میم، لگو، هوش مصنوعی؛ کماندوی دیجیتال و جنگ روایتها
در جریان جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، میدان نبرد تنها به آسمان و موشکها محدود نماند؛ شبکههای اجتماعی نیز به عرصهای تازه از جنگ روایتها تبدیل شدند. در این میان، انیمیشنهای لگویی موسوم به «اخبار انفجاری» با استفاده از هوش مصنوعی، طنز، فرهنگ عامه و زبان انگلیسی، به یکی از بحثبرانگیزترین نمونههای پروپاگاندای دیجیتال جمهوری اسلامی بدل شدهاند؛ ویدئوهایی که برخی آنها را «جنگ میمیک» و نسل تازهای از جنگ نرم میدانند. مجید احمدی، انیماتور و هنرمند سهبعدی، در این گفتوگو از نسبت این تولیدات با پروپاگاندا، هوش مصنوعی، هنر و نبرد روایتها میگوید.

یک اسکرین شات از یکی از ترانههای گروه اخبار انفجاری در میانه جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل
در جنگ اخیر امریکا و اسرائیل علیه ایران، نوعی از جنگ نرم نیز در شبکههای اجتماعی در جریان بود که هنوز هم کم و بیش ادامه دارد؛ انیمیشنهای لگویی تولیدشده توسط افسران جنگ نرم جمهوری اسلامی، افرادی که حتی برخی از آنها در خارج از ایران زندگی میکنند. برای مثال مهدی همت، شهروند ایرانی-آمریکایی که در گفتگو با خبرگزاری ایرنا، درباره انگیزهی خود برای ساختن این انیمیشنها گفته است: میخواهم وقتی که بچهها بزرگ شدند و از من پرسیدند بابا وقتی جنگ شد، چه کار کردی؟ بتوانم یک جواب واقعی به آنها بدهم.
انیمیشنهای لگویی که بعدها به مرور با تمهای مینیون، سیمپسونها و انگری بردز هم تولید شدند، هریک داستان منحصر به فردی دارند، با موسیقیهای مختلف غربی ولی اغلب موسیقی رپ تلفیق شدهاند و به زبان انگلیسی هستند. داستان همه این انیمیشنها روایت شکست سیاسی و نظامی و حتی شکست اخلاقی امریکاست. این روایتها بسیار مورد توجه قرار گرفتهاند، هم تحسین شدهاند و هم نقد فراوان بر آنها وارد شده است؛ اما شاید بتوان گفت به اصطلاح عامیانه "سر و صدای زیادی به راه انداختهاند". در گفتوگو با مجید احمدی، هنرمند سه بعدی انیماتور و کارگردان انیمیشن به ارزیابی این انیمیشنها پرداختهایم. گفتوگو با مجید احمدی را بشنوید:
زهرا باقریشاد ـ همه شاید ظاهرا درباره این انیمیشنهای لگویی بدانیم اما دقیقا نه. میخواهم با این سوال شروع کنم که این پدیده ای که با نام انیمیشن های لگوی اخبار انفجاری معروف شده اند دقیقا چه هستند؟
مجید احمدی ـ انیمیشنهای لگویی که توسط گروهی به نام «اخبار انفجاری» تولید میشوند، در واقع گونهای مدرن و هوشمند از پروپاگاندای دیجیتال هستند که در اصطلاح نظامی به آن «جنگ میمیک» (Memetic Warfare) گفته میشود. در این پدیده، از نمادهای محبوب و نوستالژیک فرهنگ عامه استفاده میشود که در این مورد خاص، اسباببازی لگو تداعیکننده بازی و دنیای کودکانه است. این ظاهر بیخطر باعث میشود تا این محتوا به راحتی مثل یک «اسب تروآ» به ذهن مخاطب نفوذ کرده و پیچیدهترین پیامهای سیاسی، نظامی و ژئوپلیتیک را به شکلی سرگرمکننده و جذاب به عمق باورها و جهانبینی مخاطب تزریق کند.
این ویدئوهای به ظاهر ساده که لحنی طنزآمیز و هجوگونه دارند، در واقع سلاحی بسیار پیشرفته هستند که هوشمندانه طراحی شدهاند تا در جنگ روایتها، غولهای رسانهای غربی را شکست دهند. این تولیدات توانستهاند ابهت جریان اصلی رسانهای غرب را به چالش بکشند، از روایتهای رسمی دولتهای غربی مشروعیتزدایی کنند و مسائل پیچیده ژئوپلیتیک را با زبانی ساده و همهفهم در جهت منافع خود برای مخاطب عام غربی بازتعریف کنند.
