سینمای زیرزمینی در دوراهی جشنواره و واقعیت؛ بیانیه سینمایی یا روایت مقاومت؟
شقایق نوروزی، بازیگر و فعال حقوق زنان، موفقیت فیلمهای ایرانی در جشنوارههای جهانی را ادامه مبارزه تاریخی سینماگران علیه سانسور میداند، اما میپرسد آیا سینمای زیرزمینی امروز همچنان سنگر استقلال است یا جای ممیزی داخلی را با سفارش خارجی عوض کرده است؟ او «بیداد» را نمونهای میداند که از واقعیت جامعه و لایههای عمیق مقاومت زنان فاصله گرفته و به بیانیهای سیاسی و ناامیدکننده بدل شده است. نوروزی با تکیه بر تجربه بازیگری در ایران میگوید تغییر تصویر زن روی پرده سرریز مبارزه خود زنان است، نه محصول نگاه جشنواره. به باور او اگر فیلمساز فقط شکست و بنبست را نشان دهد و امید و دستاورد جنبش را حذف کند، بیش از روایت مقاومت، تصویر مطلوب سرمایهگذار غربی را تکرار کرده است.

نمایی از فیلم «بیداد» ساختهی سهیل بیرقی: سروین ضابطیان در نقش ستی و امیر جدیدی در نقش ببین، در لحظهای آرام میان هیاهوی داستان
فیلم «بیداد» ساخته سهیل بیرقی در سال ۲۰۲۵، یک اثر کاملاً مستقل و زیرزمینی است که بدون مجوز رسمی در خیابانهای تهران فیلمبرداری شده و برای نخستینبار در بخش مسابقه جشنواره کارلوویواری به نمایش درآمد. داستان فیلم درباره ستی، دختری جوان از نسل Z است که با وجود ممنوعیت آوازخوانی زنان در فضای عمومی، تصمیم میگیرد سکوت را بشکند و در خیابان بخواند؛ انتخابی که او را به نماد مقاومت تبدیل میکند و همزمان با فشارهای امنیتی، خانوادگی و اجتماعی روبهرو میسازد.
منتقدان بینالمللی فیلم را جسورانه و پرانرژی دانستهاند و آن را به عنوان فیلمی که صدای خام و صادقانه نسل Z ایران را بازتاب میدهد معرفی کردهاند. بسیاری به بازی قدرتمند سروین ضابطیان و شجاعت ساخت زیرزمینی اثر اشاره کردهاند. با خانم شقایق نوروزی، بازیگر درباره این فیلم و سینمای زیرزمینی ایران گفتوگو کردهایم.
جشنواره، استقلال و مسأله سفارش خارجی
شقایق نوروزی موفقیت آثار ایرانی در جشنوارههای بینالمللی را مایه خوشحالی میداند و آن را ادامه زنجیرهای از تلاش سینماگران، از دوره پهلوی تا سالهای پس از انقلاب، برای ایستادگی در برابر سانسور و پیوند با سینمای جهان ارزیابی میکند. به گفته او، این پیوند فقط برای دیدهشدن نبود؛ سینماگران دهه هفتاد و هشتاد میخواستند نشان دهند در فرم و محتوا بخشی حذفنشدنی از هنر جهانیاند و استقلال یکی از آرمانهای اصلیشان بود. نوروزی میگوید:
اکنون که به آثاری مثل «بیداد» و دیگر فیلمهایی که بهویژه از زمان شکلگیری سینمای زیرزمینی ساخته شدهاند نگاه میکنیم، باید دید این دو شاخص تا چه حد امتداد یافته و حفظ شده است. اینکه این آثار همچنان علیه سانسور قیام میکنند، تردیدی در آن نیست. اینکه به جنبشهای سیاسی و اجتماعی پیوند میخورند نیز تردیدی در آن نیست و کاری مهم و هنرمندانه است. اما دو شاخص دیگر هم وجود دارد که باید به آنها بازگشت: یکی استقلال هنری، که به نظر میرسد تمام این تلاشها را معنا میدهد؛ و دیگری داشتن حرفی نو و جدی در فرم و محتوا. باید دید آیا آثار زیرزمینی همچنان به همان قوت و به همان شاخصههایی پایبندند که سینمای مستقل ایران برای زندهنگهداشتن آنها به وجود آمده بود یا نه.
