نقش و سهم ساواک در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی
کیقباد یزدانی ـ آیا ساواک فقط یک سازمان امنیتی بود یا یکی از عوامل فرسایش مشروعیت حکومت پهلوی؟ این مقاله با واکاوی نقش ساواک در سرکوب مخالفان، سانسور، شکنجه و کنترل جامعه، به بررسی سهم آن در شکلگیری شرایط منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ میپردازد. در پی رژه اخیر پادشاهیخواهان با نماد ساواک، این پرسش مطرح میشود که بازگرداندن چنین نمادی به عرصه عمومی چه معنایی برای حافظه تاریخی و آینده سیاسی ایران دارد.

رژه هواداران پهلوی با نماد ساواک در خیابانهای رگنسبورگ ، مه ۲۰۲۵، آلمان، منبع: شبکه اجتماعی اکس

رژهی پادشاهی خواهان با نماد ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور در رژیم پیشین) در خیابانهای اروپا در خردادماه ۱۴۰۵، بار دیگر نام ساواک را بر سر زبانها انداخت و بازشناسی و ارزیابی دوبارهی آن را، بهویژه برای نسلهای پس از انقلاب ضروری ساخت. این رژه ازآنرو پرسشبرانگیزتر میشود که در پاسخ به فراخوان رضا پهلوی، در "اعتراض به خاموشی سراسری اینترنت، بازداشتهای گسترده و ادامهی اعدام" در ایرانِ تحت حاکمیت جمهوری اسلامی برگزارشده بود، درحالیکه ساواک در دوران فعالیت خود، بهعنوان نماد سرکوب سیاسی، خفقان و نقض حقوق بشر شناخته میشد و بارها از سوی نهادهای بینالمللی و سازمانهای حقوق بشری محکومشده بود. برگزارکنندگان این رژه، اما پا را از این فراتر گذاشته و خواستار "احیا و گسترش ساواک برای شناسایی عوامل جمهوری اسلامی و اپوزیسیونهای جعلی و نفوذی" شدند و حتی از تشکیل و عضوگیری آن خبر دادند!
ازآنجاکه این اقدام با نام جریان پادشاهی خواهی صورت گرفت، انتظار میرفت شخص رضا پهلوی که در رأس این جریان قرار دارد، به نحوی دربارهی آن موضعگیری کند. او اخیراً در پیامی، ضمن اظهار بیاطلاعی دربارهی منشأ این حرکت، آن را "یک نگرانی و مسئلهی جنجالآفرین و حاشیهساز" توصیف کرد که میتواند مورد بهرهبرداری "دشمنان" قرار گیرد (⃪ 1). بااینحال، برخی تحلیلگران سیاسی، این نوع کلیگوییها را کافی ندانسته و این احتمال را مطرح کردهاند که این اقدام میتواند بنابر قرارومداری نانوشته و غیررسمی میان رضا پهلوی و برگزارکنندگان آن صورت گرفته باشد تا فضای سیاسی اپوزیسیون ایرانی را برای عادیسازی و توجیه و تطهیر دستگاه سرکوب و جنایات رژیم گذشته آماده کنند، بیآنکه خدشهای به اعتبار شخص رضا پهلوی وارد شود و او بتواند در صورت بازخوردی منفی، از آن فاصله بگیرد.
دربارهی عملکرد ساواک و نقش آن در حیات سیاسی جامعهی دورهی پهلوی دوم بسیار نوشتهاند. من در نوشتار پیش رو سعی میکنم نقش، کارکرد، حدود اختیارات و گسترهی فعالیتهای این سازمان را بهصورت فشرده بررسی کرده و نقش و سهم آن را در شکلگیری شرایطی که به انقلاب ۱۳۵۷ و فروپاشی رژیم پهلوی انجامید، مورد ارزیابی قرار دهم. البته این بررسی به معنای نادیده گرفتن سایر عوامل داخلی و خارجی مؤثر در انقلاب - ازجمله بحران اقتصادی سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، سیاست حقوق بشری دولت جیمی کارتر، شبکهی نیرومند سنتی روحانیت، نوسازی شتابزدهی اجتماعی حکومت پهلوی، رشد نامتوازن سیاسی و اقتصادی، خطاهای تحلیلی روشنفکران، و نیز تصمیمها و عملکرد شخص شاه - نیست؛ زیرا محمدرضا شاه در بسیاری از امور کشور، بهویژه در حوزهی امنیتی، نقش مستقیم و تعیینکننده داشت.
