دانشگاه در ایران: از تحرک اجتماعی تا بازتولید نابرابری
گسترش آموزش عالی در ایران، با وجود افت کیفیت آموزشی و محدودیت بازار کار، برای چند دهه به تحرک اجتماعی و گسترش فرصتهای تحصیلی کمک کرد. اما بحران اقتصادی، افزایش هزینههای تحصیل و نابرابری امکانات آموزشی، این دستاورد را با چالش مواجه کرده است. سعید پیوندی، جامعهشناس آموزش و استاد دانشگاه لورن فرانسه، در گفتوگو با رادیو زمانه توضیح میدهد که چگونه شکاف طبقاتی در دسترسی به دانشگاههای معتبر و تحصیلات تکمیلی تشدید شده، مدرک دانشگاهی بخشی از ارزش اقتصادی و منزلتی گذشته را از دست داده و مهاجرت، بهویژه برای زنان تحصیلکرده، به چشماندازی مهم تبدیل شده است.

دانشجویان در محوطه دانشگاه؛ آموزش عالی در ایران که زمانی یکی از مسیرهای مهم تحرک اجتماعی و کاهش فاصلههای طبقاتی بود، اکنون با افزایش نابرابریهای آموزشی، کاهش فرصتهای شغلی و افت ارزش اقتصادی مدرک دانشگاهی روبهروست.
دانشگاه در ایران برای چند دهه یکی از مهمترین مسیرهای تحرک اجتماعی و ارتقای منزلت طبقات متوسط و کمدرآمد به شمار میرفت. اما اکنون افزایش هزینههای زندگی و تحصیل، گسترش نابرابری در دسترسی به آموزش باکیفیت، کاهش فرصتهای شغلی و تضعیف رابطه میان مدرک دانشگاهی و موقعیت اقتصادی، این کارکرد را زیر سئوال برده است. تمرکز امکانات آموزشی در شهرهای بزرگ و برخورداری نابرابر خانوادهها از سرمایه اقتصادی و فرهنگی نیز بر ترکیب اجتماعی دانشجویان و دسترسی آنان به دانشگاههای معتبر تأثیر میگذارد. در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آیا نظام آموزش عالی ایران همچنان میتواند ابزاری برای کاهش فاصلههای طبقاتی باشد یا خود به یکی از سازوکارهای بازتولید نابرابری اجتماعی تبدیل شده است؟
همزمان، به نظر میرسد معنای اجتماعی تحصیلات دانشگاهی نیز در حال دگرگونی است. برای بخشی از مردان جوان، دانشگاه میتواند راهی برای بهتعویقانداختن سربازی باشد؛ برای بسیاری از زنان، فضایی برای استقلال نسبی، حضور در عرصه عمومی و گسترش فرصتهای فردی و اجتماعی؛ و برای گروهی از خانوادههای برخوردار، مرحلهای در مسیر ادامه تحصیل و مهاجرت. در این میان، کاهش ارزش اقتصادی مدرک در بازار کار داخلی لزوماً به معنای از میان رفتن ارزش اجتماعی یا بینالمللی آن نیست. از منظر جامعهشناسی آموزش، مسئله اساسی این است که آیا با افول مدرکگرایی مواجهیم یا با شکلگیری نظامی چندپاره که در آن ارزش و کارکرد دانشگاه بر اساس طبقه اجتماعی، جنسیت و امکان مهاجرت متفاوت شده است؟ این دگرگونی چه پیامدهایی برای عدالت آموزشی، آینده جوانان و ساختار اجتماعی ایران خواهد داشت؟ این پرسشها را با آقای سعید پیوندی، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل آموزش و پرورش و آموزش عالی در میان گذاشتیم:
گسترش آموزش عالی به تحرک اجتماعی و تحول شهرهای کوچک کمک کرد
سعید پیوندی در گفتوگو با رادیو زمانه میگوید برای بررسی نقش دانشگاه در بازتولید نابرابریهای اجتماعی باید به تحول تاریخی آموزش عالی در ایران توجه کرد:
دانشگاه در دوران انقلاب نهادی بسیار نخبهگرا بود که تنها حدود ۱۷۵ هزار دانشجو داشت. به عبارت دیگر، درصد بسیار کمی از جوانان میتوانستند به این سطح از آموزش راه پیدا کنند. اما این نهاد بهتدریج، از طریق گسترش شبکه دانشگاههای خصوصی و دولتی در سراسر ایران، به نهادی تودهای و بسیار گسترده تبدیل شد؛ بهگونهای که شمار دانشجویان در دورهای از چهار و نیم میلیون نفر نیز فراتر رفت. در واقع، تعداد دانشجویان از حدود ۴۰۰ نفر به ازای هر صد هزار نفر جمعیت به حدود پنج هزار و ۵۰۰ نفر در هر صد هزار نفر رسید. البته این رشد انفجاری هم با افت شدید کیفیت آموزش دانشگاهی همراه بود و هم با بحران بازار کار.
