ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیدگاه

از «شهریار» تا شاهزاده

احد پیراحمدیان ـ به بعضی عکس‌ها نمی‌توان نگاه کرد؛ باید آن‌ها را «تحمل» کرد. نه خبر می‌دهند، نه توضیح، فقط جابه‌جایی کوچکی را لو می‌دهند. در این عکس بی‌هیاهو، تقریباً عادی که در آن نه ژستی هست، نه تشریفاتی، نه صحنه‌ای تاریخی، همین عادی‌بودن نگران‌کننده است: مکثی کوتاه، نزدیکی‌ای ناجور که به مخیله‌ی هیچ‌کس نمی‌رسید.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

۱

گاهی سرنوشت کتاب‌ها از سرنوشت نویسندگانشان هم عجیب‌تر می‌شود. شهریارِ ماکیاولی، این رساله‌ی بی‌رحم و کوتاه درباره‌ی قدرت، قرن‌هاست که محل سوء‌تفاهم است؛ و شاید هیچ‌چیز برای ما به اندازه‌ی سرنوشت مترجم فارسی آن آموزنده نباشد.

داریوش آشوری سال‌ها پیش «شهریار» را به فارسی برگرداند؛ با همان دقت زبانی و وسواس مفهومی که از او انتظار می‌رفت. کتاب نه ستایش قدرت بود، نه انکار ساده‌دلانه‌ی آن؛ تلاشی بود برای دیدن سیاستِ برهنه، بی‌پرده و بی‌تزیین. کاری از جنس متن، که فاصله می‌طلبد. همان نیم‌فاصله‌ای که باید میان نوشتن و قدرت باقی بماند.

اما روزگار همیشه در متن نمی‌ماند؛ گاه از حاشیه وارد می‌شود، بی‌صدا. مترجمی که عمری در فاصله‌ی انتقادی از قدرت ایستاده بود، ناگهان در میدان سیاستِ روز دیده شد؛ نه از سر ایمان، بلکه از سر خستگی، نه در قامت مفسر، که در هیأت همراه. گویی «پرنسِ بی‌باک» ماکیاولی، در گذر از قرن‌ها و ترجمه‌ها، در ایستگاهی اشتباه پیاده شده باشد؛ نه تنها به تاج و تخت نرسید، که اعتبار خود را نیز به حراج گذاشت.

نه جایی برای ملامت است، نه نکوهش. مسئله لغزش افق‌هاست؛ وقتی افق تاریخی تنگ می‌شود، مفاهیم نیز کم می‌آورند. «دیکتاتور مصلح» که در متن اصلی تنها ابزاری تحلیلی بود، در فضای تب‌آلود سیاست بدل به امید می‌شود؛ هرچه دورتر، واقعی‌تر. نوعی ناچاری تاریخی که در آن مترجم، به‌جای تأویل متن، وارد متن می‌شود و با آن حرکت می‌کند، حتی اگر بداند متن راه خودش را می‌رود.

این ماکیاولی نیست که بد فهمیده شده، مائیم که میان آرزوی نجات و ترس از دیدن واقعیت سرگردان مانده‌ایم. شهریار آینه است؛ هر کس چیزی از خود در آن می‌بیند؛ گاهی سیاستمداری بالقوه، گاهی یک ناجی‌ خیالی، و گاه، تلخ‌تر از همه، اندیشمندی که دیگر نمی‌خواهد تفسیر کند، نمی‌خواهد تماشاگر باشد.

مسئله حتما همین‌جاست: نسبت متن با قدرت. متن از جنس فاصله است؛ همان نیم‌فاصله‌ای که نمی‌گذارد کلمه‌ها به هم بچسبند، که جلوی لغزشِ کلمه به تأیید را می‌گیرد. برای همین است که اهل قلم همیشه کمی عقب می‌ایستند؛ نه از سر ترس، که از ضرورت. در اینجا نه کسی تغییر کرده است، نه ملامتی در کار است، نه تاسفی. روزگار کار را به جایی رسانده که حتی دقیق‌ترین واژه‌ها هم روزی در صف شعارها بایستند.

۲

به بعضی عکس‌ها نمی‌توان نگاه کرد؛ باید آن‌ها را «تحمل» کرد. نه خبر می‌دهند، نه توضیح، فقط جابه‌جایی کوچکی را لو می‌دهند. در این عکس بی‌هیاهو، تقریباً عادی که در آن نه ژستی هست، نه تشریفاتی، نه صحنه‌ای تاریخی، همین عادی‌بودن نگران‌کننده است: مکثی کوتاه، نزدیکی‌ای ناجور که به مخیله‌ی هیچ‌کس نمی‌رسید.

در این میان، تماشاگر غافلگیر شده است؛ فهمیده است که مسئله ایستادن در یک قاب نیست. در اینجا مسئله نه لبخند است، که در کار نیست، و نه تأیید، که با ذات تفکر همخوانی ندارد. مسئله این است که فاصله‌ای که سال‌ها نشانه‌ی فضیلت بود، بی صدا از میان رفته؛ فاصله‌ای با نام‌هایی بزرگ: ژرف‌اندیشی، استقلال، نقد. ما به دیدن فاصله‌ها نیازمندیم؛ و آن فاصله‌ی ضروری از بین رفته است.

عجیب هم نیست. قدرت هرگز با استدلال نمی‌آید؛ اغلب با زور می‌آید. و زورِ جمع، از همه بیشتر است. قدرت خود جاذبه‌ی فکری ندارد، اما جاذبه‌ی حضوری دارد. کافی است «امکان» مدتی طولانی در تعلیق بماند، تا برخی سنگر را ترک کنند. نمی‌توانند ناظر بمانند؛ می‌خواهند کنار امکان بایستند، حتی اگر نام و ماهیتش را ندانند.

قدرت بیش از هر چیز در نسبت ایستادن‌هاست: چه کسی کنار چه کسی می‌ایستد، چه کسی سکوت می‌کند، چه کسی از قاب بیرون می‌ماند. پس از آن، واژه‌ها به دنبال تصویر می‌آیند، تفسیر می‌کنند، بی‌رحم‌تر یا محتاط‌تر، چه فرقی می‌کند.

متن برخلاف تصویر راه فرار دارد: می‌شود شرط گذاشت، تبصره آورد. اما سخنِ تصویر را نمی‌توان پس گرفت، لحظه‌ای که «شاید» شکل یک «بله» به خود می‌گیرد.

کار متن، جاری شدن است نه ایستادن.

شاید سال‌ها بعد، این قاب دیگر مهم نباشد. تاریخ پر است از قاب‌هایی که محو شده‌اند. اما این عکس کار خودش را کرده است: با زمزمه‌ای کوتاه در ذهن تماشاگر: این‌که گاهی تغییر نه در سقوط‌ها، که در کوتاه شدن فاصله‌ها رخ می‌دهد.

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.