مبارزهای فوری علیه جنگ و امپریالیسم، و پیشروان مردد
کلکتیو عصیان ـ به خاطر ترس از تصاحب شدن مبارزهتان توسط حکومت، به اهمیت مقابله با تجاوز امریکا، امروز و به طور فوری شک نکنید و متزلزلانه در حاشیه نایستید. آنگونه که ما به مقابله با حملات امریکا بر می خیزیم – یعنی محتوا و افق مبارزه ما - هم ما را از حکومت متمایز می کند و هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی ما را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد. امپریالیست ها این جنگ را شروع کردهاند و جمهوری اسلامی در حال بازآرایی خود و امتیاز گرفتن از آن است، اما ما باید متوقفش کنیم. مردم را نباید برای مقاومت بطور خودبخودی در برابر این جنایات رها کرد. احساسات خودبخودی مردم قطعا توسط حکومت تصاحب می شود، اما شما نقش پیشروی خود را ایفا کنید و برای بلند کردن مردم در مبارزه ای واقعا ضد امپریالیستی (که جمهوری اسلامی الزاما بخشی از آن است) سازماندهی کنید.

نقاشی از هانیه قشقایی
همه مردم نیاز دارند علیه تجاوز امپریالیستی امریکا و اسرائیل به ایران - که در دور دوم خود، هزاران کشته و چند میلیون آواره و بیکار بر جای گذاشت و ما را به بازگرداندن به عصر حجر تهدید می کند - بلند شوند. آنهایی که خواهان آزادی مردم ایران از استبداد و ستم و استثمار و سرکوب جمهوری اسلامی هستند، حتی بیشتر چنین مسئولیتی دارند! زیرا هرآنچه در جمهوری اسلامی از آن نفرت داریم، مینیاتوری از روابط و مناسبات اجتماعی سیاسی و نهایتا اقتصادی جهان سرمایه داری امپریالیستی است. اما واقعیت تلخ این است که بخشی از مردم مخالفتی با جنگ و دخالت های خارجی ندارند و بخش دیگری که مخالفند نیز در ابراز مخالفت قاطع و برهم زدن این صحنه مرددند. این باعث شده که بیشترین صحنه فعال در مخالفت با این تجاوز امپریالیستی به جمهوری اسلامی واگذار شود - در داخل و خارج از ایران با نسبت های مختلف. مشکل واگذار کردن این مبارزه به جمهوری اسلامی فقط این نیست که این حکومت سرکوبگر ضدمردمی مشروعیت می گیرد، بلکه واقعیت این است که جمهوری اسلامی برخلاف ادعاعایش اصلا نمی تواند این مبارزه را بر مبنایی ضدامپریالیستی پیش ببرد. زیرا جمهوری اسلامی یک حکومت وابسته به امپریالیسم است و الزاما این جنگ و مبارزه را در چارچوب رقابت های قدرت های جهانی پیش می برد و سرزمین ما را تبدیل به زمین این بازی و مردم را تبدیل به کارت های همین بازی می کند. این صحنه ای است که باید برهم زده شود و با یک مقاومت فعال و گسترده از پایین با روحیه ضدامپریالیستی واقعی جایگزین شود. اگر کسی حتی ذره ای برای آینده نود میلیون انسان در ایران و میلیون ها نفر در منطقه و جهان نگران است و ذرهای احساس مسئولیت درباره آن دارد، باید بخشی از سازمان دادن و بلند کردن صدای این مقاومت ضد جنگ و امپریالیسم شود.