نوروزی معتقد است از وقتی جشنوارهها به درگاه سرمایهگذاران خارجی تبدیل شدند، این خطر پیش آمد که سرمایه بهجای حمایت از استقلال، سفارشدهنده محتوا شود:
به باور من، نقدهایی که به همین فیلم اخیر زیرزمینی، «بیداد»، وارد است نیز در همین چارچوب قرار میگیرد: اینکه از نظر دراماتیک و محتوا در جاهایی بسیار ضعیف شده و کاملاً به یک بیانیه سیاسی، آن هم بیانیهای ضعیف، تبدیل شده است؛ ارتباطش با واقعیت جامعه ایران و لایههای عمیقتر آن قطع بوده؛ و از نظر فنی و دراماتیک نیز میتوانست اثر قویتری باشد. این نقد فقط شامل حال این فیلم نمیشود و نقدی عمومیتر به آثار زیرزمینی است: سرمایهگذاری خارجی با سینمایی که قرار بود سنگر استقلال باشد چه میکند؟ این فیلمها تا چه حد دارند به خروجیهای محتواییای تبدیل میشوند که اینبار در خدمت پروپاگاندایی قرار میگیرند که در جشنوارهها، غالباً در اروپا، تعریف شده است و فقط به همان چارچوبها خدمت میکند.
نوروزی هشدار میدهد که اگر سرمایهگذار داخلی جای خود را به سرمایهگذار خارجی و چارچوب جشنوارههایی مثل کن بدهد، در شرایط تقابل سیاسی غرب و ایران، از جمله جنگ سال گذشته، این سرمایه ممکن است سینمای زیرزمینی را به سمت سفارش محتوا ببرد. او اما کار سینماگران مستقل را ادامه مبارزه تاریخی علیه سانسور میداند و در ادامه میافزاید:
شکی نیست که کاری که سینماگران مستقل ما انجام میدهند، بخشی جدانشدنی از تاریخ مبارزه هنرمندان ایرانی در طول سالها و حتی قرنها علیه سانسور و تحریف است. این کار در امتداد همان مبارزه تعریف میشود. اما در مقطعی حساس ممکن است دچار انحراف شود و آسیبهای جدی به مسیری وارد کند که باید همچنان تعهد و پیوند خود را با گذشتهاش حفظ کند.
مقاومت زنان روی صحنه و خطر مخدوششدن واقعیت
شقایق نوروزی با اشاره به تجربه بازیگریاش از نوجوانی در تلویزیون و تئاتر ایران میگوید:
به نظرم در آن دوره انقلابی در پشت صحنه، در دل جامعه، در پستوی خانهها، محل کارها و زیر پوست شهر در جریان بود؛ انقلابی که زنان برای بازپسگیری، بازسازی و تقویت شأن انسانی خود در حقوق اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و هویتیشان پیش میبردند. یادم هست که بارقههای همین تحول کمکم در سینما هم دیده میشد. یعنی ذرهذره اعتراض به نابرابریها در فضای بهغایت نابرابر سینما و تلویزیون هم آغاز شده بود و این اعتراض روی صحنه هم سرریز میکرد و خودش را نشان میداد.
