راهبرد جنگی آمریکا و اسرائیل و نظریه «پنج حلقه»
این مقاله کوششی است برای فهم استراتژی جنگی آمریکا و اسرائیل علیه ایران. این کار با مقایسه میان جنگ جاری با حمله آمریکا به عراق و جنگ ۱۲ روزه صورت میگیرد. مقایسه، نشاندهندهی انطباق با برنامه نظامیای است که به «نظریه پنج حلقه» شهرت دارد.

«پنج حلقه» سرهنگ جان واردن
در یک پست در شبکهی اجتماعی X میخوانیم:
تقریبا همەی پادگانها، مراکز نظامی، انتظامی و امنیتی در سنندج، از پادگانهای ارتش و سپاە تا ادارە اطلاعات، دادگاە و برخی از کلانتریها در سنندج بەشدت بمباران شدند.
شهروندی دیگر در شبکهی اجتماعی X نوشته:
ترسم اینه که بعد از یک ماه که خوب مراکز نظامی و زیرساختها رو زدن و کلی ازشون کشتن بیان بگن ما به اهدافمون دست پیدا کردیم و جمهوری اسلامی دیگر برای ما خطری محسوب نمیشود و بروند! ما بمونیم و آخوند زخمی یک مشت زبون نفهم وحشی عرزشی! روزهای ترسناکی میشه!
و این توصیفی دیگر از وضعیت است:
تهران حال و روز خوبی نداره، شدت حملهها وحشتناکه و شرایط هیچ شباهتی به جنگ ۱۲ روزه نداره. این مسیر نه به تغییر میرسه و نه به آیندهای بهتر، فقط ویرانی بهجا میذاره.
چه برنامهای برای ایران دارند؟ آنچه در جریان است آیا شبیه به جنگ ۱۲ روزه است؟
به نظر میرسد که جنگ ۱۲ روزه نسخه ساده و ناقص برنامهای باشد که اکنون دارد پیاده میشود.
یادداشت زیر بر این فرض استوار است که برنامه جنگی انطباق دارد با آنچه زیر عنوان «نظریه پنج حلقه» شهرت یافته و شکلی از پیاده شدن آن را در رویارویی آمریکا با عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ دیدهایم.
نظریه «پنج حلقه» چیست؟
این نظریه که درباره وجه تسمیه آن در ادامه توضیح داده خواهد شد، ابتکار سرهنگ جان واردِن سوم (John Warden III) است، نظامی آمریکاییای که از او به عنوان معمار اصلی کارزار هوایی در جنگ خلیج فارس یاد میشود.
نکته مرکزی در رویکرد واردِن بردن تمرکز ماشین جنگی از نابودی ارتشِ کشور مورد حمله به سمت فلج کردن کل آن کشور بهعنوان یک «سیستم» است. نظریه واردن را اغلب با نام استراتژی «قطع سر» (Decapitation) یا «فلج استراتژیک» میشناسند.
سرهنگ جان واردِن دولت دشمن را مانند یک موجود زنده و ارگانیک میبیند که از پنج حلقه متحدالمرکز با درجات اهمیت متفاوت تشکیل شده است.

۱. رهبری (حلقه داخلی): حیاتیترین حلقه که شامل دولت، سیستمهای فرماندهی و کنترل و تصمیمگیرندگان است. از نظر واردن اگر «مغز» سیستم از کار بیفتد، بقیه بدن (کشور) قادر به فعالیت نخواهد بود.
۲. ملزومات سیستم (حلقه دوم): منابع حیاتی که کشور برای بقا به آنها نیاز دارد، مانند برق، نفت و سوخت، و شبکه بانکی.
۳. زیرساختها (حلقه سوم): از همه مهمتر شبکههای حمل و نقل مانند پلها، خطوط راهآهن، بزرگراهها و فرودگاهها.
۴. مردم (حلقه چهارم)ٰ: واردن به حمله مستقیم به غیرنظامیان توصیه نمیکند. معتقد است با عملیات روانی و تلاش برای قطع خدمات عمومی آنان را باید به سوی مقابله با نظم مستقر سوق داد.
۵. نیروهای عملیاتی (حلقه بیرونی، سپر سیستم): ارتش و نیروهای نظامی. در جنگهای کلاسیک: این اولین هدف است، اما در نظریه واردن، این کماهمیتترین حلقه است، زیرا اگر حلقههای داخلی نابود شوند، ارتش به زعم او خودبهخود کاراییاش را از دست میدهد.
واردن معتقد است مؤثرترین راه برای جنگیدن، ضربه زدن از سمت درون به بیرون است، این یعنی اولویت دادن به حلقههای داخلیتر.
منابع و مفاهیم پایه
در مورد «نظریه پنج حلقه» معمولاً بیشتر به این سه منبع استناد میشود:
Warden, J. A. (1988). The Air Campaign: Planning for Combat. National Defense University Press.
