ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

«دوزخ مملو از نیت‌ها و خواسته‌های خوب است»

نقش انجمن اکابر پارسیان هند در برأمدن گفتمان باستانگرایی و مرکزیت زبان فارسی در ایران دوره قاجار

حسن شریعتمداری ـ تحقق اهداف فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند، چنان تغییرات عمیقی در جامعه سنتی ایران به وجود آورد که نتایج آن پیش‌دیدنی نبود. از جمله در آن دوره کمتر کسی می‌توانست آثار مخرب درازمدت و بعدی برکشیده شدن ناسیونالیسم تباری فارس‌محور را در انحراف تاریخی ایران از یک دموکراسی متوازن و بدون تبعیض ببیند و نسبت به آن هشدار دهد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

مقدمه

مقاله پیش رو برگرفته و خلاصه‌ای از بخشی از کتاب در حال انتشار من، تحت عنوان «ناسیونالیسم تباری و ناسیونالیسم مدنی» است.

در بخشی از این کتاب من به نقش روشنفکران و تشکل‌ها و جمعیت‌ها و ادیان ایرانی نوظهور در دوره قاجار، در برآمدن ناسیونالیسم تباری و مرکزیت یافتن هویت بر اساس نژاد و زبان فارسی و تشکیل حکومت شبه مدرن بر این اساس می‌پردازم. قضاوت من این است که بی گمان پارسیان هند از پیشگامان کوششی موثر و سازمان یافته و دارای نقشه راه و اندیشه استراتژیک در پیشبرد این پروژه بوده اند. «انجمن اکابر پارسیان هند»، نامی بود که در ایران، به «انجمن پنچایت»، که بنا بر سنت زرتشتی ایران باستان، از پنج نفر از افراد برجسته جامعه زرتشتی تشکیل شده و در سال ۱۸۸۴ میلادی تحت عنوان، Bombye Parsi Punjayet - BPP در بمبئی به طور رسمی به ثبت داده شده است و هنوز هم برای بهبود امور زرتشتیان در هند و ایران و جهان به فعالیت خود ادامه می‌دهد. این انجمن شعبه‌ای به نام، «انجمن بهبود وضع زندگی زرتشتیان ایران»، تاسیس نمود، و تصمیم گرفت به منظور کمک به بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی زرتشتیان ایران نماینده‌ای دائمی به ایران بفرستد. زیرا در دوره قاجار زرتشتیان تحت تبعیض و ستم بی‌سابقه‌ای بودند که عمدتا از سوی روحانیون متعصب و به وسیله حکومت قاجار اعمال می‌شد. این کار آنها عملی شد و چهار نماینده کاردان و زیرک و تحصیل کرده، که از سوی این انجمن ماموریت فوق را یافتند، توانستند نه تنها تغییرات عمده در زندگی زرتشتیان ایران به وجود آورند، بلکه دامنه کارهای مفید و خیر آنها مانند تاسیس مدارس نوین و کمک به چاپ و انتشار کتب نویسندگان متجدد و روشنفکران ایرانی زمان قاجار و ایجاد تحول در فعالیت‌های اقتصادی در جامعه ایران اثری عمیق به جا گذاشتند.

ولی مهم‌تر از همه آنها دریافتند که تثبیت یک نوستالژی باستان‌گرا بر محور امپراطوران باستانی و مذهب زرتشت در اذهان روشنفکران ایرانی، راهی هوشمندانه برای برکشیدن جایگاه زرتشتیان از طبقه‌ای خوار و ذلیل، که به مسلمانان جزیه (مالیات مذهبی) می‌پرداخت و حق نداشت ارتفاع سقف خانه خود را بلندتر از همسایگان مسلمان خود بسازد و باید به لباس خود همیشه وصله‌ای زردرنگ می‌چسباند تا مشخص شود که زرتشتی می‌باشد، و حق سوار شدن بر اسب را نداشت و باید به خر قناعت می‌کرد، به یک طبقه ‌‌‌ممتاز صاحب شان اجتماعی، می‌باشد و این کار فقط از طریق برکشیدن نوستالژیک دین بهی و پادشاهان اسطوره‌ای عصر طلایی امپراطوری‌های باستان و مرکزیت دادن به زبان فارسی و شاهنامه ممکن است.‌

چهار فرستاده این انجمن نقشه راهی را که فرستاده نخست و متفکر و هوشمند آنان یعنی، منکجی صاحب، ترسیم کرده بود در عرض ۱۲۴ سال متوالی با موفقیت انجام دادند. البته همزمان با منکجی صاحب و اندکی قبل از او میرزا فتحعلی آخونداوف و شاهزاده جلال الدین میرزای قاجار و تنی چند از منورالفکران دوره ناصری به تقلید از ناسیونالیست‌ها و اومانیست‌های اروپایی، همین مسیر را پیشنهاد نموده و روشنفکران منتسب به دین‌های ایرانی بابی و ازلی نیز بر همین روش اصرار می‌نمودند. ولی فرق آنها با فرستادگان پارسی از اکابر هند، دسترسی این فرستادگان به منابع مالی و داشتن نفوذ سیاسی از جمله رابطه بسیار تنگ با سفارت بریتانیای کبیر در ایران و پشتیبانی کمپانی هند شرقی و دولت انگلستان از آنان بود. آنها در حقیقت به تعبیر من مانند نیاکان خود این بار، شعوبیه دوم را طراحی و با موفقیت، به ویژه در حکومت رضا شاه به نتیجه رساندند. شعوبیه اول بر علیه اعراب بود که حکومت به وسیله ایرانیان از آنان گرفته شد ولی پارسیان در وضعیتی نبودند که خود حکومت کنند. در دوره شعوبیه اول، حکومت از آن سلسله‌های ترک نژاد شد و آنان یعنی پارسی زبانان به وزارت و صدارت و منشی گری قناعت نمودند. در شعوبیه دوم پس از چند صد سال حکومت ترکان، این بار با انتقال حکومت از قاجار به پهلوی، حکومت از ترکان به فارس‌ها منتقل ‌شد و رسالت شعوبیه تکمیل گردید.

حال به این داستان جالب و عجیب بپردازیم و بی‌طرفانه آن را با هم بشکافیم.

بنا به نوشته‌های مورخین، زرتشتیان از ایران در یک کوچ دسته جمعی پس از حمله اعراب از نقاط مختلف ایران، به خصوص یزد و گیلان و خراسان به هند کوچ کرده و ابتدا اکثرا در ایالت گُجْراتِ هند سکنی گزیدند. حاکم منطقه با شرایطی آنان را پذیرفته و پناه داده بود. آنها اکنون نیز عمدتاً در گجرات هند و در شهر نوساری که خود آن را بنا نهاده‌اند و همچنین در بمبئی و دیگر شهرهای بزرگ و صنعتی و تجاری هند ساکن می‌باشند و چون زرتشتیان فقط در درون خود و با هم ازدواج می‌کنند، جمعیتشان نسبتاً محدود مانده است[1].

زرتشتیان هند، تا آمدن پرتغالی‌ها به هند، قرن‌ها جمعی نسبتا محدود و ضعیف بودند و با وجودی که در دوره اکبر شاه گورکانی، فضای مذهبی هند بازتر شده و به آنان نیز میدان داده شده بود، هنوز اغلب به کشاورزی و حرفه‌ها و شغل‌های محدوده و پایین اجتماعی اشتغال داشتند. آنها بیشتر در گجرات و در شهر سنجان و نوساری که مرکز آتش مقدس آنان بود و چند شهر دیگر گرد آمده بودند.

با آمدن پرتغالی‌ها به هند، بندر گجرات مرکزیت یافت و اندکی بعد با آمدن انگلیسی‌ها بندر بمبئی که محلی دورافتاده بود، مرکز آنان شد و عده زیادی از زرتشتیان نیز به بمبئی مهاجرت نموده و در کارهای مختلف به استخدام پرتغالی‌ها و بعدها انکلیسی‌ها درآمدند و از فرصت‌های تجاری و صنعتی پیش آمده استفاده نمودند. از این مرحله به بعد بود که تغییر عمده‌ای در جهت بهبود زندگی زرتشتیان پیدا شد.

با آمدن کشورهای استعماری اروپایی به هند و ارتباط با آنان و برخورداری از حمایت آنان از یک سو، دیگر از کنترل حکومت‌های مذهبی اسلامی، که آنان را پست شمرده و از آنان جزیه (مالیات اسلامی) می‌گرفتند و از ورودشان نیز به سمت‌های عالی جلوگیری می‌کردند، آسوده شدند و از سوی دیگر مانند اقلیتی منسجم و کم و بیش یار و یاور یکدیگر به ترقی و تعالی مجموعه زرتشتیان در فرصت‌های پیش آمده یاری رساندند. یکی از دلایلی که زرتشتیان با پرتغالی‌ها نزدیک شدند، این بود که پرتغالی‌ها از راه دریا ابتدا به بندر گجرات وارد شده و طی جنگی حاکم گجرات را شکست داده بودند. پارسیان هند، از پرتغالی‌ها مانند نیروئی رهایی بخش که آزادی مذهبی برایشان به ارمغان آورده بود، استقبال کردند و سعی نمودند اعتماد آنان را به خود جلب کرده و با آنان همکاری نمایند.