امپریالیسم امریکا با به قدرت رسیدن فاشیسم ترامپ تبدیل به هیولایی بسیار خطرناک تر از پیش شده است – با وجود اینکه تاریخ امریکا از زمان تاسیسش پر از تجاوز و نسلکشی و برده داری و جنگ افروزی... بوده است و پس از جنگ جهانی دوم نیز که موقعیت امپریالیست شماره یک جهان را از آن خود کرد، کارنامه اش پر از کودتا و مداخله نظامی و سیاسی و اقتصادی در جای جای جهان به خصوص جنوب جهانی بوده است. اما امروز خطرناک تر از همیشه برای بشریت، به ویژه برای مردم ایران و حتی برای تمدن و فرهنگ و هنر و تاریخ این خطه، برای بناهای معماری با ارزشش، برای محیط زیست و آب و خاک این جغرافیا و برای نسل های آینده است اگر که آیندهای قابل زیستن اصلا وجود داشته باشد. این خطر چه در جنگ ۱۲ روزه و چه در حمله مجدد ۴۰ روزه از بین نرفته است بلکه ابعاد پیش بینی ناپذیری به خود گرفته است. این سطور را در حالی می خوانید که هر چند رسما در دوره آتش بس هستیم و مذاکرات ادامه دارد، اما جنگ با شدت پایین ادامه یافته و در آستانه دور سوم حمله نظامی شدیدتر به ایران هستیم. پرسش عاجل این است: چگونه باید علیه این تجاوز باشیم و در مقابل آن سازمان دهیم؟
فاشیسم ترامپ و خطر جدی برای نود میلیون نفر در ایران و سراسر جهان
ترامپ به طور علنی قوانین بین المللی و هرگونه مبنای اخلاقی و هنجارهای حداقلی را زیر پا می گذارد و در عمل اعلام می کند که هیچ چیز جلودارش نیست. اینکه حقوق بینالملل که خود در چارچوب و در خدمت به نظام سرمایه داری جهانی و فرمانروایی امریکا پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته به این شکل توسط رژیم فاشیستی ترامپ نادیده گرفته و لگدمال می شود، نشان از یک بحران جدی درون سیستم است. حمله به کشوری دیگر صرفاً به این دلیل که ترامپ از حکومت آن خوشش نمیآید، یک جنایت جنگی است. طبق این منطق معیوب، پس هر کشوری باید بتواند علیه هر کشور دیگری که حکومتش را «سرکوبگر» میداند، جنگ به راه بیندازد. ترامپ بارها ثابت کرده که هیچ خط قرمزی ندارد. او به راحتی درباره استفاده از بمب هسته ای حرف می زند به طور مثال وقتی که نوشت «یک درخشش عظیم از ایران ساطع خواهد شد»![1] در همان حال ریاکارانه میگوید «ایران حق داشتن سلاح هسته ای ندارد». مسئله امریکا هرگز سلاح هسته ای به خودی خود نبوده است، چرا که در آن صورت باید بپذیریم که هیچ کشوری در جهان نباید چنین سلاح هایی را در اختیار داشته باشد. بلکه مسئله آمریکا این است که با دست یافتن به سلاح هسته ای، آوردن ایران تحت مدار سلطه ژئوپولتیک آمریکا سخت تر می شود. امپریالیسم امریکا نیاز دارد این سلطه را بر منطقه خاورمیانه تثبیت کند و ایران نقطه ای کلیدی برای این امر است. با تحریم نشد با مذاکره و با مذاکره نشد با جنگ. وقتی ترامپ در جنگ به نتایج مورد نظر به سرعتی که می خواست نرسید، به میز مذاکره برگشت و وقتی در میز مذاکره نتوانست خواستهایش را محقق کند، به تهدیدهای دوباره و آرایش قوا برای حمله مجدد روی آورده است.
