ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

کوه کلنگ و ۴۴۰,۹ کیلوگرم اورانیوم: آنچه می‌دانیم و آنچه زیر زمین پنهان مانده است

تهدید ترامپ علیه تأسیسات جنوب نطنز، سرنوشت ذخیره ۶۰ درصدی ایران و سناریوهای حمله، پراکندگی و معامله

دونالد ترامپ «کوه کلنگ»، مجموعه‌ای عمیق در جنوب نطنز، را به حمله تهدید کرده است؛ در حالی که شواهد علنی هنوز عملیاتی‌شدن آن یا انتقال ذخیره ۴۴۰٫۹ کیلوگرمی اورانیوم ۶۰ درصدی ایران به این محل را تأیید نمی‌کنند. کوه کلنگ دقیقاً کجاست و درون آن چه می‌گذرد؟ ذخیره اورانیوم ایران کجا پنها شده و چه مقدار از آن قابل ردیابی است؟ سناریو‌های پیش‌رو چیست؟ حمله به سایتی که کارکردش همچنان نامعلوم است، به برنامه هسته‌ای پایان می‌بخشد یا آن را زیرزمینی‌تر، و دسترسی‌ناپذیرتر می‌کند؟ این مقاله، با تفکیک داده‌های ثبت‌شده، برآوردهای ماهواره‌ای و فرضیه‌های اطلاعاتی ازهم، سعی می‌‌کند به این پرسش‌ها پاسخ بدهد.

تهدید دونالد ترامپ تهدید علیه «کوه کلنگ» با لحنی بیان شد که بیشتر به اعلام تصمیمی نظامی شباهت داشت تا یک هشدار دیپلماتیک: «کوه کلنگ را از میان می‌بریم. به ایرانی‌ها بگویید آماده باشند.» 

اهمیت سخنان او فقط در نام‌بردن از هدفی تازه نبود. ترامپ چند ثانیه پیش‌تر، در همان گفت‌وگو با هیو هیویت، گفته بود آمریکا این مجموعه را زیر نظر دارد و «هیچ فعالیتی» در آن مشاهده نمی‌کند. سپس افزود که احتمالاً «نسبتاً زود» به آن ضربه خواهد زد. در منطق این تهدید، نبود نشانه‌ای از فعالیت نه دلیلی برای خودداری از حمله، بلکه مجوزی برای پیش‌دستی است: چون درون کوه دیده نمی‌شود، می‌توان خطرناک‌ترین احتمال را واقعیت مفروض گرفت.

این سخنان در میانه دور تازه‌ای از حملات آمریکا به ایران مطرح شد. ترامپ هم‌زمان وعده داد ایران را در همان شب و روز بعد «بسیار سخت» هدف قرار دهد؛ و محاصره کشتی‌رانی ایران دوباره از سر گرفته شد. فرماندهی مرکزی آمریکا روز ۱۴ ژوئیه از پایان موج تازه‌ای از حملات خبر داد، اما تا زمان تنظیم این متن هیچ حمله مستقیمی به خود کوه کلنگ صورت نگرفته است.

نام این کوه اکنون با یک عدد  گره خورده است: ۴۴۰,۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد. این رقم آخرین موجودی رسمی و قابل اتکایی است که آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پیش از قطع دسترسی بازرسان ثبت کرده است. با این حال، ارتباط میان ذخیره و کوه کلنگ اثبات نشده است. می‌دانیم چنین موجودی‌ای ثبت شده بود؛ می‌دانیم آژانس احتمال می‌دهد بیش از ۲۰۰ کیلوگرم آن پیش از حملات در مجموعه تونلی اصفهان نگهداری می‌شده؛ اما هیچ مدرک علنی معتبری نشان نمی‌دهد تمام یا بخشی از آن به کوه کلنگ انتقال یافته است.

فهم معمای کوه‌کلنگ و اورانیوم غنی شده به جدا نگه‌داشتن سه سطح وابسته است: واقعیتی که بازرسان ثبت کرده‌اند، برآوردی که از تصاویر ماهواره‌ای و ابزارهای نظارتی به دست آمده و فرضیه‌ای اطلاعاتی که هنوز شواهد عمومی کافی برای اثبات آن وجود ندارد. در ماه‌های اخیر، این سه سطح بارها در روایت‌های سیاسی و رسانه‌ای روی هم افتاده‌اند و ابهام ایجاده کرده‌اند. 