این سابقه باعث شد که آنان با سبک کار و مدیریت استعماری اروپائی‌ها، آشنا شده و برای ترقی در دستگاه آنان قابلیت تطبیق و هماهنگی فوق العاده‌ای از خود نشان دهند و اعتماد آنان را جلب نمایند.

 از لحاظ روانی نیز آنها موقعیت جدید را برای خود یک فرصت به شمار می‌آوردند. در صورتی که بقیه هندی‌ها آمدن پرتغالی‌ها را یک تهدید جدی که متوجه سرزمینشان شده بود تلقی کرده و با پرتغالی‌ها برخوردی کم و بیش خصمانه داشتند. زرتشتیان با وجود اقامت بیش از ۵۰۰ سال در هند هنوز خود را کوچ نشین دانسته و سرزمین اصلی خود را ایران می‌دانستند و کمتر احساس وطن دوستی نسبت به هند داشتند.

در این دوران سه امپراتوری مقتدر مسلمان یعنی عثمانی در ترکیه، صفویه در ایران و گورکانیان در هند فرمانروائی بر نیمی از جهان را داشتند. جانشین مقتدر پرتغالی‌ها هلندی‌هائی بودند که در جنگهای خونین استقلال، توانسته بودند نه تنها از اسپانیا و پرتغال رو به ضعف و انحطاط خود را مستقل نمایند بلکه صاحب مقتدر مستعمرات آنها نیز بشوند. هلندی‌ها با تشکیل کمپانی هند شرقی مرکز خود را جزایر اندونزی قرار دادند و تجارت مستعمراتی درخشانی را بین هند و اروپا و آمریکا به راه انداختند که مثلت طلائی نام گرفته بود. ولی پس از شکست هلندی‌ها در جنگ دریائی از انگلیس و تصرف موقت هلند توسط آنان، انگلیسی‌ها در حقیقت هند را از چنگ هلندی‌ها آوردند. زیرا پرتغال و اسپانیا قبلاً تسلط استعماری خود را بر هند کم و بیش از دست داده بودند و پرتغال فقط در بعضی از جزایر هند مانند جزیره گُدا حضوری نظامی داشت.

انگلیسی‌ها به تقلید از هلندی‌ها در هند ابتدا کمپانی هند شرقی را تاسیس کردند که مانند شرکت پیشین خود، یعنی کمپانی هند شرقی به مرکزیت آمستردام، بزرگترین شرکت تجاری و سهامی عام بود. در حقیقت برای اولین بار در تاریخ اروپا شرکت‌های سهامی عام تاسیس می‌گردیدند و علاوه بر انبوه سهامداران دیگر، بانکداران انگلیسی و سرمایه‌داران این کشور در آن سهام داشتند. دستگاه نظامی انگلیس که برای حفظ منافع این شرکت و به همراه آن در هند مستقر شده بود، به‌تدریج کنترل هند را نیز به عهده گرفت و هند به بزرگترین مستعمره انگلیس تبدیل شد۲[2].

 پارسیان هند مرکزیت خود را از گجرات به بندر بمبئی که مرکز این کمپانی در هند بود تغییر دادند. انگلیسی‌ها که سابقه کار و همکاری طولانی مدت و رضایت بخش پارسیان را با پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها می‌دانستند، تصمیم گرفتند تا به خوبی از وجود آنان استفاده نمایند.

استعمار انگلیس هرچه به ضرر ملت هند تمام شد، برعکس به نفع اقلیت پارسی‌های هند بود و زندگانی آنان را به تمام معنی متحول نمود. در آن زمان، این شبه قاره بزرگ، یک پنجم کل محصولات دنیا را تامین می‌نمود. بندر سُوُراتْ در ایالت گجرات، نخستین بندری بود که کشتی‌های کمپانی هند شرقی انگلیس که ابتدا در اندونزی بود، از اندونزی برای خرید منسوجات و پارچه به آنجا آمده بودند. پارسیان نیز عمدتاً در سورات و گجرات به تولید و تجارت پارچه مشغول بودند و بنابراین همکاری با آنان را شروع نمودند.

در این برهه زمانی، که هنوز اوایل کمپانی هند شرقی انگلیس بود، در مقایسه با شرکت بسیار قوی کمپانی هند شرقی هلند که چندین سال قبل، فعالیت خود را در اندونزی شروع کرده بود، این کمپانی بسیار بی‌تجربه‌تر و ضعیف‌تر بوده و امکان رقابت با هلندی‌ها را نداشت. تجارت بین هند و اندونزی که خریدار قماش و منسوجات دیگر بودند، یک تجارت پرسود داخلی در شبه قاره هند را عرضه می‌نمود که در آن هلندی‌ها دخالت و رقابتی نداشتند. انگلیسی‌ها از این فرصت استفاده کردند و در این زمینه پارسیان هند نیز کاملاً به این صنعت و تجارت مسلط بوده و تجربه کارقبلی با پرتغالی‌ها، آنان را دارای مهارت‌های لازم برای تجارت با انگلیسی‌ها نیز نموده بود. در حقیقت این یک بازی برد برد و به سود طرفین بود. به تدریج کار کمپانی هند شرقی انگلیس به خصوص پس از ورشکستگی کمپانی هند شرقی هلند و پیروزی انگلیس بر هلند در نبرد دریائی و حذف هلند از تجارت دریاها به اوج خود رسید و این کمپانی در آن زمان، به تنهائی نیمی از تجارت جهانی را از آن خود کرد و در هند دامنه نفوذ خود را به سیاست نیز گستراند و این کشور بزرگ و ثروتمند را مستعمره خود نمود. شاید مبالغه نباشد که اگر بگوییم این کار بدون کمک و همراهی پارسیان هند یا شدنی نبود و یا بسیار دشوارتر انجام می‌یافت. در آن زمان پارسیان بیش از ۶۰۰ سال سابقه زندگانی در جامعه هند را داشتند و با همه ریزه کاری‌ها و امور محلی آشنا بوده و هند را به اصطلاح عامیانه وجب به وجب میشناختند و در تجارت و صنعت و صرافی، در عرض مدتی که با پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها همکاری کرده بودند کاملاً جا افتاده و برای خود قدرتی محسوب می‌شدند و در امور اداری نیز تبحّر و کاردانی کافی یافته بودند.

از سوی دیگر، آنها استعمارگران انگلیسی را نردبان ترقی و ناجی خود می‌دانستند و نه تنها هیچ دشمنی با آنان احساس نمی‌کردند که خود را در جامعه هند متحد آنان می‌یافتند. انگلیسی‌ها از این فرصت استفاده کرده و پارسیان هند را به طور جدی به بازی گرفته و به آنان اعتماد نموده و از آنان در همه زمینه‌ها استفاده کردند.

پارسیان به تدریج وارد امور اداری و گمرکی و حتی نیروی زمینی و دریائی کمپانی هند شرقی شدند و همراه با آنان مرکز خود را از بندر سورات در نیمه اول قرن هفدهم به جزیره بمبئی منتقل نمودند. این بندر و جزیره، در آن زمان مورد توجه هندی‌ها نبود و بیش از ۲۰۰۰ نفر سکنه نداشت. پارسیان در تعمیر کشتی و کشتی‌سازی مهارت بسیاری از خود نشان دادند. یک پارسی به نام لانجی، ابتدا در سورات و سپس در بمبئی بیش از ۲۹ کشتی برای کمپانی هند شرقی و بسیاری از کشتی‌های جنگی نیروی دریائی کمپانی را نیز تعمیر نمود[3].

 حال دیگر در بمبئی، از پیش خدمتی تا سربازی ساده تا تجارت و صنعت و صرافی و مقامات مالی و اداری حکومتی از آن آنان شده بود. کمپانی هند شرقی، یک ایرانی شیعه به نام عبداللطیف شوشتری را مأمور کرده بود که گزارش فعالیت روزانه کارهای همه آنها را به کمپانی داده و بر آنان نظارت کند.

نفوذ پارسیان در کمپانی هند شرقی در سال ۱۸۰۰ میلادی به‌حدی بود که این کمپانی آموزش زبان فارسی را برای کلیه کارکنان کمپانی اجباری ساخت و به این منظور کالج جنوب (ساوس کالج) در بِنْتان واقع در کَلْکَتِه هند و نیز کالج هند شرقی درهیلی بری انگلستان این وظیفه را به عهده گرفتند[4].