از نگاه فنی و استراتژیک، این انیمیشنها را میتوان «مهمات شناختی» دانست؛ ابزارهایی که هدفشان نه تخریب فیزیکی، بلکه تصرف فضای ذهنی و تغییر باورهای مردم است. به دلیل استفاده از هوش مصنوعی در تولید صدا و تصویر، این محتواها با سرعتی خیرهکننده (گاهی ظرف چند ساعت پس از یک واقعه) ساخته میشوند و به دلیل ماهیت «میمگونه» خود، توسط خودِ کاربران در شبکههای اجتماعی بازنشر میشوند. در واقع، این پدیده ترکیبی از هنر دیجیتال، قدرت نرم و تکنولوژیهای نوین است که هدفش پیروزی در «جنگ روایتها» از طریق نفوذ به لایههای ناخودآگاه ادراکی مخاطبانی است که شاید هرگز اخبار رسمی را دنبال نکنند.
در دکترینهای نوین نظامی، این انیمیشنها فراتر از یک تولید هنری هستند و باید آنها را در چارچوب «جنگ میمیک» تعریف کرد که بازوی اجرایی و سلاحِ خط مقدم «جنگ نرم» است. طبق مقالات منتشر شده درمرکز تعالی ارتباطات استراتژیک ناتو، در این نوع نبرد، «اطلاعات» به مهماتی تبدیل میشود که هدفش نه تخریب زیرساختها، بلکه نفوذ به شبکه عصبی و سیستم ادراکی جامعه هدف است. جنگ میمیک با بهرهگیری از طنز و نمادهای آشنا، سیستم ایمنی روانی مخاطب را دور میزند تا با «سادهسازی استراتژیکِ» مسائل دشوار و «تمسخر آگاهانه» قدرتهای بزرگ، مشروعیت روایتهای رقیب را از درون متلاشی کند.
آیا این اولین بار است که چنین نبردی به قول شما نبرد یا جنگ میمیک رخ میدهد؟ منظورم این است که آیا این اولین بار است که از هوش مصنوعی به این شکل استفاده میشود ؟
جنگ میمیک پدیده جدیدی نیست؛ ریشه آن به دههها قبل و استفاده از کاریکاتورهای سیاسی و پوسترهای تبلیغاتی در جنگهای جهانی بازمیگردد. اما با ظهور اینترنت و شبکههای اجتماعی، این نبرد از حالت ایستا خارج شد و به شکلی تعاملی، با سرعت انتشار بالا و در مقیاس جهانی درآمد. یکی از معروفترین نمونههای مدرن این نبرد،ماجرای نفوذ و دخالت در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا بود که البته به صورت «پنهانی» (Covert) انجام میشد؛ یعنی تولیدکنندگان محتوا با هویتهای جعلی فعالیت میکردند تا نقش دولتها یا سازمانهای پشتپرده مخفی بماند.
اما پدیده «اخبار انفجاری» از این جهت یک نقطه عطف و «اولین» محسوب میشود که ما برای نخستین بار با یک جریان آشکار و با هویت رسانهای مشخص روبرو هستیم. این گروه به جای پنهانکاری، آگاهانه از یک «برند» و لوگوی ثابت استفاده میکند. در واقع، این اولین بار است که جنگ میمیک از لایههای مخفی اطلاعاتی خارج شده و به عنوان یک «ویترین رسانهای علنی» با خط مشی سیاسی کاملاً شفاف، وظیفه نبرد در میدان روایتها را بر عهده گرفته است.
در مورد هوش مصنوعی نیز باید گفت که اگرچه استفاده از این فناوری در جنگهای سخت (مانند سیستمهای هدایت پهپاد) سابقه بیشتری دارد، اما پدیده «اخبار انفجاری» یکی از جدیترین و علنیترین نمونههای استفاده از «هوش مصنوعی مولد» (Generative AI) در خط مقدم جنگ نرم است. پیش از این، هوش مصنوعی بیشتر در لایههای پنهان برای تحلیل دادهها یا مدیریت رباتهای انتشار (Botnets) به کار میرفت، اما اکنون به عنوان «موتور تولید محتوا» مستقیماً وارد میدان شده است.
