تابآوری در دل بحران؛ از کافههای تهران تا حافظه تاریخی ایران
در میانه کشتار، جنگ و یک «آتشبس شکننده»، زندگی روزمره در ایران متوقف نشده؛ از کافهها تا روابط انسانی، مردم در حال بازسازی خودند. عباس آزادیان، روانپزشک، این رفتارها را نه بیتفاوتی، بلکه شکلی از تابآوری و مقاومت اجتماعی میداند ـ تلاشی برای حفظ تعادل روانی، امید و پیوند انسانی در دل بحران. او تأکید میکند که در کنار افزایش آسیبهای روانی، ارتباط، روتینهای کوچک و اتصال به تاریخ و معنا مهمترین ابزارهای عبور از این وضعیتاند.

دو زن در ۲۱ آوریل ۲۰۲۶، در بحبوحه آتشبس در منطقه، در تهران دور میز کافهای با نوشیدنی نشستهاند. ایران. منبع: AFP
جامعه ایران بعد از کشتار دیماه و بعد از جنگ، بحرانهای شدید و پیاپی را تجربه کرده، و البته جامعهای یکدست نیست؛ گروههای مختلف در آن، بحرانها و تجربههای متفاوتی دارند؛ برخی آسیبهای بیشتری دیدهاند، برخی کمتر. اما در مجموع هنوز فضا، فضای یک آتشبس شکننده است؛ وضعیتی که تکلیف مردم در آن روشن نیست و هیچکس دقیقاً نمیداند آینده به کدام سمت میرود. با وجود همه اینها، ما شاهد این هستیم که مردم در جامعه به شیوههای مختلف برای تابآوری و ادامه دادن زندگی روزمره خود تلاش میکنند . برای مثال ویدئوها و عکسهایی از ایران منتشر میشود که در آنها مردم را میبینیم که در کافهها نشستهاند، در خیابانها قدم میزنند، یا سعی میکنند بخشی از زندگی عادی خود را حفظ کنند. بعد از اعلام آتشبس هم ویدئوهایی منتشر شدند از افرادی که بلافاصله پس از آتشبس به کافهها رفتند؛ در حالی که بسیاری از آنها درآمد بالایی ندارند و شاید فقط بتوانند هزینه یک قهوه را بدهند، اما همان حضور کوتاه در فضای عمومی هم برایشان معنادار است.
اما نکته جالب اینجاست که برخی، بهویژه ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی میکنند حتی وقتی این تصاویر را میبینند آنها را باور نمیکنند و این سوال برایشان پیش میآید: مردمی که اینهمه بحران، خشونت و ناامنی را پشت سر گذاشتهاند، چطور هنوز میتوانند به زندگی برگردند؟ آیا واقعاً چنین چیزی ممکن است؟ یا آنچه ما میبینیم صرفاً نوعی تصویرسازی رسانهای است؟ این موضوع را با دکتر عباس آزادیان، روانپزشک ایرانی ساکن تورنتو در میان گذاشتیم. گفتوگو را بشنوید:
زهرا باقریشاد ـ آیا جامعهای که اینهمه آسیب دیده، واقعاً میتواند به شکلهای مختلف زندگی روزمره را ادامه بدهد و به این شیوه تاب آوری کند و حتی به بازسازی خود دست بزند؟
دکتر عباس آزادیان ـ مسئله مهم در اینجا این است که تابآوری دقیقاً چیست. آیا تابآوری به این معناست که انسان در شرایط سخت از زندگی لذت نبرد، خوشحال نباشد و صرفاً در برابر دشواریها تحمل منفعلانه داشته باشد؟ یا اینکه شیوه درست مواجهه با سختیها به چه صورت است. اینها پرسشهای اساسی در مفهوم تابآوری هستند. من همین امروز با یکی از بیمارانم صحبت میکردم. ایشان در حوزه موسیقی فعالیت میکند و بیان میکرد که شرایط روحی بهقدری دشوار و آشفته شده است که فعالیتهای گروه موسیقی آنها عملاً متوقف شده و اعضا دیگر گرد هم جمع نمیشوند. اگر هم جمع شوند، یا دچار تنش و مشاجره میشوند یا به گریه و ابراز ناراحتی میپردازند. حالا اگر ما تلاش کنیم راههایی پیدا کنیم که افراد در چنین شرایطی بهگونهای منطقیتر و صحیحتر با مسائل برخورد کنند، آیا به این معناست که آنها رنجی متحمل نشدهاند یا مشکلی وجود ندارد؟ واقعیت این است که چنین برداشتی درست نیست. تابآوری به این معناست که انسان دچار فروپاشی روانی نشود؛ بتواند انسانیت، تعادل و کارکرد روانی خود را حفظ کند و توان بازگشت به زندگی، ادامه مسیر و استمرار تلاش را داشته باشد. شاید شنیده باشید که سمفونی شماره هفت «لنینگراد» اثر شوستاکوویچ در چه شرایطی برای نخستین بار اجرا شد. این اثر در دوران جنگ جهانی دوم، زمانی که شهر لنینگراد تحت محاصره نیروهای آلمان نازی قرار داشت، خلق و اجرا شد. در آن شرایط بسیار سخت، با وجود کمبود امکانات و شرایط دشوار، این سمفونی آماده و اجرا شد. نحوه اجرا نیز بسیار ویژه بود؛ در شرایطی که بخشی از شهر در اشغال نیروهای آلمانی قرار داشت، این اثر در فضای باز و با استفاده از بلندگوهایی اجرا شد تا حتی دشمن نیز آن را بشنود. پیام این اجرا چه بود؟ چه چیز را میخواستند یادآوری کنند یا به دشمن نشان بدهند؟ میخواستند بگویند که ببینید! ما از شما قویتریم. شما ما را محاصره کردید، ما غذا نداریم، شاید آب نداشته باشیم، هر لحظه ممکن است بمیریم، ولی ادامه میدهیم، به موسیقی میچسبیم، از موسیقیمان لذت میبریم، از زندگیمان لذت میبریم.
و این پیامی است که مردم ایران در حال ارسال آن هستند؛ در درجه نخست، این پیام خطاب به خود جمهوری اسلامی است. پیامی که مردم طی حدود ۴۷ سال گذشته به جمهوری اسلامی دادهاند این است که: هر اقدامی انجام دهید، هر میزان سرکوب اعمال کنید، ما از شما قویتر هستیم. ما همچنان از زندگی خود لذت میبریم، ارزش زندگی را میدانیم و در عین حال، مبارزه را نیز ادامه میدهیم. بر این اساس، حضور مردم در فضاهای اجتماعی مانند کافهها، نشستن و نوشیدن یک قهوه، گفتوگو کردن و حتی رسیدگی به ظاهر خود، به هیچ عنوان به معنای بیتفاوتی یا بیاحساسی نیست. همچنین نمیتوان آن را به معنای حمایت یا مخالفت سیاسی تلقی کرد. در واقع، این رفتارها میتواند نوعی ایستادگی و مقاومت در برابر شرایط موجود باشد؛ نوعی پیام اجتماعی که نشان میدهد مردم همچنان بر زندگی، ارتباط و حضور خود تأکید دارند.
از این منظر، برداشت من از رفتار مردم ایران و همچنین از تجربهای که در مواجهه با مراجعانم دارم این است که بسیاری از افراد تلاش میکنند علیرغم شرایط دشوار، قوی بمانند. هدف آنها تسلیم شدن، شکست خوردن، یا فرو رفتن در افسردگی و ناامیدی نیست؛ زیرا این همان وضعیتی است که ساختارهای قدرت در پی آن هستند. یعنی نه فقط جمهوری اسلامی، در سطحی کلیتر نیز میتوان گفت نظامهای قدرت، تلاششان بر این است که افراد عادی دچار ضعف، افسردگی و ناتوانی در مقاومت شوند تا امکان کنشگری و ایستادگی از آنها سلب شود. در مقابل، آنچه اهمیت دارد حفظ انسجام، همبستگی، ارتباط انسانی و انرژی اجتماعی است. استفاده از هر ابزار ممکن برای تقویت این همبستگی، در کنار هم ماندن، حفظ روحیه و ادامه زندگی، میتواند به معنای نوعی مقاومت اجتماعی تلقی شود؛ مقاومتی که هدف آن حفظ پویایی و در نهایت حرکت به سمت شرایط بهتر است.