Warden, J. A. (1995). "The Enemy as a System." Airpower Journal, 9(1), 40-55.
Olsen, J. A. (2007). John Warden and the Renaissance of American Air Power. Potomac Books.
منبع اول، کتاب پایهای واردن برای توضیح اساس فکرش است. منبع دوم، مقالهای است که او در آن «پنج حلقه» را تعریف میکند؛ و منبع سوم کتابی است در باره تأثیر فکر واردن بر شیوه پیشبرد جنگ ۱۹۹۱ علیه عراق.
با استناد به منبع سوم و کتابشناسی مفصل آن میتوان گفت که در توضیح برنامه واردن این مفهومها اساسی هستند:
- فلج استراتژیک (Strategic Paralysis): به جای «جنگ فرسایشی» (تضعیف تدریجی دشمن)، واردن به دنبال فلج کردن کل سیستم است. با ضربه به حلقههای داخلی، دشمن توانایی ارتباط، حرکت و دید را از دست میدهد، چیزی که منجر به فروپاشی کامل اراده و ظرفیت دولت میشود.
- جنگ موازی (Parallel Warfare): واردن طرفدار ضربه زدن به اهداف در هر پنج حلقه به صورت همزمان است. در جنگهای سنتی، حملات به صورت «سریالی» (اول خط مقدم، بعد خط دوم و...) انجام میشدند. اکنون تکنولوژی ماشین جنگی و تبلیغاتی اجازه تحرک همزمان در سویههای مختلف را میدهد. جنگ موازی، توانایی کشور مورد حمله را برای پاسخگویی به بحرانهای متعدد از بین میبرد.
- مرکز ثقل (Center of Gravity): برخلاف نظریهپردازان کلاسیک جنگ، به ویژه کلاوزِویتس که ارتش کشور مورد حمله را مرکز ثقل میبینند، واردن «رهبری» آن کشور را مرکز ثقل اصلی میداند.
واردن و حمله به عراق
همان گونه که کتاب «جان واردن و نوزایش قدرت هوایی آمریکا» (منبع سوم در بالا) توضیح میدهد، تأثیر مستقیم دیدگاه واردن را میتوان در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ (عملیات «طوفان صحرا») جلوهگر دانست. در این جنگ است که نظریه معروف واردن (مدل «پنج حلقه») در یک مقیاس بزرگ به کار گرفته شد، به این معنا که آمریکا به جای جنگیدن با ارتش عراق در خط مقدم، «قلب و مغز» سیستم عراقیها را (یعنی رهبری، سوخت و زیرساختهایشان را) هدف قرار داد تا کل دستگاهشان دچار فلج استراتژیک شود.
جان واردن مستقیماً در طراحی عملیات جنگ ۱۹۹۱ دخالت داشت. او در سال ۱۹۹۵ بازنشسته شد، در نتیجه در جنگ ۲۰۰۳ حضور نداشت که حمله مستقیم و وسیع به عراق به قصد سرنگون کردن صدام حسین بود. از نوشتههای تخصصیِ در دسترس برمیآید که در تهاجم ۲۰۰۳ به عراق، هرچند عناصر مفهومی نظریه «پنج حلقه» در برخی ابعاد عملیات قابل مشاهده است، اما شواهد رسمی نشان نمیدهند که این مدل بهعنوان یک آموزه صریح و رسمی برنامهریزی بهکار رفته باشد.
کارزار هوایی سال ۲۰۰۳ که با عنوان «شوک و حیرت» (Shock and Awe) شناخته میشود، بر وارد آوردن ضربات همزمان و گسترده به مراکز فرماندهی، سامانههای ارتباطی و اهداف مرتبط با رهبری عراق تأکید داشت. این رویکرد از نظر مفهومی با اصل «جنگ موازی» واردن همخوانی دارد؛ اصلی که بر حمله همزمان به چندین حلقه بهمنظور ایجاد شوک سیستمی و فروپاشی سریع اراده مقاومت تأکید میکند. در روزهای ابتدایی عملیات، تلاشهایی برای هدفگیری مستقیم رهبری عراق و ساختار فرماندهی و کنترل صورت گرفت که یادآور تمرکز حلقه مرکزی در مدل پنجگانه واردن بود.
نکته قابل توجه در رابطه با جنگ کنونی علیه ایران این است:
نتایج عملی عملیات ۲۰۰۳ با پیشبینیهای نظری واردن درباره فروپاشی سریع سیستم سیاسی دشمن صرفاً از طریق ضربات هوایی کاملاً منطبق نبود. سقوط رژیم صدام حسین در نهایت نیازمند پیشروی گسترده نیروهای زمینی ائتلاف بود و کارزار هوایی بهتنهایی موجب فروپاشی فوری ساختار حکومتی نشد.
