از اعتراض دانشآموزان تا انفجار خشم در ۱۷ اکتبر: آیا فرانسه شاهد یک مه ۶۸ جدید است؟
صدها هزار نفر روز شنبه ۱۷ اکتبر در سراسر فرانسه به خیابان آمدند؛ از دانشآموزانی که علیه فرسودگی مدارس و نابرابری آموزشی اعتراض میکنند تا کارگران، جلیقهزردها و گروههای سیاسی و اجتماعی معترض به گرانی و سیاستهای دولت امانوئل مکرون. تظاهرات با درگیریهای گسترده، تخریب اموال و بیش از ۱۲۰۰ بازداشت همراه شد، اما تقلیل آن به تصاویر آتشسوزی و غارت، زمینههای اجتماعی این بسیج کمسابقه را پنهان میکند. اعتراضات چگونه از دبیرستانهای حومه پاریس به جنبشی سراسری تبدیل شدند؟ چه چیزی نسل جوان را به جلیقهزردهای سال ۲۰۱۸ پیوند میدهد؟ و آیا فرانسه بار دیگر با امکانی شبیه مه ۱۹۶۸ روبهروست؟

اعتراضات فرانسه ۱۷ اکتبر ۲۰۲۶- عکس اختصاصی زمانه
شنبه ۱۷ اکتبر، خیابانهای پاریس و دهها شهر فرانسه صحنه تلاقی جریانهای اعتراضی متفاوت بودند. دانشآموزان و دانشجویان، اتحادیههای کارگری، جلیقهزردها، فعالان محیط زیست و گروههایی از جریانهای چپ در بسیجی سراسری علیه گرانی، کاهش امکانات خدمات عمومی و نابرابری اجتماعی شرکت کردند.
به گفته وزارت کشور فرانسه، ۵۵۰ هزار نفر در تظاهرات شرکت داشتند؛ برگزارکنندگان این رقم را ۸۰۰ هزار نفر اعلام کردند. وزارت کشور همچنین شمار شرکتکنندگان در پاریس را حدود ۱۱۰ هزار نفر برآورد کرد.
با پایان تظاهرات، بیش از ۱۲۰۰ نفر بازداشت شده بودند و دولت از مجروحشدن دستکم ۱۵۰ مأمور پلیس و ژاندارمری خبر داد. شماری از معترضان نیز آسیب دیدند. در سنتاتین، نوجوانی ۱۷ساله بر اثر انفجار نارنجکی که احتمال میرود از سوی پلیس استفاده شده باشد، بهشدت از ناحیه دست مجروح شد؛ حادثهای که تحقیقات درباره آن آغاز شده است.
در پاریس، لیون، مارسی و لیموژ، درگیریها با آتشسوزی و تخریب ساختمانهای عمومی و فروشگاهها همراه شدند. بااینحال، بخش بزرگی از تظاهرات در فضایی مسالمتآمیز برگزار شد. در خیابانها، خانوادهها و دانشآموزانی که برای دفاع از آموزش عمومی آمده بودند، در کنار فعالان کارگری و گروههایی قرار گرفتند که از سالها پیش علیه سیاستهای اقتصادی دولت اعتراض میکردند.
برای درک اهمیت ۱۷ اکتبر، باید از تصاویر درگیری فاصله گرفت و به مسیری بازگشت که طی یک ماه، اعتراضات پراکنده دانشآموزی را به نقطه تلاقی نارضایتیهای گستردهتر اجتماعی تبدیل کرد.
اعتراضات از کجا آغاز شدند؟
خاستگاه اصلی موج کنونی اعتراضات، دبیرستانهای فرانسه، بهویژه مدارس مناطق محروم حومه پاریس بود. از میانه سپتامبر، دانشآموزان در اعتراض به کمبود معلم، وضعیت نامناسب ساختمانها، تراکم کلاسها و کاهش امکانات آموزشی، دست به اعتصاب و مسدودکردن ورودی مدارس زدند.
دبیرستان پل الوار در سنتدنی، در حومه شمالی پاریس، به یکی از کانونهای این جنبش تبدیل شد. دانشآموزان این مدرسه از فرسودگی ساختمان، مشکلات گرمایش و سرمایش، کمبود کارکنان و تأخیر در بازسازی مدرسه شکایت داشتند.
