ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

گزارش میدانی

بازار مواد مخدر چگونه تغییر کرده است؟

از فروش خرد تا پاتوق‌های سیار

محمد حسن مشیری ـ «داداش کی اینجا کاسبه؟» مردی نفس‌نفس‌زنان این سؤال را از دکه‌دار می‌پرسد. وقتی دکه‌دار می‌پرسد «چی می‌خوای؟»، پاسخ کوتاه است: «شیشه». این صحنه در یکی از خیابان‌های مرکزی تهران، گوشه‌ای از تغییر بازار مواد مخدر را نشان می‌دهد؛ بازاری که در آن مواد به اندازه چند «نفس» یا «خط» فروخته می‌شود و حتی خودروهایی برای مصرف، دقیقه‌ای اجاره داده می‌شوند. در این بازار، گاه یافتن مکانی برای مصرف دشوارتر از تهیه خود مواد است.

در سال‌های اخیر، اعتیاد به مواد مخدر اشکال عجیبی به خود گرفته است. فراوانی و دسترس‌پذیری آسان به انواع مواد افیونی در جامعه باعث شده است که با وجود مشکلات اجتماعی، مقاومت در برابر مواد مخدر دشوارتر از قبل شود. در اغلب پارک‌ها یا حاشیه پارک‌ها می‌توان به آسانی به هر ماده‌ی مخدری دست یافت، با این حال رفتار معتادان و فروشندگان مواد مخدر برای تهیه یا فروش آن با سال‌های قبل تفاوت کرده است. این گزارش صرفاً بر آن دسته از مواد مخدری متمرکز است که ظاهراً می‌بایست دسترس‌ناپذیرتر باشند مثل هروئین و شیشه. 

از اعدام‌ تا مخفی شدن؛ سنگلاخِ جرم‌انگاری اعتیاد در ایران 

بعد از انقلاب و در سال ۱۳۵۹ زمانی که صادق خلخالی در رأس دادگاه‌های انقلاب قرار گرفت، سخت‌گیری نسبت به معتادان و فروشندگان مواد مخدر زیاد شد. زیاده‌رویِ زبان‌زد خلخالی در دادن و اجرای حکم‌های سنگین و بی‌تناسب نسبت به جرم، اوضاع را چنان آشفته کرد که به نظر می‌رسید راه‌حلی برای مشکل مواد مخدر وجود ندارد. با کنار رفتن خلخالی، فضا برای مصرف‌کنندگان مواد مخدر قدری آرام‌تر شد. در ابتدای دهه ۶۰ برای به دست آوردن ماده مخدر که معمولاً از خانواده مرفین و به ندرت از خانواده کانابیس بود، در مناطقی از شهر فروشندگان علامت‌های مخصوصی برای شناساندن خود به مشتریان‌شان داشتند.

از طرف دیگر در سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ جامعه هم درگیر جنگ ایران و عراق بود و هم درگیر رقابت‌های شدید سیاسی و همین سخت‌گیری نسبت به مصرف‌کنندگان و فروشندگان جزء را بسیار کم کرده بود. در آن سال‌ها فروشندگان خرد مواد مخدر را در خیابان‌های اطراف بازار تهران می‌شد یافت. در محدوده‌ای که از جنوب به خیابان شوش می‌رسید، از غرب به خیابان حافظ، از شرق به خیابان ۱۷ شهریور و از شمال به خیابان امیرکبیر. اغلب معتادانی که دنبال تهیه مواد مخدر بودند، فروشندگان را می‌شناختند و سراغ همان می‌رفتند اما تهران همیشه پذیرای مسافرانی بود که بنا به ضرورت به این شهر مسافرت می‌کردند و همین دلیلی بود که برخی در حاشیه خیابان ناصرخسرو و اطراف میدان توپخانه هم دست‌اندر کار فروش شوند. آنها علامتی داشتند که خریداران به سادگی متوجه می‌شدند مانند اشاره با سر و اگر کسی در پاسخ سر تکان می‌داد، پیغام اصلی رد و بدل شده بود و معامله جوش می‌خورد.