جمشید جی یکی از برجسته‌ترین پارسیان متمول و صاحب ابتکار بود. او اولین کارخانه ذوب آهن هند را در این دوره برپا کرد. کمپانی تاتا را که هنوز هم یک کنسرن بین‌المللی معروف، بخصوص در این رشته است او بنا نهاده است.

پارسیان هند، با وجود نقش بسیار مهم و تعیین کننده‌ای که در همکاری با نیروهای خارجی استعمارگر در هند و به خصوص انگلیسی‌ها داشتند، عموما در بین اهالی هندوستان محبوب بوده و به درستکاری و سخت کوشی و نوآوری و ابتکار و داشتن تحصیلات بالا معروفند.

 اغلب مردم هند آنان را معماران هند مدرن می‌دانند و قضاوت مثبتی نسبت به آنان دارند.

رابطه پارسیان هند و زرتشتیان ایران

پس از مهاجرت چند مرحله‌ای پارسیان ایران به هند، مدت‌های مدیدی رابطه‌ای بین زرتشتیان مهاجر هند و زرتشتیان ایران نبوده و ارتباط بین آنان مقطوع بود. به تدریج عدم دستیابی روحانیون زرتشتی مهاجر به منابع دینی دست اول زرتشتی و پیدا شدن اختلافات مذهبی در آنان و همچنین به وجود آمدن احتیاج به متکلمین زرتشتی، مسلط به دلائل و احتجاجات کلامی در مقابل متکلمین مسلمان که درصدد جذب زرتشتیان و به خصوص جوانان آنان به اسلام بودند، آنان را واداشت تا ارتباط خود را به کمک فرستادگانی به ایران به خصوص یزد که مرکز زرتشتیان بود تأمین نمایند.

بخش‌هائی از مکاتباتی که در دوره تماس روحانیون زرتشتی هند و ایران، با یکدیگر انجام داده‌اند، در بیش از ۲۱ جزوه به تفصیل، به همت داراب هرمز دیار گرد آمده است. این روایت‌ها از سال ۱۴۷۶ میلادی با ورود نریمان هوشنگ از پارسیان هند به ایران و ملاقات او با ُدسْتُورانِ تُرک آبادِ یزد شروع می‌شود و حدود ۳۰۰ سال ادامه دارد. در این جزوات علاوه بر روشن شدن جنبه‌های مختلف دین زرتشت، مسائل و مشکلات جوامع زرتشتی ایران و هند در آن زمان‌ها نیز به تفصیل بیان می‌شوند.

آمدن نریمان هوشنگ به ایران، مصادف با فوت سلطان حسن آق‌قویونلو از ترکمانان طایفه بایَنْدُرْ که بر بخش وسیعی از ایران از جمله یزد و کرمان حکم می‌راند، می‌باشد[5].

صفویان از ۱۴۸۷میلادی با ظهور شاه اسماعیل صفوی، سلسله خود را تاسیس نموده بر سراسر ایران مستولی شده و سلسله صفویه را بنا نهادند. به فاصله ۴۰ سال پس از آمدن صفویه، گورکانیان نیز بر بخش وسیعی از هند تسلط یافته و از جمله بر بندر گجرات حکم می‌راندند. بخشی از روم شرقی و ممالک اسلامی وسیعی نیز در این زمان در تصرف امپراتوری عثمانی بود که پیشروی خود را به سوی اروپا آغاز نموده بود. گورکانیان عمدتاً نسبت به فرهنگ‌ها و ادیان مختلف، رواداری بیشتری از خود نشان می‌دادند و به خصوص در زمان اکبر شاه گورکانی تساهل و تسامح دینی، بال و پر زرتشتیان را در هند بیشتر گشود و زندگی را بر آنان آسان‌تر نمود.

در سال ۱۸۵۷ میلادی، امپراطوری بریتانیا، رسما حکومت گورکانیان را، پس از آخرین پادشاه آن، اورنگ زیب ملغی اعلام کرد و حکومت شبه قاره هند معروف به راج بریتانیا را تأسیس نمود و امور هند را به ماموران خود تحت عنوان راج واگذار کرد. اورنگ زیب برخلاف جد خود اکبر، سنی متعصب و افراطی بود و از زرتشتیان و هندوها جزیه می‌گرفت و آنان را آزار می‌داد. این بود که زرتشتیان نیز از این کار انگلیسی‌ها در انتقال حکومت هند به راج بریتانیا استقبال نموده و با آنان همکاری صمیمانه‌ای را آغاز نمودند، تا از سختگیری‌های تاریخی نسبت به‌خود رهائی پیدا نمایند.

پس از مهاجرت تعداد قابل توجهی از پارسیان از ایالت گجرات به جزیره بمبئی، که مرکز فعالیت کمپانی تازه تاسیس انگلیسی هند شرقی به شمار می‌آمد، تسلط مجامع دینی زرتشتی به این طبقه جدید تحصیل کرده و فعال و ثروتمند پارسیان کمتر شد و آنها موفق شدند که در کنار تشکیلات مذهبی زرتشتیان، انجمن اکابر پارسیان هند را که به تاسی از سنت و رسمی بسیار قدیمی در برپائی انجمن بزرگان قوم، همیشه مرکب از پنج نفر از معتبرترین افراد بوده و به انجمن‌های بزرگان (پنجابت) معروف بود دایر نماید. در ایران این انجمن به انجمن اکابر پارسی هند معروف شد[6].

این انجمن یک انجمن مردم نهاد بوده و بزرگان صاحب نام پارسیان هند آن را اداره می‌کردند و هدف خود را از تاسیس آن خدمت به زرتشتیان و پارسیان هند قرار داده بودند و در این زمینه نیز با جلب اعتماد سران حکومت انگلیس هند و کمپانی هند شرقی توانستند گام‌های مهمی بردارند.

در دوره قاجار، آزار و اذیت زرتشتیان ایران فزونی گرفت و علاوه بر اخذ جزیه ( مالیات مذهبی) از آنان، با آنان رفتار بسیار تحقیرآمیزی می‌شد. آنها باید بر لباس خود وصله‌ای به رنگ مخصوص می‌دوختند و دیوارهای منازل خود را کوتاه‌تر از مسلمانان بنا می‌کردند. آنها نباید سوار اسب می‌شدند و هیچ منصب و شغل مهم اجتماعی نداشتند و از معاملات تجاری محروم بوده و با فقر بسیار زندگی می‌کردند. در سال ۱۸۵۴ میلادی برابر با ۱۲۳۳ خورشیدی و در عصر ناصرالدین شاه قاجار، انجمن اکابر پارسیان هند، به یکی از اعضای مهم خود به نام مانتِکْجی لیمْجی‌هاتِریا مأموریت داد که برای رسیدگی به وضع هم‌کیشان خود در ایران و سعی در بهبود وضعیتشان به ایران سفر کند. او زاده بندر سورات بود ولی در سال ۱۲۰۷ شمسی همراه خانواده اش از سورات به بمبئی مهاجرت نموده بودند.

او در سفر اول یکسره ۱۱ سال متوالی را در ایران گذراند و سپس برای دادن گزارش به انجمن اکابر زرتشتیان هند و دیدن افراد فامیل به هند بازگشت ولی پس از مدتی کوتاه به ایران بازگشت و ساکن ایران بود تا این که در سال ۱۲۶۹خورشیدی، در تهران دیده از جهان فرو بست.

او در ابتدای اقامت خود در ایران، تعداد قابل ملاحظه‌ای مراکز مذهبی زرتشتیان را تعمیر و در هرجا که به دخمه‌هایی برای مردگان خود نیاز داشتند این دخمه‌ها را ایجاد نمود و سپس برای انجام اصلاحات اساسی در جامعه زرتشتیان، در شهرهای مهم زرتشتی نشین به ایجاد مدارس جدید برای سواد آموزی آنها پرداخت. از همه مهمتر، برای کاهش نفوذ دستوران و روحانیون زرتشتی، که مانع بزرگ إصلاحات او بودند، انجمن‌هائی از افراد خیر و خوشنام زرتشتی، به منظور انجام کارهای خیر و کمک به گسترش فرهنگ و رفاه جامعه زرتشتی، در همه شهرهای مهم زرتشتی نشین مانند یزد و کرمان و تهران ایجاد نمود. او مقیم تهران شد و سعی کرد روابط گسترده‌ای با رجال حکومتی قاجار برقرار کند و در رفع تبعیضات و اجحافات نسبت به جامعه زرتشتی ایران اقدامات موثری نمود. او در سفر دوم خود موفق شد در ملاقات با ناصرالدین شاه و دیدارهای متعدد با مراجع مذهبی شیعه زرتشتیان را از پرداخت جزیه معاف نماید.

