چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

جنگ با ما چه کرد؟

شاهین نصیری ـ به‌راستی، آیا هنوز می‌توانیم جامعه‌ای بسازیم که درد یکی به معنای بی‌دردی دیگری، اشک‌ریختن یکی به معنای شادی دیگری،‌ بودن یکی به‌معنای نبودن دیگری و حاکمیت یک فرد به معنای محکوم بودن دیگری نباشد؟‌‌ برای رهایی باید فلسفه‌ی «بنی‌آدم اعضای یک‌ پیکرند»‌ را که عمیق‌ترین داشته‌ی فرهنگمان است در خود احیا کنیم. مای جمعی با درکِ هم‌سرنوشتی، همبستگی و نفی دیگری‌ستیزی معنا می‌يابد. ما با هم‌زیستی و همدردیِ من و تو و بخشندگی آغاز می‌شود. آیا می‌توانیم چنین کنیم؟‌ نمی‌دانم، اما امیداورم.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

جنگ با ما چه کرد؟ نخستین نتیجه‌ی جنگ ایجاد گسست در مفهوم زمان و مکان برای ما بود. با آغاز تهاجم‌های نظامی به ایران‌زمین دیگر گذر زمان با جابه‌جایی شب‌‌ و روز و غروب و طلوع آفتاب تجربه نمی‌شود. با وقوع جنگ دیگر از نوروز و آغاز بهار و نوزایی چرخه‌ی طبیعت خبری نیست. امسال ایرانیان به‌جای رگبارهای موسمی و بوی گل‌های بهاری با ریزش باران‌های اسیدی بر سرشان و بوئیدن موادِ سمی به استقبال نوروز رفتند. جنگ تقویم جدیدی را در زیست جمعی ما پدیدار کرد که آغازگاه آن با هجرت پیامبران و ظهور پادشاهان مناسبتی نداشت. گاه‌شماری این تقویم با تجاوز نیروی خارجی به شهرهای ایران و کشتار ایرانیان پیوند خورده است. اکنون ماه نخست در گاه‌شمارِ جنگ ورق می‌خورد. 

جنگ تجربه‌ی ما از مفهوم مکان را نیز دگرگون کرد. پس از آغاز جنگ، درک ما از جغرافیای ایران و جهت‌یابی شمال و جنوب و شرق وغرب به مکان‌هایی دلالت دارند که بمب‌ها و موشک‌ها در آن اصابت می‌کنند و منفجر می‌شوند. مکان‌یابی در جنگ به معنای شنیدن صدای مهیبی در شرق و غرب یک شهر، انفجاری در پشت کوه‌هایی در شمال و جنوب شهری دیگر و بلندشدن دود و آتش در وسط میدان است. این گسست در زمان و مکان همه‌ی ما را سرگشته و حیران کرده است. 

برابری ما در برابر جنگ

پس از وقوع دلخراش همه‌‌کشی دی‌ماه، عده‌ای در میان ایرانیان طالب و آرزومند این جنگ شدند و آن را به‌مثابه یک «مداخله‌ی بشردوستانه» برای خود و دیگران توجیه می‌کردند. آنها تصور می‌کردند که منجیان اسرائیلی ـ امریکایی به‌طوری برق‌آسا دیو ‌را از وطن بیرون برانند و فرشته‌های آزادی را از آسمان‌ها بر خاکِ ایران فرود آورند. از همان روز نخست جنگ، واقعیتِ سرد و خونین بمب‌های هوشمند و موشک‌های نقطه‌زن حباب این رؤیای دروغین را در اذهان ترکاند. واقعیتِ جنگ اثبات کرد که بمب‌ها میان نوزاد چندروزه و دانش‌آموز و سپاهی و بسیجی فرق نمی‌گذارند. موشک‌ها مخالف و موافق نظام نمی‌شناسند و بین پادگان و پایگاه نظامی و مدرسه و بیمارستان و بنای تاریخی تبعیض قائل نمی‌شوند. در برابر بمب و موشک و انفجار همه با هم برابرند و انسان و حیوان و گیاه یکی‌انگاشته می‌شوند. باران اسیدی ناشی از بمباران مخزن‌های سوخت، اصل زندگی و حیات هر موجود زنده‌ای را هدف می‌گیرد. انهدام زیرساخت‌های انرژی و تخریب بناهای تاریخی، مرز اتنزاعی میان نظامِ حاکمِ حال با تاریخ و آینده‌ی ایرانیان را در می‌نوردد. 

