Share

به گزارش سایت رسمی آقای خامنه‌ای، او در هفته منتهی به ۱۷ دی ۱۳۹۵ با خانواده‌های هفت تن از تکاوران ارتش جمهوری اسلامی ایران که در سوریه کشته شده‌اند دیدار کرد. طبق همین گزارش، رهبر جمهوری اسلامی در این دیدار گفت:

«اگر جلوی بدخواهان و فتنه‌گران که دستمایه‌ی دشمنی آمریکا و صهیونیسم هستند، در آنجا گرفته نمی‌شد، باید در تهران و فارس و خراسان و اصفهان جلوی آنها را می‌گرفتیم. اینها دشمن را زمین‌گیر کردند.»

این نخستین بار نیست که مقامات جمهوری اسلامی برای توجیه دخالت نظامی در سوریه، به این ادعا متوسل می‌شوند که نیروهای نظامی ایران در سوریه حضور دارند تا امنیت داخلی ایران حفظ شود.

از آنجا که با ادامه عملیات نظامی جمهوری اسلامی در سوریه، تلفات نیروهای ایران در این کشور فزاینده است، از مدتها پیش تصمیم حکومت بر این است که بگوید این عملیات، لازمه پاسداری از امنیت کشور است. این هم ویژگی حکومت ایران نیست. تقریبا در همه کشورهایی که حکومت‌های آنها سیاست مداخله نظامی در کشورهای دیگر را پیش می‌برند، توجیه اصلی این سیاست، دفاع از امنیت داخلی است. اگر این توجیه نبود، کار این حکومت‌ها برای قبولاندن اعزام نیروهای نظامی به سرزمین‌هایی صدها یا هزاران کیلومتر آن سوی مرزهای کشورشان به شهروندان خود، بسیار دشوارتر می‌شد. «امنیت»، برگ برنده زمامدارانی است که در عرصه‌های دیگر، کارنامه‌ای قابل عرضه به شهروندان ندارند. مردم ایران را که در زندگی روزمره خود، عواقب سیاست‌های حکومت را لمس می‌کنند، شاید تنها بتوان با این ادعا در مورد کارآیی حکومت مجاب کرد که لااقل از مصیبت جنگی مانند آنچه در سوریه و عراق و افغانستان جریان دارد، در امان مانده‌اند.

آیا نیروهای نظامی ایران در سوریه با داعش می‌جنگند؟

اما این ادعای آقای خامنه‌ای که نیروهای نظامی ایران، تهدیدکنندگان امنیت ایران را در سوریه «زمین گیر» کرده‌اند، تاب آزمون واقعیت را ندارد.

حکومت بشار اسد، که نیروهای نظامی ایران همراه با نیروهای آن در سوریه می‌جنگند، سالهاست که شرق سوریه را عملا به داعش واگذار و تلاش خود را بر نبرد با شورشیان در غرب این کشور متمرکز کرده است. در غرب سوریه (و در هفته‌های اخیر به ویژه منطقه حلب) است که ارتش روسیه از هوا و جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان با نیروی زمینی به یاری رژیم سوریه رفته‌اند.

داعش، که در تبلیغات حکومت ایران به آن نقش تهدید اصلی برای امنیت ایران داده اند، در غرب سوریه حضور ندارد. اگر کسی داعش را در سوریه «زمین گیر» کرده باشد، به مدت سالها کسی جز یگانهای مدافع خلق کرد و متحدان عربشان نبوده است. نیروهای سپاه و ارتش و همه شیعیان افغانستانی و پاکستانی اعزامی جمهوری اسلامی به سوریه، کارشان ربطی به داعش نداشته و ندارد. آنها علیه نیروهایی مانند «ارتش آزاد سوریه» و جبهه النصره در مناطق عرب سوریه به کار گرفته شده‌اند. نگاهی کوتاه به نقشه سوریه و آرایش نیروهای متخاصم در آن کافی است تا نشان دهد عملیات نظامی جمهوری اسلامی در نزدیکی سواحل مدیترانه را با هیچ منطقی نمی‌توان به امنیت ایران پیوند داد.

خطر اصلی برای همگان: نفرت‌‌پراکنی و تیز کردن آتش درگیری‌های فرقه‌ای

با این حال، چنین ارتباطی ممکن است در آینده ایجاد شود، درست بر عکس آن گونه که رهبر جمهوری اسلامی گفته است. اگر حکومت ایران کماکان در دام جنگ‌هایی که خصلت فزاینده فرقه‌ای دارند بماند، نفرت و شکافی را تشدید می‌کند که برای امنیت شهروندان ایران نیز تهدیدی بزرگ است. حکومته‌ای مجهز به بزرگترین نیروهای نظامی جهان نیز نتوانسته‌اند تهدیدکنندگان امنیت کشورهای خود را با دخالت نظامی در سرزمینهای دوردست «زمین گیر» کنند.

زمانی بود که حکومت ایران با گفتمان اسلامی (و نه شیعی محض) می‌کوشید در کشورهای عرب و مسلمان متحدانی بیابد. اما دیری است که زمامداران ایران، از این تلاش دست کشیده‌اند.

اکنون دیگر جمهوری اسلامی ایران در جهان عرب متحدانی جز شیعیان ندارد و شعار اصلی آن در جنگ سوریه «دفاع از حرم» است. هر چه دامنه نفوذ سیاسی تهران در کشورهای عربی محدودتر و دارای رنگ فرقه‌ای غلیظ تری شده، توسل حکومت ایران به مداخله نظامی مستقیم برجسته تر شده است. چنین سیاستی، عملا به معنای درگیر شدن در جنگ فرقه‌ای است. چنین سیاستی را کسی ادامه می‌دهد که در مورد حفظ امنیت و آرامش در خاورمیانه و به تبع آن ایران، احساس مسئولیت نمی‌کند.


در همین زمینه

Share