به گفتۀ پیوندی این گسترش کمّی که از اواخر سالهای دهه ۱۳۶۰ و پس از پایان جنگ ایران و عراق شتاب گرفت، بیش از آنکه بر اساس نیازها و ظرفیت بازار کار باشد، پاسخی به تقاضای اجتماعی برای تحصیلات دانشگاهی بود.
او تأکید میکند که این روند، با وجود پیامدهای منفی آن، نقش مهمی در همگانیشدن آموزش عالی داشت. طبقه متوسط و حتی بخشی از گروههای کمدرآمد توانستند از مسیرهای مختلف، از جمله آموزش مکاتبهای، مؤسسات کوچک آموزش عالی، سهمیههای منطقهای و دانشگاههای دولتی رایگان، به تحصیلات دانشگاهی دسترسی پیدا کنند. از این نظر، دانشگاه به یکی از عوامل تحرک طبقاتی در ایران تبدیل شد:
وقتی به رقم پنج هزار و ۵۰۰ دانشجو به ازای هر صد هزار نفر جمعیت در اوایل دهه ۱۳۹۰ نگاه میکنیم، میبینیم که این نسبت با بسیاری از کشورهای توسعهیافته در همان دوره برابری میکرد.
به گفته این جامعهشناس، تأثیر گسترش دانشگاهها تنها به افزایش شمار دانشجویان محدود نبود. تأسیس دانشکدهها و دانشگاهها در شهرهای کوچک و متوسط، که پیشتر فاقد چنین مؤسساتی بودند، به تحولات اجتماعی و اقتصادی مهمی انجامید:
دانشجویان از شهرهای دیگر به این مناطق آمدند، مهاجرتهای دانشجویی شکل گرفت و نوعی پویایی اقتصادی محلی به وجود آمد. شیوه زندگی و الگوی مصرف دانشجویان نیز در این تحولات نقش داشت.
پیوندی با این حال یادآوری میکند که رشد انفجاری آموزش عالی بدون توسعه متناسب امکانات و زیرساختها، با افت شدید کیفیت آموزش همراه بود. از سوی دیگر، اقتصاد ایران ظرفیت جذب شمار فزاینده فارغالتحصیلان را نداشت. به همین دلیل، بسیاری از دانشآموختگان، بهویژه فارغالتحصیلان دانشگاهها و دانشکدههای کمتر شناختهشده در مناطق دورافتاده، با وجود هزینههایی که برای تحصیل پرداخته بودند، نتوانستند شغل مناسبی پیدا کنند.
او میگوید ایران همزمان با تجربه یکی از بالاترین نرخهای رشد آموزش عالی، با مشکل گسترده بیکاری فارغالتحصیلان مواجه شد. به گفته او، متوسط رشد سالانه آموزش عالی در دوره گسترش حدود ۱۲ درصد بود، اما بخش مهمی از دانشآموختگان امکان ورود به بازار کار را پیدا نکردند. این مشکل بهویژه برای زنان شدیدتر بود:
بازار کار ایران ساختاری بسیار مردانه دارد و فرصتهای شغلی زنان بسیار محدودتر است. با اینکه زنان در پویایی بازار کار متخصصان نقش مهمی داشتند، فرصتهای شغلی متناسب برای همه آنان وجود نداشت. به همین دلیل، نرخ بیکاری فارغالتحصیلان زن در مواردی به بیش از ۵۰ درصد میرسید.
از نگاه پیوندی، آموزش عالی در ایران با وجود همه این محدودیتها، نقشی واقعی در تحرک اجتماعی ایفا کرده است؛ هرچند نابرابریهای جنسیتی، قومی، سرزمینی و اجتماعی و تفاوت میان دانشگاههای معتبر و کماعتبار و رشتههای دارای فرصت شغلی و فاقد آن، مانع برخورداری برابر همه گروهها از نتایج این گسترش شده است.