در منطق سیاسی و حقوقی نظامی‌گران، جنگ تنها دو سو دارد و در نبرد دو قدرت نظامی خلاصه می‌شود؛ یکی تهاجم می‌کند و دیگری دفاع، یکی می‌کشد و دیگری کشته می‌شود. این منطق از یک حقیقتِ تلخ پرده بر می‌دارد. در دوران جنگ فقط ابزارآلات خشونت و سلاح‌ها هستند که حکم می‌رانند. جنگ به جنگاوری و جنگنده و خشونت‌ورزی و نیروی ویرانگر نیازمند است. جنگ از اندیشه‌ورزی، آزادگی و بخشندگی و نیروی آفرینش بی‌‌نیاز است. در دوران جنگ، زبانِ اندیشه و گفت‌وگوی راستین و چهره‌به‌چهره به سکوت وادار می‌شود و جای خود را به محاسبات ابزارهای جنگ‌‌ نوین می‌دهد. منطق جنگ‌های امروزین، عادی‌سازی تروریسم دولتی، سلاح‌های مجهز به هوش مصنوعی، بمب‌های هدایت‌شونده، پهپادهای خودکار، ربات‌ها و الگوریتم‌هاست.

تبدیل ما به اشیاء

تجربه‌ی جنگ به ما نشان داد که از طریق تجاوز نظامی نور بر تاریکی پیروز نمی‌شود. جنگنده‌ها و بمب‌افکن‌ها آزادی نمی‌آفرینند. نابودی زیرساخت‌ها ما را رستگار نمی‌کند. در مغاکِ جنگ، تاریکی و سیاهی شهرهای‌مان بر تاریکی و سیاهی نظامِ سرکوب چیره می‌شود. ویرانی‌ها و آوراگی جنگ بر جنایات جمهوری اسلامی سایه می‌افکند و آمار کشته‌های جنگ، دادخواهی «جاویدنامان» را به حاشیه می‌راند. در جنگ تنها نوری که آشکار می‌شود، نور انفجارهای مهیب، بمب‌های سنگرشکن و آتش‌‌سوزی خانه‌های هموطنانی است که یک‌شبه بی‌جا و بی‌پناه و آواره می‌شوند. 

طرفداران جنگ دست به دامان ترامپ و نتانیاهو شده بودند تا با یک «مداخله‌ی بشردوستانه» حاکمیت جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. انگیزه‌ی این افراد برای این درخواست هر چه بود، (خیرخواهیِ، خوش‌خیالی، درماندگی یا قدرت‌طلبی) هیچ نتیجه‌‌ی «بشردوستانه‌ای» به ارمغان نیاورد. جنگ بشردوستانه یک تناقضِ مفهومی است. جنگ از پایه و اساس با بشر دشمن است. در نگاه خیره‌ی جنگ، انسان سوژگی خود را از دست می‌دهد و بدن‌ها و جان‌ها یکسره به اشیاء و ابژه‌هایی برای ویران کردن فروکاسته می‌شوند. در نگاه فرماندهان و رهبران جنگ،‌ بدن‌ها و جان‌های ما به‌طور بالقوه جسدها و لاشه‌‌های تکه‌پاره‌شده‌ای هستند که آنها را به اهدافشان می‌رساند. این نگاهِ خیره و سرد، در زبان نتانیاهو و ترامپ و دیگر رهبران و سخنگویان جنگ که آغشته به ادبیاتِ نسل‌کشی است، به‌خوبی بیان شده است: «مرگِ زیستگاه ایرانیان»، «نابودی و انهدام کاملِ ایران»، «کشتار گروه‌های اجتماعی که ژن‌هایشان هم با غربیان فرق دارد»، «ویرانی کامل زیرساخت‌های برق و انرژی» و « عقب‌راندن تمدن ایرانی برای چنددهه». 

تقدیس خشونت

گفتمان جنگ با ترس و توحش و تقدیس خشونت گره خورده است. در دوران جنگ عرصه‌ی عمومی از بین می‌رود، خیابان‌ها خالی از حضور و جنب‌وجوش «ما» می‌شود و جایی برای عاملیت انسان‌های آزادی‌خواه و برابری‌طلب باقی نمی‌ماند. در دوران جنگ، ما با ترس‌ و دلهره در خانه‌هایمان حبس می‌شویم و با شنیدن صدای فروریختن بمب‌ها‌ وجودمان به لرزه می‌افتد و روزانه با تجربه‌ی اعدام مصنوعی روبرو می‌شویم. آثار مخرب این شکنجه‌ی جمعی که پیر و جوان و کودک و نوزاد و جنین را در بر‌می‌گیرد، به قامت یک نسل در بدن‌ها و روان‌های ما زخم خواهد زد. 