مجموعه‌ای که می‌تواند در آینده ظرفیت فعالیت هسته‌ای پیدا کند، به‌عنوان مرکزی عملیاتی معرفی می‌شود؛ ذخیره‌ای که محل کنونی آن روشن نیست، به همان مرکز نسبت داده می‌شود؛ و در نتیجه این دو فرضیه مغالطه‌آمیز، کوه‌ کلنگ همچون هدفی برای حمله نظامی معرفی می‌شود.

کوه کلنگ کجاست و چرا اکنون به هدفی مهم تبدیل شده است؟

«کوه کلنگ گزلا» در جنوب مجموعه هسته‌ای نطنز قرار دارد و در گزارش‌های انگلیسی با ترجمه تحت‌اللفظی Pickaxe Mountain شناخته می‌شود. ساخت پروژه در پاییز ۲۰۲۰، پس از انفجار و آتش‌سوزی در سالن روزمینی مونتاژ سانتریفیوژهای پیشرفته نطنز، آغاز شد. علی‌اکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی ایران، در سپتامبر همان سال اعلام کرد در واکنش به آنچه تهران خرابکاری می‌خواند، سالنی «مدرن‌تر، بزرگ‌تر و جامع‌تر» در «دل کوه» ساخته خواهد شد.

کارکردی که آن زمان برای آن رسماً اعلام شد، جایگزین‌کردن سالن تولید و مونتاژ سانتریفیوژ بود، نه ایجاد یک مرکز اعلام‌شده غنی‌سازی یا انبار اورانیوم. این تمایز فنی مهم است. کارخانه مونتاژ، محلی برای ساخت و سرهم‌کردن قطعات سانتریفیوژ است. غنی‌سازی به نصب آبشارهای سانتریفیوژ، تزریق گاز هگزافلوراید اورانیوم، خطوط خلأ، برق پایدار، سامانه‌های تهویه و خنک‌سازی، تجهیزات اندازه‌گیری و سامانه‌های کنترل نیاز دارد. یک فضای زیرزمینی بزرگ می‌تواند ظرفیت لازم برای بعضی یا همه این فعالیت‌ها را فراهم کند، اما وجود تونل، عملیات ساختمانی یا رفت‌وآمد کامیون‌ها به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که غنی‌سازی در آن آغاز شده است.

تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهند مجموعه دو جفت ورودی در شرق و غرب کوه دارد. تحلیل مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی در واشینگتن عمق بخش‌های اصلی را دست‌کم حدود صد متر برآورد می‌کند. اختلاف ارتفاع میان ورودی‌های شرقی، ورودی‌های غربی و خط‌الرأس کوه نیز احتمال وجود بیش از یک طبقه زیرزمینی را مطرح می‌سازد. این برآوردها از توپوگرافی محل، مسیر احتمالی تونل‌ها و تغییرات سطح زمین به دست آمده‌اند؛ هیچ نقشه عمومی یا بازرسی مستقلی ساختمان داخلی مجموعه را تأیید نکرده است.

ایران پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵ حفاظت از سایت را افزایش داد. دیوار و حصار پیرامونی گسترش یافت، برخی دهانه‌های تونل با بتن، خاک و سنگ پوشانده شدند و ماشین‌آلات سنگین، میکسرهای بتن، کامیون‌های حمل خاک و جرثقیل‌های متحرک در محوطه دیده شدند. تصاویر فوریه ۲۰۲۶ از تقویت ورودی‌ها و ادامه عملیات ساختمانی حکایت داشتند. تصاویر متأخرتر نیز نشان می‌دهند ساخت‌وساز ادامه یافته و دو ورودی غربی دست‌کم تا ۹ ژوئیه باز مانده‌اند.

با وجود این، ارزیابی ۱۴ ژوئیه همان مؤسسه، که در تحلیل برنامه هسته‌ای ایران رویکردی آشکارا سخت‌گیرانه دارد، می‌گوید تصاویر موجود عملیاتی‌شدن کوه کلنگ را نشان نمی‌دهند. مجموعه هنوز در حال ساخت است و فعالیت در آن ادامه دارد، اما شواهدی از آغاز بهره‌برداری در دست نیست. حضور ماشین‌آلات سنگین بیشتر با تکمیل ساختمان و مقاوم‌سازی ورودی‌ها سازگار است. رفت‌وآمد خودروهای کوچک‌تر ممکن است نشانه تجهیز فضای داخلی باشد، ولی تصاویر ماهواره‌ای نوع تجهیزات واردشده یا کارکرد نهایی آنها را آشکار نمی‌کنند.