بحران اقتصادی و نابرابری آموزشی، دسترسی طبقات کمدرآمد به دانشگاه را محدود کرده است
پیوندی در پاسخ به این پرسش که چه شواهدی از تشدید نابرابری در آموزش عالی حکایت دارند، به کاهش شمار دانشجویان از اوایل سالهای دهه ۱۳۹۰ اشاره میکند. به گفته او، شمار دانشجویان از بیش از چهار و نیم میلیون نفر به حدود سه میلیون و ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار نفر کاهش یافته است.
او این تحول را حاصل دو عامل میداند: کند شدن رشد جمعیت و تقاضای اجتماعی و مشکلات اقتصادی خانوادهها. به اعتقاد پیوندی، بحران اقتصادی سالهای اخیر توان بسیاری از خانوادهها را برای تأمین هزینههای تحصیلات دانشگاهی فرزندانشان کاهش داده و به پویایی گذشته آموزش عالی آسیب زده است. در نتیجه، رشد پرشتاب دانشگاهها در دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ در سالهای بعد ادامه پیدا نکرده است.
پیوندی معتقد است گروههای کمدرآمد بیش از دیگران از این تحول آسیب دیدهاند، زیرا امکانات مالی لازم برای ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل تا پایان دوره آموزشی را ندارند. او برای توضیح ابعاد نابرابری، ابتدا به وضعیت آموزش عمومی اشاره میکند:
نخست اینکه در کل نظام آموزشی ایران شاهد نوعی رکود در پوشش تحصیلی هستیم. امروز حدود ۷۵ درصد کودکان و نوجوانان در سن تحصیل میتوانند تا پایان دوره آموزش اجباری در نظام آموزشی باقی بمانند و حدود ۲۵ درصد، یعنی نزدیک به چهار میلیون نفر، پیش از پایان دبیرستان از نظام آموزشی خارج میشوند. این به آن معناست که برای این گروه، چشماندازی برای ورود به آموزش عالی و کسب مهارتهای تخصصی وجود نخواهد داشت.
دومین نشانه نابرابری، به گفته پیوندی، شکاف فرصتهای آموزشی میان دهکهای درآمدی بالا و پایین است:
اگر به آمار کنکور نگاه کنیم، میبینیم دانشآموزانی که در مدارس غیردولتی بسیار گرانقیمت تحصیل میکنند، از فرصتهای بیشتری برخوردارند. برخی از این مدارس، مانند شبکه مدارس فرهنگ، مهر هشتم ، مفید، امام صادق، توحید، طلوع و مدارس مشابه، به توسط وابستگان به حکومت به وجود آمده است، دانشآموزانی که در مدارس دولتی، بهویژه در شهرهای کوچک و مناطق دورافتاده درس میخوانند، شانس بسیار کمتری برای دسترسی به آموزش عالی، بهخصوص آموزش عالی رایگان، دارند.
او همچنین میگوید امروز تنها حدود ۲۵ درصد دانشجویان ایران از آموزش عالی رایگان برخوردارند و ۷۵ درصد دیگر ناچارند هزینه تحصیل خود را بپردازند. از نظر او، این وضعیت به افزایش اهمیت توان اقتصادی خانواده در تعیین فرصتهای تحصیلی جوانان منجر میشود.
پیوندی در ادامه به تغییر شکل نابرابری در آموزش عالی اشاره میکند. به اعتقاد او، در گذشته ورود یا عدم ورود به دانشگاه یکی از شاخصهای اصلی نابرابری آموزشی بود و این شاخص همچنان اهمیت دارد. اما اکنون نابرابری در دسترسی به مقاطع بالاتر تحصیلی، یعنی کارشناسی ارشد و دکتری، نیز اهمیت بیشتری پیدا کرده است. او معتقد است شکافهای طبقاتی در این مقاطع به اوج خود میرسند؛ وضعیتی که نشان میدهد مسئله نابرابری آموزشی تنها به امکان ورود به دانشگاه محدود نیست، بلکه به فرصت ادامه تحصیل در سطوح بالاتر نیز مربوط میشود.
نکته دیگری که باید در شکل گیری نابرابری ها و سرخوردگی مورد تاکید قرار داد سهمیههای حکومتی در مقاطع گوناگون است که به زیان بخش بزرگی از جوانان اعمال میشود. حکومت برای جلب گروههایی در جامعه به نهادهای مکتبی و نظامی امتیازاتی برای آنها در دسترسی آسان تر به سطوح گوناگون آموزش عالی در نظر میگیرد که در عمل میتوان نامش را سیاست تبعیض و رانت سیاسی و ایدئولوژیک نامید.
