Share

پس از انتخابات اخیر لبنان، بسیاری از رسانه‌ها در سرتاسر جهان از پیروزی قاطع حزب‌الله نوشتند؛ واقعیت اما بسیار پیچیده‌تر  است. انتخابات اخیر بیش از هر چیز  بیانگر کثرت و چندگانگی در لبنان بود، و  اینکه، در بهترین حالت، حزب‌الله می‌تواند روی یک سوم مجلس به معنای واقعی حساب کند… همچنان تا اطلاع ثانوی بزرگ‌ترین دشمن حزب‌الله، دولت لبنان خواهد بود. هرچند، انتخابات نشان داد حزب‌الله فهمیده بهترین راه برای فرار از  این دشمن،  تبدیل شدن به جزئی از آن است.

رژه حزب‌الله لبنان در بیروت (عکس: آرشیو)

یکشنبه گذشته، لبنان شاهد نخستین انتخابات پارلمانی‌اش از سال ۲۰۰۹ بود. نتیجه انتخابات مؤید همان چیزی بود که پیش از آغاز رأی‌گیری همه انتظار داشتند، یعنی یک پارلمان تکه‌تکه‌شده، به نفع حزب‌الله که به عنوان بازوی خارجی ایران در منطقه، اکنون وارد مرحله تازه‌ای شده است.

بلافاصله پس از انتخابات همه از این گفتند که حزب‌الله و متحدانش در جنبش امل چه خوب عمل کرده‌اند. با این حال، هیچ چیز غافلگیرکننده‌ای در بین نبود، هر دو حزب در چهار انتخابات اخیر به شکل انحصاری آرای شیعیان لبنان را جذب کرده بودند. و این بار، تغییر قانون انتخابات و اصل نمایندگی تناسبی، به آنها اجازه داد متحدان بیشتری را، که اکثراً هوادار رژیم اسد هستند، وارد مجلس کنند.

اما نفس کسب کرسی‌های بیشتر به دست متحدان حزب‌الله باعث شد نفتالی بنت، وزیر آموزش اسرائیل، چنین پیامی را در توئیتر منتشر کند: «حزب‌الله = لبنان». یک ماه قبل، همکار او یعنی وزیر دفاع اسرائیل آویگدور لیبرمن توئیت مشابهی منتشر کرده بود.

برخی رسانه‌ها، مثل دویچه وله، حتی ادعا کردند که حزب‌الله «دست‌کم ۶۵ کرسی را تصاحب کرده است»، یعنی اکثریت مجلس. چنین ادعاهایی نادرست است و واقعیت پیچیده‌تر و به شکلی بالقوه مخاطره‌آمیزتر است.

جریان عون شاخه‌ای از حرب‌الله نیست

این ایده که اکنون حزب‌الله اکثریت مجلس را در اختیار دارد، از آنجا می‌آید که کرسی‌های جریان رئیس‌ جمهور لبنان، میشل عون و دامادش، جبران باسیل، وزیر امور خارجه را هم، به نام و برای حزب‌الله می‌شمارند.

اگرچه میشل عون در سال ۲۰۰۶ با حزب‌الله دست اتحاد داد، اما از سال ۲۰۱۶ که به عنوان رئیس‌ جمهور انتخاب شد، ماهیت رابطه‌اش با این حزب تغییر کرده است. هنور پیوندها وجود دارند، اما نوع رابطه عوض شده است. جریان عون در گذشته حزب‌الله را وسیله‌ای برای کسب مقام ریاست جمهوری می‌دید، امروز اما که عون بر صندلی ریاست جمهوری تکیه زده، این جریان بیشتر خود را نگهبان دولت و نخست‌ وزیر آن تلقی می‌کند.

حزب‌الله اصولاً برای همین وارد انتخابات شد؛ انتخابات وسیله‌ای بود برای حزب‌الله تا از این طریق جلوی این احتمال را بگیرد که جریان عون خط مستقل‌تری را در پیش بگیرد. حزب‌الله به ویژه نگران نزدیکی اخیر عون به سعد حریری، نخست‌ وزیر لبنان است، چهر‌ه‌ای که حزب‌الله بزرگ‌ترین رقیب خود می‌داند.

حزب‌الله به آنچه می‌خواست رسید. پس از انتخابات، حزب‌الله و متحدان طرفدار سوریه‌اش کرسی‌های لازم را در پارلمان برای تشکیل بلوکی برای وتوی تصمیمات دارند، یعنی می‌توانند جلوی تصویب قانونی را که نمی‌خواهند بگیرند، یا مثلاً مانع انتخابات ریاست جمهوری شوند که با آن مخالف‌اند. حزب‌الله و متحدانش همچنین می‌توانند خواستار سهم قابل توجهی در حکومت شوند. حزب‌الله البته پیش‌تر نیز همین توانایی و قدرت را به لطف میشل عون داشت، انتخابات اخیر این دستاورد را برای حزب‌الله داشت که اکنون مستقل از عون، می‌تواند چنین قدرتی را اعمال کند.