اما کوشش مهم فرهنگی-مذهبی او، که دو نماینده بعدی انجمن اکابر پارسیان هند نیز آن را ادامه دادند و به بحث ما ارتباطی مستقیم دارد، کوشش در توسعه آنچه که امروز باستان‌گرائی نامیده می‌شود و اتصال آن به دین بهی یعنی مذهب زرتشتی و بیدار نمودن ناسیونالیسم خفته در اعماق وجود ایرانیان بود.

او هوشمندانه دریافته بود که بهبود جایگاه اجتماعی زرتشتیان ایران، فقط در گرو ایجاد یک نوستالژی برپایه تمدن قبل از اسلام ایرانی میسر است. ایجاد چنین ذهنیتی در جامعه ایران، خود به خود اقلیت زرتشتی ایران را از حضیض ذلت یک گروه نجس و پست اجتماعی (به تلقی آن روز جامعه)، به نمایندگان زنده و حی و حاضر عصر درخشان امپراطوری‌های باستانی ایران بر می‌کشید و بین دین زرتشت و تمدن ایرانی رابطه‌ای وثیق و پایدار ایجاد می‌کرد.

 البته آشنائی منورالفکران ایرانی در عهد ناصری با ناسیونالیسم اروپایی که در آن زمان در اوج خود بود نیز، زمینه کافی برای خلق و گسترش روایت همسازی در حوزه تمدن ایرانی ، برای برکشیدن این گفتمان ایجاد می‌نمود.

مانگجی ریمجی‌هاتریا[7]، خدمات فراوانی به جامعه زرتشتی ایران نمود و درعین حال رابطه بسیار خوبی با بابیان و ازلیان که آنان نیز مبلغین باستان‌گرایی و عصر طلایی و اسطوره‌ای ایران باستان بودند، درعین رقابت تنگاتنگ آنان با زرتشتیان ایجاد نمود. بین مانگجی صاحب و میرزا فتحعلی آخوندوف نیز، مکاتبات فراوانی است و هر دو آنها راه نجات ایران را احیای ناسیونالیسم ایرانی و اسطوره‌ستائی باستان‌گرایانه می‌دانند.

جلال الدوله قاجار، شاهزاده‌ای که از ناصرالدین شاه مجوز سرپرستی اولین لژ فراماسونری در ایران، معروف به فراموشخانه را دریافت کرده و تمایلات ناسیونالیستی شدیدی داشت نیز با مانکجی، همفکری و همکاری صمیمانه‌ای داشت. مانکجی از اولین سره نویسان فارسی در ایران بود. او سعی می‌کرد تا آنجا که ممکن است در نوشته‌هایش از لغات فارسی سره استفاده کند.

در بین فرستادگان بعدی انجمن اکابر پارسیان هند به ایران، بدون تردید مانگجی خوشنام ترین و مورد پذیرش‌ترین شخصیت می‌باشد، که هم جامعه زرتشتیان ایران و هم منورالفکران دوره ناصری و اعضای انجمن اکابر و سایر انجمن‌های زرتشتیان او را تائید می‌نمودند.

او حتی جای پای خود را بین دراویش ایرانی نیز توانسته بود باز کند. در دیداری که در ماهان کرمان با رحمت علیشاه قطب دراویش نعمت اللهی داشت، توانست با او رابطه دوستی برقرار کند و از رحمت علیشاه لقب درویش فانی را گرفت که از آن استفاده نیز می‌نمود.

مانکجی در سال ۱۲۶۹ شمسی در تهران درگذشت. انجمن اکابر پارسیان هند در همان سال کیخسرو جی را مأمور نمود که به جای او به ایران سفر کند. کیخسرو جی خود متولد یزد بود و همراه خانواده‌اش در خردسالی و در قحطی یزد به بمبئی مهاجرت نموده و در جوانی از دانشگاه بمبئی فارغ التحصیل شده بود. انجمن اکابر پارسیان هند در دهم شهریور ۱۲۶۹ خورشیدی برابر با اول سپتامبر ۱۸۹۰ میلادی او را به سمت نمایندگی خویش برای زرتشتیان ایران برگزید و او راهی ایران شد.

پس از ورود به ایران بلافاصله خدمات مانگجی را ادامه داده و روابط گذشته را با همه جناح‌ها احیاء نماید. او در طول مدت زندگی خود در ایران توانست مورد اعتماد و احترام سران حکومت ایران نیز قرار گیرد. به‌طوریکه میرزا علی اصغرخان اتابک ملقب به امین السلطان صدراعظم وقت از سوی دولت طی حکمی او را به لقب خان و داشتن مدال طلای خدمت مفتخر نمود. در این زمان چهل سال از فعالیت‌ها و خدمات کیخسرو جی در ایران می‌گذشت.

ناصرالدین شاه شش سال پس از ورود کیخسرو جی در سال ۱۸۹۶ میلادی بوسیله میرزا رضای کرمانی به قتل رسید و ولیعهد او مظفرالدین شاه به جای او بر تخت سلطنت نشست.

جو جامعه ایران در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه ملتهب شده بود و روشنفکرانی پدید آمده بودند که تحت تاثیر تجدد نوظهور غرب و رنسانس و دوره روشنگری قرار گرفته و برای اصلاحات در دستگاه حکومت و تغییر باورهای خرافی در جامعه و عقلانی شدن روابط اجتماعی و پدید آمدن حکومت قانون و دموکراسی تلاش کرده و با استبداد نیز مبارزه می‌نمودند.

ناصرالدین شاه پس از سفر دومش به فرنگ در سال ۱۲۹۵ دستور تأسیس مصلحت خانه را داد که مرکب از ۲۷ نفر از رجال دولت و چند تن از افراد تحصیل کرده بود. برطبق متن فرمان شاه، آنها موظف بودند که روزانه شش ساعت بدون وقفه در اصلاح امور عامه و ترتیبات حکومتی بحث و گفت‌وگو نموده، برای آن امور برنامه تهیه کرده و تقدیم شاه نمایند.

همچنین او پیشنهاد میرزا ملکم خان را برای برپائی فراموشخانه پذیرفت و جلال الدین میرزا شاهزاده قاجار با تمایلات شدید ناسیونالیستی باستان‌گرا و ضد عرب را به ریاست آن منصوب نمود.

فراموشخانه به تقلید از محافل فراماسونری که در آن روزگاران در غرب مورد توجه بوده و به‌وفور نیز یافت می‌شوند و با حفظ اصول مخفی‌کاری و عدم اظهار و بیان تعلیمات گروهی و مقاصد جمعی در علن و با سوگند همراهی با سایر اعضا، دایر به حفظ اسرار و جانفشانی در راه اهداف گروهی و مقاصد جمعی و اتحاد و همبستگی درونی و پیوند اخوت و برادری تشکیل می‌شوند، در ایران نیز برپا شد.

این سازمان‌ها و گروه‌ها، از جمله پیش درآمدی بر تاسیس و به وجود آمدن احزاب علنی و آزاد در اروپای قرون بعدی و دموکراسی‌های مدرن بودند و کوشش در راه حصول به منافع عامه را در درون گروه‌های فراماسونری سامان می‌دادند.

 فعالیت آنان به علت نبود امنیت و عدم آشنائی با قواعد دموکراسی، علنی و شفاف نبود.

سری و مخفی بودن این جماعات، علاوه بر سنت سازماندهی جماعات گنوسی و اسرارآمیز در تاریخ اروپا، عمدتا به علت نبود امنیت در جامعه بود ولی با این وجود باعث به وجود آمدن شایعات گوناگون اطراف این گروه‌ها می‌شد و آنان را در منظر عام بدنام و مرموز جلوه می‌داد. البته به تدریج در اروپا گروه‌های نه چندان خوشنامی نیز در سلک فراماسونرها و با این نام شروع به فعالیت نمودند و دامنه این بدنامی را افزایش دادند.

 هم مصلحت‌خانه و هم فراموشخانه، هنوز سال اول فعالیت خود را به پایان نرسانده، به فرمان ناصرالدین شاه تعطیل شدند.

ولی مصلحت خانه پایه ابتدایی مجلس شورای ملی بعدی و فراموشخانه نیز نمونه‌ای ناقص از احزاب دوران مشروطیت بود، که در دوره مظفرالدین شاه و پس از فرمان مشروطیت جامه عمل به خود پوشیدند.

زرتشتیان ایران، در دوره قاجار به سختی بسیار روزگار گذرانده و صدمات فراوانی از حاکمان قاجار و دستگاه روحانیت شیعه و افراد متعصب در جامعه دیده بودند و در نتیجه یک اقلیت سخت محتاط شده و از مخالفت با عوامل حکومت و دخالت در سیاست هراس بسیار داشتند.