استراتژی حمله به ایران
نظریه «پنج حلقه» واردن بیش از آنکه در تهاجم ۲۰۰۳ بهصورت یک الگوی به اصطلاح «رسمی» و اعلامشده بهکار رفته باشد، بهعنوان یک چارچوب مفهومی در پسزمینه تحول دکترین قدرت هوایی آمریکا حضور داشت. عملیات عراق ۲۰۰۳ برخی عناصر کلیدی این نظریه مانند تمرکز بر رهبری و حملات موازی به گرهگاههای حیاتی را بازتاب داد، اما تجربه عملی آن ثابت کرد که پیروزی راهبردی در جنگهای معاصر لزوماً تنها از مسیر ضربه به حلقههای درونی حاصل نمیشود و همچنان به تلفیق ابزارهای زمینی، سیاسی و نهادی وابسته است.
اکنون معلوم نیست که در حمله به ایران دقیقاً چه نقشهای پیش گرفتهاند. اما توجه به نظریه «پنج حلقه» واردن شاید تا حدی مفهوم سازد که آمریکا و اسرائیل چه خطی را پیش میبرند. آن خط هر چه باشد، نقشه جنگ ۱۲ روزه را میتوان نسخهای ساده از آن تلقی کرد.
در جنگ ۱۲ روزه، در آغاز اولویت مطلق بر خنثیسازی توان واکنش دولت ایران است. اسرائیل و آمریکا نمیخواستند وارد یک جنگ فرسایشی شوند. ضمن کشتن برخی از مقامات و بمباران تأسیسات هستهای، حمله خود را متمرکز کردند بر رادارهای پدافندی، آشیانههای پهپادی و سیلوهای موشکی.
حمله به ویژه در مرحله میانی آن (روز چهارم تا هشتم) انطباق داشته است بر استراتژی وایدن که کشاندن کشور است به بنبست از نظر زیرساختی. در روزهای پایانی، هدف دیگر نه تخریب فیزیکی، بلکه تغییر محاسبات بقا در ذهن رهبران رژیم ایران بود.
رخدادهای جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، کمابیش استراتژی وایدن را تداعی میکنند. اما به نظر میرسد که در آن پنج حلقه، جابجاهایی انجام دادهاند. حمله به رهبری (حلقه ۱) طبقه نقشه وایدن صورت گرفته، کاری که مظهر آن، کشتن سیدعلی خامنهای در مقام رهبر نظام است.
پس از آن تخریب ملزومات سیستم (حلقه ۲) را در نه در تخریب منابع حیاتیای چون نیروگاههای برق، پالایشگاهها و مراکز مالی و تجاری، بلکه در حمله به پایگاههای موشکی، نیروی دریابی و در ادامه همهی آن مراکزی میتواند دید که زیر عنوان «پلیس» دستهبندیشدنی هستند (کلانتریها، اطلاعاتیها، مراکز نیروی شهری پاسداران و پشتیبانان بسیجی).
حمله به زیرساختها (حلقه ۳) را تا کنون محدود کردهاند به حمله به چند فرودگاه. به پلها، خطوط راهآهن، بزرگراهها و بیشتر فرودگاهها، یورش نبردهاند. اما در روزهای آینده ممکن است این کار را پیش گیرند.
کار روی اهالی (حلقه ۴) به صورت نظامیافته پیش میرود. گذاشتن زیر فشار معیشتی در شکل برقراری تحریمهایی که فشار اصلی آن بر روی مردم است، مدتهاست که شروع شده است، جنگ تبلیغی و روانی نیز. موارد آسیب زدن به مردم غیرنظامی هم در حال افزایش هستند. نماد آن حمله به مدرسهای دخترانه در میناب شده است. در ابتدا ممکن است این گونه موارد را همچون یک سانحه کاری که به هر حال پیش میآید، جلوه دهند، اما در ادامه بنابر تجربه دیگر نیازی به توجیه و توضیح نخواهند داشت.
اما حلقه ۵ یعنی مقابله رویارو با ارتش و سپاه به شکلی که در نبردهای کلاسیک دیده میشود: این مورد نیاز به وارد کردن نیروی زمینی دارد، چیزی که ظاهرا هنوز از آن پرهیز میکنند. به نظر میرسد جانشین حلقه ۵ را آن دانستهاند که با زدن مرکزهای شهری کنترل، امید بستن به شدت گرفتن مشکلات معیشتی، و پیشبرد تبلیغ و جنگ روانی، خود مردم را به رویارویی با دستگاه بکشانند. در مناطقی خاص، ممکن است این برنامه را از طریق ترغیب گروههای مسلح یا مستعد برای مسلح شدن پیش برند.
سرانجام
برنامه حکومت اسلامی ایران دو رکن پرجلوه دارد: ۱. نظام قایممقامی و خودمختاری نسبی، ۲.کشاندن جنگ به منطقه.