نقش امپریالیسم در شکل دادن به وضعیت امروز
فجایعی که امپریالیسم بر مردم ایران تحمیل کرده به دو جنگ اخیر یا حتی به تاریخ جمهوری اسلامی محدود نمی شود. ایران از قرن هجدهم محل نزاع قدرت های جهانی بوده است و طبقه حاکمه آن همیشه در وابستگی به یکی (یا بیشتر) از این قدرت ها شکل گرفته است. ابتدا بین روسیه تزاری و بریتانیا تقسیم شده، در برهه ای آلمان نفوذ بیشتری پیدا کرده، سپس بریتانیا و امریکا آن را تحت سلطه گرفتند و این تاریخ همینطور تا امروز ادامه دارد. یکی از نقاط عطف تاریخی در ایران و نسبت آن با آمریکا، کودتای سیا در سال ۱۳۳۲ بود که دولت قانونی و مردمی دکتر مصدق را در ایران سرنگون کرد؛ کودتایی که محمدرضا شاه پهلوی را به قدرت رساند. پهلوی کسی بود که با حمایت آمریکا، ساختار نظامی و امنیتی ایران را بازسازی کرد و حکومت وحشت و شکنجه را علیه مردم ایران برقرار کرد. او در سال ۱۳۵۷ با قیام گسترده مردم ایران سرنگون شد، قیامی که شاه در پاسخ به آن هزاران نفر را قتلعام کرد. همین حکومت سرکوبگر تحمیلی توسط آمریکا بود که شرایط مساعدی برای به قدرت رسیدن بنیادگرایان اسلامی فراهم کرد. پس امروز، اگر کسی از جمهوری اسلامی متنفر است، از امپریالیسم باید هزاران بار بیشتر متنفر باشد؛ چرا که این حکومت نتیجه غیرمستقیم عملکرد امپریالیسم در ایران بوده است و تا همین امروز، در تارو پود این سیستم است که جمهوری اسلامی زیسته است.
اگر در ادامه این تاریخ به تجاوز نظامی امریکا و اسراییل به ایران نگاه کنیم، می بینیم که امریکا از این طریق، تنها در حال بمباران و تخریب زیرساخت ها و کشتار کودکان و انسان ها نیست، بلکه مردم این سرزمین را با زور خام و قلدری به موقعیتی فرودست تر از آنچه تاکنون بوده اند، در جهان می راند و از آنها انسان زدایی می کند. همان کاری که برای بیست و پنج سال در همسایگی ما در عراق و افغانستان تا سوریه و فلسطین کرده است. ایران در تمام این سالها روی سیبل امریکا بوده است و همین امر، تمام سیاست های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی و شکاف های درونی آن را شکل داده است.
قابل پذیرش شدن تجاوز نظامی به ایران یک شبه اتفاق نیافتاد یا آن طور که بسیاری فکر می کنند فقط نتیجه خوش رقصی های جریان پهلوی نبوده است. بلکه این امر در ادامه عادی سازی دیگر دخالت ها و ستمگری های امپریالیستی انجام شد. زمانیکه تحریم های اقتصادی به عنوان ابزار کنترل شروع شد، متاسفانه بخش قابل توجهی از مردم ایران آن را ستمگرانه و ناعادلانه ندانستند، و حتی هر مخالفتی با تحریم را به معنای حمایت از جمهوری اسلامی فهمیدند. وقتی ترور سران جمهوری اسلامی و نیروهای محور مقاومت اتفاق افتاد، مردم دلشان خنک شد. گویی این جنایتکاران به نیابت از مردم از ستمگران شان انتقام گرفته اند! امروز هم گرچه بخشی از همین مردم، بمباران و تهدیدهای وجودی را نگران کننده می یابند، اما آن را در ادامه سیاست ها و ستمگری های امپریالیستی مکان یابی نمی کنند. خلاصه بگوییم، مردم هیچ درکی از امپریالیسم به عنوان سیستمی که درون آن زیست می کنند و تمام وجوه زندگی شان (حتی حکومت ارتجاعی شان) را شکل می دهد، ندارند هرچند از نتایج و تبارزات آن که از طریق جمهوری اسلامی بر آنها اعمال می شود، تنفر دارند. تنفر از جمهوری اسلامی اگر با شناخت از امپریالیسم عمق پیدا نکند، خواسته یا ناخواسته اهرمی برای باز کردن راه های وحشتناک تر می شود.