بر این اساس، چند گزاره را می‌توان با اطمینان از یکدیگر تفکیک کرد.  کوه کلنگ مجموعه‌ای واقعی، در اعماق زمین و مرتبط با برنامه سانتریفیوژ ایران است. جمهوری اسلامی به‌طور فعال آن را در برابر حمله مقاوم‌تر کرده و فضای آن می‌تواند برای مونتاژ سانتریفیوژ، ذخیره تجهیزات، نصب آبشارهای غنی‌سازی یا بعضی فعالیت‌های مربوط به تبدیل و متالورژی اورانیوم به کار رود. اما این امکان فنی با فعالیت اثبات‌شده یکی نیست. تاکنون هیچ گزارش آژانس، تصویر ماهواره‌ای یا سند علنی قابل اتکایی نشان نداده است که غنی‌سازی در این مجموعه آغاز شده یا ذخیره ۶۰ درصدی ایران در آن نگهداری می‌شود.

مسئله «چهارمین مرکز غنی‌سازی» نیز نباید بی‌واسطه با موضوع کوه کلنگ یکی گرفته شود. ایران در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۵، یک روز پیش از آغاز حملات، وجود مرکز جدیدی را به آژانس اعلام کرد. آژانس در گزارش فوریه ۲۰۲۶ نوشت که از آن زمان هیچ‌گاه به این مرکز دسترسی نیافته و نمی‌داند آیا ماده هسته‌ای در آن وجود دارد یا تأسیسات عملیاتی شده است. گزارش رسمی آژانس این مرکز را کوه کلنگ معرفی نمی‌کند. تحلیلگران مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی آن را بیشتر با مجموعه تونلی اصفهان مرتبط می‌دانند. یکی‌گرفتن مرکز چهارم، کوه کلنگ و محل نگهداری ذخیره اورانیوم، بیشتر نوعی سرهم‌بندی شواهد موجود است تا یک واقعیت متقن. 

ابهام درباره ماهیت کوه کلنگ واقعی است و دو منشأ دارد. بخشی از آن نتیجه ماهیت زیرزمینی پروژه و خودداری جمهوری اسلامی از ارائه اطلاعات و دسترسی کافی است. بخش دیگر از سازوکاری می‌آید که در آن نهادهای اطلاعاتی، رسانه‌ها و مقام‌های سیاسی احتمال‌ها را به‌تدریج به واقعیت‌های قطعی تبدیل می‌کنند. سایتی که «می‌تواند» روزی محل غنی‌سازی باشد، در تیترها به «مرکز مخفی غنی‌سازی» و سپس به «کارخانه ساخت بمب» بدل می‌شود. تهدید نظامی در انتهای همین زنجیره هم‌ارزی‌های گمانه‌زنانه قرار دارد.

درباره ذخیره ۴۴۰,۹ کیلوگرمی دقیقاً چه می‌دانیم؟

بنا بر گزارش آژانس، موجودی ایران در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، برابر با ۴۴۰,۹ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده تا سطح ۶۰ درصد بوده است. بازرسان پیش از توقف فعالیت‌های میدانی توانسته بودند ۴۳۲,۹ کیلوگرم از آن را راستی‌آزمایی کنند. اورانیوم عمدتاً به شکل گاز هگزافلوراید اورانیوم، یا UF6، نگهداری می‌شد؛ ماده‌ای که برای تغذیه آبشارهای سانتریفیوژ به کار می‌رود. ایران در همان تاریخ چندین تن اورانیوم با غناهای پایین‌تر نیز در اختیار داشت.

گزارش‌های بعدی آژانس رقم ۴۴۰,۹ کیلوگرم را تکرار کرده‌اند، اما این تکرار به معنای تأیید موجودی کنونی نیست. این عدد آخرین ارزیابی مبنایی پیش از حملات و قطع بازرسی‌هاست. آژانس به دلیل نداشتن دسترسی به مراکز غنی‌سازی آسیب‌دیده، اکنون نمی‌تواند اندازه، ترکیب شیمیایی یا محل دقیق ذخیره را تعیین کند. همچنین قادر نیست موجودی سانتریفیوژها را بررسی یا توقف و ادامه فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی را تأیید کند.

بنابراین، صورت دقیق مسئله این نیست که «۴۴۰,۹ کیلوگرم ناپدید شده» یا ایران قطعاً همچنان همه آن را سالم در اختیار دارد. این مقدار آخرین موجودی ثبت‌شده است و آژانس هنوز نتوانسته حسابرسی پس از حملات را انجام دهد.

