در برابر لویاتانِ اعدام سکوت نکنیم
در حالی که ایران میان سندانِ تهدیدهای خارجی و پتکِ اعدامهای داخلی گرفتار شده است، پرسش اساسی اینجاست: آیا میتوان به نام دفاع از میهن، چشم بر نقض حقوق اساسی شهروندان بست؟ مصطفی محبکیا در این دیدگاه به بررسی تناقضهای حاکمیتی میپردازد که در اوج نیاز به همبستگی ملی، با دادرسیهای غیرشفاف و اعدام معترضان، بر طبل از همگسیختگی میکوبد. نویسنده معتقد است «اپوزیسیون ملی» وظیفه دارد بدون لکنت، هم علیه تجاوز خارجی و هم علیه «اعدام» برخیزد تا ایران در دام دوگانه استبداد و وابستگی نیفتد.

اعتراض به اعدام: بر یک کاغد نوشته شده: چگونه بی دار شویم؟ کافی ست بیدار شویم.

درحالیکه در شرایط جنگی به سر میبریم و اهریمنان ضد بشری، به این آب و خاک طمع کرده و دست درازی میکنند و هر لحظه ممکن است این آتش بسِ لرزان فرو ریزد و آتشی دوباره به جان ایران بیفتد، شاهد خبرهای پر تعدادی از اعدامهای معترضان دی ماه سال گذشته هستیم. مجازاتی که حتی جان جوانی که تنها شیشههای خودروی پلیس را شکسته بود را نیز گرفت. در شرایطی که بیش از هر زمانی نیازمند همبستگی ملی هستیم اما حاکمیت همچنان با دادرسیهای شتابزده، غیر شفاف، بدون حضور وکلای تعیینی بر طبل از هم گسیختگی ملی میکوبد.
معمولا در هنگامههای جنگ و تجاوز خارجی، حس «ملی گرایی» به غلیان میآید. به ویژه برای ما ایرانیان که در حافظهی تاریخیمان زخمهای عمیقی از دخالت خارجی و از دست دادن پهنههایی از سرزمین مادری را داریم. اما برای ملیگرایی معمولا تعریف جامع و مانعی صورت نمیگیرد. عدهای آن را صرفا در مقابله با نیروی متخاصم خارجی تعریف میکنند و عدهای دیگر صرفا به حاکمیت ملی، یعنی مردمسالاری و آزادی سیاسی در داخل تاکید میکنند. دستهی نخست در دل حاکمیت استبدادی هضم میشوند و دستهی دوم به راحتی توسط تبلیغات دشمن خارجی استحاله و مصادره میگردند.
اما ملیگرایی دو بال همزمان دارد که یکی بدون دیگری، به نقض غرض و هدمِ ملیگرایی میانجامد. «استقلال ملی» و «حاکمیت ملی و دموکراتیک» دو وجه تعریفی ملیگرایی است که مطالبهی همزمان آن، هیچگاه نباید تعطیل شود.
نمیشود نسبت به دخالت خارجی حساس بود، اما نسبت نقض عهدها و قانونگریزیها و اعدامهای سیاسی و غیر شفاف حکومت حساس نبود. همانطور که نمیشود نسبت به حکومت استبدادی و نقض حقوق اساسی ملت حساس بود اما نسبت به دخالت خارجی حساسیت زدایی کرد و در خلوت و جلوت جواز جنگ صادر نمود. اینها هیچکدام ملیگرایی نیست.
جامعهی ما جامعهی بیپناهی است، هم استبداد در کشتارش جسور شده و دی ماه ۱۴۰۴ را رقم میزند، هم هیولای امپریالیستی در بمباران خانه و مدرسه و بیمارستان و زیرساختهایش درنگ نمیکند و جنایاتی چون مدرسهی شجرهی طیبهی میناب را رقم میزند.
اپوزیسیون ملی نباید سکوت کند. نباید در دفاع همزمان از استقلال ملی و حاکمیت ملی لکنت داشته باشد. وقتی مقابل تبلیغات رسانههای فارسی زبان خارجی میایستد و به درستی جنگ اخیر را یک جنگ ملی و میهنی تعریف میکند، باید در برابر این اعدامهای سیاسی که بیپروا صورت میگیرد نیز «زبان اعتراض ملی» باشد.
تعطیلِ نقد حاکمیت، نه تنها مانع از تهاجم خارجی و باعث تقویت بنیهی دفاعی ملی نمیشود، بلکه اگر نیک بنگریم، این شیوهی استبدادی است که با گسترش فسادهای سیاسی-اقتصادی-امنیتی، باعث تضعیف پایههای امنیت ملی شده است.
چه بسا حاکمیت دنبال دیکته کردن الگوی زیست سیاسی جدیدی به جامعه برای دوران پسا جنگ باشد، اما همه میدانیم این دیکته، به تضعیف هرچه بیشتر بنیانهای امنیت ملی میانجامد و ایران را طعمهی برنامههای شوم صهیونیسم جهانی خواهد کرد.
سکوت اپوزیسیونِ ملی، هم اپوزیسیون ضدملی خارجنشین را تقویت میکند، هم لویاتان قدرت استبدادی را …
اگر ایران را دوست داریم، سکوت نکنیم…
لویاتان قدرت را رها نکنیم…




نظرها
نظری وجود ندارد.