اما مسئله به یک مدرسه محدود نبود. اعتراض به وضعیت آموزش عمومی، نابرابری میان مناطق برخوردار و محلههای کارگری و مهاجرنشین را برجسته کرد. مدارس حومههای محروم، در بسیاری موارد، با مشکلات بیشتری در تأمین نیروی انسانی و امکانات آموزشی مواجهاند؛ نابرابریهایی که میتوانند بر مسیر تحصیلی و آینده شغلی دانشآموزان اثر بگذارند.
سامانه پذیرش دانشگاهی فرانسه، موسوم به Parcoursup، نیز به یکی از موضوعات اعتراض تبدیل شد. منتقدان این سامانه معتقدند سازوکار گزینش و توزیع ظرفیتهای آموزش عالی، در عمل میتواند امتیازات ناشی از خاستگاه طبقاتی و جغرافیایی دانشآموزان را بازتولید کند.
همزمان، نحوه برخورد پلیس با تجمعات و محاصره مدارس به موضوع تازهای برای اعتراض تبدیل شد. به این ترتیب، جنبشی که با مطالبه امکانات آموزشی آغاز شده بود، بهتدریج حق اعتراض، نابرابری اجتماعی و شیوه مواجهه دولت با نسل جوان را نیز در دستور کار قرار داد.
جلیقهزردها چگونه به دانشآموزان پیوستند؟
گسترش جنبش دانشآموزی در بستری از افزایش هزینه زندگی و نارضایتی از خدمات عمومی رخ داد. در هفتههای پیش از ۱۷ اکتبر، فراخوانهای اعتراضی در شبکههای اجتماعی، بهویژه تیکتاک، گسترش یافتند و به نقطه اتصال گروههایی تبدیل شدند که پیشتر در قالب جنبشهای جداگانه فعالیت میکردند.
فراخوان اولیه ۱۷ اکتبر از یک ویدئوی منتشرشده در سپتامبر نیرو گرفت و سپس با حمایت فعالان جلیقهزردها، سازمانهای دانشآموزی و اتحادیههایی مانند CGT گسترش یافت. در فضای مجازی، عنوان «جلیقهجوانها» یا Gilets Jeunes برای توصیف پیوند نسل تازه معترضان با میراث جلیقهزردها رواج پیدا کرد.
جلیقهزردها در سال ۲۰۱۸ ابتدا علیه افزایش مالیات سوخت به خیابان آمدند. اما جنبش آنان بهسرعت به اعتراضی گسترده علیه نابرابری اقتصادی، کاهش قدرت خرید، تمرکز قدرت سیاسی و احساس طردشدگی طبقات فرودست تبدیل شد.
اکنون نسلی که در سال ۲۰۱۸ هنوز کودک یا نوجوان بود، در کنار بخشی از همان معترضان قرار گرفته است. گزارش لوموند از خانوادهای کارگری در بزانسون، که والدین آن در جنبش جلیقهزردها حضور داشتند و فرزندانشان امروز در اعتراضات دانشآموزی شرکت میکنند، تصویری از این پیوند نسلی ارائه میدهد.
این همگرایی به معنای شکلگیری سازمانی واحد نیست. دانشآموزان، اتحادیهها و جلیقهزردها همچنان مطالبات و شیوههای سازماندهی متفاوتی دارند. بااینحال، آنچه آنان را به یکدیگر نزدیک کرده، تجربه مشترک کاهش قدرت خرید، فرسایش خدمات عمومی و احساس ناتوانی نهادهای سیاسی در پاسخگویی به مطالبات اجتماعی است.
در ۱۷ اکتبر چه اتفاقی افتاد؟
در پاریس، میدان جمهوری یکی از کانونهای تجمع بود. راهپیمایی اتحادیهها و جلیقهزردها از این میدان به سمت میدان کلیشی حرکت کرد و هزاران نفر در بخشهای مختلف شهر به تجمعات پیوستند.
در ساعات بعد، درگیریهایی میان گروههایی از معترضان و نیروهای پلیس آغاز شد. پلیس از گاز اشکآور و خودروهای آبپاش استفاده کرد و در مقابل، گروههایی با برپایی موانع خیابانی، پرتاب اشیا و آتشزدن سطلهای زباله با نیروهای امنیتی درگیر شدند.