بهترین برآورد موجود درباره محل بخش بزرگی از ذخیره به تونل‌های اصفهان مربوط است، نه کوه کلنگ. رافائل گروسی در ماه مارس گفت آژانس بر این باور است که پیش از حملات «کمی بیش از ۲۰۰ کیلوگرم» اورانیوم ۶۰ درصدی در مجموعه تونلی اصفهان نگهداری می‌شده است. به گفته او، تصاویر ماهواره‌ای و دیگر ابزارهای نظارتی نشانه‌ای از انتقال این مواد پس از حملات نشان نداده‌اند؛ ازاین‌رو فرض غالب این است که آن بخش همچنان در همان مجموعه باقی مانده است.

گروسی هم‌زمان تأکید کرد این یک برآورد است و بدون بازرسی نمی‌توان سالم‌بودن پلمب‌ها یا حضور مواد را قطعی دانست. مقداری از ذخیره نیز در نطنز قرار داشت و ممکن است بخشی از مواد موجود در نقاط دیگر در جریان حملات آسیب دیده یا زیر آوار مانده باشد.

تصویری ماهواره‌ای از ۹ ژوئن ۲۰۲۵ به برآورد مربوط به اصفهان وزن بیشتری داده است. در این تصویر، یک کامیون حامل ۱۸ محفظه آبی‌رنگ، همراه با کامیون جرثقیل‌دار و چند خودروی دیگر، در مقابل ورودی تونل اصفهان دیده می‌شود. کارشناسانی که تصویر را بررسی کرده‌اند گفته‌اند اندازه و شکل محفظه‌ها با پوشش‌های حفاظتی مورد استفاده برای حمل مواد هسته‌ای سازگار است و یکی از احتمالات جدی، حمل اورانیوم غنی‌شده بوده است.

با این همه، تصویر ماهواره‌ای نمی‌تواند محتوای محفظه‌ها را ثابت کند. مواد شیمیایی مورد استفاده در چرخه سوخت یا تجهیزات حساس دیگر نیز ممکن است در آنها قرار داشته باشند. این تصویر با انتقال یا تثبیت ذخیره در تونل اصفهان سازگار است، ولی ماهیت محموله را به شکل قطعی روشن نمی‌کند.

در برخی گزارش‌های خبری، تمام ۴۴۰,۹ کیلوگرم همچنان به‌عنوان ذخیره‌ای موجود و سالم توصیف می‌شود و در برخی دیگر گفته می‌شود فقط حدود ۲۰۰ کیلوگرم باقی مانده است. این دو عدد به دو موضوع متفاوت اشاره دارند. ۴۴۰٫۹ کیلوگرم آخرین موجودی کل ثبت‌شده است؛  «بیش از ۲۰۰ کیلوگرم» بخشی از آن است که آژانس احتمال می‌دهد در تونل‌های اصفهان مانده باشد. آژانس نگفته است باقی ذخیره حتماً نابود شده. بخشی از مواد در نطنز قرار داشت و وضعیت آن هنوز روشن نیست. در نتیجه، نه می‌توان موجودی کنونی را به ۲۰۰ کیلوگرم تقلیل داد و نه بقای کامل ۴۴۰,۹ کیلوگرم را مسلم گرفت.

اورانیوم ۶۰ درصدی در زبان پادمانی آژانس «اورانیوم با غنای بالا» محسوب می‌شود، زیرا این طبقه‌بندی از سطح ۲۰ درصد آغاز می‌گردد. با این حال، ۶۰ درصد هنوز با سطحی که معمولاً «درجه تسلیحاتی» نامیده می‌شود، یعنی حدود ۹۰ درصد، تفاوت دارد. نگرانی فنی از این واقعیت ناشی می‌شود که هرچه درصد غنا بالاتر رود، کار لازم برای رسیدن به سطح بعدی کاهش می‌یابد. عبور از ۶۰ به ۹۰ درصد به‌مراتب آسان‌تر از آغاز غنی‌سازی از اورانیوم طبیعی است.

بر اساس معیار حسابداری آژانس، ۴۴۰,۹ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی، در صورت غنی‌سازی بیشتر، می‌تواند از نظر مقدار ماده شکافت‌پذیر برای حدود ده وسیله انفجاری کفایت کند. این فقط یک ارزیابی فنی برای مقدار ماده است، نه نشانه وجود ده بمب. ساخت سلاح به غنی‌سازی بیشتر، تبدیل شیمیایی و متالورژیکی، طراحی اجزای انفجاری، آزمایش و ساخت وسیله‌ای قابل حمل نیاز دارد. آژانس نیز گفته است نشانه معتبر و مستقیمی از وجود یک برنامه هماهنگ و جاری ساخت سلاح در اختیار ندارد.

