Share

Islam-Syria2

خشونت‌های اخیری که در دنیای اسلام رخ داده یا توسط مسلمانان در کشورهایِ غیر اسلامی اجرا می‌شوند، تکان‌دهنده و قابلِ تامل هستند. از تخریبِ آثار فرهنگی بامیان و حمله به ساختمان‌ تجارتِ جهانی تا گروگان‌گیری در سیدنی و حمله به شارلی‌ابدو و کشتارهای طالبان و داعش بوکوحرام، همگی خشونت‌هایی هستند که کاملاً جنبه‌یِ نمایشی‌ـ‌آیینی دارند. خشونت‌گران در واقع در پیِ احیایِ خشونتِ آغازینی‌اند که در زمان حیاتِ محمد رخ داده است. نحوه‌ی کشتن و بعد آیینی‌ـ‌نمایشی کشتن مهم‌تر از خود کشتن است. خشونت‌‌گران جهانیان را به دیدنِ صحنه‌های خشونت‌بار روایت‌شده در قرآن و احادیث و مغازی‌ها و کتاب‌های دینی فرا می‌خوانند. تندروانِ اسلامی، در خلق صحنه‌های وحشتِ افغانستان و عراق و کوبانی، همان‌قدر اصولِ تکنیک‌های آیینیِ اجرای نمایش و تاثیرِ آن بر مخاطبان را در نظر می‌گیرندکه حمله‌کنندگان به ساختمانِ تجارتِ جهانی و گروگان‌‌گیران سیدنی و شارلی‌ابدو. آن‌ها فقط نمی‌کشند، با خلقِ این صحنه‌های ترس‌ناک می‌خواهند پیامی را به جهان ابلاغ نمایند: ما مسلمان‌ایم و به خاطر بازگرداندنِ تاریخْ به‌عقب و صدر اسلام می‌کشیم و کشته می‌شویم. «در هر صورت برنده و غازی یا شهیدـ‌ایم (سوره نساء: ۷۴)».

دو نوع تحلیل

پیامِ خشونت‌گران از هرجهت روشن است و ارجاعِ قرآنی دارد: «کشتن و کشته‌شدن هردو ما را به سعادتِ اخروی می‌رساند. اجر و پاداشِ ما در آخرت بزرگ‌تر خواهد بود (قرآن، توبه: ۵۲ و نحل:۴۱)». دو نوع تحلیل توجیه‌آمیز از این خشونت‌ها صورت می‌گیرند:

− یکم، قرائتِ خطا از اسلام،

− دوم، برخورد تبعیض‌آمیز جهان کفر با جهانِ اسلام.

تحلیلِ اول پارادایمِ مسلمانانِ نوگرا و میانه‌رو است که با قراردادنِ این رخدادها در چارچوبِ کلیشه‌یِ تفکیکِ اسلام و مسلمانان، صورتِ مسئله را پاک می‌کنند. تحلیلِ دوم پارادایمِ تحلیل‌گرانِ اجتماعی است که اغلب بنیادهای الاهیاتیِ خشونت در اسلام و قرآن را نادیده می‌گیرند.

پرسش از پی نسبت اسلام و خشونت

کم‌تر تحلیلی وجود دارد که به این حوادثِ از چشمِ خشونت‌گران بنگرند و با قراردادنِ این خشونت‌ها در چارچوبِ «منطق موقعیت‌نگر»، پیامِ خشونت‌گران را، آن‌گونه که خودشان می‌خواهند و از آموزه‌های قرآنی استنباط کرده‌اند، درک و فهم نمایند. دو برخورد رایج، که به آنها اشاره کردیم، قادر به توضیحِ پیوندِ اسلام و این خشونت نیستند و با تطهیر دین از خشونت و فروکاستِ آن ‌در قرائت خطا از اسلام و نابرابری‌های اجتماعی، منطقِ قرآنی و الاهیاتیِ خشونت را نادیده گرفته و مسئله‌ی اصلی را مسکوت می‌گذارند.

TOPSHOTS-IRAQ-UNREST-ARMY-EXECUTIONبرخورد معقول‌تر آن خواهد بود که به‌جای انکارِ رابطه‌ی این خشونت‌های نمایشی و از نظر کیفی ترس‌ناک با اسلام، یا فروکاستِ آن‌ها در قرائت خطا و صرفاً نابرابریِ اجتماعی، به ریشه‌ها برگردیم و پرسش‌هایی را در بابِ پیوند خشونت و اسلامِ عهد تاسیس طرح و آن ‌را بر اساس شواهدِ قرآنی و تجربی‌ـ‌تاریخی تحلیل نماییم. به‌بیانِ روشن‌تر، ما همزمان به عنوانِ مخاطب و قربانیِ این خشونت‌ها، ناگزیریم به این صداها گوش فرادهیم، پیامِ آن را دریابیم و از خود بپرسیم که: نسبت اسلام و خشونت چیست و چه آموزه‌های دینی‌ـ‌عقیدتی در پشتِ این صداها و نمایش‌ها وجود دارد که آدمی را به موجودی تا این پیمانه بی‌رحم تبدیل می‌کند؟

ارجاع و میان‌جی تحلیلِ ما هم باید سنجش‌پذیر، و در واقع آموزه‌هایی باشند که باور و کردار خشونت‌گران را شکل و پویایی می‌بخشند. به جای فرضِ قرائتِ خطا از اسلام، باید فرضِ بدیل مطرح گردد؛ فرضِ بدیلی که در عین‌حالی که با شواهد تجربی قابل رد و اثبات باشد، رهایی‌بخش نیز باشد. فرض بدیل می‌تواند این باشد:

