ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

دیدگاه

در انتقاد از فرهنگ انتقام

سیامک اقبالی − می‌گویند می‌خواهند انتقام ترور سیدعلی خامنه‌ای را بگیرند. اسرائیل هم در این مورد فضاسازی کرده است. ترامپ هم گفته اگر به او سوءقصدی شود، ایران را نابود خواهد کرد. فرهنگ جهانی انتقام. کی این چرخه پایان می‌یابد؟

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

انتقام بر فرهنگ سیاسی ایران مسلط است. حکومتی و غیر حکومتی، پوزیسیون و اپوزیسیون ندارد. مدام موقعیتی پیش می‌آید که هر کس بخواهد انتقام بگیرد: می‌کشم، می‌کشم، آن که برادرم کشت... و امروز: می‌کشم، می‌کشم، آن که رهبرم کشت.

انتقام‌گیری تنها در میان ایرانیان، یا به لحاظ دسته‌بندی‌های مذهبی، در میان شیعیان، پسندیده و پرارج نیست. اسرائیل را در نظر گیریم: در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حمس به اسرائیل حدود ۱۲۰۰ نفر کشته شدند اسرائیل جنگی انتقامی را علیه ساکنان غزه آغاز کرد که هنوز نمی‌توان گفت به پایان رسیده است. حدود ۷۳۰۰۰ را کشته‌اند، یعنی بیش از ۶۰ برابر را. مشهور است که انتقام یک جز‌ء پایدار عقل حکومتی در اسرائیل است. یعنی اگر ضربه‌ای بخورند، باید حتما انتقام بگیرند و ضربه‌ای سخت‌تر بزنند.

اگر می‌خواهی با دشمنت صلح کنی، باید با او کار کنی. آن‌وقت او شریک تو می‌شود، نه دشمنت. کینه‌توزی مانند آن است که خودت زهر بنوشی و امیدوار باشی دشمنت بمیرد.

نلسون ماندلا

اکنون دو دولت انتقام‌گیر، یعنی جمهوری اسلامی ایران و دولت اسرائیل که شخصت اصلی‌اش نتانیاهو است، در برابر هم قرار گرفته‌اند. دونالد ترامپ هم به صحنه درگیری‌ها اضافه شده که سنت انتقام‌گیری دولت آمریکا را به یک مدار بالاتر از نظر شدت و حدت سوق داده است.

هم اکنون همه‌ی طرفدار‌های درگیر بر سر هر چیزی که اختلاف داشته باشند، در این مورد اتفاق نظر دارند که: بزنی، می‌خوری!

چرخه ویرانگر

فرهنگ انتقام یکی از ویران‌گرترین چرخه‌های قدرتی است که می‌تواند یک ایل، یک قوم، یک جامعه یا ساختار سیاسی را به مرز فروپاشی بکشاند. وحشتناک آن است که به منطق سیاسی تبدیل شود.

معمولا وقتی که سیاست از میدان رقابت بر سر برنامه‌ها و ایده‌ها با توجه به خواست مردم به میدان تصفیه‌حساب‌های شخصی و گروهی و حکومتی تبدیل می‌شود، فرهنگ انتقام شکل می‌گیرد. در این وضعیت، هدف دیگر بهبود وضع کشور نیست، بلکه نابودی، یا مجازات حریف است.

فرهنگ انتقام شکل‌های متفاوتی در سراسر جهان دارد و منحصر به یک جغرافیا یا نظام خاص نیست. در جهانی که محور آن غرب و فرهنگ غربی است، رسم انتقام‌گیری را به فرهنگ کشورهای به اصطلاح عقب‌مانده نسبت می‌دهند. اما آمریکای دموکراتیک را در نظر گیریم و توجه کنیم به دوره اخیر. با افزایش دوقطبی‌گری، پدیده‌ای به نام «سیاست تلافی‌جویانه» (Retaliatory Politics) قوت گرفته است. هر حزبی که به قدرت می‌رسد، تلاش می‌کند قوانین، انتصابات و دستاوردهای حزب قبلی را لغو کند و پرونده‌های قضایی علیه رقبای خود بگشاید. ترامپ این سیاست را به اوج رسانده است. عادت شده است که مدام به حزب دموکرات و چهره‌هایش، خاصه اوباما، کلینتن و کامالا هریس بتازد. اگر یک ناکامی برای او پیش آید، فورا به فکر انتقام گرفتن می‌افتد. تا کنون بارها تهدید کرده که ایران را ویران می‌کند و به عصر حجر بازمی‌گرداند. نتانیاهو حس انتقام‌جویی را او می‌شناسد و مدام او را در جهت انتقام گرفتن از ایران تحریک می‌کند.

پیامدهای فرهنگ انتقام

از بستگان سالخورده می‌توانیم بشنویم که در گذشته چقدر انتقام‌گیری پس از بروز یک اختلاف میان خاندان‌ها و ایل‌ها و حتا محلات شهری رایج بوده است. مناسبات جدید و گسترش فرهنگ حقوقی به میزان چشم‌گیری از شدت و فراوانی  خون و خونریزی کاسته است.