تهدید ترامپ چه نسبتی با اطلاعات موجود و منطق جنگ دارد؟

گفت‌وگوی ترامپ با هیو هیویت نشان می‌دهد چگونه یک «فرضیه اطلاعاتی» می‌تواند به «هدفی نظامی» استحاله یابد. هیویت کوه کلنگ را سایتی دانست که باید در «فهرست» اهداف آمریکا باشد. ترامپ پاسخ داد سایت واقعاً در فهرست قرار دارد، آمریکا آن را از نزدیک زیر نظر گرفته و فعالیتی در آن مشاهده نمی‌کند؛ اما احتمالاً به‌زودی به آن ضربه خواهد زد. سپس گفت: «کوه کلنگ را از میان می‌بریم.»

در این گفت‌وگو هیچ یافته تازه‌ای درباره نصب سانتریفیوژ، ورود مواد هسته‌ای یا آغاز غنی‌سازی ارائه نشد. تنها داده اعلام‌شده همان نبود فعالیت مشهود بود. ممکن است اطلاعات طبقه‌بندی‌شده‌ای وجود داشته باشد که علنی نشده است، اما تصمیم به حمله را نمی‌توان با ارجاع کلی به اطلاعاتی که جامعه امکان بررسی آن را ندارد، از الزام ارائه شواهد معاف کرد.

تجربه عراق نشان داد که زبان «فعالیت احتمالی»، «توان بالقوه» و «سایت مشکوک» چگونه می‌تواند فاصله میان نبود مدرک و تصمیم به جنگ را پر کند. کوه کلنگ از این نظر نمونه‌ای روشن است. مجموعه‌ای مرتبط با برنامه هسته‌ای وجود دارد و جمهوری اسلامی درباره درون آن شفاف نیست، اما فقدان دسترسی به‌سرعت به روایت قطعی یک مرکز مخفی تولید بمب تبدیل می‌شود.

پنهان‌کاری تهران عامل تعیین‌کننده در این بحران است. جمهوری اسلامی هنوز گزارش کاملی درباره وضعیت تأسیسات بمباران‌شده و مواد مرتبط با آنها به آژانس نداده، دسترسی به مراکز اعلام‌شده غنی‌سازی را فراهم نکرده و امکان حفظ «تداوم اطلاعات» پادمانی را از میان برده است. آژانس هشدار داده که پس از ماه‌ها فقدان بازرسی، دیگر نمی‌تواند تضمین کند مواد اعلام‌شده منحرف نشده‌اند. این هشدار اثبات انحراف مواد یا ساخت سلاح نیست؛ نشانه از دست رفتن ابزار مستقلی است که می‌توانست میان ادعاهای تهران، واشینگتن و تل‌آویو داوری کند.

حملات نظامی این خلأ اطلاعاتی را پر نکرده‌اند. بمباران نطنز، فردو و اصفهان بازرسان را از محل‌ها دور کرد، بخشی از تجهیزات و مواد را زیر آوار برد و سنجش خسارت را بیش از گذشته به تصاویر ماهواره‌ای و ارزیابی‌های اطلاعاتی وابسته ساخت. اکنون همان فقدان اطلاعاتی که حملات در تشدید آن نقش داشته‌اند، به استدلالی برای حمله به سایتی دیگر تبدیل شده است. جنگ در اینجا فقط به ابهام پاسخ نمی‌دهد؛ ابهامی تازه تولید می‌کند و سپس آن را  در چرخه‌ای معیوب به‌عنوان نشانه خطر احضار می‌کند.

کوه کلنگ خود محصول همین چرخه است. ایران پس از خرابکاری و تخریب سالن مونتاژ روزمینی تصمیم گرفت تأسیسات جایگزین در عمق کوه بسازد. حملات بعدی به نطنز، فردو و اصفهان نیز انگیزه مقاوم‌سازی، پراکندن تجهیزات و انتقال فعالیت‌ها به فضاهایی را افزایش داده‌اند که شناسایی و بازرسی آنها دشوارتر است. سیاستی که با هدف از میان بردن ظرفیت هسته‌ای پیش می‌رود، هم‌زمان معماری این برنامه را زیرزمینی‌تر می‌کند.

تاریخ ذخیره ۶۰ درصدی را نیز نمی‌توان از فروپاشی توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ جدا کرد. آن توافق غنی‌سازی ایران را به ۳٫۶۷ درصد، ذخیره را به حدود ۳۰۰ کیلوگرم و شمار و نوع سانتریفیوژها را محدود کرده و نظام نظارتی گسترده‌تری برقرار ساخته بود. ترامپ در سال ۲۰۱۸، با وجود گزارش‌های آژانس درباره اجرای تعهدات اصلی ایران، آمریکا را یک‌جانبه از توافق خارج کرد و تحریم‌ها را بازگرداند. ایران از سال بعد محدودیت‌ها را مرحله‌به‌مرحله کنار گذاشت و در نهایت به غنی‌سازی ۶۰ درصدی رسید.