پیش از هر چیز، لازم به یادآوری و تأکید میدانم که لزوم یک سازمان اطلاعاتی و امنیتی و حتی جاسوسی و ضد جاسوسی در راستای مصالح و منافع ملی، در هر نظام سیاسی امری پذیرفتهشده است. آنچه محل بحث است، نقش و کیفیت عملکرد چنین سازمانهایی و اندازهی اختیارات و حدود و گسترهی فعالیتهای آنها و میزان پایبندیشان به قانون و حقوق شهروندان است.
سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) یازده ادارهی کل داشت که هریک از آنها وظایف معینی داشتند. ادارهی کل سوم، یعنی ادارهی ضداطلاعات و امنیت داخلی، مهمترین و مقتدرترین بخش این سازمان به شمار میرفت. مأموریت اصلی ساواک را میتوان در سه محور خلاصه کرد: حفاظت از نظام سلطنتی و مقابله با هرگونه فعالیت ضد دولتی، سرکوب مخالفان سیاسی و کنترل جامعه (⃪ 2). ساواک گرچه ابزاری برای حفظ و تثبیت حکومت بود، اما برخی از عملکردهای آن در عمل، به تضعیف همان حکومت انجامید. نقش و سهم ساواک، بهویژه اداره کل سوم در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و درنهایت سقوط رژیم پهلوی را میتوان در محورهای زیر خلاصه کرد:
الف) سلطه بر همهی ابعاد جامعه و ایجاد فضای سرکوب و خفقان
ادارهی سوم با شبکهی گستردهای از مخبران، بر دانشگاهها، مطبوعات، وزارتخانهها و حتی مساجد نظارت مطلق داشت. این کنترل همهجانبه، همراه با شنودهای غیرقانونی، دستگیریهای خودسرانه، سانسور و ممیزی بیحدوحصر در عرصهی فرهنگ و هنر، حس ناامنی و خشم پنهان را در میان تمام طبقات اجتماعی تزریق کرد و رژیم را در افکار عمومی، اصلاحناپذیر جلوه داد (⃪ 2، 3 4، 5 و 6).
ب) روشهای خشن بازجویی و شکنجههای هولناک
کمیتهی مشترک ضدخرابکاری (با مشارکت شهربانی و ژاندارمری) زیر نظر اداره کل سوم فعالیت میکرد. حبسهای بلندمدت انفرادی، بازجوییهای خشن و طولانی و شکنجههای هولناک بدنی و روانی گسترده، این نهاد را در افکار عمومی به نماد اصلی بیرحمی نظام پهلوی تبدیل کرد و به تضعیف مشروعیت انسانی و اخلاقی رژیم انجامید (⃪ 7 و 8 و 24).
پ) حذف نیروها و رهبران میانهرو
ساواک (در چارچوب سیاستگذاریهای شاه) با سرکوب شدید احزاب قانونی، گروههای ملیگرا و نیروهای سیاسی معتدل، هرگونه فضای کنشگری سیاسی-اجتماعی مسالمتآمیز را از میان برد و راههای گفتوگوی سازنده میان مردم و حکومت را مسدود ساخت. این انسداد سیاسی، همراه با سرکوب بیرحمانه، زمینه را برای رشد جریانهای رادیکال و تندرو فراهم ساخت. در این زمینه، رهبران جبههی ملی و نهضت آزادی ایران در نامههایی سرگشاده، بارها نسبت به پیامدهای این سیاستها به شاه هشدار داده بودند، که آخرین آن، در ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ منتشر شد (⃪ 9 و 10).
ت) تبدیل مساجد و مراکز دینی به تنها کانونهای امن
در حالیکه فعالیتهای چپگرایان و روشنفکران سخت تحت نظارت بود، شبکهی روحانیت و مساجد (از جمله حسینیهی ارشاد که شخصیتهای شاخصی چون مطهری، شریعتی و خامنهای در آن فعالیت داشتند) تا حدی از چتر ساواک در امان ماند و به مهمترین پایگاه سازماندهی انقلاب تبدیل شد. رژیم شاه و ساواک حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم مالی و غیرمالی و رسانهای از روحانیون و نیروهای مذهبی را در راستای مبارزه با خطر کمونیسم توجیه و تبیین میکردند (⃪ 11، 12، 23 و 26).
