بهاییان چه میکنند؛ گامهای موسیقایی در بدنامترین محله سیدنی
آوات پوری ـ منیفولد تنها یکی از نمونههای فعالیتهای روزمره بهاییان در محلهای از سیدنی است. کاری که با تمام تکنیگیها، تجارب شخصی و مسیرهای متفاوتی که در شکلگیری آن نقش داشتهاند، در نهایت الگویی آشنا از دیگر فعالیتهای آنان در نقاط مختلف جهان به دست میدهد. در ایران، جایی که بهاییان بیش از یک قرن و نیم با محدودیتهای گسترده روبهرو بودهاند، همین فعالیتها در مقیاسی کوچکتر و با احتیاطی بسیار بیشتر ادامه دارد. با این حال، تلاش برای ایجاد کوچکترین بهبودها، گاه حتی در سطح خانواده و روابط نزدیک، با پیامدهایی روبهرو میشود که انجام و ادامه این فعالیتها را غیرممکن میکند.

گروه موسیقی رپ «منیفولد»
درباره بهاییان میتوان پرسشهای زیادی مطرح کرد که در فضای ایران اغلب با پاسخهایی از پیش معلوم و بر پایه سوگیری همراه هستند. عبور از این پیشفرضها در چنین فضایی کار آسانی نیست. اما اگر این سوال را در مقیاسی گستردهتر، در شهرها و محلههایی دور از ایران مطرح کنیم، شاید بتوان آن را از نو و بدون پیشداوری بررسی کرد.
این جابهجایی، فرصتی ایجاد میکند تا بتوان از زاویه دیدی کمتر آغشته به پیشفرضها، به آنچه بهاییان در عمل انجام میدهند نزدیک شد.
گروه موسیقی رپ «منیفولد» در یکی از بدنامترین محلههای سیدنی استرالیا شکل گرفته و فعالیت میکند. اعضای این گروه را جوانان و نوجوانانی تشکیل میدهند که با وجود تفاوتهای فرهنگی و ریشههای ملی گوناگون، از شرق آسیا تا ایران و جزایر اقیانوسیه، در کنار هم کار می کنند.
«استیون»، یکی از اعضای گروه و معلم یک دبیرستان در محله «مونت درویت»، میگوید که شروع کارشان چندان امیدوارکننده نبوده است. با این حال، استمرار، تمرین و کار جمعی باعث شده به جایی برسند که حالا او در کلاس درس، ترانههای گروهشان را از زبان شاگردانش بشنود، بیآنکه بدانند خالق این ترانهها معلمشان است.
او از یکی از اولین تجربههایش هم یاد میکند. میگوید زمانی که ترانهای به نام «نگاهی بینداز» را برای اولین بار با صدای خودش ضبط و برای همسرش پخش کرد، با واکنشی صادقانه اما دلسردکننده روبهرو شد، چون کار هنوز شکل نگرفته بود. اما بعدتر، وقتی همان ترانه با مشارکت دیگر اعضای گروه بازسازی شد، نتیجه تغییر کرد و با استقبال مخاطبان همراه شد. تجربه ای که برای او معنای واقعی کار جمعی را روشنتر کرد.
رسانههای جریان اصلی در استرالیا سالهاست که مونتدرویت را محلهای پر از خشونت، بزهکاری و خطر برای نوجوانان معرفی میکنند. در این راستا مستندهای زیادی ساخته شده و گروههای هنری و موسیقی معروف استرالیایی آن را به اشکال متفاوت موضوع و ماده کار خود قرار دادهاند. اما بسیاری از ساکنان محله این تصویر را کامل نمیدانند. به باور آنها، این روایتها بیشتر بر بخشهای تیره تمرکز میکنند و گاهی به چیزی شبیه «پورنوگرافی فقر» تبدیل میشوند.
گروه منیفولد در همین فضا و بی آنکه بخواهد واکنشی مستقیم به این تصاویر و برداشتها نشان دهد، شکل گرفته است. استیون میگوید:
همه چیز در اتاق نشیمن خانه ما شروع شد. در یک دورهمی دوستانه در این باره حرف میزدیم که چطور از تواناییهایمان هدفمندتر استفاده کنیم.