بعضی فروشندگان تعدادی سکه را توی دست نگه می‌داشتند و با آن بازی می‌کردند. خریدار از فاصله دور متوجه می‌شد و نزدیک می‌آمد. اگر با چشم درچشم شدن و تکان سر هم تایید می‌شد، پای معامله می‌رفتند... در کوچه‌های باریکِ پنهان از دید عموم. آن زمان، زنان مصرف‌کننده مثل هر موقیعت دیگری که در آن سال‌ها داشتند در پستو‌های خانه‌ها پنهان بودند و همین آن‌ها را همچنان که از چشم عموم دور می‌کرد، این شائبه را به اذهان می‌آورد که اعتیاد مشکلی مردانه است. با افزایش ناگهانی آمار اعتیاد، دیگر چیزی برای پنهان‌کاری نماند. 

انفجار ناگهانی تعداد مصرف‌کننده‌ها 

دلیل افزایش انفجاری مصرف‌کنندگان مواد مخدر در سال‌های میانی دهه هفتاد، نیاز به مطالعات جدی دارد. این افزایش را می‌توان در آمار تکان‌دهنده‌ای دید که بنیاد عبدالرحمن برومند ارائه داده است. در فاصله سال ۵۸ تا ۸۲ بالغ بر دو و نیم میلیون نفر در ارتباط با مواد مخدر روانه زندان شده‌اند. نکته عجیب این است که از این تعداد ۹۱۱ هزار نفر به جرم اعتیاد و یک میلیون و ششصد هزار نفر به دلیل فروش مواد مخدر و واسطه‌گری به زندان افتاده‌اند. یعنی تعداد فروشندگان کمتر از دو برابر تعداد معتادان بوده است.

گرانی مواد مخدر موجب شد تا کسانی ابتکار جدید وارد کار کنند؛ فروش نفَس، برای شیشه، فروش خط برای هرویین و ماش برای تریاک. یعنی مصرف‌کننده‌ای که پول اندکی دارد، خود را به هر ترتیب که شده به یکی از این مکان‌ها می‌رساند و اگر نمی‌تواند یک گرم شیشه تهیه کند، می‌تواند چند نفس کام بگیرد.

بازداشت افراد مرتبط با مواد مخدر در آن سال‌ها این شائبه را پدید آورده بود که هدف از سخت‌گیری شناسایی معتادان و با تشکیل پرونده، تهیه بانک اطلاعاتی معتادان و ثبت مشخصات این افراد بوده است. مرد میانسالی که به دلیل یک خلاف راهنمایی و رانندگی به دادگاه فرستاده شده، در پاسخ به اینکه آیا سابقه محکومیت دارد یا نه، به کارمندی که از او سؤال کرده و در حال تکمیل پرونده اوست، می‌گوید: «یک بار به دلیل مواد بازداشت شده است. کارمند می‌پرسد: کی؟ مرد میانسال فکر می‌کند و جواب می‌دهد: نزدیک سی سال پیش. کارمند لبخند می‌زند و می‌گوید: اینجا به آن اشاره نمی‌کنم. و ادامه می‌دهد: آن موقع همه یک پرونده مواد داشتن.»