در بخشهایی از پاریس، فروشگاهها غارت شدند و در لیون، مارسی و لیموژ نیز ساختمانهای عمومی و تجاری آسیب دیدند. در لیموژ، آتشسوزی خسارت سنگینی به ساختمان شهرداری وارد کرد.
دولت فرانسه این حوادث را به گروههای آشوبگر و جریانهای موسوم به «چپ افراطی» نسبت داد. سباستین لوکورنو، نخستوزیر، خشونتها را محکوم کرد و بر پیگرد عاملان تأکید داشت. در مقابل، ژانلوک ملانشون، از رهبران چپ رادیکال، شیوه مدیریت انتظامی تظاهرات را عامل تشدید رویاروییها دانست.
اما روایت روز شنبه به همین دو تصویر محدود نمیشود: از یکسو راهپیماییهای گسترده و عمدتاً مسالمتآمیز و از سوی دیگر درگیریها و تخریبهای شدید. گزارشهای میدانی از حضور گروههایی با انگیزههای متفاوت حکایت دارند؛ از معترضان صنفی و دانشآموزی تا فعالان سیاسی آماده رویارویی با پلیس و افرادی که در غارت فروشگاهها مشارکت کردند.
تمایز میان این گروهها برای فهم اعتراضات ضروری است. نه همه شرکتکنندگان در تخریبها دخالت داشتند و نه میتوان هر کنش تخریبی را بیان مستقیم مطالبات سیاسی و اجتماعی جنبش دانست.
خشونت خیابانی چه نسبتی با خشونت اجتماعی دارد؟
یکی از ویژگیهای پوشش رسانهای تظاهرات ۱۷ اکتبر، غلبه تصاویر آتشسوزی، شکستن شیشهها و درگیری با پلیس بود. این تصاویر بخشی واقعی از وقایع را ثبت میکنند، اما بهتنهایی توضیح نمیدهند چرا صدها هزار نفر به خیابان آمدند.
برای فهم این بسیج باید میان خشونت مستقیم خیابانی و فشارهای ساختاری بر زندگی روزمره تمایز گذاشت. کاهش امکانات آموزشی، ناامنی شغلی، گرانی مسکن، افت قدرت خرید و نابرابری در دسترسی به خدمات عمومی، پیامدهایی ماندگار بر زندگی گروههای مختلف اجتماعی دارند.
این شرایط لزوماً به خشونت خیابانی منجر نمیشوند، اما میتوانند زمینه انباشت خشم، فرسایش اعتماد به نهادهای سیاسی و رادیکالشدن بخشی از اعتراضات را فراهم کنند.

در مقابل، نحوه مداخله پلیس نیز خود به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل شده است. بازداشت نوجوانان، استفاده از تسلیحات کنترل جمعیت و آسیبهای شدید جسمانی برخی معترضان، پرسشهایی درباره تناسب استفاده از زور و مسئولیت نیروهای امنیتی ایجاد کردهاند.
این مناقشه در فرانسه سابقهای طولانی دارد. در جریان جنبش جلیقهزردها نیز استفاده از گلولههای دفاعی و نارنجکهای پلیسی به مجروحیتهای شدید شماری از معترضان انجامید.
توجه به زمینههای اجتماعی خشونت، به معنای توجیه حمله به اشخاص یا تخریب اموال نیست. مسئله این است که یک جنبش اجتماعی چندلایه را نمیتوان صرفاً از خلال آمار بازداشتها و خسارتهای مادی شناخت. هنگامی که پرسش از شرایط شکلگیری اعتراض جای خود را به پرسش صرف از چگونگی مهار آن میدهد، خود مطالبات اجتماعی نیز در حاشیه قرار میگیرند.
از مه ۶۸ تا اکتبر ۲۰۲۶؛ آیا جنبش اجتماعی تازهای در حال شکلگیری است؟
در تاریخ معاصر فرانسه، اعتراضات بارها از مطالباتی محدود آغاز شده و با پیوستن گروههای اجتماعی دیگر به جنبشهایی سراسری تبدیل شدهاند. مه ۱۹۶۸ برجستهترین نمونه این فرایند است. اعتراضات دانشجویان دانشگاه نانتر و سپس سوربن، در پی برخورد پلیس گسترش یافت و با ورود کارگران به میدان، به اعتصابی عمومی با مشارکت نزدیک به ده میلیون نفر تبدیل شد. آنچه مه ۶۸ را به بحرانی سیاسی و اجتماعی بدل کرد، صرفاً شورش دانشجویان یا سنگربندی خیابانها نبود، بلکه پیوند اعتراض جوانان با قدرت جمعی کارگران در متوقفکردن تولید، حملونقل و خدمات بود.