قرائتِ طالبان و داعش و بنیادگرایانِ مسلمان از اسلام خطا نیست؛ اسلام قرائتِ خطا از زندگی است. این نوع قرائت از زندگی باید مورد پرسش، بازنگری و تجدید نظر قرار گیرد. فروکاستنِ خطای متن، در خطای تفسیر و تفکیک اسلام و مسلمین و انتزاع اسلام از تجربه‌یِ تاریخی بحران‌ها را عمیق‌تر خواهد کرد. به موزاتِ تلاش برای نوکردنِ اسلام، کهنه‌گرایی و نوستالوژیای بازگشت به صدر اسلام قدرت‌مندتر شده است. یکی از مهم‌ترین دلیل همگانی‌شدنِ سلفی‌گری، تفسیرهای نوگرایانه‌‌ای هستند که اسلام و مدرنیسم را − که در واقع در برابر هم قرار دارند − زورکی به هم پینه می‌زنند. در شرایطی که خشونت‌های اسلامی، جهان را می‌بلعد، فرض گذار از اسلام و «بدل‌کردنِ آن به بحثِ بابِ روز» به‌مراتب ضروری‌تر از فرض گذار از تفسیرهای خطا از اسلام است.

تخطئه‌ی اسلام و نفی و انکار ریشه‌های قرآنی‌ـ‌اسلامیِ این خشونت‌ها، نه معقول است و نه راه‌گشاه، فقط بحران‌ها را عمیق‌تر و طولانی می‌تر می‌کند. ایده‌ها و عمل‌کردهایِ خشونت‌گرانِ معاصر تا حد زیادی با واقعیت‌های تاریخی و آموزه‌های اسلامی و قرآنی همخوانی دارند و می‌توان بر اسلامی‌بودن آن‌ها در اسلام عهد تاسیس و قرآن و سنت و احادیث و تاریخ، شواهد نظری‌ـ‌تجربی پیدا کرد.

فرمول “ایمان، هجرت و جهاد”

جنبش‌های اسلامیِ معاصر و خشونت‌های فرقه‌ای، معمولا در پیوستاری جهادِ اسلامی علیه غرب و “کفار”، و سرمایه‌گذاریِ غرب و “کفار” برای خراب‌کردن و بی‌آب‌رو کردن جهان اسلام، تحلیل می‌شوند و بحثِ ناکارایی اسلام در دنیای معاصر را مسکوت می‌گذارند. این رویکرد از آن‌جا که انتزاعی و فاقد شواهد تجربی است، توان تحلیلِ خشونت‌ها را ندارد. تحلیلِ تجربی‌تر اما تفحص و تامل در منابعِ دینی و تاریخیِ این خشونت‌هاست؛ چرا که چنین خشونت‌هایی در تاریخِ اسلام بی‌سابقه نیستند. اشکالِ خشن‌تر از آن‌ها در اسلام در عهدِ تاسیس دین و غزوه‌های دورانِ محمد رخ داده‌اند. هم‌چنین، صرفْ بازگفت این خشونت‌ها، اما به درک وضعیت سودی ندارد، تنها با انتخابِ مفاهیم مرتبط و قرار دادنِ آن‌ها در فرمولِ نظریِ که شواهد تجربی آن را تصدیق به‌نظر می‌رسد با توجه به منابعِ دینی، خشونت‌های اخیر را می‌توان با فرمولِ «ایمان، هجرت و جهاد» توضیح داد.

جهاد لب و لبابِ آموزه‌ها و غایتُ‌القصوای ِ اسلام عهد تاسیس است. هر عملی در نهایت با سنجنیدارِ جهاد محک می‌گردد. اگر به قرآن به عنوانِ یگانه کتابِ جامع و تحریف‌نشده و منبعِ اصلی شکل‌گیری تمدنِ اسلامی نگاه کنیم، صورت‌بندی تمدنِ اسلامی در قرآن چنین است: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُوْلَئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یُهَاجِرُواْ مَا لَکُم مِّن وَلاَیَتِهِم مِّن شَیْءٍ حَتَّى یُهَاجِرُواْ وَإِنِ اسْتَنصَرُوکُمْ فِی الدِّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ إِلاَّ عَلَى قَوْمٍ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُم مِّیثَاقٌ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (قرآن، انفال: ۷۲)». ترجمه‌ی فارسیِ این آیه چنین می‌شود: کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده‌اند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نموده‌اند و کسانى که [مهاجران را] پناه داده‌ا‌ند و یارى کرده‌اند آنان یاران یک‌دیگرند و کسانى که ایمان آورده‌اند ولى مهاجرت نکرده‌اند هیچ‌گونه خویشاوندى [دینى] با شما ندارند مگر آن‌که [در راه خدا] هجرت کنند و اگر در [کار] دین از شما یارى جویند یارى آنان بر شما [واجب] است، مگر بر علیه گروهى باشد که میان شما و میان آنان پیمانى [منعقد شده] است و خدا به آن‌چه انجام مى‌دهید بیناست».