در چنین شرایطی احتمال افزایش بیماری های اعصاب و روان هم وجود دارد، و حتی میبینیم و میشنویم که برخی از این حرف می زنند که تمایل به خودکشی هم در ایران افزایش پیدا کرده. شما به عنوان یک متخصص این مساله را تایید میکنید؟
بههرحال از این زاویه باید نگاه بکنیم که وقتی یک حادثهای پیش میآید، چه در سطح فردی و چه در این مورد در سطح جامعه که واقعاً فقط در سطح جامعه هم نیست، در سطح کل جهان است دیگر؛ الان جنگی که با ایران دارد میشود تأثیرش روی کل جهان است. ولی کلاً وقتی یک حادثهای برای ما پیش میآید، با یک سری جنبهها مواجه هستیم که به ما کمک میکند و باعث تابآوری ما میشود، باعث توان مقاومت ما میشود و در عین حال یک سری جنبهها داریم که ما را به اصطلاح آسیبپذیرتر میکند. مثلاً بیولوژی ما میتواند یک بیولوژی باشد که ما را آسیبپذیرتر کند. اگر در خانواده بیماری روانی گستردگی داشته باشد، خب این ما را یک مقدار آسیبپذیر میکند. اگر سابقه بیماری روانی داشته باشیم، این میتواند باعث آسیبپذیری بیشتر ما بشود. اگر افسردگی داشته باشیم؛ اگر تروما دیده باشیم، اینها ما را آسیبپذیرتر میکنند و ریسک افسردگی دوباره را در ما بالا میبرند. و در کنارش چیزهایی هستند که جنبه مثبت دارد و کمک میکند که ما بتوانیم بر این جنبههای آسیبپذیر خودمان غلبه کنیم. در نتیجه برگردیم به سؤال شما؛ مسلماً وقتی جنگ میشود، وقتی الان بحران اقتصادی در کشور پیش میآید، وقتی قیمتها به این سرعت دارد بالا میرود، و آدمهایی که خانههایشان خراب شده، آدمهایی که کسی را ممکن است از دست داده باشند، چه به وسیله جمهوری اسلامی، چه به خاطر جنگ، خب اینها ریسک بیشتری دارند که دچار افسردگی، اضطراب و سوگ طولانی و حتی سوگ ناتمام بشوند. حالا چه چیزهایی کمک میکند که تابآوری اینها را بیشتر کنیم؟ یکی از مهمترین چیزهایی که به ما کمک میکند تابآوری را بالا ببریم و در مقابل بیماری مقاومت کنیم، کیفیت ارتباطهایی است که با انسانها داریم؛ حمایت و پشتیبانیای که از انسانهای دیگر داریم. اگر برگردم به سؤال اولت؛ رفتار مردم ایران را باید در این چارچوب نگاه بکنیم که به شکل آگاهانه و عاقلانه دارند از این امکان استفاده میکنند که در کنار هم باشند، با همدیگر تا جایی که میشود از زندگیشان، علیرغم این دشواریها، در حد همان چیز کوچک، یک قهوه کوچک که میتوانند با هم بخورند، لذت ببرند. ولی مهمتر از آن قهوه این است که در کنار هم هستند. دستشان را به دست هم میدهند، شانهشان را به همدیگر قرض میدهند برای گریه کردن، برای ابراز ناراحتی، برای ابراز ناتوانی، و بعد از همدیگر به این شکل انرژی میگیرند.
خوب به هر حال شما انسانی، من انسانم، تکتک ماها انسانیم و تکتک ما تحت تأثیر این مسائل قرار گرفتهایم. خانوادههایی در ایران داریم، من مادرم ۹۲ ساله شده، در تهران است و همه این نگرانیها و این تنشها را داریم. من فکر میکنم اگر بخواهم در کار خودم درست عمل کنم، که باید از این امکانات جمعی استفاده بکنم، از دوستانی که دارم استفاده بکنم، از چیزهایی که تأثیر مثبت روی من میگذارد استفاده بکنم وگرنه اگر نتوانم تاب آوری خودم را بالا ببرم دچار مساله میشوم و در سرویسدهی به بیمارانم هم مشکل ایجاد میشود.
پس برگردیم به جواب سؤال؛ مسلماً افراد در این شرایط دچار افسردگی میشوند، اگر افسردگی داشته باشند میتواند بدتر بشود، اگر اضطراب داشته باشند میتواند بدتر بشود، ولی راه درمانش هم هست و راه برخوردش هم هست و راه برخورد، استفاده از امکاناتی است که وجود دارد. البته الان بهخصوص که مسئله خودکشی را مطرح کردی، حتماً افراد باید به افراد حرفهای مراجعه کنند. اگر افسردگیشان خیلی شدید است، اگر میل به خودکشی دارند یا فکر خودکشی دارند، حتماً باید از امکاناتی که وجود دارد استفاده کنند. باید کمک بخواهیم، باید به همدیگر کمک کنیم، ولی حتماً از لحاظ حرفهای هم کمک بگیریم.