ث) ماجرای پخش علنی و زندهی دادگاه خسرو گلسرخی
پخش زندهی دادگاه خسرو گلسرخی در زمستان ۱۳۵۲ که ساواک آن را برای نمایش اقتدار، القای نزدیکی خطر کمونیسم به دربار و نیز پیادهسازی یک سناریوی "توبهسازی عمومی" و "نمایش شکست و پشیمانی روشنفکران" طراحی کرده بود، در عمل به ضد خود تبدیل شد. خسرو گلسرخی که به این ماجرا هیچ ربطی نداشت و قربانی توطئه و پرونده سازی ساواک شده بود، از این تریبون زندهی ملی نهایت استفاده را کرد و بهجای دفاع از جان خود، دادگاه را به صحنهای برای محاکمه و افشای حکومت بدل کرد (⃪7، 13، 14 و 27). او که به دلیل بیگناه دانستن خود، از درخواست "عفو ملوکانه" خودداری کرده بود، بهای عزتنفس خود را با جان خود پرداخت و بدین گونه در میان بخشی از مردم و روشنفکران به نمادی از مقاومت و این دادگاه به نمونهای از شکست تبلیغاتی رژیم بدل شد. این دادگاه بعدها در حافظهی سیاسی جامعه به یکی از رویدادهای نمادین دورهی پهلوی تبدیل شد و نشان داد که رژیم توانایی کنترل روایتهای سیاسی را از دست داده است.
ج) گزارشهای نادرست به شاه
سیستم اطلاعاتی ساواک به دلیل ترس عوامل از مافوق و گاه نیز برای خوشخدمتی، غالباً تصویری غیرواقعی از شرایط جامعه ارائه میداد. این سازمان از سنجش میزان و عمق نفوذ مذهبی و خشم عمومی ناتوان بود و باعث شد شخص شاه و دربار تا ماههای آخر، از وقوع انقلاب غافلگیر شوند. مدیران این اداره (مانند پرویز ثابتی) گزارشهای نگرانکننده از عمق نارضایتی مردم را سانسور یا کوچکنمایی میکردند و یا گزارشهای "مطلوب" و "خشنودکننده" را به اطلاع شاه میرساندند. این پنهانکاری ارادهی دربار را برای انجام اصلاحاتِ بهموقع فلج کرد (⃪ 4 و 7 ، 16، 22 و 26).
چ) بحران مشروعیت
در سالهای پایانی حکومت، نام ساواک و زندانیهای سیاسی به نماد بحران مشروعیت رژیم تبدیل شد. حتی افرادی که هیچگونه ارتباطی با گروههای مسلح نداشتند، از سانسور، شنود، بازداشتهای سیاسی و فضای دائمیِ ترس و ناامنی احساس نارضایتی میکردند. در چنین شرایطی، مخالفان حکومت توانستند موضوع "زندانیان سیاسی" را به یکی از مؤثرترین محورهای تبلیغاتی و انتقادی علیه رژیم پهلوی تبدیل کنند و از آن برای برجسته کردن محدودیتهای سیاسی و نقض آزادیهای مدنی بهره بگیرند.
ح) نقشِ شخصِ پرویز ثابتی
پرویز ثابتی از مهمترین و بحثبرانگیزترین مقامهای ساواک بود. او در دههی ۱۳۵۰ عملاً به چهرهی اصلی امنیت داخلی و مقابله با مخالفان سیاسی تبدیل شد. نام او بهویژه با ادارهی کل سوم ساواک، کمیتهی مشترک ضدخرابکاری، مبارزه با گروههای چریکی و بازجویی و سرکوب مخالفان سیاسی گرهخورده بود. منتقدان حکومت پهلوی و بسیاری از زندانیان سیاسی پیشین، او را یکی از معماران نظام بازجویی و شکنجهی سازمانیافته در آن دوره میدانند. نکتهی مهم دربارهی ثابتی این است که برخلاف بسیاری از مقامهای امنیتی، به چهرهای رسانهای تبدیل شد. او در تلویزیون ظاهر میشد و حکومت وی را نماد "اقتدار امنیتی" معرفی میکرد. برخی پژوهشگران بر این باورند که همین رسانهایشدنِ دستگاه امنیتی و حضور علنی آنان در عرصهی عمومی، نشانهی افزایش نقش سیاسی ساواک در دههی آخر حکومت پهلوی بود (⃪ 17).