در سال‌های ابتدایی دهه ۸۰ پیدا کردن مواد مخدر بسیار آسان‌تر از دهه ۷۰ شده بود و مصرف‌کنندگان صرف نظر از مناطق شناخته شده با رجوع به اطراف ترمینال‌ها و ایستگاه‌های راه‌آهن به سادگی می‌توانستند مواد مورد نظر خودشان را تأمین کنند. این سادگی دسترسی به مواد، فعالان اجتماعی را متوجه دست‌هایی پنهان کرد که در نقل و انتقال مواد مخدر به داخل دست داشتند و بر توزیع آن نظارت اما هرگز ردپایی از خود به جای نمی‌گذاشتند. گسترش خزنده و هولناک ویروس «اچ.آی. وی» همان زنگ خطری بود که دیگر پنهان‌کاری را امکان‌ناپذیر کرده بود. گسترش این ویروس که در دوره‌های مختلف، الگوهایی متفاوت را طی کرده است، کم‌کم نهادهای مسئول را به این فکر انداخت که برای حل ریشه‌ای مشکل، تعریف اعتیاد را از جرم به بیماری تغییر دهند. فقر، استفاده از سرنگ‌های اشتراکی و آلوده، نبودِ آموزش‌های پیشگیرانه و رفتارهای پرخطر جنسی(که هر نوع رابطه جنسی خارج از مقررات رسمی نیز جرم‌ تلقی می‌شد)، موج تازه‌ای از ابتلا به بیماری، انزوا، درد و رنج و دوباره اعتیاد و مرگ‌های دردناک را رقم زد؛ چرخه‌ای از تکرار مصیبت فقر و استیصال که تمامی ندارد. زنان مصرف‌کننده مواد مخدر، علاوه بر مشکلات عام معتادان، گرفتار تن‌فروشی گریزناپذیر نیز می‌شوند. سکونت‌گاه‌های غیررسمی، بدون لوازم بهداشتی و پیشگیری‌های مناسب، زنانی را که گاه برای تأمین یک وعده مصرف به تن‌فروشی اجباری می‌کشاند با خطر انتقال اچ.آی. وی از طریق بارداری‌های ناخواسته به جنین و شریک جنسی دیگر، سقط‌های جنین خطرناک و قرار گرفتن در معرض خشونت‌های جنسی مواجه می‌کند. وابستگی به مواد اما چیزی نیست که با تشریح خطرات آن و دادن درس اخلاق قابل حل باشد.  

در حاشیه‌ی یکی از بزرگراه‌های جنوبی بیرون از تهران، نیوجرسی‌های سنگین گذاشته‌اند تا ماشین‌ها نتوانند در حاشیه‌ی بزرگراه توقف کنند. با این حال، با تاریکی هوا، پرهیب کسانی به چشم می‌آید که دور آتش جمع شده‌اند و ردیفی از ماشین‌هایی که از شکاف بین نیوجرسی‌ها گذشته و پارک کرده‌اند. آنجا یکی از مهم‌ترین کانون‌های مصرف سرپایی مواد است.

گرانی مواد مخدر موجب شد تا کسانی ابتکار جدید وارد کار کنند؛ فروش نفَس، برای شیشه، فروش خط برای هرویین و ماش برای تریاک. یعنی مصرف‌کننده‌ای که پول اندکی دارد، خود را به هر ترتیب که شده به یکی از این مکان‌ها می‌رساند و اگر نمی‌تواند یک گرم شیشه تهیه کند، می‌تواند چند نفس کام بگیرد. یا می‌تواند یکی دو خط هروئین بکشد یا به شکل تدخین استعمال کند.

البته از دیگر کانون‌های اصلی جمع شدن برای استعمال سرپایی مواد، جایی در حاشیه بزرگراه دوم تهران است. در این دو کانون، علامت اصلی آتش است. روشن کردن آتش در تابستان به‌قدر کافی خرق عادت محسوب می‌شود که توجه افراد عبوری را جلب کند. دلیل جمع شدن مصرف کننده‌ها فقط و فقط افزایش شدید مواد مخدر و امکان مصرف برای عبور از وحشت خماری است که برای معتادان به هروئین و شیشه اهمیت فوق‌العاده دارد. این هر دو جایگاه و نقاط دیگری از این دست در مسیرهای شهریار و ملارد هم وجود دارد. 