آنها پیش از هر چیز، دوستانی بودند که موسیقی را دوست داشتند. بخشی از دورهمیهایشان همیشه به گوش دادن، بحث کردن و تجربه موسیقی میگذشت. کم کم این جلسات شکل دیگری گرفت و تصمیم گرفتند از موسیقی به عنوان راهی برای بیان تجربهها و حرفهایی که در زندگی روزمره با آنها روبهرو هستند استفاده کنند.
استیون میگوید آنچه در ابتدا اتفاقی ساده به نظر میرسید، به مرور به چیزی تبدیل شد که امروز منیفولد نام دارد.
برای اعضای منیفولد، این فعالیتها فقط به تولید موسیقی محدود نمیشود. آنها دریافتهاند زمانهایی که به نوشتن، ضبط کردن و گفتوگو درباره ترانهها میپردازند، کمکم به بخشی از زیست روزانهشان تبدیل شده است. استیون میگوید این مسیر نه با یک نقطه عطف ناگهانی، بلکه با یک آگاهی آرام همراه بوده است. مهمترین چیز برای آنها خودِ فرایند تولید کار است. چرا که تغییر و تاثیری را که ابتدا میخواستند به وسیله موسیقی در محیط اطرافشان ایجاد کنند، پیش از آن در خود آنها بوجود آمده است.
البته نتیجه کارهای گروه نشان داده که این تغییرات و تاثیرات محدود به خودشان نیست. بلکه گاهی در لحظههایی کوتاه و پیشبینینشده نیز خود را نشان میدهد. مثلا وقتی استیون یکی از دانشآموزانش را میبیند که بیخبر از هنر موسیقی معلمش، بخشی از ترانهای را که او نوشته و تنظیم کرده زیر لب زمزمه میکند.
یا وقتی همان کلمات در گفتوگوهای نوجوانهای محله تکرار میشود. اینها برای او فقط نشانهای از دیده شدن یک اثر نیست، بلکه بازتاب مسیری است که خودشان طی کردهاند.

منیفولد تنها یکی از نمونههای فعالیتهای روزمره بهاییان در محلهای از سیدنی است. کاری که با تمام تکنیگیها، تجارب شخصی و مسیرهای متفاوتی که در شکلگیری آن نقش داشتهاند، در نهایت الگویی آشنا از دیگر فعالیتهای آنان در نقاط مختلف جهان به دست میدهد.
در ایران، جایی که بهاییان بیش از یک قرن و نیم با محدودیتهای گسترده روبهرو بودهاند، همین فعالیتها در مقیاسی کوچکتر و با احتیاطی بسیار بیشتر ادامه دارد. با این حال، تلاش برای ایجاد کوچکترین بهبودها، گاه حتی در سطح خانواده و روابط نزدیک، با پیامدهایی روبهرو میشود که انجام و ادامه این فعالیتها را غیرممکن میکند.
نمونههایی از این دست را میتوان در نقاط مختلف جهان، از جمعهای کوچک در هندوستان تا شهرهای ناشناخته در آفریقا، از آمریکای شمالی و لاتین تا اروپا و حتی جزایر دورافتاده اقیانوسیه بهخوبی مشاهده کرد.
شاید نتوان به پرسش «بهاییان چه میکنند» پاسخی کوتاه و قطعی داد، اما آنچه در این تجربهها بهروشنی دیده میشود، تلاشی مداوم برای بهبود وضعیت نه در مقیاسهای بزرگ و نمایان، بلکه در سطح روابط انسانی و در همان فضاهای کوچک زندگی روزمره است.




نظرها
نظری وجود ندارد.