حمایت مالی و سیاسی فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند، و انجام اصلاحات اجتماعی در جامعه زرتشتیان و تاسیس مدارس جدید و بیمارستان‌ها، روحیه جدیدی به بسیاری از زرتشتیان داده بود. انجمن‌های شهری که از امنای زرتشتی تشکیل شده بود، با تماس و مذاکره با حکمرانان و عوامل حکومتی برای رفع تبعیضات و تضییقات و انجام کارهای خیر، در بهبود حال آنان بسیار موثر افتاد. ولی کار مهم دیگر این انجمن‌ها، عمل به عنوان هیئت‌های حَکَمیّتْ و حل اختلاف به طریق ریش سفیدی بین جامعه زرتشتیان بود. انجمن‌های حکمیت اغلب آنان را از مراجعه به محاکم شرع روحانیون زرتشتی و پذیرش حکم آنان بی‌نیاز می‌نمود و این کاراز نفوذ محافل مذهبی و موبدان زرتشتی که اغلب مخالف اصلاحات جدید بودند می‌‌کاست. با وجود همه این عوامل مثبت، جامعه زرتشتی نیز، همانند مسلمانان بین سنت و تجدد سرگردان بود و از دیگر سو نیز بسیاری از آنان انجام هرگونه اصلاحات اجتماعی حتی به طور محدود و در جامعه زرتشتی را نیز، نوعی دخالت در سیاست و شرع و روحانیت می‌پنداشتند و بسیار دست به عصا و محتاطانه رفتار می‌نمودند. به طوری که به پیشنهاد انجمن زرتشتیان یزد، این انجمن‌ها را در هر شهر، انجمن زرتشتیان ناصری نامیدند تا بر وفاداری خود بر شاه تاکید نمایند و در اساسنامه‌های خود نیز بر این نکته تاکید مکرر نمودند. چنین برخورد محتاطانه‌ای، همیشه نمی‌توانست توقعات فرستاده انجمن اکابر پارسیان هند و هیئت امنای این انجمن را برآورده نماید. این فرستادگان برای انجام اصلاحات و ایجاد رفاه جهت جامعه زرتشتی به ایران اعزام شده و خود افرادی روشن فکر و آشنا با مبانی تجدد بودند. در ایران نیز خواه و ناخواه دست پروردگان این فرستادگان در جامعه زرتشتی ایران، به تدریج تبدیل به افرادی متجدد و روشنفکر می‌شدند و آنان نیز به خصوص در دوران اقامت خود در پایتخت با متجددین و روشنفکران معدود آن زمان روابط نزدیک و گرمی برقرار کرده و با نخبگان امروز جامعه همدل و هم سر شده بودند.

بسیاری از روحانیون جامعه زرتشتی و پیروان آنان، از این امر خشنود نبودند. به خصوص که روشنفکران آن زمان، شامل بابیان و به خصوص ازلیان نیز بودند که رقیب دینی زرتشتیان به حساب می‌آمدند و دین ایرانی نوینی را عرضه می‌کردند.

از نظر روحانیت زرتشتی، این ادیان ایرانی که به وجود آمده بودند رقیب آنان نیز بودند. زیرا علاوه بر تبلیغ بین شیعیان کوشش در جذب زرتشتیان و جوانان آنان به مذهب جدید نیز، از جمله اهداف مبلغین این مذاهب جدید بود.

اما از دیگر سو باستان‌گرایی و اسطوره ستایی روشنفکران دوره ناصری و بابیان و ازلیان تا حدود زیادی با عوالم روحانی دین بهی گفتمانی مشترک داشت و این اشتراک گفتمانی، تضاد درونی آن‌ها و رقابت مخرب را تاحدودی می‌پوشانید. دو فرستاده اول انجمن اکابر هند یعنی مانکجی و کیخسرو جی، به نسبت توانستند با مدیریت خود بین جامعه دینی و روشنفکری زرتشتی تعادلی برقرار نموده و مورد تعریف و تمجید از هر دو سوی این طیف‌ها قرار گیرند. به خصوص که هنوز فضای سیاسی ایران، جامعه را ملتهب و قطبی نساخته بود، و اصلاحات هنوز در مراحل ابتدایی خود بود. با این وجود ماستر خدابخش، که انجمن ناصری یزد را با همکاری کیخسرو جی بنیان گذارده بود، در شهریور ۱۲۹۶ خورشیدی در هنگامی که برای تدریس در مدرسه کیخسرو یزد در راه بود به ضرب ۵ گلوله به قتل رسید. ترور او به حساب اختلافات داخلی در بین زرتشتیان یزد نوشته شد. با وجود اینکه توجه ویژه روشنفکران ناصری به نوستالژی باستان گرایانه اسطوره‌ای و استقبال از شاهنامه و زبان پارسی سره، همه در تغییر جایگاه اجتماعی زرتشتیان، از یک گروه حاشیه‌ای و منزوی، به مرکز توجه و نمونه زنده وفاداران به آئین زرتشت و اسطوره‌های باستانی بسیار موثر بود و نخبگان آنها از این موضوع کاملا آگاه بوده و اهمیت آن را به وضوح درک می‌نمودند، ولی زندگی تحت ستم نسل‌های متمادی، جامعه زرتشتی را بسیار محتاط و مآل اندیش نموده بود.  آنان وارث حقیقی گفتمان ایرانشهری باستان گرایانه و ستایش از ایران باستان و دین بهی بودند، ولی سویه تجدد این گفتمان که آن را با تغییرات و انقلاب اصلاحات اساسی اجتماعی و حکومتی پیوند می‌داد، آنها را سخت می‌ترساند و محتاط می‌نمود. نتیجه اینکه، ابتکار اشاعه این گفتمان در دوره ناصری و دوران مشروطیت کمتر به نام آنان نوشته شد، به خصوص ازلیان و شاهزادگان قاجار چون جلال الدوله و مستشارالدوله و روشنفکرانی چون میرزا فتحعلی آخوندزاده و دولت آبادی و عارف قزوینی و ملکم سردمداران گسترش این گفتمان بودند.

اما حساب فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند را باید از حساب جامعه زرتشتی جدا نمود. این‌ها توانستند علاوه بر زرتشتیان، با شبکه وسیعی از روشنفکران اواخر دوره قاجار و افراد سیاسی دوره پهلوی مربوط شوند و در فرازهای مهم تاریخی، همواره نقش مهمی را بازی نمودند.

از لحاظ فرهنگی تشویق پارسی نویسی سره، ترجمه و طبع و تألیف و نشر کتب زرتشتی و تاریخی و اجتماعی، نوشتن مقالات متعدد در مجلات و روزنامه‌ها و از لحاظ گفتمانی، کمک به برکشیده شدن گفتمان باستان‌گرایی و اسطوره ستائی و ناسیونالیسم ایرانی، بر محور زبان فارسی و پادشاهی آرمانی از جمله کارهای فرهنگی  و از لحاظ اجتماعی تأسیس اولین دبستان‌ها و دبیرستان‌های جدید و راه‌اندازی تجارت بین هند و ایران و جهان و ایجاد صنایع گوناگون از جمله کارهای اجتماعی و اقتصادی مبتکرانه آنان بود.

 آنها در بزنگاه‌های تاریخ سیاسی نیز نقش‌های حساسی ایفا نمودند. در قسمت پایانی این بخش به شرح آن خواهیم پرداخت. 

پس از کیخسرو جی، اردشیر ریپورتر و بعد از او پسرش شاپور ریپورتر، نمایندگان انجمن پارسیان هند در ایران بودند.

اردشیر ریپورتر در سال ۱۲۷۲ شمسی به ایران آمد و تا سال ۱۳۱۱ شمسی که در تهران درگذشت یکسره در ایران ماند.

او ۳۹ سال را در ایران گذراند و از استبداد صغیر محمدعلی شاه تا اواسط حکومت رضا شاه شاهد و گاهاً بازیگر وقایع مهمی در ایران بود. پس از او پسرش شاپور ریپورتر، که زاده تهران در سال ۱۲۹۹ شمسی بود، تا سال ۱۳۹۲، در سن ۹۲ سالگی در لندن درگذشت همچنان این سمت را داشت.

این فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند، در حقیقت اولین ایرانیان آشنا با تجدد و فرهنگ نوین غربی بودند که در ایران حضوری فعال یافتند. البته علاوه بر اینان عده‌ای از رجال ایرانی نیز به مناسبت‌های گوناگون هر کدام سالیانی در فرنگ زیسته و آشنائی‌هائی با تجدد و نوزایی فرهنگی و آزادی و دموکراسی پیدا نموده بودند. علاوه بر آنان عده‌ای از محصلین ایرانی که از زمان ناصرالدین شاه برای تحصیل به خارج اعزام می‌شدند، نیز وجود داشتند و به شمارشان افزوده می‌شد.