مدرک دانشگاهی هنوز منزلت اجتماعی دارد، اما دیگر تضمینکننده اشتغال نیست
سعید پیوندی معتقد است با وجود کاهش ارزش اقتصادی مدرک دانشگاهی و مشکلات بازار کار، آموزش عالی همچنان برای بخش مهمی از جوانان ایران جذابیت دارد:
افراد از طریق تحصیلات دانشگاهی هنوز میتوانند موقعیت بهتری، چه از نظر نمادین و چه از نظر واقعی، در بازار کار یا جامعه پیدا کنند. بنابراین، این کارکرد دانشگاه، با وجود آسیبهایی که دیده، از میان نرفته است. با این حال، محدودیتهایی که پیشتر به آنها اشاره کردم، سبب شدهاند اشتیاق گذشته به تحصیلات دانشگاهی و معنا و اهمیتی که دانشگاه پیشتر در جامعه داشت، دیگر به همان شکل وجود نداشته باشد. بهویژه گسترش بیرویه دورههای کارشناسی ارشد و دکتری، بدون آنکه فرصتهای شغلی واقعی برای فارغالتحصیلان فراهم شده باشد، در کاهش منزلت مدرک دانشگاهی نقش مهمی داشته است.
او توضیح میدهد که در گذشته مدرک دکتری میتوانست نشانه موقعیت فرهنگی و اجتماعی ممتاز و نوعی سرمایه نمادین مهم باشد. اما با افزایش شمار دانشجویان این مقطع، چنین تمایزی تضعیف شده است. پیوندی شمار دانشجویان دورههای دکتری، با احتساب پزشکی و سایر رشتهها، را حدود ۲۵۰ هزار نفر در سال برآورد میکند.
از نظر او، مسئله اساسی این است که اقتصاد و بازار کار ایران به اندازه کافی توسعه نیافتهاند تا بتوانند از تخصص شمار فزاینده دارندگان مدارک دانشگاهی استفاده کنند. بهویژه برای فارغالتحصیلان رشتههای غیرپزشکی، این پرسش مطرح است که مدرک و تخصص آنان تا چه اندازه در بازار کار کاربرد پیدا میکند.
پیوندی نتیجه میگیرد که مدرک دانشگاهی دیگر مانند گذشته گذرنامه ورود به بازار کار و دستیابی به منزلت اجتماعی نیست و دانشگاه نیز جایگاه پیشین خود را در تصور جمعی جامعه ایران از دست داده است:
اگر این مسئله را از منظر جنسیت بررسی کنیم، تفاوتهای مهمی آشکار میشود.دختران و پسران رابطه یکسانی با مدرک دانشگاهی ندارند. مسئله اشتغال زنان و گسترش حضور آنان در بازار کار، آنگونه که در کشورهای توسعهیافته شاهد هستیم، هنوز در ایران تحقق پیدا نکرده است. حدود ۱۶ درصد نیروی کار ایران را زنان تشکیل میدهند و تنها حدود ۱۵ درصد زنان در سن کار وارد بازار کار میشوند. البته این آمار زنانی را که در بخش غیررسمی اقتصاد فعالیت دارند یا در اقتصاد روستایی مشارکت میکنند، اما در آمار رسمی به حساب نمیآیند، شامل نمیشود.
از نگاه او، دانشگاه برای زنان همچنان میتواند کارکرد نمادین و منزلتی مهمی داشته باشد. به اعتقاد پیوندی، زنان در گذشته نیز علاوه بر فرصت اشتغال، برای موقعیت اجتماعی و اعتباری که مدرک دانشگاهی فراهم میکرد اهمیت قائل بودند و این کارکرد همچنان باقی مانده است. داشتن مدرک دانشگاهی و کسب مهارتهای تخصصی به یکی از اصلیترین میدانهای کسب قدرت اجتماعی و نمادین برای زنان تبدیل شده است.کار زنان با وجود محدودیتها و سهم ناچیز در بازار استغال بیش از پیش تخصصی شده است به طوری که بیش از ۵۰ درصد شاغلین زن مدرک آموزش عالی دارند در حالیکه این شاخص برای مردان از ۲۰ درصد فراتر نمیرود. در مقابل، مردان جوان با انتظارات اجتماعی متفاوتی روبهرو هستند:
ساختار مردانه بازار کار ایران و انتظاراتی که جامعه، بهنادرستی، از مردان جوان دارد، سبب میشود پسرانی که به دانشگاه میروند اما پس از فارغالتحصیلی نمیتوانند شغلی پیدا کنند، با نوعی سرخوردگی اجتماعی و نگاه منفی جامعه روبهرو شوند. اگر به پژوهشهای میدانی جامعهشناختی درباره جنبشهای اعتراضی نگاه کنیم، میبینیم بسیاری از جوانانی که در این پژوهشها با آنان مصاحبه شده، دارای مدرک دانشگاهی بودهاند، اما شغلی متناسب با تحصیلات خود نداشتهاند یا در بازاری بسیار سیال و بیثبات کار میکردهاند.