طبقه حاکمه امپریالیستی در سراسر جهان (در راس آن آمریکا) به لحاظ تاریخی، یک نیروی منسوخ است. به این معنا که دیگر هیچ چیز مثبتی را برای بشر نمایندگی نمی کند. تاریخ انقضای این سیستم مدت هاست که گذشته است و هرچقدر که بیشتر می گذرد، فاسدتر و ویرانگرتر می شود. فرض کنیم جمهوری اسلامی به طور کامل تسلیم آمریکا شود، همانطور که ونزوئلا شد. چه تغییری در وضعیت مردم رخ خواهد داد؟ واقعیت این است که ستم و سرکوب در ایران را نمیتوان بهوسیله هولناکترین نیروی ستمگر و سرکوبگر جهان پایان داد. اینکه رژیم اسلامی ایران نیرویی بهشدت سرکوبگر، با ماهیتی ارتجاعی و به لحاظ تاریخی منسوخ است، هیچ توجیهی برای جنگ آمریکا علیه ایران نیست. امریکا خود، از زمان شکلگیریاش تا امروز، مرتکب جنایات جنگی و جنایاتی علیه بشریت شده که بسیار فراتر از هر چیزی است که رژیم ایران حتی بتواند بهطور واقعبینانه خیال انجامش را داشته باشد.
در بین این دو نیروی منسوخ، نباید فراموش کرد که کدام یک بسیار مرگ بارتر برای بشریت بوده است: امپریالیسم. جمهوری اسلامی از همین واقعیت استفاده می کند تا مردمی را که با دریای خون از خود دور کرده، دوباره متحد کند. هرچند که این واقعیت نیز توجیهی برای سمت گیری و حمایت از جمهوری اسلامی نمی تواند باشد. چرا که حمایت از هر کدام از طرفین، به تقویت هر دو منجر می شود. این دور باطل، خستگی و ناامیدی مردم تشنه رهایی را بیشتر می کند. همین امر خود یکی از دلایلی است که مقاومت بزرگی علیه جنگ بلند نشده است. نه فقط مردم ایران که مردم جهان از این همه جنگ و بحران و نبود امکانی رهایی بخش خسته اند.
تضاد آمریکا و جمهوری اسلامی
مشکل امریکا با جمهوری اسلامی ربطی به ارتجاعی بودن و سرکوبگر بودن این رژیم در برابر مردمش ندارد. همانطور که می بینیم آمریکا همچنان از رژیمهای مستبد و آدمکش در خاورمیانه، از جمله حکومت ارتجاعی و قرونوسطایی عربستان سعودی، دولت بهشدت سرکوبگر مصر، و همچنین اسرائیل نسلکش حمایت کرده و می کند. درحالیکه گرینلند، کوبا و هر نقطه ای از جهان که سلطه تام بر آن را برای منافع آمریکا مهم بداند – صرف نظر از اینکه چه حکومتی در آنجا بر سر کار است – تهدید می کند. بنابراین این اقدامات آمریکا علیه ایران را تنها به عنوان بخشی از تاریخ طولانیِ ستم استعماری، نواستعماری و امپریالیستی علیه مردم ایران می توان فهمید که قرنها سابقه دارد. تلخ است که علی رغم چنین وضوحی در تاریخ امپریالیسم، ساختارهای تعیین کننده اش در جهان و نقش ویژهای که فاشیسم ترامپ برای حفظ سرگردگی امریکا در حال ایفا کردن است، برخی اپوزیسیون «چپ» جمهوری اسلامی ادعاهای ترامپ و دیگر فاشیستها را تکرار می کنند، مبنی بر اینکه این ایران است که «۴۷ سال جنگ علیه امریکا به راه انداخته!».
