ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

وقتی سوگ به کنش جمعی بدل می‌شود؛ زنی که فرزندی نداشت، اما در کنار مادران دادخواه ایستاد

منصوره بهکیش، از همراهان مادران پارک لاله و گردآورندهٔ مجموعه شعرهای میترا ابراهیمی با نام ادبی «شفق»، در گفت‌وگو با رادیو زمانه از زندگی و فعالیت‌های این زن دادخواه و چگونگی انتشار اشعار او پس از درگذشتش می‌گوید. بهکیش با اشاره به اینکه شفق خود فرزندی نداشت و از خانوادهٔ نزدیکش کسی کشته نشده بود، بر ماهیت جمعی جنبش دادخواهی تأکید می‌کند. او شعرهای شفق را برخاسته از تجربهٔ زیستهٔ سرکوب، مقاومت و امید می‌داند و معتقد است انتشار و بررسی این آثار می‌تواند به حفظ حافظهٔ جمعی و انتقال تجربهٔ زنان دادخواه به نسل‌های آینده کمک کند.

میترا ابراهیمی، با نام ادبی «شفق»، از زنان دادخواه و همراهان مادران پارک لاله بود که اکنون، پس از درگذشتش، اشعار و نوشته‌های او به کوشش منصوره بهکیش گردآوری و در نشر مهری در لندن منتشر شده است. این مجموعه صرفاً یادگار ادبی یک زن دادخواه نیست، بلکه سندی از تاریخ اعتراض و مقاومت مدنی در ایران نیز به شمار می‌رود. شعرهای شفق، از یادآوری اعدام‌شدگان دههٔ شصت و خاوران تا سرکوب اعتراضات آبان ۱۳۹۸، از مبارزات کارگران هفت‌تپه تا جان‌باختگان پرواز ۷۵۲، نوعی گاه‌شمار عاطفی و سیاسی از رنج‌های جامعهٔ ایران را شکل می‌دهند. در این اشعار، سوگواری به دادخواهی و دادخواهی به مطالبهٔ آزادی و عدالت پیوند می‌خورد. شفق بیش از آنکه در پی آفرینش زبانی پیچیده و استعاری باشد، می‌کوشد تجربهٔ زیستهٔ زنان دادخواه را به کلام تبدیل کند؛ کلامی که میان شعر، شهادت و اعتراض در رفت‌وآمد است.

اهمیت انتشار این مجموعه را می‌توان در پیوند میان حافظهٔ فردی، حافظهٔ جمعی و ادبیات دادخواهی جست‌وجو کرد. در شعرهای شفق، تصویرهای تکرارشونده‌ای مانند شقایق‌های پرپر، مادران داغدار، پرندگان در قفس و بهارِ در راه، زبان مشترکی برای بیان فقدان و امید می‌سازند. با این حال، پرسش مهم آن است که آیا این نوشته‌ها را باید بیش از هر چیز شعر دانست یا اسنادی ادبی از یک جنبش اجتماعی؟ همچنین گردآوری و انتشار آثار زنی که دیگر در میان ما نیست، خود عملی در برابر فراموشی است: تلاشی برای حفظ صدایی که در حاشیهٔ تاریخ رسمی قرار داشته است. با خانم منصوره بهکیش گفت‌وگو کرده‌ایم:

برای دیدن محتوای نقل شده از سایت دیگر، کوکی‌های آن سایت را بپذیرید

کوکی‌های سایت‌ دیگر برای دیدن محتوای آن سایت‌ حذف شود

 شفق تا پایان زندگی از مبارزه برای دادخواهی دست نکشید

منصوره بهکیش می‌گوید سابقۀ آشنایی او با میترا ابراهیمی به سال ۱۳۸۸ و گردهمایی‌های مادران پارک لاله در تهران برمی‌گردد. او شفق را زنی شجاع، توانمند و سرشار از شور زندگی توصیف می‌کند که از جوانی با اندیشه‌های چپ و آرمان‌های آزادی و برابری پیوند داشت. بهکیش می‌گوید:

میترا ابراهیمی از جوانی، با تفکر چپ، شور فراوانی برای زندگی و مبارزه در راه آزادی، برابری و ساختن دنیایی انسانی، عادلانه و شاد داشت.  او عواطف بسیار لطیفی داشت و از نوجوانی به شعر گفتن علاقه‌مند بود. خودش گفته بود که یادداشت‌هایی نیز می‌نویسد. میترا در تمام برنامه‌های مادران پارک لالهٔ ایران فعالانه شرکت می‌کرد. همراه مادران و خانواده‌های خاوران نیز بود و هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. با آنکه شاغل بود، هیچ‌گاه از مبارزه علیه نابرابری و بی‌عدالتی غافل نشد. فعالیت‌های شفق تنها به همراهی با خانواده‌های دادخواه محدود نبود. او از مبارزات کارگران و زحمتکشان، خانواده‌های داغدار و زندانیان سیاسی نیز حمایت می‌کرد.

به روایت بهکیش، ابراهیمی در یکی از بازداشت‌های جمعی مادران پارک لاله، همراه با سی نفر دیگر بازداشت شد و مورد بازجویی و آزار قرار گرفت. با این حال، بازداشت و فشارهای امنیتی سبب نشد از فعالیت‌های خود دست بکشد:

هر زمان می‌خواست حرف دلش را بیان کند، شعری می‌سرود و ما آن را با نام مستعار «شفق» منتشر می‌کردیم.

بهکیش تأکید می‌کند که ابراهیمی ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت، اما این موضوع مانع همراهی عمیق او با خانواده‌های داغدار نشد. به گفتهٔ او، شفق تا پایان زندگی، در ۶۸سالگی، برای رساندن صدای دادخواهی و تحقق عدالت اجتماعی تلاش کرد.

شفق برای در امان ماندن از سرکوب، نسخه‌های شعرهایش را از بین می‌برد

فکر گردآوری شعرهای شفق، به گفتهٔ منصوره بهکیش، زمانی شکل گرفت که ابراهیمی دچار سکتهٔ مغزی شد. بهکیش با کمک یکی از دوستان مشترکشان گردآوری آثار او را آغاز کرد، به این امید که شفق سلامتی خود را بازیابد و بتوانند با مشارکت خودش مجموعه را تکمیل کنند.

اما شش ماه بعد، سکتهٔ دیگری به زندگی ابراهیمی پایان داد.

بهکیش می‌گوید پس از درگذشت او، پیشنهاد انتشار اشعار را با دوستان مشترکشان در میان گذاشت و همگی از آن استقبال کردند. قرار بود کتاب برای نخستین سالگرد درگذشت شفق منتشر شود، اما شرایط جنگی، سرکوب‌ها، اعدام‌ها و ضرورت ادامهٔ فعالیت‌های دادخواهانه، پیگیری این کار را دشوار کرد.

سرانجام با تشویق و همراهی دوستان و استقبال هادی خوجینیان، مدیر نشر مهری، گردآوری و انتشار مجموعه با جدیت بیشتری دنبال شد. بهکیش می‌گوید کتاب در ایران منتشر شده و قرار است در لندن نیز منتشر شود. او از به سرانجام رسیدن این کار ابراز خوشحالی می‌کند، اما در عین حال از اینکه شفق نتوانست انتشار آثار خود را ببیند، اندوهگین است:

کاش میترای نازنین ما زنده بود و «دفتر عشق»، مجموعهٔ شعرهایش، را می‌دید. انتشار این کتاب آرزویی بود که در زمان حیاتش داشت، اما سرکوب و جنگ به او و ما اجازه ندادند آن را محقق کنیم.

بهکیش در ادامه یادآوری می‌کند:

او هر شعرش را با دشواری فراوان و با نام مستعار شفق به دست ما می‌رساند تا منتشر کنیم، اما نسخه‌های آثارش را از بین می‌برد تا از گزند سرکوب در امان بماند و بتواند به فعالیتش ادامه دهد.