بزرگترین تأثیر هوش مصنوعی بر این نبرد، در هم شکستن عنصر «زمان» است. در انیمیشنسازی سنتی، تولید محتوایی با این کیفیت و حجم از جزئیات به تیمی بزرگ و هفتهها زمان نیاز داشت، اما اکنون هوش مصنوعی به این «کماندوهای دیجیتال» اجازه میدهد تا ظرف کمتر از ۴۸ ساعت از یک حادثه، ویدئویی با کیفیت بالا و صدای شبیهسازی شده (Deepfake Voice) تولید کنند. این سرعت رعدآسا باعث میشود تا آنها پیش از آنکه رسانههای رسمی فرصت تحلیل وقایع را پیدا کنند، بر موج اولِ احساساتِ مخاطب سوار شده و روایت خود را در ذهن مخاطب بنشانند.
به نظر میرسد ما شاهد نوعی عبور از پروپاگاندای کلاسیک جنگی هستیم، اما شباهتها و تفاوتهای این انیمیشنها با پروپاگاندایی که در زمانهای گذشته تولید میشده چیست؟
در پاسخ به این سوال باید گفت بله؛ ما با نسخهای تکاملیافته از پروپاگاندا روبرو هستیم که محصول مستقیم عصر دیجیتال است. پروپاگاندای کلاسیک و پروپاگاندای مدرن در ماهیت یکسان هستند؛ هر دو میکوشند تا با «بهرهبرداری از احساسات» و ارائهی روایتی ساده و سیاه و سفید، افکار عمومی را تسخیر کنند. اما در روش، ما با یک تحول بنیادین روبرو هستیم. اگر پروپاگاندای کلاسیک را یک «بلندگو» بدانیم که پیامهای صریح را دیکته میکرد، پروپاگاندای مدرن با استفاده از تصلویر و فضای مجازی و با استناد به نظریه مارتین هایدگر (عصر تصویر جهان)، همانند یک «عینک واقعیت مجازی» است؛ تصویری از جهان به مخاطب ارائه میدهد که چنان حواس شناختی مخاطب را تحت تاثیر قرار می دهد که به مرور جایگزینِ خودِ واقعیت میشود.
در انیمیشنهای لگو، واقعیتهای هولناک جنگ از ماهیت اصلی خود تهی شده و به یک «تصویر فانتزی» تقلیل مییابند تا انسان مدرن آن را مانند یک کالای سرگرمی تماشا کند. تفاوت بنیادین در اینجاست که در گذشته، مخاطب یک شنوندهی منفعل بود، اما در مدل جدید، مخاطب از طریق «سرگرمی و طنز» به یک شرکتکنندهی فعال تبدیل میشود که با لایک و اشتراکگذاری، آگاهانه یا ناآگاهانه به بخشی از فرآیندِ بازتولید پروپاگاندا بدل میگردد.
تاریخ نشان میدهد که هرگاه تکنولوژی جدیدی ظهور کرده، حکومتها آن را به سلاح تبدیل کردهاند؛ از رادیوی ارزانقیمت در آلمان نازی تا استفاده از سینما در شوروی و تلویزیون در ژاپنِ پس از جنگ دوم. اما یک نمونه منحصربه فرد تاریخی، استفاده از «نوار کاست» در آستانهی انقلاب ۱۳۵۷ است. در زمانی که رسانهها در انحصار حکومت بود، نوار کاست که تکنولوژی جدیدی در زمان خودش محسوب می شد به دلیل سهولت در تکثیر، انحصار رسانهای را درهم شکست تا از طریق فناوری ضبط صوت حتی قشر بی سواد جامعه هم به اعلامیه های آیت الله خمینی دسترسی داشته باشند. این پیشینه نشان میدهد که جریانهای سیاسی و فکری جمهوری اسلامی، همواره در بهکارگیری تکنولوژیهای نوظهور (از نوار کاست تا هوش مصنوعی امروز) برای پروپاگاندا پیشرو بودهاند.