توضیح و دسته‌بندی نسبتِ ایمان و هجرت و جهاد در آیاتِ بعدی سوره‌ی انفال و دیگر سوره‌ها از هر جهت روشن‌گر است و فرایند شکل‌گیری اسلام‌آوری، جداگزینی و در نهایت خشونت به عنوانِ تصدیقِ عملی باور اسلامی را نشان می‌دهند. آیات بعدی چنین توضیح می‌دهند: «و کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا به جهاد پرداخته و کسانى که [مهاجران را] پناه داده و یارى کرده‏اند آنان همان مؤمنان واقعى‏اند.کسانى که بعدا ایمان آورده و هجرت نموده و همراه شما جهاد کرده‏اند اینان از زمره شمایند و خویشاوندان نسبت به یکدیگر [از دیگران] در کتاب خدا سزاوارترند، آرى خدا به هر چیزى داناست (همان: ۷۴ و ۷۵)». هم‌چنین«کسانى که هجرت کرده و از خانه‏هاى خود رانده شده و در راه من آزار دیده و جهاد کرده و کشته شده‏اند بدی‌های‌شان را از آنان مى‏زدایم و در باغ‌هایى که از زیر [درختان] آن نهرها روان‌اند درمى‏آورم [این] پاداشى است از جانب خدا. کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جان‌شان به جهاد پرداخته‏اند نزد خدا مقام والاتر دارند و اینان همان رستگاران‌اند (آلِ عمران: ۱۹۵ و توبه: ۲۰)».

آیات فوق به اندازه کافی روشن‌اند و پیوند درونیِ ایمان و هجرت و جهاد و حتا ترتیبِ آن‌ها را در قرآن، که مرجعِ اساسی و برسازنده‌یِ دین اسلام است، آشکارا بیان می‌کند. به جز سوره‌ی انفال/ غنایم این مفاهیم در سوره‌هابی چون بقرهِ، توبه، نحل و نساء نیز به صورت هم‌جوار و به همان ترتیبِ تاریخیِ ایمان، هجرت و جهاد به‌ کار رفته‌اند. واکاویِ این مفاهیم و پیداکردنِ ارجاعِ تجربی و تاریخی آن‌هاـ حتی گذرا و تجربی‌ـ، توضیحِ نظریِ خشونت‌های معاصر را آسان تر می‌کند. این آیات و شواهدتاریخی به ما کمک خواهند کرد که جنبش‌های اسلامیِ معاصر را بر فرمولِ ایمان و هجرت و جهاد صورت‌بندی نماییم.

توان‌مندیِ توضیح‌گری آیات مرتبط با ایمان و هجرت و جهاد در سوره انفال و دیگر سوره‌ها، آن است که از یک‌سو خصلتِ تاریخی و واقع‌نگارانه دارد و از سوی دیگر هم‌بستگیِ عاطفی‌‌ـ‌اسلامی را توضیح می‌دهند. قرآن برای کسانی که این سه‌ویژگی را دارند، تعبیرِ «أُوْلُواْ الأَرْحَامِ/ خویشاوندان (انفال: ۷۵)» را به کار می‌برد. بار عاطفیِ أُوْلُواْ الأَرْحَام در زبانِ عربی و فرهنگِ قبیله‌ای آن زمان به حدی است که برخی از مفسرین بر اساسِ این آیه موضوعِ حقوقی میراث را مطرح و حتا بر این شده‌اند که خویشاوندانِ دینی در میراث بر پدر و برادر تقدم دارند. طرف‌داران این تفسیر معتقدند که پیوند أُوْلُواْ الأَرْحَام پیوند قرار دادی و جعلی نیست، امر وجودی و هستی‌شناختی است و با فطرتِ الاهی و روح خدایی آن‌ها را با هم گره می‌خورند. برای أُوْلُواْ الأَرْحَام‌بودن و خویشاوندیِ دینی، اما، ایمان کافی نیست، هجرت و جهاد نیز باید صورت گیرد:«کسانى که ایمان آورده‌اند ولى مهاجرت نکرده‌اند هیچ‌گونه خویشاوندى [دینى] با شما ندارند (همان: ۷۲)». در نتیجه، در اسلامِ برسازنده و عهد تاسیس، ایمان و هجرت و جنگ، به ترتیب، آغاز، میانه و پایانِ اسلام‌اند و آن را تکمیل می‌کنند. طبق نصِ صریحِ‌ قرآنْ مومنانِ غیر مهاجر و مکه‌نشین هیچ‌گونه خویشاوندی و قرابتی با مسلمانان ندارند، « مگر آن‌که هجرت کنند و بر علیه گروهى باشد که میان شما و میان آنان پیمانى [منعقد شده] (همان)» باشد.

تمدن اسلامی و هجرت

باید خاطر نشان کرد تمدن مبتنی بر هجرت، ضرورتاً ویران‌گر نیست. این تمدن، در صورتی به رسمیتِ شناختنِ تکثرمی‌تواند پی‌آیندهای درخشان داشته باشد و به توسعه‌ی نظامِ شهری و اقتصادِتولیدی بیانجامد. تمدنِ اسلامی اما از همان آغاز با همسان‌سازی عقیدتی بر اساس ارزش‌های ضد شهری آغاز گردید. اگر با داده‌های تاریخی و معیارهای تجربی به فتوحاتِ اسلامی بنگریم، در می‌یابیم این فتوحاتْ ویرانی‌های بسیار در پی داشته‌اند.Islam-Syria