پنهان‌کاری در فنجان اسپرسو

در خیابان ۱۵ خرداد، مردی نفس‌نفس زنان نزدیک می‌شود و از دکه روزنامه فروشی می‌پرسد: «داداش کی اینجا کاسبه؟» دکه‌دار بی‌توجه به چند نفری که صدایش را می‌شوند می‌پرسد: «چی می‌خوای؟» مرد می‌گوید: «شیشه.» دکه‌دار بیرون می‌آید و جایی را به او نشان می‌دهد. مرد با گام‌های محکم‌تر از قبل به سوی نقطه مورد نظر می‌رود. یکی از کسانی که متوجه ماجرا شده از دکه‌دار می‌پرسد: «نمی‌ترسی بیان یقه خودتو بگیرن؟» دکه‌دار با خنده می‌گوید: «یقه‌ی کی رو بگیرن؟» در گوشه‌گوشه پارک‌های کوچک محلی هم حالا مواد به راحتی آب خوردن در دسترس است. زن میانسالی تعریف می‌کند که برای رفع خستگی و گریز از شلوغی خانه‌ی پرمهمان، خودش را به یکی از پارک‌های کوچک بین بلوک‌های ساختمانی‌شان رسانده است. می‌گوید: «گوشه‌ی خلوت و نیمه‌تاریکی از پارک نشسته بودم که زنی خودش را به نیمکت من رساند و یک گوشی موبایل نوکیا قدیمی را نشانم داد که بگیرم. من متوجه منظورش نشدم و در تعجب بودم که مدام از خرابی گوشی‌اش می‌گفت و می‌خواست نگاهی به آن بیندازم.» او گوشی را نمی‌گیرد و زن گوشی را می‌چرخاند و جای باطری را نشانش می‌دهد؛ یک بسته کوچک تریاک در آن جاسازی بوده و اصرارش به‌خاطر این بوده که او را با خریداری نابلد اشتباه گرفته بوده. وقتی امتناع او را می‌بیند بدون نگرانی می‌گوید، «چیز دیگه‌ای هم هست اگه می‌خوای.» می‌گوید از آن شب دیگر جرأت ندارد بچه‌هایش را به آن پارک بفرستد. می‌گوید دورتادور ما را گرفته‌اند. حتی آب را به این راحتی نمی‌شود خرید. 

گسترش مصرف مواد مخدر وضعیت هولناکی به خود گرفته است. مصرف‌کنندگان مواد مخدر را همیشه می‌توان به دو گروه عمده معتادان و مصرف‌کنندگان تفریحی تقسیم کرد. در حاشیه یکی از مهم‌ترین خیابان‌های مرکزی تهران، دختر و پسر جوانی از مرد دستفروشی سوال می‌کنند که این اطراف کافه‌ای هست که بشود قهوه‌ای خورد؟ دستفروش می‌گوید: «نبش بعدی، برو تو کوچه. یه کافه‌ی دنج هست. قهوه‌ای بهت میده که ۲۴ ساعت شارژت می‌کنه.» دختر می‌پرسد: «چطور؟» پسر دست دختر را می‌گیرد و به‌جای دستفروش جواب می‌دهد: «منظورش متادونه.» می‌توان تصور کرد که چه تعداد کسانی قهوه سفارش می‌دهند و متوجه دلیل سرخوشی بعد از آن نیستند و گمان می‌کنند هجوم کافئین باعث سرخوشی ۲۴ ساعته شده است. با وجود چنین قهوه‌فروشی‌هایی، می‌شود حدس زد یک گروه دیگر هم به گروه‌های مصرف‌کننده اضافه شده است؛ مصرف‌کننده‌ای که از مصرف خود بی‌خبر است. این موضوع آن‌قدر گسترش داشته که کلیپ‌هایی در اینستاگرام هم درباره آن ساخته شده است. 

