Share

یک دهه پیش اگر کسی می‌خواست عکس‌های تعطیلاتش را به اشتراک بگذارد و یا شگفتی‌اش از تماشای یک فیلم تازه را به‌نحوی بیان کند، از فضای “مای‌اسپیس” و “فرندستر” استفاده می‌کرد. البته این یکه‌پاتوق‌های آنلاین، هنوز نمی‌دانستند که دیری نخواهد پایید که همگی‌شان به تاریخ خواهند پیوست – آن‌هم به لطف ایده‌های دانشجوی سال دوم خوابگاه کرک‌لندهاوس هاروارد، مارک زاکربرگ و دم و دستگاه تازه‌سازش: فیس‌بوک.

Mark Zuckerberg returned to Harvard University

سه‌شنبه‌ای که گذشت، فیس‌بوک ده‌ساله شد. کریستینا پازانیز، عضو هیأت تحریریه‌ نشریه‌ داخلی دانشگاه هاروارد، اخیراً گفتگویی آنلاین کرده با جاناتان زیترین، درباره گذار فیس‌بوک از پاتوق آنلاینی برای دانشجویان هاروارد به یک غول ارتباطی که هم‌اینک افزون بر ۱۳۵ میلیارد دلار می‌ارزد و ۲ / ۱ میلیارد نفر هم از اقصی‌نقاط جهان هم از آن استفاده می‌کنند. زیترین، استاد حقوق دانشکده‌های حقوق و کندی هاروارد است، و همچنین استاد علوم رایانه دانشکده مهندسی و علوم کاربردی این دانشگاه. وی از بنیانگذاران «مرکز اینترنت و اجتماع برکمن» نیز هست.

ارزش فیس‌بوک، در بستر کسب اطلاعات هنگفت از کاربرانش معنی می‌شود – یعنی کسانی که به هر ترتیب، آنچه می‌خواهند و نمی‌خواهند را خاصه به‌نحوی به فیس‌بوک می‌گویند، که مثلاً به یک موتور جستجو نمی‌گویند – و این منجر به تبلیغاتی مشخصاً هدفمند می‌شوند. در بلندمدت، هویّت افراد، می‌تواند یک معدن حقیقی طلا باشد.

فیس‌بوک ابتدا کارش را به‌عنوان پاتوقی برای دانشجویان هاروارد شروع کرد. اینکه پدیده‌ای که در ابتدا چنان ساده بوده، به موفقیتی چنین جهانی دست پیدا کند، چقدر غیرمنتظره بود؟

خب؛ هیچ چیز قوی‌تر از ایده‌ای نیست که وقتش فرارسیده باشد. فیس‌بوک در عمل فوق‌العاده ظاهر شد؛ و با ضرباهنگی که بعدها معلوم شد که چقدر درست و دقیق بوده، گسترش یافت. ولی در مجموع، شبکه‌های اجتماعی دیگر چاره‌ای نداشتند جز ارتقا نداشتند – ولو اصلاً در نبود فیس‌بوک، امروزه بیشتر شبیه فرندستر می‌شدند.

چرا چنین تحولی اینقدر سریع و عمیق اتفاق افتاد؟ این رشد از کجا مایه می‌گرفت؟

محیط دانشگاه، آزمایشگاه ایده‌آلی بود: بسیاری از کسانی که به‌اصطلاح تکنولوژی‌فهم بودند، می‌خواستند همدیگر را بشناسند و لذا چندان دغدغه حریم خصوصی‌شان را [در چنین محیطی] نداشتند؛ به‌ویژه از این بابت که فیس‌بوک ابتدا محدود به کسانی بود که می‌بایست ایمیل دانشگاهی‌شان را نشان دهند.

آمار کاربران فیس‌بوک به تفکیک محل سکونت، از سال ۲۰۰۸  تا ۲۰۱۴

آمار کاربران فیس‌بوک به تفکیک محل سکونت، از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴

شایع شده بود که فیس‌بوک دیگر چندان علاقه‌ای بین کاربران جوان برنمی‌انگیزد. فکر می‌کنید بزرگترین چالش‌ها و چالش‌وران فیس‌بوک چه‌ها و که‌ها هستند؟

موفقیت، خودش می‌تواند چالشی برای خودش باشد. فضایی که خودش را با اهداف فوق‌العاده متنوعی هماهنگ کرده، خب سخت‌اش است که خواسته‌های همگی را هم تأمین کند. کافی‌ست از سازندگان مثلاً میکروسافت ورد بپرسید که چه مشخصات شاخصی [از این برنامه] را بایستی برای مشتریان قدیمی‌شان نگه دارند و در عین حال هم جوابگوی تقاضای تازه‌واردان باشند.

فیس‌بوک آیا نهایتاً می‌تواند نقشی در مدیریت آنلاین هویّت افراد ایفا کند یا نه؟ هربار که کسی از طریق گزینه connect with Facebook عضو یک وب‌سایت می‌شود، فیس‌بوک را هم به رابطه‌ای راه می‌دهد که در غیراینصورت ارتباطی مستقل می‌ماند.