خطا نخواهد بود اگر مهاجرتِ محمد به‌ مدینه را بنیانِ یکی از ویران‌گرترین مهاجرت‌های تاریخ آدمی بدانیم. این تفاوت در آیاتِ مکی و مدنی نیز مشهود است. آیاتِ مکی زبانِ تاجران و تا حدی کثرت‌گرا و دیگر پذیراند، آیاتِ مدنی، اما، دیگر ستیز‌اند و زبانِ جنگاوران. این تفاوت به‌حدی است که تعدادی از جهادگرانِ‌ مسلمانان تلاش‌کرده‌اند، برخی از آیاتِ مکی را منسوخ اعلام کنند. با استقرار محمد در مکه جنگِ شهر و روستا و تاراجِ کاروان‌های تجاری در ماهِ نهم هجرت آغاز گردید. نخستینِ جنگِ مسلمانانِ مهاجر با کفار جنگ بر سر کالای تجاری بود که از مکه‌ به شام منتقل می‌شدند. در ماه سیزدهم کاروانِ تجاری با هزار و پنج‌صد شتر متوقف و به مدینه برده و بدین‌ترتیب هسته‌ی نظامِ اقتصادی مبتنی بر جنگ و غارت در مدینه پایه‌گذاری شد. جنگِ دینی، بعد اقتصادی پیدا کرد و اقتصادِ جنگ و رهزنی، به عنوانِ عقلیِ عملی، هم‌بستگیِ دینی را تقویت می‌کرد.

اگر هجرت صورت نمی‌گرفت، احتمالا دین اسلام سرنوشتِ دیگر می‌داشت و به ریشه‌کن‌کردن حیاتِ شهری و از بین بردن موسیقی و رقص و هنرهای بصری نمی‌انجامید. اقتصادِ کشاورزیِ مدینه توانِ جذبِ مسلمانان مهاجر را نداشت. اجتماعِ میزبان/ انصار به‌دلیلِ ارزش‌های حاکم در جامعه عربْ باید از مهمان خود پذیرایی می‌کرد، اما مهمان مهاجر نیز ناگزیر بودند در تامینِ معیشتْ همکاری نمایند. یگانه منبعِ دمِ دستْ تاراج کاروان‌های بودکه کالاهایی تجاری را از شهر مکه به بیرون و یا بر عکس انتقال می‌دادند. اسلامِ مدینه، آن‌گونه که در آیات و احادیثِ دینی و کتاب‌های تاریخی چون مغازی و العبر و… آمده، نه تنها با رهزنی و تاراجِ کاروان‌هایِ تجاری مشکلی نداشت، بلکه آن‌را توجیه ایدئولوژیک می‌کرد و ضربه‌زدن به کفار و تامین عدالت می‌پنداشت: «رسولِ خدا فرمود این کاروانِ قریش است. شاید خداوند غنیمتی به شما ارزانی فرماید. مردم در این کار شتاب گرفتند، حتا برای بیرون‌رفتن از مدینه گاهی پدر و پسر بر سر حقِ اولویت با هم قرعه‌کشی می‌کردند (واقدی، ۱۳۶۹: ۱۷)». غارت کاروان‌های تجاری پیوند عاطفی مهاجران و انصار عقلانی و بیش از پیش مستحکم کرد. به بیانِ دیگر پس از تاراجِ کاروان‌ها مهاجران نه تنها بارِ دوشِ انصار نبودند، بلکه به‌ مهم‌ترین منبعِ اقتصادیِ آن‌ها بدل گردید و دهقانانِ مدینه توانستند از این راه به غنایمِ سرشار دست یافتند.

خشونت صدر

باید خاطر نشان کرد که میانِ رهزنی/ تاراج و ساختارِ اقتصادیِ کشاروزی پیوندِ تنگاتنگ وجود دارد و خاص کشاورزان مدینه نیست. مسئله‌ی اصلی این است که ساختارِ اقتصادیِ ویران‌گر در اسلام با خاطرهٴ مقدسی پیوند خورده است که هر نوع طرح گذار و چون و چرا در بارهٴ آن، خواهی نخواهی به تشکیک در اصلِ حقانیتِ اسلام می‌انجامد و سرچشمه‌های دینی‌ـ‌الاهیاتیِ اسلام و کتاب و سنت و احادیث را به‌ چالش می‌کشد. به‌جز تفاسیر و برداشت‌های گوناگون از اسلام، قرآن غنیمت‌گرفتن و باج و خراج از کافران و موالیان را امر مشروع می‌داند. سیره به عنوان یکی از منابعِ استنباط احکامِ فقهی آن را تصدیق می‌کند. موارد تاریخی زیادی هست که خود محمد مستقیما در گرفتن و بخش‌کردنِ اموال کافران میانِ مجاهدان مسلمان شرکت داشته است. بسیار از جنگ‌ها، از جمله جنگِ بدر، جنگ بر سر کالای تجاری بود که از شام به ملکه انتنقال داده می‌شد. برخورد مسلمانانِ مهاجر با پیروانِ ادیان دیگر، به‌ویژه با یهودی‌ها با خشونت‌های بیش‌تری همراه بوده است. می‌توان از یهودیان بی‌قریظه نام برد که از اسلام‌آوردنِ اجباری سرزدند دستور داده شد که «مردانِ شان به‌تیغ کشته‌شوند، و زن‌ها و بچه‌ها اسیر گردند و اموال آن‌ها میان لشکریان اسلام تقسیم شود (واقدی، ۳۱۱)». رفتار با اسیرانِ جنگی هم دقیقا آن‌گونه است که در حال حاضر داعش و طالبان انجام می‌دهند: «پیامبر دستور فرمود تا چندین بارِ خرما میانِ آن‌ها توزیع شود، آن‌ها خرما را مانند خر به نیش می‌کشیدند و گروهی از از ایشان آن شب را به خواندنِ تورات مشغول بودند (همان)». سرانجام نوبتِ کشتن فرا می‌رسد:«یهودیان دسته‌دسته در حضور پیامبر کشته می‌شدند، علی و زبیر عهده‌دار کشتنِ آن‌ها بودند. پیامبر در کشته‌شدنِ حی‌بن اخطب، نباش‌بن قیس، غزال‌بن سموئیل و کعب بن‌اسد حضور داشت. [بعد از آن] برخاستند و به سعد‌بن معاذ فرموردند: دستور بده بقیه را هم بکشند. سعد آن‌ها را گروه‌گروه می‌آورد و دستورِ قتلِ آن‌ها را می‌داد. عایشه گوید: بنی‌قریظه را در سراسرِ آن روز می‌کشتند و شب در کنار مشعل‌ها افروخته به کشتارِ شان ادامه می‌دادند. ثمامه گوید بنی‌قریظه را تا هنگام سرخی روز می‌کشتند، سپس لاشه‌ها را در خندق‌ها انداخته و رویش خاک می‌ریختند. در مورد پسران نوجوان که در بلوغ ایشان شک می‌کردند، زیر شکمش را نگاه می‌کردند، اگر موی رسته بود کشته می‌شد، و اگر موی نرسته بود، جزء زنان و بچه‌های اسیر شمرده می‌شد. (همان: ۳۹۱)».