شعرهای شفق از تجربهٔ زیستهٔ سرکوب و مقاومت برخاسته‌اند

در مجموعهٔ شعرهای شفق، بسیاری از رویدادهای سیاسی و اجتماعی ایران به موضوع شعر تبدیل شده‌اند. از اعدام‌ها و خاوران تا اعتراض‌های آبان ۱۳۹۸ و مبارزات کارگری، این نوشته‌ها به رویدادهایی مشخص و تجربه‌های جمعی پیوند دارند.

منصوره بهکیش در پاسخ به پرسش دربارهٔ ارزش مستقل ادبی این آثار و نسبت آن‌ها با شهادت تاریخی، پیش از هر چیز بر حساسیت شفق نسبت به سکوت جامعه تأکید می‌کند:

میترا از سکوت و عادت‌هایی که در جامعه شکل گرفته بود بسیار رنج می‌برد. دلش می‌خواست مردم در برابر این همه ستم، تبعیض و نابرابری به پا خیزند و اجازه ندهند ستمگران زندگی آن‌ها را نابود کنند. او در بخشی از شعر «عادت کردیم»، از مرگ دردناک ژینا مهسا امینی و بکتاش آبتین، سرکوب‌های وحشیانهٔ حاکمیت، وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی مردم، زن‌کشی، فرهنگ مردسالاری و رنج مادران داغدار می‌گوید.

دفتر عشق، میترا ابراهیمی (عکس: نشریه ادبی بانگ)
دفتر عشق، میترا ابراهیمی (عکس: نشریه ادبی بانگ)

بهکیش سپس بخشی از شعر را می‌خواند:

عادت کردیم به شب‌های بی‌رویا
به کشتزارهای بی‌گندم
به رودهای خشکیده
به دستان پینه‌بسته
به پاهای برهنه
به شب‌های بی‌ستاره
و چه بد عادت کردیم به روییدن درختان دار در پیاده‌رو خیابان
به مردگان
به دار آویخته
به گورهای بی‌نشان
به اخبار زندانی
به مرگ دختری برای یک تار مو
به سقوط زنی از پنجرهٔ ناموس
به مرگ دختر آبی
به مرگ پهلوانی که نوید بود
و به پرواز ژینا که نامش زندگی بود
به مرگ خاموش
شاعری در بند
به رنج مادران داغدیده
عادت کردیم به همهٔ دردهای خاموش

بهکیش می‌گوید این شعر در شهریور ۱۴۰۱، هم‌زمان با کشته شدن ژینا مهسا امینی، سروده شد. او اعتراض‌های پس از این رویداد را نشانهٔ کنار گذاشتن عادت به سکوت می‌داند و معتقد است جنبش ژینا همچنان در نقاط مختلف ایران ادامه دارد.

از نگاه او، مقاومت و ایستادگی مردم برای شفق شادی‌آفرین بود و در سروده‌های دیگرش نیز بازتاب یافت. بهکیش در این زمینه به شعر «بهار، زن، زندگی، آزادی» اشاره می‌کند که در آن عبور از زمستان‌های سخت، سوگواری بر گورهای بی‌نشان و دوباره جوانه زدن در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند:

ما از زمستان‌های سخت عبور کردیم
برای آمدن هر بهار شادمان شدیم
کابوس‌ها را هراسی دیدیم
برای رهایی رؤیا بافتیم
ما شقایق بودیم و پرپر شدیم
بر گورهای بی‌نشان گریستیم
سیاوش بودیم و خون شدیم
از خون ما لاله‌های سرخ رویید
از خون سرخ ستاره‌ها سرودی ساختیم
باز هم زخم خوردیم
ولی جوانه شدیم
از این زمستان نیز گذر خواهیم کرد
و باز روزی بهار را در آغوش خواهیم کشید
بهار زن، زندگی، آزادی را

با این حال، بهکیش در داوری دربارهٔ کیفیت ادبی این آثار احتیاط می‌کند:

 من از ادبیات چیز زیادی نمی‌دانم و نمی‌توانم از نظر ادبی دربارهٔ شعرها و یادداشت‌های میترا داوری کنم. اما معتقدم ادبیات مجموعه‌ای از آثار شفاهی یا مکتوب است که تجربه‌ها، احساسات، اندیشه‌ها، همدلی‌ها و تخیل انسان را از طریق زبان بیان می‌کند و بنابراین ارزش هنری نیز دارد.