خ) ساواک از زبان سیاستمداران و کارگزاران رژیم پهلوی: از دخالت در جزئیترین امور تا خیانت
کارگزاران، وزرا و رجال برجستهی رژیم پهلوی در کتابهای خاطرات خود (که عمدتاً در قالب پروژهی تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد یا بهصورت آثار مستقل منتشرشدهاند)، تصویری بسیار انتقادی و چالشبرانگیز از ساواک ارائه دادهاند. آنان ساواک را اغلب به شکلی دوگانه روایت میکنند: از یکسو، نهادی مدرن، مقتدر و ضروری برای حفظ سلطنت؛ و از سوی دیگر، سازمانی خودمختار، سرکوبگر و درنهایت، آسیبزا. این خاطرات، تصویری از اختلافات عمیق درون حاکمیت و نگاه متفاوت هر یک از مقامات به این سازمان را به تصویر میکشند. برخی از سیاستمداران و کارگزاران، این نهاد را نه صرفاً یک سازمان اطلاعاتی، بلکه نوعی "دولت پنهان" و عامل اصلی اختلال در کارکرد بوروکراسی کشور توصیف کردهاند. نمونههایی از این روایت ها در زیر میآید:
علی امینی (نخستوزیر سالهای ۱۳۴۰-۱۳۴۱) از منتقدان جدی گسترش حوزهی فعالیت ساواک بود. او در خاطرات خود بر این نکته تأکید میکند که ساواک از وظیفهی اصلی خود، یعنی امنیت داخلی و ضدجاسوسی فراتر رفته و در جزئیترین امور دخالت میکرد (⃪ 20)
اسدالله عَلَم (نخستوزیر و وزیر دربار) در یادداشتهای روزانهی خود به نقش گزارشهای ساواک در شکلگیری فضای بدبینی در درون ساختار قدرت اشاره میکند. او در این یادداشتها بارها به وابستگی شاه به گزارشهای امنیتی اشاره میکند و این نگرانی را ابراز مینماید که ارتباط او با جامعه، بیش از آنکه از مسیر نهادهای سیاسی و اداری باشد، از کانال دستگاه امنیتی بود (⃪ 19 و 21).
احمد میرفندرسکی (آخرین وزیر امور خارجه پیش از انقلاب) و برخی دیگر از دیپلماتها بر این باور بودند که ادارهی کل سوم ساواک با فیلتر کردن اطلاعات و بزرگ نمایی ها و کوچک نماییها شاه را گمراه میکرد (⃪ 22 و 26).
داریوش همایون (وزیر اطلاعات و جهانگردی در دولت آموزگار) در تحلیلهای خود تأکید میکند که نظارت سختگیرانه و مداخلهگرانهی ساواک در انتصابات دولتی و دانشگاهی، بهتدریج فضای مدیریت کشور را به سمت حذف مدیران مستقل، صادق و جسور سوق داد. درنتیجهی این روند، مدیران کارآزموده و صاحب پرستیژ جای خود را به افراد ناکارآمد، ترسو و بلهقربانگو دادند که در بحران سال ۱۳۵۷ هیچکدام توانایی تصمیمگیری نداشتند (⃪ 23).
ارتشبد حسین فردوست، دوست صمیمی شاه از دوران کودکی و قائممقام ساواک و رئیس "دفتر ویژهی اطلاعات" (نهادی موازی با ساواک و به تعبیری، نوعی "ساواک درون ساواک" که وظیفهاش جمعآوری اطلاعات از ساواک و دستگاههای مختلف، نظارت بر عملکرد نهادهای اطلاعاتی دیگر و ارائهی گزارشهای روزانهی محرمانه مستقیماً به شاه بود) در خاطرات خود ادعا میکند که برخی مقامات عالیرتبه، ازجمله خود او، تحت تأثیر سرویسهای اطلاعاتی خارجی، مانند KGB و MI6 اطلاعات را دستکاری میکردند و در همچشمی با ساواک گزارشهای رقابتی و گاه متضاد به شاه ارائه میدادند (⃪ 4 و 7 و 16).
