ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

منیره برادران: شهرنوش پارسی‌پور همان‌گونه زندگی کرد که می‌نوشت

شهرنوش پارسی‌پور برای منیره برادران نویسنده‌ای بود که صمیمیت با خود و وفاداری به حقیقت را به اصل بنیادین نوشتن تبدیل کرده بود. او در «خاطرات زندان»، با فاصله‌ای که از گروه‌بندی‌های سیاسی داشت، توانست روابط و فضای درونی زندان را از زاویه‌ای متفاوت ببیند و روایت کند؛ بی‌آنکه همدلی عمیقش با زنان جوان زندانی، شکنجه‌شده و اعدام‌شده را از دست بدهد. برادران در گفت‌وگو با زمانه تأکید می‌کند که شجاعت و صمیمیت پارسی‌پور تنها ویژگی قلم او نبود، بلکه شیوه‌ای بود که در زندان و زندگی نیز به آن وفادار ماند. فشار، زندان، سانسور و تبعید نتوانستند «نور قلم» او را خاموش کنند و او تا واپسین روزهای زندگی به نوشتن و حضور در عرصه عمومی ادامه داد. از نگاه منیره برادران، همین صداقت و استمرار، شهرنوش پارسی‌پور را به یکی از صداهای ماندگار ادبیات معاصر ایران تبدیل کرده است.

شهرنوش پارسی‌پور چندین بار در ایران زندانی شد: بار اول در زمان رژیم پهلوی (۱۳۵۳)، به مدت ۵۴ روز، پس از استعفایش از تلویزیون ملی در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و کرامت‌الله دانشیان. پس از انقلاب، در تابستان ۱۳۶۰ به همراه مادر و برادرانش به دلیل یافتن نشریات برادرش در ماشین (بدون اتهام رسمی) بازداشت شد و چهار سال و هفت ماه را در زندان گذراند. این تجربیات تلخ بعدها در کتاب «خاطرات زندان» او بازتاب یافت که از مهم‌ترین آثار ادبیات زندان است و در سوئد توسط نشر باران منتشر شد. از گفته‌های اوست درباره خاطراتش از زندان:

من شکنجه فیزیکی نشدم، اما تحقیر و توهین مداوم بود. گاهی اوقات بعد از آزادی، زیر دوش می‌ایستادم و ساعت‌ها گریه می‌کردم چون صدای گریه‌ام را در زندان به یاد می‌آوردم.

از منیره برادران، فعال حقوق زنان و زندانی سیاسی سابق که با تجربیات عمیق خود در زمینه نقض حقوق بشر و زندان‌های سیاسی در ایران شناخته می‌شود درباره شهرنوش پارسی پور، و شهامت و صمیمت قلمش پرسیدم که دعوت می‌کنیم صحبت‌های منیره برادران را بشنوید.

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

«سال سگ و زمستان بلند»؛ رمانی که کمتر دیده شد

زهرا باقری‌شاد ـ شهرنوش پارسی‌پور را بیشتر با «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» می‌شناسیم. جایگاه زنان در آثار او را چگونه می‌بینید؟

منیره برادران ـ ما شهرنوش را بیشتر با «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» می‌شناسیم که در اواخر دهه ۱۳۶۰ منتشر شدند، اما شهرنوش این نوع از نوشتن را، که زنان محور اصلی رمان‌هایش هستند، از سال‌ها پیش آغاز کرده بود.

برای مثال، «سال سگ و زمستان بلند» در سال ۱۳۵۳ نوشته شده است؛ یعنی چند سال پیش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷. می‌خواهم کمی بیشتر به این رمان بپردازم، چون فکر می‌کنم نسبت به آن کم‌توجهی شده و تا حدی زیر سایه دو شاهکار شهرنوش، یعنی «طوبا و معنای شب» و «زنان بدون مردان» قرار گرفته است.

در حالی که در همین رمان نیز بسیاری از ویژگی‌های آثار شهرنوش را می‌بینیم. محور داستان «حوری» است و به نوعی او راوی داستان نیز هست. پدر خانواده مردی مستبد و نوعی قادر مطلق در خانه است که تعیین می‌کند چه اتفاقی باید بیفتد. حوری، با اینکه دختر کوچک خانواده است، همه‌چیز را می‌بیند و به خاطر می‌سپارد.

او می‌بیند که برادرش جسارت ایستادگی در برابر استبداد و خودکامگی پدر را ندارد، سرکوب می‌شود و در نهایت، به گمانم، به زندگی خود پایان می‌دهد. حوری همه این‌ها را می‌بیند و در جایی رودرروی پدر می‌ایستد و چیزی را بیان می‌کند که ما در برادرانش سراغ نداریم. اجازه بدهید این بخش را نقل کنم. حوری مقابل پدر می‌ایستد و می‌گوید:

حسین نمرد آقاجان، ما کشتیمش؛ یعنی شما کشتینش.