آیا احتمال این هست که دغدغه‌های مربوط به حریم خصوصی افراد، رفته‌رفته عمومیّت فیس‌بوک را کاهش بدهد؟  

مطمئنم این دغدغه هست؛ اما برداری‌ست ضعیف علیه منحنی شتابنده‌ی سازگاری [کاربران]. برایم جالب است که فیس‌بوک پی این نبوده که پایگاه‌های اقماری و محلی‌ای را برای نواحی و ذائقه‌های گوناگون ایجاد کند. یعنی شبکه‌بندی‌ای برای خودش نداشته؛ و همین چشمگیر است.

به اعتقاد شما فیس‌بوک الآن کجای کار است و تا پنج یا ۱۰ سال آینده کجا خواهد بود؟

از دید من، مسأله این است که فیس‌بوک آیا نهایتاً می‌تواند نقشی در مدیریت آنلاین هویّت افراد ایفا کند یا نه. هربار که کسی از طریق گزینه connect with Facebook عضو یک وب‌سایت می‌شود، فیس‌بوک را هم به رابطه‌ای راه می‌دهد که در غیراینصورت ارتباطی مستقل می‌ماند. ارزش فیس‌بوک، هم‌اکنون در بستر کسب اطلاعات هنگفت از کاربرانش معنی می‌شود – یعنی کسانی که به هر ترتیب، آنچه می‌خواهند و نمی‌خواهند را خاصه به‌نحوی به فیس‌بوک می‌گویند، که مثلاً به یک موتور جستجو نمی‌گویند – و این منجر به تبلیغاتی مشخصاً هدفمند می‌شوند. خب در بلندمدت، هویّت افراد، می‌تواند یک معدن حقیقی طلا باشد.

فیس‌بوک «بعدی» چطور؟ هیچ حوزه و پایگاه نوباوه‌ای امروزه وجود دارد که هنوز موسم باردهی‌اش فرانرسیده؟

من به خدمات بهتری خوشبین‌ام که با جوامع محلی گره خورده؛ یعنی شیوه‌ای که در آن مردم بتوانند همدیگر را در فضایی واقعی این‌بار، و به‌نحوی راحت ملاقات کنند.

فیس‌بوک هم‌اینک حیطه‌ی پول‌ساز عمده‌ای شده که ریشه در ابتکاراتی جهشی دارد. با این‌همه، دو مورد از بزرگترین شرکت‌های تکنولوژی جهان – یعنی فیس‌بوک و میکروسافت – هر دو توسط دانشجویان هاروارد راه‌اندازی شده‌اند؛ یعنی کسانی‌که تحت تعالیم کلاسیک دانشگاهی بوده‌اند. آیا این مسأله هیچ حرفی راجع به ارزش نوعی تعلیمات عمومی‌تر دانشگاهی، به منزله انگیزه‌ای برای ابتکارات گسترده تکنولوژیکی نمی‌زند؟

هم بیل گیتس و هم مارک زاکربرگ، در کنار استعداد معروف‌شان، اعتبارنامه‌های تکنولوژیکی قابل توجهی داشته‌اند. به گمانم اینکه آماده شویم تا هر دوی این مؤلفه‌ها را تلفیق کنیم، می‌تواند نه‌تنها به موفقیتی زودهنگام بیانجامد، بلکه منجر به تحرّکات پیچیده‌تری شود که موفقیت‌های پایدارتری را تضمین می‌کنند.

خیلی‌ها موفقیت زودهنگام زاکربرگ را ناشی از این می‌دانند که او میانجی یک نوع روحیه‌ی کارآفرینی در کل دانشکده، خاصه مابین دانشجویان مقطع کارشناسی بوده. چنین موقعیتی آیا لزوماً چیز خوبی‌ست؛ یا اینکه برای فرد اولویت‌هایی غیرواقعی و چه بسا نابه‌جا تعریف می‌کند؟

اولویت غیرواقعی – و احتمالاً مضر – این است که به دانشکده بیایی تا مگر بخت حضور در سیلیکون‌ولی را پیدا کنی. اما اینکه بتوانی علائق خودت را در حالی پی بگیری که مداوماً از طریق آشنایی با دوستان و معلّمین تازه‌تر، از دایره‌ی راحتی‌های خودت پا فراتر بگذاری، قابلیت پایدار و مستمری‌ست که می‌تواند همراه با دستاوردهای نسل بعد، از حالا خدمتگزار نسل کنونی کارآفرینان عمده باشد.

منبع: وب‌سایت نشریه داخلی دانشگاه هاروارد

توضیح تصویر:

۱ – عکس از رز لینکلن

۲ –  آمار کاربران فیس‌بوک به تفکیک محل سکونت، از سال ۲۰۰۸  تا ۲۰۱۴ / منبع: نیویورکر

در همین زمینه: 

۱۰ سال با فیسبوک: لایکم کن!

فیسبوک روزنامه منتشر می‌کند

Share