تاریخ‌نگارانِ اسلامی، شمار کشته‌شدگانِ اسیر بنی‌قریظه را شش‌صد تا هفت‌صد و پنجاه‌نفر تخمین زده‌اند. علاوه بر کمیتِ کشتن، کیفیتِ کشتن نیز وحشت‌ناک و شبیهِ همان کشتن‌های آیینی‌ـ‌نمایشی هستند که طالبان و داعش و دیگر گروه‌های گرای اسلامی در حال حاضر در برابر رسانه‌ها انجام می‌دهند و آن را پخش و نشر می‌کنند. در این‌جنگ و جنگ‌های دیگر به صحنه‌هایی بر می‌خوریم که از نظر عاطفی به‌شدت دردناک‌اند. پس از هرکشتاری نوبت تقسیم غنایم و فروش و زنان و دختران و کودکان فرا می‌رسد. مالک ساعدی از زبان پدربزرگ خود روایت می‌کند که «هنگام که زنان اسیر بنی‌قریظه را می‌‌ُفروختند، به‌حضور پیا مبر رسیدم، ابوالشحم یهود آمد و دو زنِ یهودی را که هریک سه‌ پسربچه و دخترانی داشتند، به یک‌صد و پنجاه‌ دینار خرید. او به آن‌ها می‌گفت: مگر شما بر دین یهود نیستید؟ و آن‌ها در حالی که می‌گریستند، می‌گفتند ما از دین قوم خود دست‌بردار نیستیم تا بر آن آیین بمیریم (همان)». هدف از آوردنِ این شواهد تاریخی و ضمیمه‌کردنِ آن‌ها با آیات قرآن این است که از یک‌سو به عمل‌کرد تاریخیِ اسلام عهد تاسیس که آیینی را بر بنیاد ایمان، هجرت و جهاد پایه‌گزاری نمودند، به اجمال اشاره داشته باشیم و از سوی دیگر ادعای آن‌هایی را که نسبتِ خشونت‌های دینی و کشتارهایِ نمایشی با اسلام را انکار و بر همین مبنا اسلام و مسلمانان ر از هم تفکیک می‌و اسلامِ میانه‌رو و صلح‌گرا را به عنوانِ اسلام اصیل معرفی می‌کنند، مورد نقد و سنجش قرار دهیم. تمامی این خشونت‌ها در عهد خود پیامبر، با حضورِ خود او و توسط کسانی صورت گرفته است که یا مومن و مهاجر و مجاهد بوده‌ یا به عنوانِ انصار آن‌ها را پناه داده‌اند.