این دیالوگ قوی و صریح، در نگاه پدر ترس ایجاد می‌کند. حوری این ترس را در چشمان پدر می‌بیند و همین به او قوت، قدرت و استقلال می‌دهد. سپس می‌گوید:

چیزهایی را که من نمی‌دانستم، چیزهایی را که تازه داشتم کشف می‌کردم... فکر می‌کردم سلطان جهانم و از همه مردم برترم. تمام خون جوانی در من می‌جوشید و یک چشم معلق در فضا نگران من بود.

در این رمان، مانند آثار بعدی شهرنوش پارسی‌پور، روایت میان وهم، خیال و واقعیت در نوسان است و به آثار او رنگی سوررئالیستی می‌دهد. زمان نیز خطی نیست؛ تابع خاطره‌ها و ذهن سیال نویسنده است.

«خاطرات زندان» و نگاه کسی که از بیرون به درون می‌نگرد

اگر ممکن است کمی درباره کتاب «خاطرات زندان» شهرنوش پارسی‌پور بگویید. این اثر را در میان آثار ادبیات زندان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

کتاب «خاطرات زندان» شهرنوش پارسی‌پور ویژگی‌ای دارد که آن را از بسیاری از کتاب‌های دیگر متمایز می‌کند. فارغ از بحث مستندسازی، که اساساً هدف اصلی نویسنده هم نبوده است و ممکن است کتاب از این نظر ایرادهایی هم داشته باشد، نکته بسیار مهم این است که فضای زندان را به‌خوبی بازتاب می‌دهد.

شهرنوش پارسی‌پور در محدوده گروه‌بندی‌های سیاسی داخل زندان قرار نداشت و در عین حال، تجربه روشنفکری و نویسندگی داشت. همین موقعیت به او امکان می‌داد که هنگام نوشتن خاطراتش، با فاصله به روابط درونی زندان نگاه کند. می‌توان گفت شهرنوش از بیرون به ما نگاه می‌کرد و چیزهایی را در رفتار ما می‌دید که چه‌بسا خودمان قادر به دیدنشان نبودیم.

یکی از ویژگی‌های بسیار برجسته «خاطرات زندان»، حس همدلی او با دختران جوانی است که شکنجه و اعدام می‌شدند. خودش در کتاب می‌گوید که بار این اتفاق‌ها را بر دوش خود احساس می‌کرد. فکر می‌کنم همین باری که بر دوش خود حس می‌کرد، بعدها در توانایی او برای نوشتن این خاطرات نقش مهمی داشت.

صمیمیتی که در این کتاب وجود دارد واقعاً کم‌نظیر است.

صمیمیت و شجاعتی که فقط متعلق به قلم نبود

می‌خواهم تأکید کنم که این صمیمیت و شجاعت فقط در قلم شهرنوش وجود نداشت. آنچه در کتابش می‌بینیم، چیزی است که او در همان دوران زندان نیز زندگی می‌کرد.

شهرنوش همان کسی بود که در زندان دهه ۱۳۶۰ و در زندان قزل‌حصار با حاج‌آقا رحمانی صحبت و برخورد می‌کرد. این‌طور نبود که بعدها جسارت پیدا کرده باشد و سپس با چنین لحنی بنویسد. او همان زمان نیز همین آدم بود و به نظرم این نکته بسیار اهمیت دارد.

در جایی از کتاب می‌گوید:

بار تمام اجساد را روی دوشم احساس می‌کردم. در حقیقت، در ته دلم از اینکه در این لحظه ترسناک در زندان بودم احساس خوشحالی می‌کردم، چون بر اساس اعتقاداتی که به آزادی و دفاع از دموکراسی داشتم، اگر در این لحظه آزاد بودم و کاری نمی‌کردم، از خودم ناراضی می‌شدم و روشن بود که اگر آزاد بودم، کاری نمی‌توانستم بکنم.

در «خاطرات زندان»، هم تجربه زندان دهه ۱۳۶۰ روایت شده و هم دوره‌ای که شهرنوش بعدها بار دیگر بازداشت شد و او را به بند زندانیان غیرسیاسی بردند. یکی از این بازداشت‌ها به کتاب «زنان بدون مردان» مربوط بود.

در آنجا نیز، مانند هر نویسنده‌ای ــ و شاید این ویژگی به‌طور خاص درباره شهرنوش صدق کند ــ با کنجکاوی به اطراف خود نگاه می‌کند، آدم‌ها را می‌بیند و با آن‌ها وارد گفت‌وگو می‌شود. همین ویژگی کمک می‌کند که بتواند آن فضا را به شکلی زنده و مؤثر بازتاب دهد.