به گفته پیوندی، این وضعیت به بیثباتی اجتماعی در میان جوانان دامن میزند و پیامدهای آن برای مردان جوان شدیدتر است.
مهاجرت تحصیلی گسترش یافته و حضور زنان در آن پررنگتر شده است
پیوندی مهاجرت دانشجویان و فارغالتحصیلان را یکی از مسائل جدی جامعه ایران در سالهای اخیر میداند:
گاه زبدهترین و بهترین جوانان ایران که در نظام آموزشی کشور آموزش دیدهاند، بهجای آنکه تخصص خود را در اختیار جامعه، اقتصاد و توسعه ایران قرار دهند، به کشورهای دیگر میروند. نظرسنجیهایی که طی دو یا سه سال اخیر در میان دانشجویان انجام شده، نشان میدهند که بسته به نظرسنجی، حدود ۵۰ تا ۶۶ درصد دانشجویان تمایل دارند برای ادامه تحصیل یا مهاجرت به خارج از کشور بروند. این ارقام نشان میدهند که تحصیل در خارج از کشور، که در دورهای جذابیت آن بسیار کاهش یافته بود، امروز دوباره به یکی از گزینههای بسیار مهم جوانان تبدیل شده است.
او عوامل این گرایش را هم در شرایط داخلی ایران و هم در فرصتهای موجود در خارج از کشور جستوجو میکند. به گفته پیوندی، مشکلات بازار کار، بیثباتی اقتصادی و اجتماعی، محدودیتهای سیاسی، تبعیض و رانت در دسترسی به مشاغل تخصصی و مدیریتی و انواع محدودیتها و نابسامانیهای موجود، بخش قابل توجهی از جوانان را به مهاجرت ترغیب میکنند.
در مقابل، فرصتهای تحصیلی، شغلی و امکان پیشرفت در کشورهای دیگر نیز در تصمیم آنان نقش دارند.
پیوندی یکی از تحولات قابل توجه سالهای اخیر را افزایش حضور زنان در مهاجرت میداند. او یادآوری میکند:
آموزش عالی ایران در دهههای نخست پس از انقلاب بهسرعت زنانه شد. در سال ۱۳۵۷ تنها ۲۸ درصد دانشجویان دختر بودند، اما بهتدریج سهم زنان افزایش یافت و در سالهای بعد به برابری جنسیتی در آموزش عالی رسیدیم. اگر محدودیتها و سهمیهبندیهای جنسیتی وجود نداشت، چهبسا در بسیاری از رشتهها تعداد دختران پذیرفتهشده بهمراتب بیشتر از پسران میشد.
این جامعهشناس معتقد است با وجود حضور گسترده زنان در دانشگاهها، بازار کار ایران همچنان فرصتهای محدودی در اختیار آنان قرار میدهد. همین شکاف میان تحصیلات دانشگاهی و فرصتهای اشتغال، در کنار محدودیتهای اجتماعی، به افزایش گرایش زنان به مهاجرت کمک کرده است.
پیوندی میگوید چشمانداز ادامه تحصیل، اشتغال و استقرار در کشورهای دیگر گاه برای زنان حتی بیش از مردان اهمیت پیدا میکند. او بهویژه به افزایش حضور زنان مجرد و تحصیلکرده در مهاجرت اشاره میکند؛ زنانی که با توجه به مشکلات موجود در ایران و فرصتهای تحصیلی و شغلی کشورهای دیگر، ادامه تحصیل یا اشتغال در خارج از کشور را انتخاب میکنند. از نظر پیوندی، این تحول را باید در پیوند با گسترش تحصیلات زنان، ذهنیت جدید زنانه در ایران و محدودیت فرصتهای اقتصادی و اجتماعی آنان در داخل ایران درک کرد. سفر به خارج برای پیشرفت شغلی بدون تبعیض و برخورداری از برابری اجتماعی به یک دورنمای جدی رهایی بخش تبدیل شده است.
*این مصاحبه را حسین نوشآذر انجام داده و متن را نیز او نوشته است.



نظرها
Mehr
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد