تجمعی در مخالفت با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در بوخوم آلمان
«جنگ، ادامه سیاست سلطه به شیوهای هولناکتر است»؛ این پیام محوری تجمعی بود که در شهر بوخوم آلمان طنینانداز شد. در این برنامه که با حضور فعالان چپ و نمایندگان احزاب مارکسیست-لنینیست برگزار شد، برگزارکنندگان با ارائه بیانیهای تحلیلی، جنگ جاری در ایران را حلقهای از زنجیره فاشیسم جهانی و بحران سرمایهداری دانستند. حاضران ضمن بازخوانی روایتهای مستند از وضعیت معیشتی و امنیتی داخل کشور پس از بمبارانها، تنها راه توقف ماشین جنگی را گذار از رویکردهای ملیگرایانه و پیوستن به یک مقاومت بینالمللی و ضدسرمایهداری عنوان کردند.

در ۲۱ فروردین ۱۴۰۵، کلکتیو ژن، ژیان، ئازادی NRW و کلکتیو رود در بوخوم تجمعی ضد جنگ برپا کردند. این رویداد در واکنش به تهاجم نظامی ایالات متحده و اسرائیل به ایران و پیامدهای ویرانگر آن برای کارگران، زنان و زندانیان سیاسی پس از کشتارهای دیماه جمهوری اسلامی شکل گرفت. سخنرانان از جمله نماینده حزب مارکسیست لنینیست، بر ضرورت تبدیل نگرانیهای اخلاقی به جنبش جهانی ضدجنگ تأکید کردند.
در بیانیه کلکتیو رود آمده است:
«نخستین قدم برای ایجاد یک جنبش فراگیر ضدجنگ آن است که وقوع بیوقفهی جنگهای محلی و منطقهای را همچون حلقههایی از زنجیرهی «رژیم جهانی جنگ» ببینیم: در میانهی جنگ پردامنهی روسیه در اوکراین، جنگ فاجعهبار ژنرالها در سودان درگرفت؛ و بیآنکه هیچکدام به پایان برسند، جنگ و نسلکشی اسرائیل در غزه آغاز شد؛ و سپس بدون پایانگرفتن قطعی آن و جنگهای قبلی، نخستین تهاجم نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران در ژوئن ۲۰۲۵ رخ داد، که سپس در آخر فوریهی امسال در شکل وسیعتری تکرار شد. در کنار اینها شمار زیادی از جنگهای مقطعی یا کوچکتر وجود دارند که عادت کردیم آنها را نادیده بگیریم. از جنگ یمن تا جنگ در کردستان سوریه (روژآوا) و جنگ کنگو و جنگهای متعدد در آفریقا. پس، از شما دعوت میکنیم که در کنار توجه به پیامدهای فاجعهبار جنگ جاری در ایران برای مردمان محلی، خصوصا مردمان ایران و لبنان، از رویکرد رایجِ گسستهنگر و رویدادمحور، که جنگها را در چارچوبهای ملی یا در تخاصم میان دولتهایی معین میبینند، فاصله بگیریم تا به جنگ جاری همچون بخشی از یک سازوکار جهانیِ فاجعهبار نگاه کنیم چون تنها در این صورت است که نقش هر یک از ما عوض خواهد شد تا از ناظران بیرونی نگران و خیرخواه و یا حمایتکنندگان اخلاقی ولی مقطعی جنبش ضدجنگ، به فاعلان اصلی و همبستهی یک جنبش جهانی ضدجنگ بدل شویم. در شرایطی که رژیم جهانی جنگ به شکل جدید مدیریت سرمایهداری بحرانزده تبدیل شده است، تکوین این سوژگی جمعی و فراملی، پیششرط نخست برپایی جنبش فراگیر ضدجنگ است....میگویند جنگ ادامهی سیاست است، ولی با ابزاری دیگر. این جملهی معروف کلاوتزویتس را باید بدینگونه تصحیح کرد: جنگ ادامهی سیاست سلطه است، ولی به شیوههایی هولناکتر. در این صورت، روشن میشود که ایستادگی در برابر جنگ لازمهی ایستادگی در برابر پیشبرد هولناکتر سیاستهای سلطه است.
اما حتی وقتی ضرورت ایستادگی در برابر جنگ روشن و قابل فهم باشد، نه لزوما نیروی مردمی برای تدارک مقاومت ضدجنگ مهیاست، و نه استراتژی روشنی برای این مقاومت. در اینجا باید همان گزارهی اصلاحشده را در بافتار تاریخی امروز قرار دهیم و بپرسیم: چرا این جنگ رخ داده است و نسبت آن با مناسبات جهان معاصر چیست؟ پاسخ به این پرسش نمیتواند صرفا به عملکردهای بازیگران دوطرف جنگ محدود شود. روشن است که این جنگ با تهاجم نظامی ائتلاف دولتهای آمریکا و اسرائیل به قلمرو دولت ایران آغاز شد؛ اقدامی که بهرغم داعیههای توجیهی این دولتها، خلاف همهی موازین بینالمللی بود و با هر معیاری که نگاه کنیم باید محکوم شود؛ خصوصا با نظر به سوابق تاریک قوای مهاجم در سالهای دور و نزدیک. اما اگر در این نقطه از تحلیل توقف کنیم به منطق دولتمحور کشیده میشویم و موضعگیری ما نسبت به این جنگ در دوگانهسازی رایج از دولتهای شر و دولتهای قربانی گرفتار میشود. برای اجتناب از این دام، باید پرسش را به گونهی دیگری مطرح کنیم: چرا نظم جهانی مسلط به این جنگ نیاز داشته است؟ به بیان دیگر، شکل سابق سیاست سلطه دچار چه نوع دگردیسیای شده است که پیشبرد آن جز با تحمیل جنگهای تازه بر مردمان جهان ممکن نیست؟
در واقع، پاسخ به این پرسشِ کلیدی که چگونه میتوان این یا آن جنگ را متوقف کرد، وابستگی نزدیکی دارد به درک ما از چگونگی موازنهی کنونی قوا بین ستمدیدگان و صاحبان قدرت. ما بر این باوریم که توسل فزآیندهی حاکمان به اقتدارگرایی سیاسی، که نظامیگری، جنگطلبی و جنگافزاری مهمترین تجلیهای آناند، پیامدی ساختاری از تشدید بحرانهای درهمتنیده و مزمنشدهی سرمایهداری جهانی است. در این معنا، ماشین جهانی جنگ بناست بستر گسترش فاشیسم را هموار کند.
برخلاف جنگهای هولناک در سودان و غزه، در جنگ اخیر ایران وجود تصادفی یک فاکتور جغرافیایی (تنگه هرمز) باعث شد تا بسیاری از جهانیان نیز اندکی از فشار جنگ را همچون سازوکاری جهانی لمس کنند. مساله این است که جنبش ضدجنگ چگونه میتواند از این تکانهها نیرو بگیرد، و اساسا چگونه قادر است خود را بهگونهای گسترش دهد که گسترش سوژگی ضدسرمایهداری را تقویت کند.
همهی تلاشها برای توقف جنگ در ایران و لبنان و سوریه و اوکراین و غیره ضروری و در خور ارجگذاریاند. اما جنبش ضدجنگ نیازمند استراتژی تازهایست که تا از خلال مقابله با ماشین جنگ جهانی، سوژهای جمعی و انترناسیونالیستی را برای پیکار علیه سرمایهداری که موتور اصلی ماشین جنگ است پرورش و سازمان بدهد.»

