چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ در خاورمیانه نه آزادی برای ایرانیان به ارمغان خواهد آورد، نه ثبات برای لبنانی‌ها، و نه امنیت برای اسرائیلی‌ها

گروهی از پژوهشگران و روشنفکران ایرانی‌تبار و اسرائیلی معتقدند که این درگیری ناشی از «منافع راهبردی، جاه‌طلبی‌های امپریالیستی و سودجویی» است که به هیچ وجه در خدمت منافع غیرنظامیان نیست. این مطلب در لوموند ۲۱ مارس ۲۰۲۶ منتشر شده است.

تهاجمی که در ۲۸ فوریه توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، به‌عنوان جنگی معرفی می‌شود که در راستای منافع هر دو ملت اسرائیل و ایران انجام می‌گیرد؛ یعنی از یک سو برای جلوگیری از حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل و از سوی دیگر برای رهایی ایرانیان از چنگ این رژیم. این روایت بر تقابل ساده میان دو اردوگاه بنا شده است: از یک طرف، رژیمی که به‌عنوان منبع شر معرفی می‌شود؛ و از طرف دیگر، قدرت‌هایی که به نام ملت‌ها عمل می‌کنند. در برابر این دوگانه، گویی تنها گزینه، انتخاب یکی از این دو اردوگاه است. در ابتدا، بخشی از جوامع مربوطه، چه در اسرائیل و چه در ایران ، ممکن است این تهاجم را با دید مثبت پذیرفته باشند و آن را راهی برای دستیابی به صلح و آزادی دانسته باشند.

اما این وعده را می‌بایست مورد پرسش داد. در خاورمیانه، آتش چنین جنگ‌هایی بارها توسط رهبران «اردوگاه خیر» افروخته شده است. اما از جنگی به جنگ دیگر، صلح وعده داده‌شده هرگز تحقق نیافته، بلکه جای خود را به سلسله‌ای از بحران‌ها، ویرانی‌ها و خشونت‌های جدید داده است. بدون تردید، جمهوری اسلامی ایران رژیمی سرکوبگر است که مسئول جنایات وحشتناک علیه مردم خود و بی‌ثباتی‌های منطقه‌ای است. اما آیا باید کسانی را که ادعا دارند این جنگ را علیه آن هدایت می‌کنند، نمایندگان «خیر» و عمل‌کننده در جهت منافع ملت‌ها بدانیم؟ تاریخ اخیر مداخلات ایالات متحده و متحدانش در منطقه، از عراق تا لیبی، ما را به احتیاط دعوت می‌کند: این مداخلات اغلب در خدمت منافع راهبردی خاص دولت‌های آمریکا بوده‌اند و در عین حال جوامعی عمیقاً آسیب‌دیده برجای گذاشته‌اند. دکترین «اول آمریکا»ی دونالد ترامپ و سیاست خارجی‌ای که از آغاز دوره‌اش اجرا کرد، گرایشی امپریالیستی را نشان می‌دهد که به‌وضوح با ادعای اقدام در جهت منافع ملت‌های خاورمیانه در تضاد است. همین تردید درباره اهداف دولت اسرائیل نیز وجود دارد. طی سال‌های اخیر، سیاست‌های بنیامین نتانیاهو در چارچوب نظامی‌سازی فزاینده روابط اسرائیل با مردم منطقه قرار داشته است. این سیاست با ادامه اشغال و سلطه بر فلسطینیان و نیز تخریب گسترده غزه همراه بوده است. چنین سیاستی نه تنها به ملتهای کشورهای همسایه آسیب زده، بلکه جامعه اسرائیل را نیز در بحرانی سیاسی و نهادی بی‌سابقه فرو برده و دولت کنونی را به یکی از مورد مناقشه‌ترین دولت‌های تاریخ این کشور تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، دشوار است ادعا کنیم که این جنگ در خدمت منافع مشترک ملت‌های منطقه یا حتی مردم اسرائیل است.

پروژه‌های موعودگرایانه

آیا باید این جنگ را نبردی میان قدرت‌های سکولار و بنیادگرایی دینی جمهوری اسلامی دانست؟ هیچ چیز گمراه‌کننده‌تر از این نیست. برخلاف تبلیغاتی که این روایت را تکرار می کنند، این جنگ تقابل میان «جهان آزاد» و یک رژیم مذهبی نیست.