تداوم رابطه‌ کین‌توزانه با شهر و حیاتِ مدنی

به‌رغمِ ادعاهای بسیار، در بیش هزار و سه‌صدسال مسلمانان نتوانستند خاطره هجرتِ آغازین را پشتِ سرگذاشته و فرمولِ دیگری را به عنوان جایگزینِ ایمان، هجرت و جهاد کشف کنند. پس از در گذشتِ محمد خشونت و ویران‌گری بیرون از قلمروِ جهان عرب و در ابعاد وسیع‌تر ادامه یافت. در تمامیِ این خشونت‌ها رابطه‌ی کین‌توزانه با شهر و حیاتِ مدنی مشاهده می‌شود. خشونتِ ویران‌گر و نگرشِ خصمانه به شهر به عنوانِ صورتِ آغازینِ دین اسلام، در مرورِ زمان توسعه یافت و غارتِ کاروان‌های شهری و کشتنِ تاجران به غارتِ خود شهر و کشتنِ نظامِ اقتصادیِ تولیدی‌ـ‌تجاری دگردیسی پیدا کرد و قاعده فتوحاتِ اسلامی شد. فتوحاتِ اسلامی در هرکجای جهان با غارت و ویران‌گری و نمایشِ خشونت‌های بی‌حد و حصر همراه بود. بخش‌های ناچیزی از این ویران‌گری‌ها و خشونت‌ها در تاریخ طبری، فتوح‌البلدان، معجم‌البلدان، تاریخ بخارا و از همه‌ مهم‌تر با یک صورت‌بندی نظریِ بسیار روشن در مقدمه تاریخ «العبر» عبدالرحمن ابن‌خلدن توضیح داده شده‌اند. معروف است که جهادگرانِ اسلامی در بخارا «جورابِ زنی را که از طلا ساخته شده بود، از پایش بیرون کشیدند. عبیدالله زیاد دستور داد درختان بکنند و دیه‌ها و شهرها را ویران‌کنند و به آتش کشند (نرشخی، بی‌تا: ۴۶)». ویران‌گری‌هایی که نیشابور و خراسان و بلخ و سیستان و تخارستان صورت‌گرفته‌اند، در برخی از کتاب‌های تاریخی و حدیثی شرح و نقل شده‌اند. فرهنگِ‌چادرنشینی عرب از یک‌سو و خاطراتِ اخراجِ اجباری محمد و پیروانش از مکه از سوی دیگر، به درونی‌ترین فرمولِ تاریخ ویران‌گری در تاریخ بدل گردید. ویران‌گری و تخریب آثارِ تاریخی پایه‌ی اخلاقی معرفت قرار گرفت. مسلمانان به یاد دارند که محمد پس از فتح مکه از این شهر انتقام گرفت و خود شخصا علی را بر شانه‌هایش بالا کرد، تا آثار تاریخی را از بالا به‌زیر اندازد و از بین ببرد. از آن پس از بین‌بردن شهر و آثار تاریخی، به قاعده‌ی فتوحاتِ اسلامی بدل گردید و هم‌ارزِ گسترشِ اسلام در جهان، ویرانی نیز گسترش یافت. لشکریان اسلام نه تنها آدم‌ها را کشتند و مال و اموالِ آن‌ها را غارت کردند و خوردند و برای خلیفه در بغداد بردند، بلکه خود آدم‌ها را نیز فروختند: شهری نیست که مسلمانان آر فتح کرده باشد، اما ویران نشده باشد.

بازگشت به صدر و کینه به شهر

تحلیلِ اسلامِ سیاسی معاصر در مجموع، و تحلیلِ خشونت‌های دینی گروه‌های افراطی که هر روز شکل خشن‌تر پیدا می‌کنند،‌ی بدون در نظر گرفتن فرمول تاریخی ایمان و هجرت و جهاد ناممکن و راه حل‌هایی که اسلام و مسلمین را از هم تفکیک و خشونت‌ها و ویران‌گری‌های صدرِ اسلام را از روی سهو یا عمد انکار نماید، معطوف به شکست خواهد بود. سلفی‌گری، به عنوان جریانِ غالب و قرائتِ پر طرف‌دار از قرن هفت به دین‌سو، در روشن‌ترین تعریف بازگشت به دورانِ آغازین است و مبنا قرار دادنِ ایمان و هجرت و جهاد دنیا را ویران و تجاربِ انسانی را ضرب صفر می‌کند. در سراسر اسلام فرماندهی نیست که در دفاع از شهر جنگیده باشد. از جنگ خیبر تا جنگ‌های کابل و بغداد و سوریه، این شهرهاست که خراب و دیوارهایِ آن‌ها روی هم تلنبار می‌شوند. ذاتِ ضد شهری این جریان که مرجع اصلیِ آن اسلام آغازین است سبب گردیده که پس از هفت‌قرن در همان خرابه‌ها و ویرانی‌های بایستیم که بودیم.

IRAN-ELECTION

رفتار تند روانِ اسلامیِ معاصر شباهتِ عجیبی به تاریخِ صدر اسلام دارد. کمین طالبان در سر راهِ کاروان‌های تجاری و نظامی در شاهراه هرات و قندهار تداعی‌گر خاطراتِ مهاجران مسلمانی است که بر سر راه کاروان‌های تجاری شام و مکه، در مدینه به‌کمین می‌نشستند، کالاها را به یغما می‌بردند و صاحبانِ آن‌ها را به خشن‌ترین شکل ممکن به‌ قتل می‌رساندند. گروهِ داعش اغلب ویژگی‌های اسلام عهد تاسیس را دارد و در واقع تصویر مجاهدانی را در برابر چشمانِ ما مجسم می‌کند که دینی را بر اساسِ ایمان و هجرت و جهاد بنا نهادند و در شام و عراق و بغداد کارناوال‌های دینی خشونت به‌راه می‌انداختند. خطر فراگیر شدنِ داعش را نباید دستِ کم گرفت. از یاد نبریم که هسته‌یِ اصلی گروهِ داعش را مهاجران تشکیل می‌دهند، همان‌گونه که هسته‌ی اصلیِ مجاهدین و طالبان در افغانستان را مهاجران تشیکل می‌دادند.