در جنگ، روند زندگی و مرگ با ضرباهنگ بمب‌ها و نشانه‌‌گیری موشک‌ها تعیین می‌شود. در جنگ یا باید بکشی یا کشته شوی؛‌ بودن تو با نبودن دیگری تعریف می‌شود؛ امنیت تو با ناامنی دیگری به تصویر کشیده می‌شود. جنگ خشن‌ترین احساسات را در انسان بیدار می‌کند: حس انتقام،  کینه‌ورزی، دیگری‌ستیزی و خشونتِ کور. در جنگ انسان‌ها از کشته‌شدن هم‌نوع خود خوشحال می‌شوند و برای انفجارها کف می‌زنند. بدن‌ها به لاشه‌های تکه‌تکه شده فروکاسته می‌شوند و سوگواری یک گروه از انسان‌ها به رقص و پایکوبی دیگران می‌انجامد. این موقعیت وجودی فرسنگ‌ها با فلسفه‌ی ایرانی «بنی‌آدم اعضای یک پیکرند» بیگانه است.

نابودیِ ما

‌این جنگ حتی امکان «ما»‌ بودن را از ما گرفت و جامعه را بیش از پیش پاره پاره کرد. در روزهای جاری، از یک سو مردمی را در خیابان‌های کشورهای غربی دیدیم که همانند مسخ‌شدگان داستان‌های کافکا با دیدن انفجارها و بمب‌ها اشکِ خوشحالی ریختند و شعارها و حرکات بدنشان را با ریتم نام «بی‌بی» نتانیاهو و رقص‌های مکانیکی «عمو» ترامپ هماهنگ کردند. از سوی دیگر، مردمی سیاه‌پوش را در کف خیابان‌های شهرهای ایران مشاهده می‌کنیم که همراه با بلندگوهای گوش‌خراش نوحه‌سرایان فریاد انتقام و جنگ آخرزمانی سر می‌دهند. در این میان، بسیارانی هم هستند که با هر دو سر طیف از پایه و اساس بیگانه هستند و امکان ترسیم زیست جمعیِ عادلانه و آینده‌ای مشترک را برای ساکنانِ ایران‌زمین در خطر می‌بینند. معنای جنگ برای «ما» افسردگی و فرسایش بود. جنگ انسان‌هایی را برای همیشه افسرده می‌کند، پیوندهای انسانی و دوستی‌ها را می‌گسلد و زیرساخت‌های مادی و معنوی زیست زجمعی را می‌فرساید.

در این روزگار غریب، اما نباید به جبر جنگ تسلیم شد. باید از خود بپرسیم که چگونه می‌توانیم خود را از منطق ویرانگر جنگ برهانیم؟‌ به‌راستی، آیا هنوز می‌توانیم جامعه‌ای بسازیم که درد یکی به معنای بی‌دردی دیگری، اشک‌ریختن یکی به معنای شادی دیگری،‌ بودن یکی به‌معنای نبودن دیگری و حاکمیت یک فرد به معنای محکوم بودن دیگری نباشد؟‌‌ برای رهایی باید فلسفه‌ی «بنی‌آدم اعضای یک‌ پیکرند»‌ را که عمیق‌ترین داشته‌ی فرهنگمان است در خود احیا کنیم. مای جمعی با درکِ هم‌سرنوشتی، همبستگی و نفی دیگری‌ستیزی معنا می‌يابد. ما با هم‌زیستی و همدردیِ من و تو و بخشندگی آغاز می‌شود. آیا می‌توانیم چنین کنیم؟‌ نمی‌دانم، اما امیداورم.

*شاهین نصیری، دانشگاه آمستردام، روز ۲۷ جنگ 

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • ناشناس

    دلم خونه بعد از دیدن صحنه هایی که بعضیها برای ریختن خون کسانیکه اساسا نمیشناسن رقص و پایکوبی میکنن. روزگار غریبیه نازنین، هرچه فکر میکنم اسمی برای این انسان نماها پیدا نمیکنم. اینها با چه تفکری شادی و رقص میکنن به مرگ انسانهای که غالبآ قربانی ۴۷ سال ظلم و ستم همان رژیم هستن. شرم...