از آن زمان، جامعه فرانسه بارها شاهد بازگشت این امکان بوده است. اعتصابهای سال ۱۹۹۵ علیه اصلاحات رفاهی دولت آلن ژوپه، جنبش دانشجویی و کارگری سال ۲۰۰۶ علیه قرارداد استخدام نخست، جلیقهزردها در سال ۲۰۱۸ و اعتراضات گسترده علیه اصلاحات بازنشستگی در سال ۲۰۲۳، هرکدام از مسیر متفاوتی مسئله عدالت اجتماعی و مناسبات قدرت را به خیابان کشاندند.
بااینحال، شکل مبارزه در این دورهها یکسان نبوده است. در مه ۶۸ و جنبش ۱۹۹۵، اعتصاب در مراکز تولید و خدمات عمومی نقشی تعیینکننده داشت. جلیقهزردها در مقابل، بیشتر از طریق اشغال میدانهای ترافیکی، ایجاد اختلال در مسیرهای گردش کالا و تجمعات هفتگی سازمان یافتند. آنان بخشهایی از جامعه را به حرکت درآوردند که در تشکلهای سنتی کارگری حضور کمرنگتری داشتند.
اعتراضات اکتبر ۲۰۲۶ نشانههایی از تلاقی این دو سنت را در خود دارند. جنبشی که از مدارس و مطالبات آموزشی آغاز شده، اکنون با نارضایتیهای معیشتی، تجربه جلیقهزردها و مطالبات اتحادیههای کارگری پیوند خورده است. عنوان «جلیقهجوانها» نیز بیانگر تلاشی برای برقرارکردن ارتباط میان دو نسل از معترضان است.
اما شباهت با مه ۶۸ نباید تفاوتهای اساسی را پنهان کند. برخلاف آن دوره، هنوز اعتصاب عمومی پایداری شکل نگرفته و بخشهای تعیینکننده اقتصاد فرانسه متوقف نشدهاند. همچنین دانشآموزان، اتحادیهها و جلیقهزردها هنوز به برنامه و سازماندهی مشترکی دست نیافتهاند. بسیج ۱۷ اکتبر بیش از آنکه از شکلگیری یک جنبش واحد حکایت کند، امکان همگرایی نارضایتیهایی را آشکار کرده که تاکنون در عرصههای متفاوت جریان داشتهاند.
این تحول در ماههای پایانی ریاستجمهوری امانوئل مکرون معنای سیاسی ویژهای دارد. رئیسجمهوری که در سال ۲۰۱۷ با وعده نوسازی سیاست و جلب حمایت نسل جوان به قدرت رسید، اکنون با نسلی روبهروست که آینده خود را در معرض ناامنی آموزشی، اقتصادی و اجتماعی میبیند.
از سوی دیگر، تجربه جلیقهزردها و اعتراضات بازنشستگی نشان داده که حضور گسترده در خیابان، بهخودیخود برای تغییر سیاستهای دولت کافی نیست. سرنوشت جنبش کنونی نیز به توانایی تبدیل اعتراضات پراکنده به سازماندهی پایدار، اعتصابهای گسترده و مطالبات مشترک بستگی خواهد داشت.
از این منظر، پرسش اصلی آن نیست که آیا فرانسه در حال تکرار مه ۶۸ است. مسئله این است که آیا نسل تازه معترضان میتواند میان مبارزات آموزشی، مطالبات کارگری و نارضایتیهای معیشتی پیوندی پایدار برقرار کند. اهمیت ۱۷ اکتبر در آشکارشدن همین امکان است؛ امکانی که هنوز به نیروی اجتماعی سازمانیافته تبدیل نشده، اما از محدوده اعتراضات دانشآموزی فراتر رفته است.


نظرها
نظری وجود ندارد.