رکن اول در برابر حلقهی اول برنامه فلج کردن قرار میگیرد: گویا تا حدی معلوم کردهاند که هر کس از مقامات که کشته شد تکلیف تداوم مسئولیت او چه میشود. محتملا بر این پایه برای هر کس قایممقامی تعیین کردهاند. افزون بر این، سیستم نظام و اداری را به شکلی غیر متمرکز کردهاند. مسئولان به نظر خودمختار میرسند.
از سوی دیگر دارند جنگ را، همان گونه که پیشتر اعلام کرده بودند، به کشورهای عربی در جنوب و جنوب غربی خلیج فارس میکشانند. از منظر نظریه «پنج حلقه» این میتواند به معنای ایجاد تأخیر در پیشبرد مأموریت هر حلقه و ترکیب نهایی آنها از راه اعمال فشار بر آمریکا باشد. اما از طرف دیگر رهیافت منطقهای کردن با این ریسک همراه است که ممکن است کشورهای مورد حمله از حالت منفعل به حالت فعال برای مقابله با دولت ایران درآیند. در این حالت بعید نیست که آنها بخشی از امور حلقه سوم را به انجام رسانند و مشخصا تأسیسات نفتی ایران را زیر ضرب قرار دهند یا حتا جزایری از ایران را تصرف کنند.
درست است که «نظریه پنج حلقه» جان واردِن بر همزمانی پیشبرد امور در همه حلقهها تأکید میکند، اما باز در عمل دیده میشود ـ مشخصا در نمونه درگیری با ایران ـ که یک توالی زمانی برقرار است. ترامپ اکنون پیشبینی میکند که جنگ ممکن است چهار هفته طول بکشد. کاملا محتملاً است که دوره جنگ بسی طولانیتر از آن باشد که جنگاوران گمان میکنند. در ادامه، وقتی عمل در حیطه حلقه ۱ و ۲ به مرحله اشباع برسد، پای اقدام در حیطه حلقههای دیگر به میان میآید. زیرساختها را میزنند، به مردم غیرنظامی بیشتر آسیب میرسانند و تمهیداتی میاندیشند برای آنکه اقدام در حلقه پنجم را با کمک نیروهایی به نیابت از خود به انجام رسانند.




نظرها
آلف خانی کُردی از مرز ترکیه
اینک ما هزاران نفر هستیم که در نزدیکی های مرز ترکیه آمده ایم. ترکها البته ناهمگون هستند تعدادیشان با ما مهربان و مهمانوازند. تعدادیشان بسیار منفعت طلب و کاسب. اما یک چیز که ریشه جان آدمی را می سوزاند این است که شما خارج نشینان نتوانستید یک اپوزیسیون واقعی و ترکیبی را به ما در داخل و جهان غرب نشان دهید. این بدبختی بزرگ و عزای بیشتر از ۵۰۰ هزار و شاید یک میلیون کشته و زحمی و بازداشتی و زندانی ست و ۹۰ میلون عزادار. من از موقعی که توانستم از اینترنت این مسافرخانه استفاده کنم واقعا از فحاشی ها و تحمیل های گروه های مختلف بر خود لرزیده ام. از آن جا که کُرد هستم اصلا نمیفهمم چرا هم استانیهایم، همشهری هایم که چندین بار تجربه کرده اند دوباره دارند صدباره دارند با نگاه به سرآب که آب مینماید، در دام خشونتهای آینده می افتند! راه حل ایران تمامیت ارضیش است با یک پرچم و شیروخورشید بدون تاج، و جدائی مطلق دین و سیاست، احترام به اقوام. دوستی که همراه است اشاره کرد که ببینیم چگونه همه ی مردم ایران اعم از فارس و بلوچ و کرد و عرب و...همه قربانی یک رژیم خونخواریم. آزادی اگر باشد برای همه ی ماست. باید کسی از میان شما خارج نشینان پیدا شود و طرح یک اتحاد را با پادشاهی خواهان و جمهوریخواهان بریزد. امروز مثل یک واقعیت ملموس روشن است که رضا پهلوی در ایران طرفداران بسیاری دارد، جمهوری خواهان نیز هستند. چپ و راست وجود دارند. مشکل همه ی ما این وضعِ جلو چشم ماست ! کسانی که مطلقا ضد پادشاهی هستند، و کسانی که مطلقا ضد جمهوری هستند باید در نوع دیدشان تجدید نظر کنند. باید به افراد درون همین حکومت پیشنهاد خروج داد، باید به ناراضیان درون حکومت امید و تضمین داد. باید در پی راه حل باشند. ما واقعا از عدم تعامل و عدم اتحاد یکپارچه ی شماها در این اضطرار خانمان سوز و مرگآور دلمان خون است. به امید یک خبر خوب