خروج آمریکا مسئولیت حکومت ایران در افزایش غنا، کاهش شفافیت و محدودکردن بازرسی‌ها را از میان نمی‌برد. در مقابل، حذف این سابقه از روایت، انباشت ذخیره کنونی را به پدیده‌ای بی‌تاریخ تبدیل می‌کند؛ گویی ۴۴۰٫۹ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی در خلأ و بدون پیوند با نابودی چارچوب پیشین نظارت پدید آمده است.

نه ادعاهای پنتاگون می‌توانند جای شواهد قابل بررسی را بگیرند و نه پنهان‌کاری سازمان انرژی اتمی ایران را می‌توان نادیده گرفت. حکومت ایران موظف است محل و وضعیت مواد هسته‌ای، ماهیت کوه کلنگ و کارکرد مرکز چهارم را برای بازرسان و جامعه ایران روشن کند. در عین حال، نبود شفافیت به آمریکا حق نمی‌دهد هر فضای ناشناخته‌ای را هدف نظامی اعلام کند. مطالبه بازرسی با مطالبه بمباران یکی نیست. بمباران غالباً نخستین شروط بازرسی، یعنی دسترسی ایمن، حفظ شواهد و امکان حسابرسی مواد را از میان می‌برد.

این بحران در نظمی منطقه‌ای رخ می‌دهد که از ابتدا متقارن نبوده است. ایران عضو پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای است. اسرائیل به پیمان نپیوسته و گفته‌‌می شود یک زرادخانه بزرگ هسته‌ای دارد، بی‌آنکه آن را رسماً تأیید کند یا زیر نظام بازرسی مشابهی همچون ایران قرار گیرد. اشاره به این نابرابری از اهمیت غنی‌سازی ۶۰ درصدی یا محدودیت بازرسی‌ها نمی‌کاهد. این نابرابری نشان می‌دهد دستورالعمل «عدم اشاعه» در خاورمیانه در شبکه‌ای از امتیازهای ژئوپلیتیک و حق‌های نابرابر نظامی اجرا می‌شود.

تهدید کوه کلنگ بخشی از جنگی وسیع‌تر نیز هست. کاخ سفید حملات را با استناد به اختیارات رئیس‌جمهوری و دفاع از کشتی‌رانی و پایگاه‌های آمریکا توجیه می‌کند؛ منتقدان در کنگره ادامه جنگ بدون مجوز صریح قانون‌گذاران را زیر سؤال برده‌اند. محاصره بنادر و درگیری بر سر تنگه هرمز نیز هزینه جنگ را از تأسیسات نظامی فراتر می‌برد و به جریان نفت، غذا، دارو و تجارت منطقه انتقال می‌دهد. کوه کلنگ را نمی‌توان عملیاتی جراحی‌شده و جدا از این گسترش جنگ در نظر گرفت.

سناریوهای پیش رو چیست؟

نخست، ادامه تهدید به‌عنوان ابزار فشار. واشینگتن می‌تواند نام کوه کلنگ را در صدر فهرست اهداف نگه دارد تا تهران را به پذیرش بازرسی، توقف ساخت‌وساز و تعیین تکلیف ذخیره ۴۴۰٫۹ کیلوگرمی وادار کند. در این سناریو، کوه کلنگ فقط هدفی نظامی نیست؛ بخشی از دیپلماسی اجبار است. پیام آمریکا این است که هر تأخیر در دسترسی آژانس یا ادامه کار در سایت می‌تواند حمله را نزدیک‌تر کند.

این روش بازرسی را از تعهدی حقوقی و فنی به امتیازی زیر تهدید بمباران تبدیل می‌کند و به تهران امکان می‌دهد هر همکاری را تسلیم در برابر زور معرفی کند. همچنین ممکن است تصمیم‌گیران ایرانی را به این نتیجه برساند که ارائه اطلاعات دقیق، به جای کاهش خطر، هدف‌های دور بعدی حمله را مشخص خواهد کرد.