کری خوانیهای جمهوری اسلامی مبنی بر صدور انقلاب اسلامی، مرگ بر امریکا و اسراییل فرستادن هایش و پرورش دادن نیابتی ها و... همه برای این است که می خواهد درون همین سیستم موجود، موقعیت خود را کمی ارتقا دهد. هدفی که اکنون با کنترل تنگه هرمز به آن نزدیک شده است اما نباید به اشتباه افتاد که گویی جمهوری اسلامی، ایران را تبدیل به کشور امپریالیستی کرده است یا علیه امپریالیسم امریکا جنگ به راه انداخته است. هرچند که منافع امریکا را تاحدودی به چالش گرفته است اما چالشگر اصلی امریکا، امپریالیسم چین است. جمهوری اسلامی هرچقدر هم که آرزوی امپراطوری شیعی را در سر بپروراند، ایران نمی تواند بدون برهم خوردن کامل مناسبات جهانی تبدیل به یک ابرقدرت شود. هرچند در نتیجه تغییرات جهانی در چند دهه گذشته، طبقه حاکمه ایران رشد کرده است اما این رشد را هم باید بر بستر بزرگتر و شکاف رشدیابنده بین کشورهای امپریالیستی و تحت سلطه فهمید. رشدی که از یک طرف آن را به هماوردی های منطقه ای می کشاند و از طرف دیگر امکان سلطه خود بر مردم را محکم تر می کند. بسیاری از مردم و نیروهای سیاسی که از جمهوری اسلامی و از نتایج رشد این طبقه حاکمه (سرکوب و کنترل بیشتر) ناراضی اند، در ذهن خود چیزی جز «بهتر شدن موقعیت ایران» در درون همین سیستم را نمی خواهند. فقط تفاوت منظرشان با جمهوری اسلامی این است که باور دارند چنین چیزی از طریق نزدیکی به (یعنی تحت سلطه رفتن) امریکا مقدور است، در حالیکه سردمداران جمهوری اسلامی این کار را از طریق ژست ضدامریکایی گرفتن و نزدیکی به چین و روسیه مقدور دیده اند.
تضادهای درون جبهه ضد جنگ و چه باید کرد
از خیابانهای تهران که رژههای شبانه حکومتی برقرار است تا بلژیک در قلب اروپا، پرچمهای خونین جمهوری اسلامی در مخالفت با تجاوز به ایران به اهتزاز در آمد. در ایران با نبود اینترنت، رژیم تنها پیام های مورد تایید خود را به جهان مخابره کرده است: «زنان بی حجاب و مخالف دولت هم برای دفاع از میهن با پرچم جمهوری اسلامی به میدان آمده اند». این درحالی است که می دانیم بسیاری از مخالفان جنگ و امپریالیسم یا در زندان های جمهوری اسلامی هستند یا اخیرا بازداشت شده اند و یا بخاطر اینکه حاضر نیستند زیر این پرچم بروند، خانه نشین و منفعل شده اند و راهی برای رساندن صدایشان به جهان ندارند.
اما مسئله در اروپا و امریکای شمالی متفاوت است. هرچند بسیاری از تظاهرات های ضد جنگ با پرچم جمهوری اسلامی توسط خود عاملین و نزدیکان رژیم و سفارت هایشان برنامه ریزی و حمایت می شود، ولی بسیاری از مردم شریف و مترقی این کشورها نیز برای ابراز مخالفت با اقدامات امپریالیسم امریکا این پرچم را برداشته اند. آنها می خواهند از ایران حمایت کنند و نه الزاما از حکومت. و گاها می پرسند چه سمبل دیگری می توانند برای این منظور استفاده کنند؟ اما موضوع فراتر از معرفی سمبل ها و پرچم های جایگزین است. موضوع این است که ماهیت مقاومت ارتجاعی جمهوری اسلامی در برابر امپریالیسم به درستی درک نمی شود و برخی باور دارند که جمهوری اسلامی با تمام اشکالاتش، همچنان نیرویی ضدامپریالیستی است و باید از آن (حداقل در این مرحله که تحت بمباران است) حمایت شود.