نوروزی تأکید میکند خودش نیز هم پشت صحنه علیه خشونت جنسی ایستاده و هم در خانواده برای اختیار پوشش و زندگی مقاومت کرده و همان تجربه را به جلوی دوربین برده است. او آثار هنری را ظرفهایی میداند که باید امانتدار انقلابهای کوچک و بزرگ اجتماعی باشند و هشدار میدهد نگرانی از سفارش فاندر غربی میتواند این تعهد را مخدوش کند:
پس باید پرسید که آیا بعد از «زن، زندگی، آزادی»، اگر دغدغه فیلمسازان زیرزمینی بازتاب جامعه زنان است، واقعیتی که در آن جامعه از نظر خواستهها، نگاه به تغییرات و تغییرات سیاسی مورد نظرشان جریان دارد، واقعاً با دستکم همان بخشی از جامعه که هنرمند قرار است نمایندگیاش کند مطابقت دارد؟ یا نگرانی اصلی هنرمند و فیلمساز این است که در شرایط کنونی، یعنی در شرایطی که تضادهای جدی میان غرب آسیا و جهان غرب به وجود آمده، محتوایی ارائه دهد که خواست فاندر غربی را تأمین کند؟
«بیداد»؛ نماد مبارزه یا یک تصویر جشنوارهپسند؟
نوروزی بدون تعارف میگوید سازنده «بیداد» به جان و واقعیت مبارزه زنان متعهد نمانده و فیلم بیش از آنکه آوازخوانی زنان را از درون تجربه آنان روایت کند، به تصویری وفادار است که فاندر غربی از این مبارزه انتظار دارد: جهانی یکسره تاریک و ناامید. به نظر او شخصیت ستی با تجربه تاریخی جنبش زنان ایران نمیخواند، چون آن جنبش مدام در بنبست و شکست فرو نرفته و زنان بسیاری از درهای بسته را گشودهاند. نوروزی تأکید میکند اگر فیلم موفقیت، امید، عقلانیت و ثمرات مبارزه را حذف کند و فقط سختی و سرکوب را نشان دهد، ارزشهای مبارزه را به تصویر نکشیده، بلکه بازندگی یک جامعه را تکرار کرده است. او مردبودن فیلمساز و نیاز سینمای زیرزمینی به بودجه برای کیفیت جشنوارهای را در همین خطا سهیم میداند و میگوید:
مبارزه، موفقیت، سختیهای راه و سرکوب را باید در کنار هم فهمید و به تصویر کشید. برای این کار باید ارتباطی متعهدانه با آن داشت. از همینجا مردبودن فیلمساز هم مسئله میشود. سینمای زیرزمینی که این روزها انگار برای خودش استاندارد کیفیت را فراتر از چیزهای دیگر تعریف کرده و برای رسیدن به آن کیفیت به بودجه نیاز دارد، به نظر من دچار این خطا میشود که جهان زن مبارز داستان را به یک سیکل باطل تاریکی و پوچی میرساند. مبارزه زنان ایرانی کجا تهش مدام به پوچی میرسد؟ کجا مدام به پذیرش شکست، غرقشدن در شکست، ازپافتادن در شکست و شکست پشت شکست ختم میشود؟
او سپس در پایان پرسش دیگری را پیش روی فیلمساز قرار میدهد:
فکر میکنم مسئله سرمایهگذار، که زمانی از آن خوشحال بودیم و میگفتیم شاید کمک کند سینمای زیرزمینی نفس بکشد، تبدیل به چیزی شده که فیلمسازان را به سمت خاصی سوق میدهد. آنوقت باید پرسید: بهعنوان فیلمساز مرد، چرا میخواهی سراغ این موضوع بروی؟ چرا نروی سراغ موضوعی دیگر، مثلاً موضوعاتی که کیارستمی سراغشان میرفت و به جهان مردانهاش نزدیکتر بود و در فرم مشغول دلمشغولیهای آرتیستیک خود میشد؟ چرا به موضوعی نزدیک میشوی که اینقدر از جهان تو دور است؟ چون ممکن است آنجا یک سفارش محتوایی وجود داشته باشد.


نظرها
نظری وجود ندارد.