ولی نمایندگان پارسیان هند، اولاً خود در بمبئی سال‌های متمادی خدمات اداری نموده آشنایی عملی با مکانیزم‌های اجرائی و سازمان‌های اجتماعی مدرن پیدا کرده بودند. در ثانی پشتوانه و اهرم پیشبرد افکار و تجربیات و تحصیلات آنان، همراه با حمایت مالی و معنوی موثری بود که  سفارت انگلستان از آنان می‌نمود. این علاوه بر حمایتی بود که انجمن اکابر پارسیان هند از آنان می‌نمود، چون این انجمن و همچنین افراد اعزامی آن نیز، روابطی درجه یک و حسنه با کمپانی هند شرقی و حکمران‌های راج هند و گاهاً سیاستمداران بریتانیا داشته و مورد حمایت دیپلماتیک انگلستان و سفیران و مأموران آنان در ایران بوده و از چتر حمایتی آنان و نفوذشان نیز کاملا برخوردار بودند.

 وجود چنین اهرم‌هائی، پیشرفت مقاصد را برای آنان تسهیل می‌نمود و شبکه وسیعی از آشنائی‌ها را درسطح نخبگان سیاست و دین و تجارت و فرهنگ و اجتماع در ایران برای آنان فراهم می‌نمود، که در نوع خود یگانه بود.

اقامت طولانی هر کدام از اینان که به راستی باید گفت، علاوه بر اجرای مقاصدشان در جهت کمک به جامعه زرتشتی ایران، ایران را سرزمین باستانی خود دانسته و عاشق ایران و مردمان این سرزمین بوده و عمر خود را وقف اهداف خویش نموده بودند، فرصت کافی برای آشنایی عمیق آنان نسبت به جهان ایرانی فراهم آورده بود. جامعه هدف آنان، در درجه اول زرتشتیان ایران بودند. ولی آنان همواره تعالی جامعه زرتشتیان ایران را در گرو پیشرفت و ترقی و تجدد جامعه ایران می‌دیدند و حساب این دو را از هم جدا نمی‌نمودند. همانطور که گفته شد، جامعه زرتشتیان ایران، با آمدن این فرستادگان پارسی از هند، جانی تازه گرفت و تولدی نو یافت و این جامعه از آن به بعد ارتقاء اجتماعی محسوس و رو به پیشرفتی را تجربه نمود. البته برای خوانندگان تیزبین ما کاملا آشکار است، که تحقق اهداف فرستادگان انجمن اکابر پارسیان هند، چنان تغییرات عمیقی در جامعه سنتی ایران به وجود آورد، که نتایج آن پیش دیدنی نبود. از جمله در ان دوره کمتر کسی می‌توانست آثار مخرب دراز مدت و بعدی برکشیده شدن ناسیونالیسم تباری فارس محور را در انحراف تاریخی ایران از یک دموکراسی متوازن و بدون تبعیض ببیند و نسبت به آن هشدار دهد.

از آن ببعد، دید جامعه ایرانی نسبت به زرتشتیان تغییر یافت. آنها توانستند در تجارت و صنعت و علم نخبگان برجسته‌ای را تحویل جامعه ایران دهند.

از دید این فرستادگان پارسی، راه عظمت ایران، همگانی شدن احساس غرور ملی در تعلق خاطر نوستالژیک به گذشته باستانی و اساطیری و شاهنامه ای ایران بود. برآمدن گفتمان ناسیونالیسم ایران ستا، گفتمان مذهبی شیعی را که با اشغال اعراب و برآمدن صفویه خود را تثبیت کرده بود تضعیف می‌نمود و تشکیلات روحانیت شیعه را به عقب می‌راند. از دید آنان این کار، نه تنها موانع اصلی تجدد را از سر راه آن برمی‌داشت که به عنوان جایگزینی معنوی نیز، دین بهی و جامعه زرتشتی را پیش می‌کشید و مطرح می‌نمود.

البته این راه یکسره اختراع آنان نبود. بلکه علاوه بر تطبیق ارزش‌های این روش با باورهای عمیق و نوستالژیک جامعه پارسیان هند و زرتشتیان ایران، همان راهی بود که قرن‌ها پیش پدران آنان در نهضت شعوبیه با موفقیت شگفت‌انگیزی پیموده بودند و دستگاه خلافت را مقهور فرهنگ ایرانی و بازیچه دست سرداران ایرانی و ترکان ایران ستای گوناگون قرار داده بودند. در حقیقت این مرحله تاریخی را می‌توان به نوعی، شعوبیه دوم نامید که این بار بر علیه حکومت و تسلط چندین قرنی خاندان‌های حکومتگر ترک نژاد بود.

فقط آنها این بار و در این وهله تاریخی، آن را نه تنها در تعارض با پذیرش تجدد و دموکراسی نمی‌دیدند که به نوعی با تطابق و همسویی این گفتمان با تجدد و نوسازی اجتماعی و آینده سازی در ایران ایمانی وثیق داشتند. امری که امروزه می‌دانیم، چنین نبوده و بازگشت نوستالژیک به گذشته درخشان ولی استبدادی راه را بر دموکراسی مدرن نمی‌گشاید و خود از موانع مهم آن است، ولی در آن روزگاران نه تنها در ایران که در تمدن اروپا نیز ناسیونالیسم تباری را یگانه وسیله ملت سازی مدرن می‌دانستند و نسبت به آن نه تنها مخالفتی، بلکه حتی کوچکترین تردیدی هم نداشتند.

از زمان صفویه که در هم آمیزی تشیع و ناسیونالیسم ایرانی، دوران جدید خود را آغازید، تقابل مذهب و ملی‌گرایی ایرانی، جای خود را به اتحادی هر چند پر از تضاد و تناقض داد که در دوران قاجار، شاخصه مذهبی آن باقیمانده ملی‌گرایی پیشا مدرن ایرانی را به تدریج به خاموشی کشانده بود و از آن دیگر اثر مهمی در اجتماع نبود.

حال این تجدید حیات اسطوره ستایی و باستان‌گرایی، اگر در عالم تخیلات و اوهام نیز بازگشت به دوران پیش از اسلام بود، در عالم واقعیت رجعت به تجدید حیات گفتمان شعوبیه پس از اسلام،  این بار در سرآغاز عصر تجدد به شمار می‌رفت و از سرمایه اجتماعی نهفته تاریخی و قابل اتکایی در ضمیر ناخودآگاه ایرانیان برخوردار بود.

از لحاظ تجربه معاصر نیز، در تطابق با همان راهی بود که اُومانیست‌ها و هِلِنیست‌های اروپایی در عصر روشنگری به منظور تضعیف گفتمان و دستگاه کلیسای کاتولیک اواخر قرون وسطا در ایتالیا و فرانسه و سایر کشورهای اروپایی، با موفقیت به کار گرفته و نوستالژی بازگشت به تجدد و دموکراسی یونان و رم باستان و سره نویسی لاتین و زدودن لغات کلیسایی و مذهبی را از آن و ایجاد گرامر و رسم الخط نوین برای زبان‌های گوناگون اروپایی در دستور کار خود قرار داده و با موفقیت کلیسا را به عقب رانده و سر جای خود نشانده و رنسانس یعنی نوزائی عصر طلائی یونان و رم را عملی نموده بودند.

البته این کار قبل از ورود مانکجی به ایران به وسیله میرزا فتحعلی آخوندوف و ازلیان و چند تن دیگر از مدت‌ها قبل اندیشیده و شروع شده بود. ولی امکانات مالی و ارتباطات و نفوذ فرستادگان پارسی و حمایت آنان از این گفتمان و تشویق منورالفکران ناصری جان تازه و قوت عملی به این کار روشنفکری صرف داده و آن را اجرائی‌تر و عملی‌تر نمود.

صنعت چاپ در مراحل ابتدایی پیدایش خود دراروپا، همزمان در ایران نیز رواج پیدا کرده بود و کتاب‌ها و مطبوعات با چاپ سنگی مورد استقبال افراد باسواد و تحصیل کرده قرار می‌گرفتند. حمایت انجمن اکابر پارسیان هند در تامین بودجه برای ترجمه کتب و تالیف و چاپ و نشر آنها و کمک به مطبوعات، کم و بیش در محدوده کوچک‌تری در ایران، همان اثری را داشت که اختراع چاپ در اروپا در به وجود آمدن دوران روشنگری داشته است.

البته تجار زرتشتی و متمولین منورالفکر ایرانی خود نیز کمک‌های شایانی در جهت کمک به گسترش فعالیت‌های فرهنگی می‌نمودند.