حکومت ملاها به انتقام شکل قانونی داد. قانون قصاص همان عدالت بدوی چشم در برابر چشم است. فلسفه احکام فقهی نه از بردن زمینه جرم، بلکه انتقام‌گیری از مجرم است. کل سیاست بگیر و ببندی هم که علیه منتقدان به کار می‌‌بندند، از نوع انتقام‌گیری است: انتقام‌گیری از کسانی که کار حضرات را درست نمی‌دانند و به مخالف با آن برخاسته‌اند. اما خشونت، خشونت می‌آورد. می‌توان نمونه‌های فراوانی در این زمینه از تاریخ معاصر ایران یادآوری کرد.

از جنگ مثال بزنیم: عراق به ایران حمله کرد. ایران دفاع کرد و توانست حمله را پس زند. می‌شد پس از فتح خرمشهر به جنگ پایان داد و غرامت گرفت. اما فرهنگ انتقام باعث شد به جنگ ادامه دهند و نیروی انسانی و مادی عظیمی را تلف کنند. آخر سر مجبور شدند جام زهر را سر بکشند.

در همین نمونه جنگ می‌بینیم که چگونه سیاست انتقام علاوه بر اینکه باعث می‌شود بسی انسان‌ها کشته شوند، فضای سیاسی و وضعیت اجتماعی و اقتصادی را هم تخریب می‌کند. وقتی انرژی یک کشور صرف انتقام‌گیری از کشور دیگر شود، همچنین وقتی مشغله یک دولت انتقام‌گیری از دولت قبلی یا رقیبان و منتقدان باشد، نیروهای انسانی تلف می‌شوند، پروژه‌های اقتصادی و عمرانی معطل می‌مانند، فقر و همپای آن نارضایتی گسترش می‌یابد.

در فرهنگ انتقام، سیستم قضایی به جای آنکه مستقل باشد، به بازوی اجرای منویات حکومت تبدیل می‌شود. این امر اعتماد عمومی به عدالت را به کلی از بین می‌برد.

فضای انتقام عقلانیت را می‌زداید. فرصت دست کسانی می‌افتد که نعره می‌کشند نه کسانی که راه حلی نشان می‌دهند.

وضعیت خطرناک

در روزهای اخیر، به خاطر مراسم تدفیق رهبر ترور شده همه رسانه‌های حکومتی مملو از شعار انتقام شده و مسئولانی هم که آنقدر عقل دارند که بدانند انتقام‌گیری سرانجامی جز انتقال فشار و رنج بیشتر به کشور ندارد، از ترس با این فضا همدلی نشان می‌دهند.

در موقعیتی قرار داریم که به روشنی می‌بینیم فرهنگ انتقام چگونه در نهایت منجر به آسیب رساندن به مردم می‌شود.

محمد مالجو، اقتصاددان منتقد، در درون کشور در یادداشتی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرده، با شجاعت و حس مسئولیت بیانیه انتقام‌جویانه ۱۸ تیر رهبر جدید نظام را  «بیانیه‌ای در غیاب مردم» خوانده و به درستی تأکید کرده است: «هنگامی که افق سیاسی ملت به ادامۀ راه و تحقق انتقام تقلیل می‌یابد امکان مداخلۀ آگاهانه و انتخاب‌گرانۀ شهروندان در تعیین مسیر جمعی نیز عملاً به حاشیه رانده می‌شود.» به نظر محمد مالجو:

این بیانیه در واقع طرحی برای تداوم وضعیت موجود ارائه می‌دهد: استمرار تقابل، تعمیق بسیج ایدئولوژیک، و تمرکز هرچه بیش‌تر تصمیم‌گیری در ساختارهای بسته و غیرپاسخ‌گو. این جهت‌گیری فقط یک موضع سیاسی نیست بلکه بر کیفیت زندگی روزمره و افق آیندۀ آحاد جامعه نیز مستقیماً بیش‌ترین تأثیرها را می‌گذارد. دموکراسی را از این منظر نمی‌توان به سطح مطالبه‌ای انتزاعی فروکاست بلکه باید شرطی اساسی برای جلوگیری از فرسایش فزایندۀ زیست جمعی تلقی‌اش کرد.

 محمد مالجو امر مردم و محور قرار دادن آن را در شکل «دموکراسی» در برابر فرهنگ و سیاست انتقام می‌گذرد، زیرا

دموکراسی در این معنا یعنی حق شهروندان برای مشارکت واقعی در تصمیم‌گیری دربارۀ مسیرهایی که سرنوشت‌شان را رقم می‌زند. تحقق چنین حقی، پیش از هر چیز، مستلزم شکستن انحصار قدرت سیاسی است. اما این انحصار بدون اتکا به یک بنیان مادی پایدار نمی‌ماند. تمرکز قدرت سیاسی، در سطحی عمیق‌تر، بر تمرکز ثروت استوار است، مشخصاً ثروتی که در قالب انفال در اختیار نهادهای غیرانتخابی قرار گرفته است.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.