دوم، حمله محدود به ورودی‌ها و زیرساخت‌های بیرونی. طبق ارزیابی ۱۴ ژوئیه مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی، خطوط برق، دهانه‌های باز غربی و محل احتمالی تهویه از نقاط آسیب‌پذیر مجموعه‌اند. آمریکا می‌تواند با مهمات دقیق دهانه‌ها را فرو بریزد، برق را قطع کند یا سامانه تهویه را از کار بیندازد.

چنین حمله‌ای ممکن است ورود به مجموعه و ادامه ساخت‌وساز را برای مدتی مختل کند، اما اگر موج انفجار به تالارهای داخلی نرسد، بیشتر به محروم‌سازی موقت از دسترسی منجر می‌شود تا نابودی کامل سایت. همان ارزیابی می‌گوید حمله‌ای که فقط ورودی‌های مقاوم‌شده را هدف بگیرد، احتمالاً ایران را وادار خواهد کرد پس از مدتی راه‌های دسترسی پیچید‌ه‌تری را دوباره طراحی کند و بسازد.

پرسش اصلی در این سناریو آن است که حمله دقیقاً چه چیزی را از میان می‌برد. اگر کوه کلنگ هنوز پروژه‌ای ساختمانی و محل آینده مونتاژ سانتریفیوژ باشد، آمریکا ظرفیتی احتمالی را هدف گرفته، نه مرکزی فعال برای غنی‌سازی. اگر تجهیزات مونتاژ یا قطعات حساس وارد آن شده باشند، حمله می‌تواند برنامه بازسازی را عقب بیندازد، ولی دانش فنی، مهندسان، شبکه تأمین و توان تولید دوباره را حذف نمی‌کند. اگر آبشارهای سانتریفیوژ در داخل نصب شده باشند، که هنوز شاهد علنی برای آن وجود ندارد، قطع برق و تهویه می‌تواند آنها را از کار بیندازد؛ با این حال، ارزیابی خسارت بدون دسترسی داخلی ممکن نخواهد بود.

وجود احتمالی مواد هسته‌ای در کوه کلنگ، که هنوز هیچ مدرک معتبری آن را تأیید نکرده، خطرهای دیگری ایجاد می‌کند. بمباران محل نگهداری UF6 انفجار هسته‌ای به وجود نمی‌آورد، اما تخریب سیلندرها می‌تواند پیامدهای شیمیایی، پرتوی و آلودگی موضعی داشته باشد. زیر آوار ماندن مواد نیز به معنای نابودی آنها نیست. مواد شکافت‌پذیر ممکن است بعداً بازیابی شوند، در حالی که پلمب‌ها، اسناد و امکان نظارت مستقل از میان رفته‌اند.

سوم، عملیات گسترده برای تخریب تالارهای داخلی یا ورود به مجموعه. عمق برآوردشده کوه کلنگ و ضخامت سنگ، تضمین نابودی کامل با بمب‌های متعارف را دشوار می‌کند. آمریکا ممکن است به حملات پیاپی علیه دهانه‌ها، برق و تهویه متوسل شود یا عملیاتی زمینی و خرابکارانه را از ورودی‌های غربی در نظر بگیرد. مؤسسه علوم و امنیت بین‌المللی، با لحنی متمایل به گزینه نظامی، نوشته است وضعیت فعلی ورودی‌های باز می‌تواند سایت را در برابر عملیات زمینی یا خرابکاری آسیب‌پذیر کند.

ورود به مرکز مرموز و ناشناخته در خاک ایران در میانه جنگ، عملیاتی بسیار پرریسک‌تر از حمله هوایی خواهد بود و می‌تواند دامنه درگیری را به جنگ زمینی گسترش دهد. حتی پس از عملیاتی سنگین نیز دو روایت متضاد ممکن است سال‌ها کنار یکدیگر باقی بمانند: واشینگتن از نابودی کامل سخن بگوید و تهران ادعا کند بخش‌های اصلی سالم مانده‌اند. بدون حضور بازرسان، هیچ سازوکار مستقلی برای داوری وجود نخواهد داشت. تصاویر دهانه‌های فروریخته یا حفره‌های ناشی از بمب، وضعیت تالارها، سانتریفیوژها و مواد واقع در عمق را به‌طور قطعی روشن نمی‌کنند.

چهارم، پراکندگی بیشتر برنامه هسته‌ای و احتمال تغییر محاسبات ایران. تهران می‌تواند تجهیزات باقی‌مانده را میان مراکز کوچک‌تر تقسیم کند، ورودی‌های تازه بسازد، قطعات حساس را از سایت‌های شناخته‌شده خارج سازد و همکاری با آژانس را بیش از پیش محدود کند. کوه کلنگ نشان می‌دهد هر تخریب چگونه می‌تواند به طراحی نسل مقاوم‌تری از تأسیسات منجر شود. اگر هدف حمله جلوگیری از برنامه‌ای پنهان باشد، نتیجه ممکن است شبکه‌ای کوچک‌تر، متحرک‌تر و دشوارتر برای بازرسی باشد.