شاپور بختیار (آخرین نخستوزیر حکومت پهلوی) در خاطرات و اظهارات خود از ناکارآمدی این سازمان در مواجهه با بحران انقلاب انتقاد میکند. به باور او، ساواک در مهار و کنترل مخالفان محدود، روشنفکران و فعالان دانشجویی تجربه و توانایی داشت، اما هنگامیکه با یک جنبش گستردهی مردمی و سراسری روبهرو شد، کارآمدی خود را از دست داد و نتوانست ارزیابی درستی از ابعاد بحران ارائه دهد یا راهبرد مؤثری برای مقابله با آن تدوین کند. (⃪ 24، 25 و 26).
فرح پهلوی در مصاحبههای مختلف خود از فشارهای ساواک بر هنرمندان، نویسندگان و مدیران فرهنگی و حتی دفتر شهبانو سخن گفت (⃪ 26 و 27).
شاه در حالی که بخشی از مسئولیت عملکرد ساواک را متوجه ی دولتها و مدیران اجرایی می کرد (⃪ 17)، با این حال، معتقد بود که این سازمان از حدود وظایف قانونی خود فراتر رفته و بیش از اندازه در امور شخصی و خصوصی افراد مداخله میکند (⃪ 7 و 18).
بدین گونه، ساواک گرچه بهتنهایی علت فروپاشی رژیم پهلوی نبود، اما بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که این سازمان با ایجاد اختناق، قطع کانالهای اصلاح سیاسی، پنهانکردن واقعیتهای اجتماعی و تضعیف مشروعیت سیاسی رژیم، در شکلگیری شرایطی که انقلاب ۱۳۵۷ را ممکن ساخت، نقش مهمی داشت. با این حال، همهی روایتها بر نقش نهایی شاه در سیاستهای امنیتی تأکید دارند. ازاینرو، ساواک را باید بخشی از ساختار شخصمحور حکومت پهلوی دانست، نه نهادی کاملاً مستقل از ارادهی شاه.
اینک، با این زمینهی تاریخی، در نگاهی دوباره به ماجرای رژهی پادشاهی خواهان با نماد ساواک، این پرسش مطرح میشود که هدف از انجام این رژه چه بوده است؟ تلاش برای تطهیر و قدسیسازی ساواک؟ مشروعیتبخشی به شکنجه و سرکوب و عادیسازی آن؟ ایجاد رعب و وحشت در میان اپوزیسیون منتقد و دگراندیش و یا نمایش اقتدار، پیش از به قدرت رسیدن؟ هرچه باشد، وقتی کسانی آن نماد را میپوشند و همچون نظامیان در خیابانها رژه میروند، فقط خاطرات نوستالژیک، اما تلخ آن دوران را زنده نمیکنند؛ فقط از سیاستهای شاه و عملکردهای ساواک پشتیبانی نمیکنند، بلکه آگاهانه و عامدانه نظام سرکوب، خفقان، شکنجه و ایجاد فضای رعب و وحشت را به بازگشت فرامیخوانند. در چنین بستری و در سایهی چنین اقدام و ذهنیتی، شعارهایی چون "ایران را پس میگیریم" و "... پهلوی برمیگرده" معنایی هشداردهنده مییابند.
پانوشت و منابع:
4) یرواند آبراهامیان: ایران بین دو انقلاب. 1982
6) مسعود نقره کار: کانون نویسندگان ایران به روایت ساواک. 1382
7) حسین فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (خاطرات حسین فردوست). 1370
8) فریبرز سنجری: نگاهی به «چپ در ایران، به روایت اسناد ساواک". 1381
17) محمد رضا پهلوی: پاسخ به تاریخ. 1980
19) اسدالله عَلَم: یادداشتهای عَلَم (77 جلد). 1992
20) علی امینی: خاطرات سیاسی علی امینی (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
21) عباس میلانی: شاه. 2011
23) مصاحبه یا داریوش همایون (تاریخ شفاهی ایران - هاروارد)
25) شاپور بختیار: خاطرات و یادداشتهای شاپور بختیار. مترجم: مهشید امیرشاهی. 1982
27) https://tarikhema.org/contemporary/iranc/pahlavi/136474/%D8%B3%D8%A7%D9%88% D8%A7%DA%A9-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F/?utm_source=chatgpt.com


نظرها
نظری وجود ندارد.