او معتقد است شعرها و دل‌نوشته‌های شفق از واقعیت زندگی او به‌عنوان یک زن و یک انسان سرچشمه گرفته‌اند؛ از مواجهه با جنگ و کشتار، زندانیان سیاسی و اعدام‌ها، تبعیض و نابرابری، و همچنین فعالیت‌های جمعی و امید به ساختن جامعه‌ای عادلانه.

بهکیش بر این نکته تأکید دارد که شفق این تجربه‌ها را در شرایط سرکوب و محدودیت شدید، با زبانی لطیف بیان کرده است.

 شاید بتوان این آثار را «ادبیات دادخواهی» نامید. تمام شعرها و دل‌نوشته‌های شفق در این کتاب و همچنین یادداشت‌های دوستان مشترکمان، از همین ادبیات و از دل همهٔ ما برخاسته‌اند.

به این ترتیب، بهکیش بدون آنکه دربارهٔ ارزش مستقل زیبایی‌شناختی شعرها حکم قطعی بدهد، بر پیوند آن‌ها با تجربهٔ زیسته و حافظهٔ جمعی دادخواهی تأکید می‌کند.

در شعرهای شفق، سوگواری همواره با امید به تغییر همراه است

یکی از ویژگی‌های تکرارشوندهٔ شعرهای میترا ابراهیمی، حرکت میان اندوه و امید است. مرگ و سرکوب در این آثار حضوری پررنگ دارند، اما تصویرهایی مانند بهار، آفتاب، پرندگان آزاد و جوانه زدن نیز بارها تکرار می‌شوند.

منصوره بهکیش این تقابل‌ها را از ویژگی‌های اصلی شعرهای شفق می‌داند:

وقتی شعرهای میترا را می‌خوانیم، این حرکت مداوم میان سوگ و امید، سرکوب و مقاومت، کشتن و ایستادگی، مرگ و زندگی، غم و شادی و تبعیض و مبارزات شجاعانهٔ زنان و مادران دادخواه را می‌بینیم.

او برای توضیح این ویژگی به شعر «آن روز که بهار فرا رسد» اشاره می‌کند؛ نخستین شعری که توانسته از شفق به دست آورد و در مجموعه منتشر کند:

آن روز که بهار فرا رسد
ما برای دیدن بهار از کوچه‌پس‌کوچه‌های سرد و غم‌انگیز زمستان گذشتیم
از باغ‌های خزان‌زده عبور کردیم
از دشت‌هایی که آغشته به خون لاله‌ها بودند
و از شقایق‌های پرپرشده که باد همراه خود می‌برد
فقط یک امید در دل‌هایمان بود
و چراغی کم‌سو در دستان ما
باشد که بهار فرا باشد
که به بهار رسیم
آن روز که بهار فرا رسد
انوار طلایی خورشید گرمابخش زمین خواهد شد
و آن روز که دیوها بگریزند
و پرندگان آزادانه در آسمان به پرواز درآیند
نوروز مبارک

این شعر با امضای «شفق، یکی از مادران پارک لالهٔ ایران» منتشر شده است.