فشار، بازجویی و امتناع از جاسوسی

شهرنوش در سال‌های بعد نیز تحت فشارهای زیادی قرار گرفت. برای مثال، وقتی برای گذران زندگی به دنبال کار بود، تصمیم گرفت کتاب‌فروشی باز کند. اما مجبور بود هر ماه برای معرفی خود مراجعه کند و از او می‌خواستند افرادی را که به کتاب‌فروشی رفت‌وآمد داشتند، معرفی کند.

با وجود اینکه از نظر مالی در وضعیت دشواری قرار داشت، ناچار شد کتاب‌فروشی را بفروشد. تصور اینکه از او انتظار داشتند آدم‌هایی را که به کتاب‌فروشی‌اش می‌آمدند معرفی کند و به نوعی جاسوسی کند، فشار روانی شدیدی بر او وارد کرده بود.

در یکی از جلسات بازجویی، منفجر می‌شود، از جا بلند می‌شود و یکی از همان حمله‌هایی به او دست می‌دهد که در آن دوره بارها تجربه کرده بود.

در اینجا می‌خواهم نقل‌قول دیگری از کتابش بیاورم که به نظرم صداقت و صمیمیت او را به‌خوبی نشان می‌دهد. این خود نویسنده است که می‌گوید:

چنین گمان می‌کردم و هنوز هم بر همین عقیده‌ام که یکی از رازهای نویسندگی، صمیمیت با خود است. یک نویسنده ممکن است به بدترین گناه‌هایی که مرتکب شده اعتراف کند و ضعف‌ها و گرفتاری‌هایی داشته باشد. نویسنده ممکن است ترسو باشد یا خودخواه، اما اگر درگیر دروغ‌گویی شود، در مسیری می‌افتد که نور قلمش برای همیشه خواهد خشکید و ذهنش تاریک خواهد شد.

ما می‌بینیم که با وجود همه فشارهایی که شهرنوش پارسی‌پور تحمل کرد، قلمش خاموش نشد، نور قلمش از بین نرفت و ذهنش تاریک نشد. به نظرم دلیلش این بود که به آنچه خود راز نویسندگی می‌دانست، یعنی صمیمیت با خود و صداقت، وفادار ماند.

در تبعید نیز با مشکلات فراوانی روبه‌رو بود، اما همچنان نوشت؛ همیشه نوشت. حتی در روزهای آخر زندگی نیز در فضای عمومی حضور داشت، درباره رویدادها نظر می‌داد و صحبت می‌کرد. به همین دلیل خبر درگذشت او برای بسیاری از ما شوک‌آور بود؛ چون حضورش تا آخرین روزها زنده و محسوس بود.

شهرنوش پارسی‌پور از میان ما رفت، اما در آثارش ماندگار خواهد ماند. آثار او نه‌تنها برای ما ایرانیان، بلکه فراتر از مرزهای ایران نیز شناخته شده‌اند. کتاب‌هایش به زبان‌های مختلف ترجمه شده‌اند و اقتباس سینمایی «زنان بدون مردان» نیز در کشورهای مختلف به نمایش درآمده است.

شهرنوش پارسی‌پور برای همیشه در تاریخ ادبیات ما ماندگار خواهد بود؛ افتخاری بزرگ و شایسته او.

*این مصاحبه توسط زهرا باقری‌شاد انجام شده است.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • گلی یوسف پور

    کتاب کمتر دیده شده و حتی شاید خوانده شده از ایشان را بخت یاری بصورت پادکست در سال ۱۴۰۵ ، در اپیزود هایی تقریباً طولانی مطالعه کردم که تاریخ معاصر ایران ونقد دوران قاجار و واکاوی انقلاب مشروطه و دوران پهلوی و انقلاب ۵۷ را در بر می گرفت . بسیار صادقانه و بدون جانبداری و تعصب موشکافانه والبته با سبک سور رئالیستی خود و حتی عرفان و روابط عاطفی ، رمانی جذاب برای خواننده را با همان نور قلم که داشتند را تألیف کردند. و من در تعجب هستم که در تمامی یاد نامه هایی که از اطراف خواندم . حتی فرزند و عروس ایشان ،ذکری از این رمان نکردند . نام رمان « بر بال باد نشستن » است که ممنوع الانتشار و چاپ در ایران بوده و خوشبختانه در کشور های خارج به صورت پادکست انتشار و مورد اقبال بسیاران علاقه مندان به انوشه یاد ونام بانو شهرنوش پارسی پور ، قرار گرفت . برای اطلاع ذکر کردم