چه راههایی را برای تمرین تابآوری در این شرایط پیشنهاد یا توصیه میکنید؟
من درباره ارتباط انسانی صحبت کردم در مورد اینکه چه چیزهایی تابآوری را افزایش میدهد. اما مسئله دیگر، مسئله امید است. بسیار مهم است که ما حرکت خودمان و جامعه خودمان را جزئی از تداوم جامعه انسانی به طور کلی در نظر بگیریم. اگر به صورت کلی نگاه کنیم، جامعه انسانی، از جمله جامعه خود ما، سختیهای بسیار زیادی را پشت سر گذاشته و فراز و نشیبهای زیادی داشته است. در تاریخ ایران ما حمله اعراب داریم، مغولها به ما حمله کردند، و حتی در مقاطع مختلف تاریخی، دوبار حمله مغول را تجربه کردهایم و مسائل متعدد دیگری نیز رخ داده است. با این حال، در مجموع وقتی به جامعه ایران و همچنین به جامعه جهانی نگاه میکنیم، میبینیم که حرکت به سمت جلو ادامه داشته است. این موضوع میتواند برای ما امیدبخش باشد. گاهی ممکن است با دیدن تعداد کشتهها، یا با مشاهده سرکوبهایی که توسط جمهوری اسلامی انجام میشود، احساس ناامیدی ایجاد شود؛ اما اگر خودمان را به جامعه جهانی و به تاریخ ایران متصل کنیم، میبینیم که این تاریخ، با وجود تمام فراز و نشیبها، ادامه داشته و در مسیر تحول بوده است و به سمت بهبود حرکت کرده است. بنابراین میتوان گفت این وضعیت نیز قطعاً بهبود خواهد یافت. در نتیجه، ما هدف داریم، زندگی ما معنا دارد و این موضوع بسیار ارزشمند است. همین امر به ما کمک میکند که بتوانیم به مسیر خود ادامه دهیم.
نکته دیگری که در تابآوری نقش مهمی دارد، همان موضوعی است که در ابتدای بحث مطرح شد؛ یعنی حفظ روتینها و فعالیتهای روزمره کوچک. برای مثال، به یکی از بیمارانم که امروز با من صحبت میکردند گفتم اگر در میان گروه موسیقیشان اختلاف سیاسی وجود دارد و بحث و تنش ایجاد میشود، میتوانند فعالیت گروه موسیقی خود را حفظ کنند، به این شرط که در آن فضا اصلاً درباره سیاست صحبت نشود و صرفاً برای دو ساعت تمرین موسیقی انجام دهند. من خودم فوتبال بازی میکنم و در گروه فوتبالی که داریم، زمانی که برای بازی جمع میشویم، توافق میکنیم که بحث سیاسی کنار گذاشته شود و صرفاً هدف، بازی کردن باشد. مسائل سیاسی جای خود را دارند، اما آنجا محل پرداختن به آنها نیست. بنابراین تلاش کنیم روتینها و فعالیتهای روزمره کوچک خود را حفظ کنیم؛ به موسیقی گوش دهیم، پیادهروی کنیم، با دوستان در تماس باشیم، با اعضای خانواده ارتباط داشته باشیم، و اگر فاصله وجود دارد از طریق تماس تلفنی ارتباط را حفظ کنیم.
همچنین به مطالعه و هنر بپردازیم. هنر نقش بسیار مهمی در تابآوری دارد. همانطور که به سمفونی شماره هفت «لنینگراد» اشاره کردم، به طور کلی موسیقی و ادبیات ما نیز سرشار از مفاهیم تابآوری است. برای مثال، وقتی داستان «آرش کمانگیر» را میخوانیم، این اثر چه پیامی به ما میدهد؟ پیام آن، انرژی مقاومت است. در این روایت، کشور در معرض حمله قرار گرفته و تنها یک شهر باقی مانده است، اما از دل مردم، شخصیتی مانند آرش ظهور میکند که تیر را پرتاب میکند. هرچند خود او جانش را از دست میدهد، اما این تیر مسیر خود را طی میکند و مرز تعیین میشود. بنابراین، ادبیات ما نیز ادبیات تابآوری است. باید از این منابع استفاده کنیم، از آنها لذت ببریم، از آنها بیاموزیم و از این طریق تابآوری خود را افزایش دهیم.
*این مصاحبه توسط زهرا باقریشاد انجام شده و متن را هم او نوشته است.

نظرها
نظری وجود ندارد.