متن انگلیسیای نیز قرائت شد که به حملات به زیرساختهای اقتصادی مانند فولاد خوزستان، مبارکه، پتروشیمی عسلویه و ماهشهر، کشتهشدن ۱۱ کارگر در نقده، بیکاری فوری و فراگیر کارگران، آسیب به کسب و کارهای زنانهی وابسته به اینترنت و قطع معیشت آنان، و ادامهی سرکوب در ایران با حداقل ۱۴ اعدام پس از ۲۸ بهمن ۱۴۰۴ و ایستهای بازرسی و جو امنیتی در شهرها اشاره داشت.
ترجمهی آلمانی روایتهایی از زندگی و بقا در زیر بمباران در داخل ایران –با وجود محدودیتهای اینترنت– خوانده شد تا صدایی که به واسطه قطع اینترنت کمرنگ شده هر چند محدود به گوش حاضران برسد.
در ادامه نمایندهای از حزب مارکسیست لنینیست از هم پیوندی دولتهای جنگطلب در از روسیه تا اسرائیل و لزوم همبستگی انترناسیونالیستی در میان ملتها از یمن و سودان تا فلسطین و ایران برای توقف جنگ و حمایت از مبارزات علیه ستم صحبت کرد.

شرکتکنندگان با شعارهایی چون «ژن، ژیان، آزادی» و پلاکاردهای دو زبانه فارسی-آلمانی، بر همبستگی با مردم ایران و محکومیت جنگ آمریکا و اسرائیل و همچنین سرکوب داخلی در ایران تأکید کردند.





نظرها
نظری وجود ندارد.