پیدا کردن مکان گاهی سخت‌تر از یافتن مواد است

همواره برای معتادان، یافتن جا و مکانی برای مصرف، اهمیت بیشتری نسبت به پیدا کردن خود مواد دارد. از جمله اتفاقاتِ این سال‌ها در ارتباط با مواد مخدر، زیاد شدن مکان برای مصرف است؛ مکان سیار! از آنجا که مصرف کننده‌ی هروئین و شیشه، برای مصرف در حد چند دقیقه به مکان نیاز دارد، عده‌ای این مکان را در اختیار می‌گذارند و آن را دقیقه‌ای حساب می‌کنند. کسانی که مکان در اختیار مصرف‌کننده‌های هروئین و شیشه قرار می‌دهند، در اطراف محل‌های فروش حضور دارند. آن‌ها خودشان پیشنهاد می‌دهند و اگر مصرف‌کننده‌ای نیاز به مکان داشته باشد، توی ماشین می‌نشیند. ماشین چند خیابان از آن‌جا فاصله می‌گیرد و اگر شرایط مناسب بود، کنار خیابان توقف می‌کند تا کارش تمام شود. مجموع دقایقی که مسافر توی ماشین نشسته و مسیری که طی می‌شود، با مبالغی بسیار متفاوت با توجه به سر و وضع مشتری و تازه‌کاری یا کهنه‌کاری او و نیز مدل ماشین به دقیقه حساب خواهد شد؛ ماشین‌های مدل بالا تا دقیقه‌ای سیصد هزار تومان و ماشین‌های معمولی تا دقیقه‌ای صد و پنجاه هزار تومان. مشتری‌های این مکان‌های سیار معمولا بازاری‌هایی هستند که قبل از رفتن به خانه، نیاز دارند خودشان را از شر خماری خلاص کنند و نکته‌ی جالب در این میان رابطه دوسویه‌ای است که بین مصرف‌کننده و صاحب مکان -ماشین- برقرار می‌شود. رضایت از رفتار صاحب ماشین یعنی ادامه‌دار بودن مشتری. وضعیت زنان در چنین مکان‌های سیاری، بیش از دیگران نگران‌کننده است. گزارشگر روزنامه شرق، در گزارشی به وضعیت این پاتوق‌ها در بعد از جنگ اشاره می‌کند: «پس از جنگ چهل روزه، حضور زنان میانسال در پاتوق‌ها بیشتر از قبل شده؛ زنانی که پیش از این زندگی معمولی داشتند و برخی از آن‌ها حتی مصرف‌کننده مواد نبودند، اما شدت فشارهای اقتصادی و نبود خدمات اجتماعی آن‌ها را به تدریج به این پاتوق‌ها رسانده است؛ فضایی که آن‌ها را با شیب تند اعتیاد روبه‌رو خواهد کرد.»(روزنامه شرق/11 شهریور 1405/ زنان میانسال، تازه‌واردان «ته‌خط»)

این ماجرا یک لبه بسیار هولناک هم دارد؛ تقریباً هیچ جنبه‌ای از این بازار گسترده نیست که مأموران از آن بی‌خبر باشند. آنها خوب می‌دانند چرا در حاشیه بزرگراه چادر مسافرتی برپا شده، خوب می‌دانند چرا نیوجرسی‌های حاشیه بزرگراه کنار رفته و چرا ردیفی از ماشین‌های سواری در آن سوی نیوجرسی‌ها توقف کرده‌اند. دقیق می‌دانند چرا عده‌ای در غروب گرم تابستان، روی بلندی مشرف بر آزادراه آتش روشن کرده‌اند. و اغلب مواد فروش‌های حاشیه بازار را می‌شناسند؛ از شیشه فروش‌های بالای مخبرالدوله گرفته تا هروئین فروش‌های پایین خیام و تریاک‌فروش‌های مروی. اینکه کدام عاملی دست‌های آن‌ها را در مقابله با این بحران بسته است، همان گره کور مشکل است. 

از همین نویسنده:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.