اما فعالیت این فرستادگان پارسی به همین کوشش‌های صرفاً فرهنگی و خدمات مذهبی و رفاهی و اجتماعی به جامعه زرتشتیان محدود نبود. آنها در مقطعی از تحولات حساس جامعه ایران یعنی از اواخر دوران ناصرالدین شاه و شروع مسافرت‌های او به فرنگ، تا انقلاب اسلامی، در ایران به مدت ۱۲۴ سال حضور مداوم داشته و زندگی نمودند. قرائن نشان می‌دهد که در اغلب وقایع مهم معاصر، این فرستادگان به نوعی مستقیم و غیرمستقیم دخالت داشته‌اند.

دخالت آنان خوشبختانه اغلب در جهت رفع موانع تجدد و برای پیشرفت و ترقی ایران بوده است. مخالفین، آنان را به همراهی با سیاست‌های انگلستان متهم می‌کنند. به خصوص این اتهام‌ها در مورد دو فرستاده آخر یعنی اردشیر و شاپور ریپورتر پررنگ‌تر است.

جمهوری اسلامی به خصوص، سعی فراوان دارد که آنان را فراماسون و جاسوس انگلیس بنامد و به این منظور مورخین جمهوری اسلامی کوشش فراوانی نموده‌اند.

قضاوت در این موارد از حوصله این مقاله خارج است. فقط می‌توان گفت که بر اساس تحقیقات جانبدارانه و اسناد اغلب دستکاری شده و جعلی جمهوری اسلامی نمی‌توان قضاوتی در این موارد حساس داشت. کارهای آنها اگرچه موجب برآمدن یک ناسیونالیسم تباری نوستالژیک بر محور زبان فارسی بود، ولی نباید فراموش کرد که بزرگترین همفکران و همراهان اینان در این دوره تاریخی اغلب شاهزادگان ترک تبار قاجار و نخبگان آذربایجانی در ایران و باکو و قفقاز و ازلیان و روشنفکران دیگر بودند که آنان نیز راهی برای میانبر زدن به تجدد در ایران را جست‌وجو نموده و همه آنان نیز چنین مسیری را راهی هموارتر به شمار می‌آوردند.

برای بررسی روابط آنان با انگلستان و عوامل این امپراتوری در ایران احتیاج به تحقیقات تاریخی جداگانه‌ای است و ما ترجیح می‌دهیم قضاوت در این مورد را به تاریخ و تاریخ دانان علاقمند به این مباحث بسپاریم.

دخالت فرستادگان پارسی در سیاست معاصر ایران

هر چند نزدیکی پارسیان هند به کمپانی هند شرقی انگلستان و مورد اعتماد قرار گرفتن آنان از سوی حکومت راج بریتانیا در هند در دوره استعمار هند و تشکیل انجمن اکابر پارسیان هند در بمبئی که مرکز اقتصاد و سیاست انگلیسی‌ها در این دوران بوده و وجود اشخاص صاحب نام و مقامی در این انجمن از جامعه پارسیان بمبئی، می‌تواند ذهن ما را به جهتی ببرد که فرستادگان جامعه پارسی هند به ایران هم، علاوه بر مأموریت‌های آشکار، دارای مأموریت‌های پنهانی نیز از سوی دوستان و حامیان انگلیسی خود بوده‌اند، ولی هنوز برای چنین قضاوتی اسناد متقن تاریخی حداقل در دسترس نگارنده نیست و مورد علاقه من نیز نمی باشد و قضاوت خاصی در این مورد ندارم.

جمهوری اسلامی از ابتدا انتخاب خود را نموده و مجموعه بزرگی از تحقیقات شبه علمی و شبه دانشگاهی نیز، در جهت جاسوس و فراماسونر بودن پارسیان هند در ایران تهیه دیده و به وسیله افراد آنان عرضه گردیده است[8].

آنها همه قرائن موجود را که با اتکاء به آن می‌توان دخالت پارسیان هند را در سیاست معاصر ایران و آن هم در وقایع حساس معاصر رد گرفت و تعقیب نمود، در جهت جاسوس پنداری آنان می‌دانند.

مورخین منتسب به جمهوری اسلامی، مانند عبدالله شهبازی مدعی شده‌اند که بنیاد مستضعفین در مصادره خانه و اموال شاپور جی ریپورتر آخرین مامور پارسیان هند در ایران، یادداشت‌های او را بالغ بر ۳۰ صفحه یافته‌اند که با دست خطی که مدعی می‌باشد دست خط خود اوست (چون این سند در دسترس من و دیگران نیست آزمودن چنین ادعایی نیز غیر ممکن است)، یافته شده است.در این یادداشت‌ها، او شرح مبسوطی از زندگانی خود و پدرش را قلمی نموده و به صراحت گفته است که پدرش اردشیر جی ریپورتر، جاسوس ویژه انگلستان بوده و همچنین پدرش شخصی است که رضاخان میرپنج را کشف نموده و وقتی ژنرال آیرون ساید به دستور انگلستان در صدد یافتن یک شخص نظامی مقتدر و با نفوذ و دارای کاریزما بوده، اردشیر جی به او گفته تنها شخصی که به درد این کار می‌خورد رضا خان میرپنج است. او وسایل آشنایی با ژنرال ادموند آیرون ساید را در خانه ارباب جمشید جم از تجار معروف زرتشتی فراهم نموده است[9].

این روایت قبل از ادعای پیدا شدن این دست خط‌ها نیز (که نمی‌دانیم آیا مانند بسیاری از اسناد بیرون داده شده از زرادخانه جعل و سندسازی جمهوری اسلامی جعلی و یا دستکاری شده و یا احیانا اصیل می‌باشد)، در انواع و صور مختلف و گوناگونی شایع بوده و وجود داشته است. همچنین شایع است که سید ضیاء طباطبائی سیاست پیشه مرموز این دوره نیز، که در عین روابط نزدیک با انگلیسی‌ها، با آلمان‌ها نیز نزدیک بود، رضاخان را که در دوره‌ای مسئول امنیت سفارت آلمان بوده کشف کرده و به ژنرال آیرون ساید معرفی نموده است.

در همین ایام، انقلاب ۱۹۱۷ شوروی به وقوع پیوسته بود .تیپ قزاق که رابطه‌اش با حکومت تزار روسیه قطع شده بود، انقلابیون شوروی جدید نیز از سرپرستی آنان سر باز زده‌ بودند . انگلستان هزینه تیپ قزاق را پس از وقوع انقلاب در شوروی به عهده گرفته بود. ژنرال استاروسلسکی که به فرمان احمد شاه سردار فرمانده تیپ قزاق شده بود، پس از آن که به اصرار انگلیسی‌ها او را برکنار نمودند، رضاخان چون فرد مورد قبول آنها بوده است، عملاً رئیس بعدی فوج قزاق شد. ژنرال آیرون ساید در همین زمان سمت ریاست فائقه نیروهای شمال ایران (نورد فرس) را از سوی انگلستان بر عهده داشت و برای جلوگیری از نفوذ انقلابیون جدید روسی به ایران و خطری که نفوذ آنها برای هند ممکن بود ایجاد کند، به دنبال جلوگیری از ضعف و احتمالاً فروپاشی حکومت مرکزی در ایران بوده و راه حل را ایجاد یک حکومت مقتدر به وسیله شخصی با اقتدار و انضباط و نظامی می‌دید و در جست‌وجوی چنین فردی برای اجرای منویات خود بود. ولی اغلب سیاست پیشگان و دولتمردان ایرانی نیز، به‌خصوص آنها که از نفوذ شوروی و کمونیسم هراس داشتند، در همین جهت می‌اندیشیدند و آرزویشان برون رفت از هرج و مرج رو به فزونی دوره احمد شاه قاجار بود.

در سیاست نیت‌خوانی اگر غیر ممکن نباشد بسیار دشوار است کسی نمی‌تواند قاطعانه ادعا کند که اگر اردشیر ریپورتر، در معرفی رضا خان به ژنرال آیرون ساید نقشی داشت، آیا این کار در اثر ماموریت آو بوده و یا تحت تاثیر احساسات وطن دوستانه خود و یا آمیزه‌ای از هر دوی این‌ها این کار را انجام داده است؟

ولی به هر حال دخالت عملی فرستادگان پارسی در بزنگاه‌های تاریخی معاصر تعیین کننده و مهم بودند. مثلاً اولین تَحَصُّنِ سیدحسن تقی‌زاده، نماینده انقلابی تبریز به همراه ۷۰ نفر دیگر، در ۲۷ تیر ماه ۱۲۸۵ در سفارت انگلیس در زرگنده تهران پس از استبداد صغیر و در حالی که خود تحت تعقیب بوده و دوستانش در باغ شاه مانند مَلِکْ اُلْمُتَکَلِّمین و میرزا جهانگیر خان صُوُرْأِسْرافیل به عقوبت محمدعلی شاه گرفتار شده و جان باختند،در اثر آشنایی دیرینه‌ای بود که بین او و اردشیر ریپورتر وجود داشت. او در ملاقاتی که در منزل ارباب جمشید با او کرد، این خواست را مطرح نمود. شاپور جی با سفیر انگلیس خواست تقی‌زاده را در میان گذاشت و سفیر پس از مکاتبه با لندن و جلب موافقت آنان، پاسخ مثبت خود را به تقی‌زاده اعلام کرد. تحصن تقی‌زاده در سفارت انگلستان به همراه ۷۰ نفر از سران مشروطه که نشانه حمایت انگلستان از تداوم مشروطه در ایران نیز بود. این کار تاثیر بسزائی درروحیه کوشندگان اجتماعی و سیاست پیشگان و سرداران ایرانی داشت ، به طوری که در همان سال تهران را فتح کردند و مجلس شورای ملی را دوباره برپا داشتند. محمدعلی شاه نیز به تقلید از این کار تقی‌زاده، برای حفظ جان خود به سفارت روسیه پناهنده شد و در نهایت به وسیله مجلس از سلطنت خلع گشته و فرزند او احمد شاه با وجود صِغَرِ سِنّْ به وسیله مجلس به جای او نشست و محمدعلی شاه به روسیه پناهنده شد.

نتیجه اینکه وساطت اردشیر ریپورتر در جلب موافقت انگلیس به تحصن سران مشروطه به مدت ۲۱ یا ۲۵ روز در باغ سفارت، ( امری که تقی‌زاده بعدا در خاطراتش منکر آن است و آن را به ملاقات مستقیم خود با سفیر انگلستان مربوط می‌کند ولی در شرایط امنیتی آن روز، ملاقات او با سفیر انگلیس کمتر عملی به نظر می‌رسد) اثر تعیین کننده‌ای در شکست استبداد صغیر داشت و این یک نمونه از دخالت‌های فرستادگان پارسیان هند در سیاست ایران معاصر است که از دوران ناصرالدین‌شاه به صور گوناگون ادامه داشته است و می‌تواند مورد تحقیق محققین علاقمند قرار گیرد.

در یک دید کلی، آنان از مدافعان اصلاحات اجتماعی و تجدد در ایران بوده ولی عظمت ایران را در احیای سلطنت باستانی و گفتمان اسطوره‌ای و ارتقاء جایگاه زرتشتیان و دین بهی درآن می‌دیدند و در انجام این پروژه بزرگ هر چهار فرستاده پارسی که هر کدام عمری را در ایران زیستند گام به گام پیش رفتند. آنها همواره در انجام این پروژه بزرگ جدی و پی گیر بوده و به احتمال قوی در انتقال سلطنت از سلسله قاجار به پهلوی نیز موثر بوده اند. گفتمان مسلط دوران پهلوی را که همان ناسیونالیسم تباری فارسی محور بود، آنها نیز از دوران قاجار، با سعی و کوشش و کمک‌های مالی و وسائل دیپلماتیک و گفتار و نوشتار، گفتمان غالب محافل تجددخواه و منورالفکر اواخر دوره قاجار نموده بودند. عملکرد و افکار رضا شاه خود ناشی از اوج‌گیری چنین گفتمانی در جامعه ایران بود. هرچند قدرت سلطنت و کاردانی او این گفتمان را قدرتی بی‌بدیل بخشید ولی او خود آغازگر ای راه نبود ،بلکه قزاقی عادی بود که این گفتمان مانند بسیار دیگری از مردم به جانش نشسته و او را مجذوب خود کرده بود.

 گفتمانی که نخبگان ایرانی را که بسیاری از آنان از بد روزگار به دلایلی گوناگون از ایران مهاجرت نموده بودند، چنان در خود غرق نمود که در استانبول و برلین توانستند در ارتقاءِ آن گسترش و تسلط آن در بین مردم به عنوان گفتمان غالب قدم‌های بزرگی بردارند. در قسمت بعدی به بررسی تاثیر کار آنها بیشتر خواهیم پرداخت. در اینجا توجه شما را به این محور اساسی کتاب حاضر جلب می‌کنیم که درون مایه این گفتمان شرافت ذاتی و تفوق نژادی و دینی و نظام سیاسی اسطوره‌ای باستانی بر دیگران به خصوص اعراب و ترکان بوده است. اعراب هدف اصلی شعوبیه اول و ترکان هدف اصلی شعوبیه دوم بوده‌اند.

در حقیقت آبشخور اصلی سرمایه ادبی و اجتماعی گفتمان نوستالژیک عظمت‌طلب باستانی و مرکزیت یافتن زبان فارسی به بهای تبعیض در حد حذف نسبت به زبان‌های دیگر، کار سیستماتیک و دراز مدت این چهار نماینده انجمن اکابر پارسیان هند می‌باشد. پروژه بزرگ و موفق آنان در عرض بیش از یک قرن توانست نه تنها در زمینه روشنفکران، بلکه در عامه مردم گفتمان جدیدی را حاکم کند که عظمت‌طلبی نوستالژیک شاخصه اصلی آن بود. انجمن کاوه برلین و روزنامه آینده و گفتمان حاکم در دوران برامدن رضاشاه و حکومت او و فرزندش همه و همه وامدار کوشش این چهار تن بوده است. بی شک آنان محصول گفتمان زمان خود بوده‌اند که در اروپا نیز عظمت‌طلبی بر اساس یونان و رم باستان و مرکزیت زبان‌های ملی در برابر زبان‌های محلی و لاتین، گفتمان رایج آن زمان و روش حکومت‌های اقتدارگرای اروپایی بوده است. ولی به هر تقدیر نتیجه این نوع ناسیونالیسم تباری فارس محور در ایران، نوعی از مدرنیزاسیون استبدادی را رایج نمود که به دنبال حکومت رضا شاه و محمد رضا شاه، جای خود را به حکومت اسلامی داد و اکنون نوعی ناسیونالیسم شیعی با مرکزیت سپاه جنگ افروز و جاه طلب، جایگزین آن شده است تا خشت رسوایی و زبونی این تازه به دوران رسیدگان نیز کی از بام تاریخ به زمین بیفتد و نوبت ناسیونالیسم مدنی و دموکراسی و جمهوری فدرال متکی به حقوق بشر شود. به امید آن روز.

حسن شریعتمداری
هامبورگ – هفدهم ماه می ۲۰۲۶

*دوزخ مملو از نیت‌ها و خواسته‌های خوب است منسوب به سنت برنارد کلروو است.

[1] ایرانشاه، تاریخچه مهاجرت زرتشتیان به هندوستان؛ تالیف: پورداود؛ بمبئی، انجمن زرتشتیان ایرانی، چاپ اول۱۹۲۶

[2] کمپانی هند شرقی، برین گاردنر، مترجم : کامل حلمی، منوچهر هدایتی خوشکلام، نشر پژوهش، ۱۳۸۳،

[3] D. F. Karaka, History of the Parsis, Edinburgh: R&R Clark, 1884, vol. 2

[4]4- Persian Language from Classical to Foreign Language : (East India Company Language Policy and Their Encounter with Persian Language in Indian Sub- Continent )

Document Type : Original Article
Author
Mehrdad Ramezannia
Ph.D Student, Center for Historical Studeies, Jwaharlal Nehru Universität, New Delhi, India

[5]چرایی و چگونگی شکل گیری روابط میان پارسیان هند و زرتشتیان ایران (برپایۀ روایات داراب هرمزدیار،‌ مقاله پژوهشی علی اکبر تشکری، استادیار تاریخ دانشگاه یزد

[6] نمیرانیان، دکتر کتایون، زرتشتیان ایران پس از اسلام تا امروز، انتشارات مرکز کرمان‌شناسی، چاپ اول:۱۳۸۷،

  • [7] Maneckji Limji Hataria and his Iranism Interactions with Elites of the Naaser-Al-Ddinshah era (1847-1895) By: Dr. Abdalmajid Aidi & Dr. Hamid Hajianpour

[8]https://www.shahbazi.org/Articles/Reporter_Ardeshirji.pdf سر اردشیر ریپورتر و سرویس اطلاعاتی بریتانیا – عبدالله شهبازی،

[9] شهبازی در همین مقاله و در پانوشت شماره ۴۷ آن اشاره به دست نوشته از اردشیر ریپورتر در مرکز اسناد اﻳﺮان واﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﻨﻴﺎد ﻣﺴتضعفان و جانبازان داردد 10

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.