حملات همچنین می‌توانند بحث داخلی درباره تغییر دکترین هسته‌ای را تقویت کنند. مقام‌های جمهوری اسلامی همچنان می‌گویند در پی سلاح نیستند و آژانس نیز مدرک معتبری از یک برنامه هماهنگ جاری برای ساخت بمب ارائه نکرده است. با این حال، هر دور حمله استدلال جریان‌هایی را تقویت می‌کند که بازدارندگی هسته‌ای را تنها راه جلوگیری از تغییر رژیم یا بمباران‌های بعدی می‌دانند. سیاستی که با عنوان منع اشاعه پیش می‌رود، ممکن است انگیزه سیاسی حرکت به سوی سلاح را افزایش دهد.

پنجم، معامله بر سر ذخیره و بازگشت بازرسان. ذخیره ۶۰ درصدی اکنون در مرکز مذاکرات قرار دارد. واشینگتن خواهان خارج‌کردن، رقیق‌سازی یا از میان بردن آن تحت نظارت آژانس است. منابع ایرانی به رویترز گفته‌اند رهبری جمهوری اسلامی با انتقال کامل ذخیره به خارج مخالفت کرده است، هرچند گزینه‌هایی مانند انتقال بخشی از آن به کشوری ثالث در برابر دریافت اورانیوم پنج‌درصدی و رقیق‌سازی بخش دیگر در داخل ایران مطرح شده‌اند.

هر توافقی ابتدا به یک حسابرسی تازه نیاز دارد. آژانس باید به اصفهان، نطنز، فردو، کوه کلنگ و مرکز چهارم اعلام‌شده دسترسی پیدا کند؛ موجودی سیلندرها را دوباره ثبت کند؛ روشن سازد چه مقدار از ۴۴۰,۹ کیلوگرم سالم مانده و هر بخش کجا قرار دارد؛ و وضعیت تجهیزات غنی‌سازی را بررسی کند. تنها پس از آن می‌توان درباره رقیق‌سازی، تبدیل، انتقال بخشی از مواد به خارج یا نگهداری محدود آنها زیر نظارت پیوسته توافق کرد. بدون این حسابرسی، مذاکره بر اعدادی استوار خواهد بود که بیش از یک سال به‌طور مستقل به‌روزرسانی نشده‌اند.

در توافق موقت ژوئن نیز نظارت آژانس بر مواد و فعالیت‌های هسته‌ای به‌عنوان یک اصل آمده بود، اما تهران اعلام کرده است دسترسی به تأسیسات بمباران‌شده و مواد حساس را تا رسیدن به توافق نهایی و برداشته‌شدن عملی تحریم‌ها نمی‌پذیرد. شرط سیاسی بازگشت به بازرسی، توقف حملات و ایجاد تضمین‌هایی است که اطلاعات آژانس را به مقدمه تعیین هدف‌های دور بعدی بمباران تبدیل نکند. تهران نیز نمی‌تواند از آژانس تضمین بخواهد و هم‌زمان دسترسی آن را به مهم‌ترین مواد و تأسیسات مسدود سازد. آمریکا نیز نمی‌تواند بازرسی را مطالبه کند و هر زمان نتیجه یا زمان‌بندی آن را نپسندید، سایت‌ها را بمباران کند.

مسئله فقط توانایی آمریکا برای نابودی ورودی‌های کوه کلنگ نیست. پرسش اصلی این است که پس از حمله چه چیزهایی بیشتر از دسترس بیرون خواهند رفت: مواد هسته‌ای، تجهیزات، اسناد، شواهد، امکان بازرسی و راه بازگشت به توافقی قابل سنجش.

کوه کلنگ امروز هم نماد پنهان‌کاری جمهوری اسلامی است و هم نشانه شکست سیاستی که می‌کوشد با بمب به شفافیت برسد. حمله ممکن است جاده، دهانه، خط برق یا بخشی از تجهیزات را نابود کند. اما اگر نتیجه آن یک برنامه‌ هسته‌ای پراکنده‌تر، دسترس‌ناپذیرتر و منطقه‌ای گرفتار جنگی طولانی‌تر باشد، نه‌فقط امنیت هسته‌ای، بلکه امکان مهار سیاسی بحران نیز از میان خواهد رفت.

در همین زمینه :‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.