نترسیدم و
سرسری اما رفتم و در –
دست تورا ول کردم و نه!
باسر به سرم زد و که و چه و در رفتم!
محبوبه نام دیگر من بود و
لطفا لطفا گفت که
ای! زنده بادای به تظاهر البته و
می_ در میرفتی و
علیباباچاهی «شعر اعتراض» را از «شعار» و «فریاد» صرف جدا میکرد و بر هنری بودن آن تأکید میورزید. از نگاه او، شعر اعتراضی وظیفهاش کپیبرداری از مصداقهای عینی و تلخ اجتماعی نبود، بلکه باید با بهرهگیری از تخیل، تفکر و شگردهای زبانی، آن واقعیتها را به واقعیت هنری تبدیل میکرد. او طنز گروتسک و زبانآوری در شعرش را زاییدهی مواجهه با فجایع میدانست و معتقد بود که شاعر باید با رویکردی ساختارشکن (پساساختارگرا) از آرمانگراییهای پیشین و گفتمانهای قدرت فاصله بگیرد تا بتواند ایدئولوژی مسلط را افسونزدایی کند. در این مسیر، او هم سانسور رسمی و هم خودسانسوری را آفاتی میدانست که خلاقیت را میمیرانند.
در شعری که شنیدید، باباچاهی با زبانی شکسته و با لهجه جنوبی، تصویری وحشتناک از اقتصاد مرگ در دوران سرکوب اعتراضات به دست میدهد. این شعر در سال ۱۳۹۹ و تحت تأثیر وقایع آبان خونین سروده شده و نخستین بار در سال ۱۴۰۲، یک سال پس از سرکوب اعتراضات زن، زندگی، آزادی منتشر شده و اکنون پس از خونبارترین کستار معترضان در نیم قرن اخیر، یک بار دیگر پس از مرگ شاعر منتشر میشود.
در سطر «ما از جمجمههای شماهای به تماشا آمدهاید که چه؟» باباچاهی به شیوه دریدا با ضمایر بازی میکند تا خشونت نهفته در قدرت را نشان دهد. «جمجمه» به مثابه تماشاگه، ارجاعی به نمایش عمومی سرکوب است.» «محبوبه نام دیگر من بود» هویتی زنانه به راوی میبخشد و شعر را یک سال پیش از وقوع جنبش «زن، زندگی، آزادی»، به این حرکت عظیم اجتماعی نزدیک میکند و این هم نمایانگر آن است که شاعر با شاخکهای حساس عاطفی خود، «روح زمانه» را به درستی درک کرده بود.
روحش شاد و یادش گرامی باد!



نظرها
نظری وجود ندارد.