شکی نیست که پس از انتخابات، حزب‌الله اهرم نیرومندی برای فشار بر دولت دارد. با این حال، فرمول «حزب‌الله = لبنان» فرمول درستی نیست، چرا که واقعیتی مهم را نادیده می‌گیرد، اینکه حزب‌الله برای حفظ دست بالای خویش در روابط قدرت، مجبور است مدام خودش را با شرایط تطبیق دهد و تغییر شکل دهد. این مسأله مهم است، به ویژه وقتی راه‌های مهار و کنترل حوزه عمل حزب‌الله را مورد توجه قرار می‌دهیم.

حزب‌الله ابزارهای لازم برای ارعاب را در اختیار دارد، اما می‌داند در بستر فضای فرقه‌ای لبنان، توسل به این ابزارها خیلی زود واکنش و بسیج مخالفان را علیه برنامه سیاسی حزب‌الله به دنبال خواهد داشت. به همین خاطر  اکنون حزب‌الله ترجیح می‌دهد تا جای ممکن عمل چارچوب‌های نهادی دولت  عمل کند. و البته مراقبت باشد دیگران از این نهادها علیه او استفاده نکنند.

اتحاد مسیحی به جای رقابت مسیحی

با توجه به این موضوع، یکی از نتایج مهم انتخابات اخیر افزایش تعداد کرسی‌های بلوک «نیروهای لبنانی» (به رهبری سمیر جعجع) از ۸ به ۱۵ کرسی بود؛ این بلوک که قویاً مخالف حزب‌الله است، یکی از بلوک‌های بزرگ پارلمانی است. در شِمای کلی‌تر شاید این مسأله چندان مهم به نظر نیاید. اما واقعیت این است که اکنون دو بلوک بزرگ مسیحی، یعنی «نیروهای لبنانی» و جریان میشل عون، اکثریت کرسی‌های مسیحی را در اختیار دارند.

زمانی این دو جریان رقیب بودند، اما با تغییر قانون انتخابات (اعمال نمایندگی تناسبی)، دیگر رابطه آنها متأثر از تنش‌های حاصل از قانون قبلی نیست. در قانون قبلی انتخابات «برنده صاحب همه چیز می‌شد» و این امری تنش‌زا و به ویژه به ضرر «نیروهای لبنانی» بود.

پس از انتخابات اخیر، این دو حزب قدرت بیشتری یافته‌اند و حول یک پروژه متحد شده‌اند، یعنی پروژه حفظ دولت لبنان. این پروژه، پروژه جریان عون است، چرا که رهبرشان رئیس دولت است، و «نیروهای لبنانی» نیز کلاً با تلاش‌های حزب‌الله برای تضعیف دولت مخالف‌اند.

شکل‌گیری یک بلوک مسیحی بزرگ حول ایده دفاع از دولت –با این عقیده که تنها دولت مشروعیت تصمیم‌گیری در مورد مسائل کلانی همچون صلح و جنگ و امنیت را دارد—  به هیچ وجه قابل چشم‌پوشی نیست، به ویژه که اکثریت سنی‌ها و دروزی‌ها نیز با آن همسو و موافق‌اند. حزب‌الله دوست دارد بر این واقعیت چشم ببندد، اما چنین غفلتی برایش هزینه‌های زیادی در بر خواهد داشت.

شکی نیست برای بسیاری از رسانه‌ها در خارج از لبنان آنچه اهمیت دارد صرفاً حزب‌الله و معنای انتخابات برای آن است. اما انتخابات را با حزب‌الله خواندن و تنها حزب‌الله را دیدن گمراه‌کننده است. چنین قرائتی باعث خواهد شد ابعاد دخیل دیگری، که کم هم نیستند، فراموش شوند.

در حقیقت، خود انتخابات اخیر نشان داد که چرا نباید لبنان با همه پیچیدگی‌هایش را مساوی حزب‌الله قلمداد کرد. اینکه مثل بنت نفتالی، فکر کنیم لبنان مساوی حزب‌الله است، یعنی حذف بخش گسترده‌ای از لبنان که مخالف حزب‌الله هستند.

انتخابات اخیر بیش از هر چیز کثرت و چندگانگی در لبنان را نشان داد و اینکه، در بهترین حالت، حزب‌الله می‌تواند روی یک سوم مجلس به معنای واقعی حساب کند.

از اول قرار نبود روز انتخابات، روز شکست حزب‌الله باشد؛ نتیجه انتخابات نیز اصلاً، آن طور که عده‌ای اصرار دارند، به معنای آن نبود که لبنان به شاخه‌ای از حزب‌الله بدل شده است.

تا اطلاع ثانوی، بزرگ‌ترین دشمن حزب‌الله دولت لبنان باقی خواهد ماند؛ به شکلی پارادوکسیکال خود انتخابات نشان داد که حزب‌الله  فهمیده که برای فرار از این دشمن، یعنی دولت، باید به جزئی از آن بدل شود.

منبع: دیوان


در همین زمینه

Share