در اینجا ما با یک تضاد روبروییم: امپریالیسم امریکا متجاوز است و باید بدون اما و اگر محکوم شود و دستانش را از ایران کوتاه کند. از طرف دیگر، جمهوری اسلامی نیرویی رهایی بخش در برابر امپریالیسم نیست. ترجمه سیاسی این تضاد به شکل درست این است که همه باید در برابر تجاوز نظامی امریکا و اسراییل و برای حمایت از ایران فارغ از اینکه چه حکومتی بر سر کار است، قاطعانه و مصممانه بلند شوند. این صفوف باید وسیع و گسترده و دربرگیرنده باشد و برای پیوستن به این صفوف، شرط و معیار نمی تواند «خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی بودن» باشد. اما در عین حال، دفاع از ارتجاع جمهوری اسلامی و تقویت توهم ضدامپریالیست بودن آن نیز به جهتگیری و محتوای این مقاومت ضربه زده و نهایتا آن را در زمین بازی همین سیستم نگه می دارد. بنابراین ما نیاز داریم ضد جنگ و امپریالیسم متحدانه مبارزه کنیم و افکار مردم جهان درباره ماهیت دفاع جمهوری اسلامی را تغییر دهیم.
ژستهای رادیکال توخالی و چپ روی های کودکانه کمکی به مبارزه فوری و ضروری ما نمی کند و بیشتر نشان از بی مسئولیتی تاریخی است. سرنگونی جمهوری اسلامی بدون به وجود آوردن نیروی مردمی ضد امپریالیسم و ضد امریکا امکان ناپذیر است. همانطور که دیده ایم نه بمب های امریکا، جمهوری اسلامی را از بین می برند و نه نیروهای وابسته به امریکا مثل جریان پهلوی. اگر امروز پرچم مبارزه با تجاوز امپریالیستی را به جمهوری اسلامی واگذار کنیم، نمی توانیم از هیچگونه امکان رهایی بخشی در آینده حرف بزنیم. ما به عنوان نیروی مستقل از دولت ها، موشک و پهباد نداریم و در رقابت نظامی با طبقه حاکمه ایران برای شکست دادن امپریالیسم هم نیستیم اما در عرصه سیاست، تفاوت بین نوع مبارزه و رویارویی ما و جمهوری اسلامی با امپریالیسم باید برای مردم روشن باشد. این تفاوت فقط به این محدود نمی شود که جمهوری اسلامی در قدرت است و به ما ستم کرده است، بلکه در فهم ما از امپریالیسم، روش افشاگری ما از این تجاوز و افق ما برای مبارزه با آن آشکار می شود. تحلیل ما علیه امپریالیسم امریکا به تحلیلمان علیه جمهوری اسلامی ارتباط دارد و این دو، دو دشمن مجزا نیستند. با دیدن به هم پیوستگی ساختاری این دو، میتوانیم تشخیص دهیم که امروز مبارزه فوری علیه حملات امریکا و بر مبنای اصول و چارچوبهای خودمان، به تضعیف جمهوری اسلامی و ساختن نیروی رهایی بخش در میان مردم کمک خواهد کرد.
بنابراین خطاب به فعالین و پیشروان جامعه میگوییم: به خاطر ترس از تصاحب شدن مبارزهتان توسط حکومت، به اهمیت مقابله با تجاوز امریکا، امروز و به طور فوری شک نکنید و متزلزلانه در حاشیه نایستید. آنگونه که ما به مقابله با حملات امریکا بر می خیزیم – یعنی محتوا و افق مبارزه ما - هم ما را از حکومت متمایز می کند و هم برای سرنگونی جمهوری اسلامی ما را در موقعیت بهتری قرار خواهد داد. امپریالیست ها این جنگ را شروع کردهاند و جمهوری اسلامی در حال بازآرایی خود و امتیاز گرفتن از آن است، اما ما باید متوقفش کنیم. مردم را نباید برای مقاومت بطور خودبخودی در برابر این جنایات رها کرد. احساسات خودبخودی مردم قطعا توسط حکومت تصاحب می شود، اما شما نقش پیشروی خود را ایفا کنید و برای بلند کردن مردم در مبارزه ای واقعا ضد امپریالیستی (که جمهوری اسلامی الزاما بخشی از آن است) سازماندهی کنید.
[1] there’d be “one big glow coming out of Iran.” 7May 2026

نظرها
نظری وجود ندارد.