صدر اسلام، مشکل اصلی اسلام

رهایی از این شر همگانی که تاریخ طولانی و ریشه‌ی قرآنی دارد و از همه مهم‌تر با خاطراتِ اسلام پیوند خورده است، تنها با دل‌کندن و تصفیه حسابْ اسلام آغازین میسر است. داعش و دیگر بنیادگراها و مجاهدانِ معاصر مسلمان کاری نکرده‌اند که نشود برای آن مرجعی در قرآن و سنت و تاریخ اسلام پیدا کرد. مسئله‌ اصلی جهان اسلام در حال حاضر تفسیر اصیل و انحرافی از اسلام نیست، روشن‌کردنِ نسبت خود با اسلامِ آغازین است. یا اسلامِ آغازین را معیار قرار می‌دهیم و به عنوانِ دین رهایی‌بخش می‌پذیریم یا مثلِ دیگر مردمانِ جهان با این باورِ ویران‌گر وداع گفته و به علم و آگاهی پناه می‌بریم. نالیدن از داعش خطاست و تقلیلِ خشونت‌ها به قرائتِ خطا از اسلام بی‌معنا و گمراه‌کنند. در صورت دوم هم باید منطقِ‌تجربی و علمی جهان مدرن روی‌آوریم و به‌جای پناه‌بردن به تجربه‌ی شکست‌خورده فارابی و ابن سینا و دل‌خوش‌کردن به اشعار مولوی و عطار و فردوسی، باید کوشش صورت گیرد که به آخرین یافته‌ها و دست‌آوردهای بشری نایل آییم.

انتخابِ گزینه‌یِ اول بی‌هیچ تردیدی به شکست می‌انجامد و جز ویران‌گری و تباهی و ابداعِ فرم‌های جدید خشونت‌های سیاسی در دنیای اسلام و جهان پی‌آیندی دیگر نخواهد داشت. اسلامِ آغازین راه حل معقول و کارایی برای بیرون‌ٰفت از بحران و پاسخی درستی به‌زندگی نیست. پناه‌گاه ویرانی که تا هنوز ما را پناه نداده، پس از این هم پناه نخواهد داد.

تلاش برای استقرارِ اسلامِ آغازین در جهانِ اسلام، این جهان ویران را ویران‌تر خواهد کرد و دود روشن‌کردن آتش وحشت در سیدنی و پاریس و نیورک، فقط چشمِ خود مسلمانان، به‌ویژه مهاجرانی را که از خشونت‌های اسلامی به آن کشورها پناه برده‌اند کور خواهد کرد. انتخابِ گزینه‌ی اول از جهت دیگر نیز محکوم به‌زوال است. دین اسلام همان‌گونه ابن خلدون به درستی دریافته بود حامل و ناقلِ غارت و خشونت‌های نخستین است که با زندگیِ شهری همخوانی ندارد. شهرنشینی باورِ ویران‌گر را خراب، آدمی را تجمل‌گرا، سودنگر، راحت‌طلب و در نتیجه از ارزش‌های دینی‌ـ‌اسلامی دور می‌کند. در زمانه‌ی که شهرنشینی شکلِ غالبِ زندگی است، پناه بردن به ارزش‌های ضدشهری و تسلای دل با ایمان و هجرت و جهاد تلاش مذبوحانه و از اساس محکوم به شکست است. اگر در عهد تاراج‌ ویران‌گری بدوی‌ها شهری‌ها را شکست می‌دادند، در دنیای جدید این شهرهاست که برای روستاها برنامه‌ریزی می‌کنند و کوچک‌ترین رفتارِ آن‌ها را زیر نظر دارند. به‌نظر می‌رسد زمانه تغییر کرده است. مسلمانان اگر می‌خواهند در صلح و امنیت زندگی کنند، ناگزیرند با ایمان و هجرت و جهاد و اسلامِ عهد آغازین وداع گویند. باید پذیرفت که قرائت بنیادگرایان از اسلام خطا نیست، اسلام زندگی را خطا تفسیر می‌کند.

رمانتیزه‌سازی عهدِ ترجمه توسط روشنفکرانِ اسلامی نیز، بدون وداع با خاطراتِ آغازین و باورِ ویران‌گرِ مبتنی بر ایمان و هجرت و جهاد، مشکلی را حل نخواهد کرد. عهد ترجمه به‌رغم دست‌آوردهای بزرگش نتوانست در باور ویران‌گر و نظام اقتصادی مبتنی غارت رخنه ایجاد کند. فقط حیات یک باور ناکار ودر حالِ مرگ را تمدید کرد. منابعِ مالی ترجمه‌ی آثار یونانی ودر مجموع تولید فکر نیز نه از راه کار و تولید و تجارت و تولید، بلکه از طریق غارت و مالیات بر موالی تامین می‌شدند. با باورهای فکری عهد ترجمه نیز باید خدا حافظی کرد. فلسفه سیاسی امامت‌گرای فارابی و منطقِ قیاسی ابن سینا در صورتی که با اسلام تصفیه‌ حساب نشود، فقط به ظهور و دوامِ حکومت‌های خشونت‌گر چون جمهوری اسلامی می‌انجامد. حجم زیاد تولید متن و ترجمه آثارِ فلسفی و تاریخی و ادبی در مصر و عراق و دنیای عربْ و در این اواخر در ایران، از آن‌جا که با وداع با اسلام آغازین همراه نبود، گره از کار فروبسته‌ی جهان اسلام نگشود. اکنون طوفانِ ویران‌گر جهاد ویران‌گر تر از هرجایی در سرزمین‌های ترجمه ـ بلخ و بغداد و شام و عراق و قاهره‌ـ می‌وزد، کتاب‌ها را می‌سوزاند و آدم‌ها و مترجم‌ها را درو می‌کند.