بهکیش همچنین شعر «امید را فراموش نکن» را نمونهٔ دیگری از همین نگاه معرفی می‌کند. شفق در این شعر از زندگی در شبی طولانی سخن می‌گوید، اما بر آمدن فردا و طلوع دوبارهٔ خورشید تأکید می‌کند:

امید را فراموش نکن
چراغ را بزن
پرده‌ها را بیفکن
ما در یک شب طولانی گیر کرده‌ایم
ولی امید را فراموش نکن
دوباره فردا خواهد آمد
خورشید بار دیگر برای ما طلوع خواهد کرد
امید را به یاد داشته باش
اگر شقایق‌ها پرپر شدند
شمعدانی‌ها با ما خواهند بود
یک روزی از همین روزها، سرد یا آفتابی، پرده‌ها را کنار خواهیم زد
قاب پنجره‌ها باز خواهد شد
و ما به آفتاب سلامی دوباره خواهیم داد
امید را فراموش نکن

از نگاه بهکیش، این امید با باور شفق به ضرورت ادامهٔ مبارزه و فعالیت جمعی پیوند داشت. او معتقد بود که ساختن جامعه‌ای انسانی در شرایط تبعیض و نابرابری آسان نیست، اما همبستگی و خسته نشدن از مبارزه می‌تواند راه رسیدن به آن را هموار کند.

دادخواهی به خانواده‌های قربانیان محدود نمی‌شود

منصوره بهکیش در بخش پایانی گفت‌وگو به جنبه‌ای از زندگی شفق اشاره می‌کند که از نظر او برای شناخت ماهیت جنبش دادخواهی اهمیت دارد. بهکیش می‌گوید:

میترا ازدواج نکرده بود و فرزندی نداشت و تا جایی که من اطلاع دارم، کسی از اعضای نزدیک خانوادهٔ او کشته نشده بود. بسیاری از اعضای مادران پارک لالهٔ ایران نیز، تا آنجا که من اطلاع دارم، مستقیماً عزیزی را از خانوادهٔ خود از دست نداده‌اند. اما به‌عنوان زنانی آزادی‌خواه، برابری‌طلب و دادخواه به این حرکت پیوستند.

این موضوع، از نگاه بهکیش، نشان می‌دهد که دادخواهی تنها به خانواده‌هایی محدود نیست که یکی از عزیزانشان را از دست داده‌اند.

او بر این باور است که مبارزه برای روشن شدن حقیقت، مقابله با بی‌عدالتی و جلوگیری از تکرار خشونت، مسئولیتی جمعی است که می‌تواند افراد را مستقل از نسبت خانوادگی با قربانیان به یکدیگر پیوند دهد:

 زیرا همهٔ ما معتقدیم که دادخواهی مبارزه‌ای جمعی است؛ مبارزه‌ای برای ساختن ایرانی بدون خشونت و سرکوب، بدون زندان و اعدام، بدون جنگ و خون‌ریزی و بدون تبعیض و نابرابری.

بهکیش می‌گوید شفق نیز به دشواری تحقق چنین آرمانی آگاه بود. او جامعهٔ ایران را گرفتار تبعیض، مردسالاری، پدرسالاری و بی‌عدالتی می‌دانست، اما معتقد بود که ادامهٔ مبارزه و همبستگی جمعی می‌تواند به تغییر این وضعیت بینجامد.

 بهکیش در پایان گفت‌وگو ابراز امیدواری می‌کند که مجموعه شعرهای شفق تنها به‌عنوان یادگاری از یک زن دادخواه خوانده نشود، بلکه موضوع بررسی و نقد نیز قرار گیرد.

 واقعاً امیدوارم این کتاب با عمق جان دیده، شنیده، خوانده و بررسی شود و دربارهٔ آن نقدها و نظرهایی نوشته شود تا بتوانیم این تجربه را به زنان دادخواه نسل‌های آینده منتقل کنیم.

از این منظر، انتشار «دفتر عشق» برای بهکیش تنها به معنای حفظ آثار یک دوست و همراه درگذشته نیست؛ بلکه بخشی از تلاش برای انتقال تجربهٔ جمعی زنانی است که دادخواهی را فراتر از پیوندهای خانوادگی دنبال کرده‌اند.

این مصاحبه توسط حسین نوش‌آذر انجام شد. متن را هم او نوشته است.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.