چگونه می‌توان ارجاعات مداوم به ماهیت دینی این جنگ را در سخنان ترامپ یا نزدیک‌ترین متحدان جمهوری‌خواه او مانند سناتور لیندزی گراهام توضیح داد؟ چگونه می‌توان معانی موعودگرایانه‌ای را که نتانیاهو و اعضای دولتش به آن نسبت می‌دهند، یا «ابعاد کتاب‌مقدسی» که سخنگوی ارتش اسرائیل، اولیویه رافوویچ، در ۱۲ اکتبر در i24News به آن اشاره کرده، نادیده گرفت؟ در واقع، این جنگ نه سدی در برابر افراط‌گرایی، بلکه محصول چندین پروژه موعودگرایانه است که تنها فاجعه‌ای برای کل خاورمیانه به همراه خواهد داشت.

کافی است لایه ضخیم تبلیغاتی دولت ترامپ و دولت نتانیاهو را کنار بزنیم تا ببینیم که این تهاجم نه تنها رژیم ایران، بلکه زیرساخت‌های حیاتی کشور و بی‌ثباتی پایدار آن را هدف قرار داده است. این اقدام در چارچوب پروژه‌ای گسترده‌تر برای بازترکیب ژئوپولیتیکی خاورمیانه قرار دارد که در آن منافع راهبردی، جاه‌طلبی‌های امپریالیستی و سودهای مرتبط با منابع انرژی و صنعت تسلیحات در هم تنیده‌اند. در برابر این پروژه، مسئولیت چندین کشور اروپایی نیز به‌طور کامل مطرح است؛ کشورهایی که از یک سو از عملیات نظامی آمریکا یا اسرائیل حمایت می‌کنند و از سوی دیگر سیاست‌های خود را بر اساس تبلیغاتی شکل می‌دهند که چنین عملیات‌هایی را مشروع جلوه می‌دهد.

ما با این جنگ مخالفیم، زیرا روشن است که این جنگ نه آزادی برای ایرانیان، نه ثبات برای لبنانی‌ها و نه امنیت برای اسرائیلی‌ها به همراه خواهد داشت. جدا کردن سرنوشت مردم اسرائیل از فلسطینیان، لبنانی‌ها و ایرانیان — یا حتی بدتر، قرار دادن آن‌ها در برابر یکدیگر — خطایی مرگبار خواهد بود، حتی برای آینده اسرائیلی‌ها و همه یهودیان منطقه. کشتارهای ۷ اکتبر نشان داد که ادامه چندین دهه سیاست مبتنی بر سلطه و توهم امنیت تضمین‌شده صرفاً از طریق قدرت نظامی، به کجا می‌تواند منجر شود.

نقض حقوق بین‌الملل و حقوق بشر که در حال تبدیل شدن به قاعده‌ای جدید در جهان ماست، هیچ‌کس را از پیامدهای زیان‌بار خود مصون نخواهد گذاشت. ایرانیان، عرب‌ها، اسرائیلی‌ها، یهودیان، مسلمانان و مسیحیان — چه در خاورمیانه و چه در غرب — همگی قربانی چنین عقب‌گردی خواهند شد. آینده‌ای صلح‌آمیز و امن تنها از توانایی جوامع در رد منطق جنگ دائمی حاصل خواهد شد. همبستگی واقعی در حمایت از جنگ‌هایی که به نام مردم انجام می‌شود نیست، بلکه در اتحاد علیه نظام‌های سیاسی‌ای است که آن‌ها را به سوی فاجعه می‌کشانند: ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، اسرائیلی‌ها علیه سیاست‌های دولت خود، و همه این ملت‌ها در کنار دیگران در مبارزه‌ای مشترک برای صلح، ثبات و دموکراسی.

امضاکنندگان:

  • شیریـن امیرمعظمی، جامعه‌شناس (دانشگاه آزاد برلین)
  • سدریک کوهن-اسکالی، فیلسوف (دانشگاه حیفا)
  • نائیکا فروتان، جامعه‌شناس (دانشگاه هومبولت برلین)
  • آنوش گنجی‌پور، فیلسوف، پژوهشگر در CNRS
  • الاد لاپیدوت، فیلسوف (دانشگاه لیل)
  • شورا مکارمی، انسان‌شناس، پژوهشگر در CNRS
  • رون نایولد، تاریخ‌دان، پژوهشگر در CNRS
  • تامار نوویک، تاریخ‌دان علم (دانشگاه فنی مونیخ)
  • اورلی نوی، سردبیر وب‌سایت اسرائیلی «+۹۷۲»
  • مهرداد وهابی، اقتصاددان (دانشگاه سوربن پاریس)

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.