ویران‌گری‌های صدر اسلام، ضربه‌ی عظیمی را بر پیکر تاریخِ‌ وارد کرد. آن بخش از دنیای انسانی که توسطِ این تمدنِ ویران‌گر زخم خورده، تا هنوز زخم‌هایش التیام نیافته و از بند بندش خون تازه می‌چکد و عمیق‌تر می‌گردد. مرکز خلافت اسلامی و شهر بغداد که تمام جهان را خورد و بلعید، اکنون چیزی برای خوردن ندارد و فقط آدم‌هایش را می‌بلعد. وضعیت شام و دمشق نیز همین‌طور است. درست است که غربی‌ها در خلقِ مشکلات کنونی نقش دارند و روی جهاد و قبیله و دیگر عناصرِ ویران‌گر اسلام سرمایه‌گذاری می‌کنند، مسئله‌ی اما نه شرق و نه غرب، بل وفاداری مسلمانان به تمدنِ ویران‌گری است که هزار و چهار صدسال است شهرها را ویران و هنرها را نابود می‌کند. تا زمانی‌که به این تمدنِ ویران‌گر وفادار باشیم، ویرانی هم ادامه خواهد داشت. یکی از معروف‌ترین ویران‌گری این تمدن ویران‌گری را در بامیان دیدیم که لشکریان مدافع تمدن بر هجرت به چه سبکی آدم‌ها را از خانه و کاشانه‌شان آواره و میراثِ فرهنگیِ شان را بر سر آن‌ها آوار کردند. ویران‌گری‌های داعش در راه است و مطابقِ برنامه‌های اعلام‌شده از سویِ آن‌ها قرار است شهرها و مکان‌های بسیاری را ویران و غارت و مردمان زیادی را بکشند و به بردگی و اسارت گیرند.

لزوم تأمل بر فرمول الاهیاتیِ “ایمان، هجرت و جهاد”

به‌هرحال برای فهم بحران‌های جاری در جهان اسلام، فرمولِ الاهیاتیِ ایمان، هجرت و جهاد اسلامِ آغازین باید از نو موردتامل قرار گیرد. توجه به این موضوع از منظر جامعه‌شناختی اهمیتِ بنیادی دارد. قطع نظر این که داستان‌های تاریخی مربوط به صدر اسلام تا چه حد درست است و یا ظاهر قرآن از نظر دینی چه‌قدر اعتبار دارد، درکِ عمومی و ذهنیتِ جمعی مسلمانان، از اسلام ظاهر قرآن و قصه‌ها و جنگ‌ها و ویران‌گری‌هاست که ملاهای مساجد، رسانه‌های مذهبی مدام در گوشِ آن‌ها می‌خوانند. برای هر مسلمانی داستانِ شکل‌گیری اسلام و هجرت و غزوات محمد و پیروانش مرجعِ اصلی و حقیقی اسلام به شمار می‌رود. علاوه بر این فرمول ایمان و هجرت و جهاد خاص زمانِ پیامبرنیست، تاریخ تمدنِ اسلامی بر همین مبنا توسعه پیدا کرده است. ایمان، هجرت و جهاد سه‌ اصلِ اساسی تخریب‌اند و به عنوان آیه‌های ویرانی عهد تاسیس تا هنوز باورها و خشونت‌ها را جهت می‌دهند. احیاگری اسلامی نیز بربنیاد هجرت استوار است. مدعیانِ احیاگری پس از هجرت در دنیای کفر به فکر جنگ و جهاد افتادند و خاطره خشونت‌های آغازین را سر زنده کردند. جهاد افغانی نیز با هجرت به پاکستان و ایران و در نهایت جهاد و ویران‌گری ختم شد. حکومتِ مجاهدین در سرزمین انصار و در پیشاور پایه‌گذاری گردید. انصار پاکستانی و ایرانی با پناه‌دادن مجاهدان مهاجر به‌ ثروت‌ها هنگفت و بی‌شمار دست‌یافتند. بن‌لادن هم محصول ایمان و هجرت است. حیاتِ سیاسی او در جهاد و هجرت گذشت در هجرت کشته شد. طالبان و ملاعمر هم همین‌طور. در حال حاضر، بنیانِ اصلی جنگِ طالبان امکان مهاجرت به پاکستان است. دولت پاکستان صنعتِ ترور خود را بر مبنای ایمان و هجرت و جهاد توجیه و از نظر اقتصادی سر پا نگه می‌دارد. داعش به عنوان آخرین مظهر خشونت ویران‌گری نیز با همین فرمول قابل توضیح است:ایمان، هجرت و جهاد. نتیجه‌ اینکه باورِ اسلامی یک باور ویران‌گر است و از یک‌باور قطعی و کمال‌گرایی که اسلام کامل‌ترین دین و اخرین دست‌آورد بشر است شروع و به‌ویران‌گری و پاک‌کردنِ زمین از آدم‌ها و شهرها پایان می‌یابد و صحرای محشر خلق می‌کند. صحرایِ محشر اسلامی، تنِ عریان و پناهِ آدمی در میانِ ویرانه‌هایی است که نمونه‌ی معاصر آن را در کابل و دمشق و بغداد و بامیان و کوبانی به چشمِ سر می‌بینیم.

از همین نویسنده:

ولیِ فقیه “در عصرِ بازتولیدپذیریِ مکانیکی”

Share