به نظر شما چرا این انیمیشنها برای مخاطب غربی ساخته شدهاند؟ چرا برای مردم داخل انیمیشنهای لگویی تولید نمیشوند؟
پاسخ در تفاوت بنیادینِ «کارکرد» پروپاگاندای داخلی و خارجی نهفته است. پروپاگاندا برای داخل معمولاً با هدف تثبیتِ روایتهای موجود طراحی میشود، اما در عرصه خارجی، هدف اصلی «نفوذ به لایههای خاکستری» و شکستن گارد دفاعی کسانی است که با زبان رسمی حکومتها بیگانه هستند. استفاده از «لگو» و زبان انگلیسی، تلاشی برای بومیسازی پیام در دل فرهنگ عامه غرب است. این انیمیشنها «مهماتِ اسلحه پروپاگاندای حکومت ایران» هستند که اختصاصاً برای عبور از فیلترهای ذهنی مخاطب غربی کالیبره شدهاند؛ فیلترهایی که فرسنگها با ذهنیات مخاطب داخلی فاصله دارند.
از سوی دیگر، زیرساختهای فنی در داخل ایران مانع از اجرای مدلِ «پروپاگاندای مدرن تعاملی» میشود. به دلیل فیلترینگ گسترده، آن چرخه «لایک و بازنشر» که مخاطب را به بخشی از موتور پروپاگاندا تبدیل میکند، در داخل کشور عملاً شکل نمیگیرد. به همین دلیل، پروپاگاندای داخلی ناچار است همچنان بر مدلهای «کلاسیک و یکطرفه» در رسانههای رسمی متکی باشد. در حقیقت، «اخبار انفجاری» یک محصولِ کاملاً صادراتی است؛ سلاحی برای جنگیدن در زمین بازی رقیب (اکس و یوتیوب) که در فضای بسته و فیلتر شدهی داخلی کارکردی ندارد.
انیمیشنهای لگوی اخبار انفجاری از نظر ارزش هنری چه جایگاهی دارند؟ از نظر هنری درخور توجه هستند؟
برای بررسی جایگاه هنری این آثار، ابتدا باید تکلیفمان را با تعریف «هنر» روشن کنیم. اگر از دریچه نظریه «هنر برای هنر» (L'art pour l'art) به موضوع نگاه کنیم، این تولیدات اساساً «هنر» محسوب نمیشوند؛ چرا که در این دیدگاه، هنر باید مستقل از هرگونه هدف سیاسی، اخلاقی یا کاربردی باشد و تنها برای زیبایی و غایتِ بصری خلق شود. اما انیمیشنهای «اخبار انفجاری» از همان ابتدا با هدفِ نفوذ سیاسی و پروپاگاندا طراحی شدهاند؛ یعنی «فرم» نه در خدمت زیبایی، بلکه کاملاً در خدمت «پیام» است. در مقابل، اگر به تعریف لئو تولستوی در کتاب «هنر چیست؟» رجوع کنیم، او هنر را وسیلهای برای انتقال یک احساس از خالق به مخاطب میداند. این آثار اگرچه در انتقال احساسِ «قدرت» یا «تحقیر دشمن» موفق عمل میکنند، اما چون این انتقال نه با هدفی والای انسانی، بلکه برای مقاصد سیاسیِ خاص انجام میشود، در ترازوی تولستوی نیز در دستهی «هنرِ کاذب» یا سفارشی قرار میگیرند که فاقد اصالتِ درونی هنر است
بنابراین، بهتر است اصلاً این تولیدات را اثر هنری ندانیم و بحث زیباییشناسی را کنار بگذاریم. این آثار در اصل «مهماتِ اسلحه پروپاگاندا برای جنگ نرم» هستند. با این تعریف، افرادی که این آثار را تولید میکنند، نه هنرمند، بلکه «سرباز» هستند. البته توانایی یک گروه کوچک در بهرهگیری از هوش مصنوعی برای خلق چنین ویدئوهایی اثر گذار و موفقی با این سرعت، بسیار درخور توجه است؛ با این نگاه، شاید بتوان به آنها «کماندوهای عصر دیجیتال» در میدان جنگ فضای مجازی گفت. کماندوهایی که در دستیابی به اهدافشان نیز تا حد زیادی موفق عمل کردهاند. این موضوع که هوش مصنوعی ابزاری در خدمت هنر است یا ضد آن، بحث مفصلی است که فکر میکنم از حوصله این گفتوگو خارج باشد.
*این مصاحبه توسط زهرا باقریشاد انجام شده و متن را نیز او نوشته است.


نظرها
نظری وجود ندارد.