Share

در روزهای پیش از سرشماری کشوری سال ۲۰۱۰ آمریکا، کارزارهایی در سرتاسر کشور به راه افتاد که از آمریکای‌های ایرانی‌تبار می‌خواست از جا برخیزند و شمرده شوند. یکی از به‌یادماندنی‌ترینِ این کارزارها جنبشِ «درست نگاه کن، تو سفید نیستی» بود که آمریکایی‌های ایرانی و عرب‌تبار را هدف می‌گرفت و آنها را ترغیب می‌کرد که هنگام پرکردنِ فرم‌های اداری به جای علامت زدن گزینه سفیدپوست (که عموماً تنها گزینه‌ای است که آمریکایی‌های «خاورمیانه‌ای»تبار می‌توانند انتخاب کنند) هویت قومی خود را بنویسند.

به‌طرز عجیبی، این کارزار نتیجه معکوس داد و تعداد آمریکایی‌های ایرانی‌تباری که در سرشماری آن سال هویت قومی و نژادی خود را «ایرانی»، «پارس» یا «آمریکایی ایرانی‌تبار» قید کردند، به طرز قابل‌توجهی کمتر از ده سال پیش بود. این امر نشان می‌داد که اکثریت غالب ایرانی‌ها احتمالاً خودشان را «سفیدپوست» می‌دانستند و یا اینکه زحمت تحویل فرم را به خودشان نداده بودند.

کارزارهای آمریکایی‌های ایرانی‌تبار برای سرشماری کشوری سال ۲۰۱۰ آمریکا به اندازه ده‌ها جلد کتاب در مورد پیچیدگی‌های مربوط به نژاد و سیاست نژادی، نه تنها در جامعه آمریکایی‌های ایرانی‌تبار بلکه نزد ایرانی‌ها به‌طور کلی، حرف برای گفتن دارند. ایرانی‌ها در ایران و جاهای دیگر در نتیجه تاریخچه شکل‌گیری نژاد و سیاست‌ قومیت در ایران—به‌خصوص نحوه بسط و تکامل آن در دوران رژیم پهلوی و تا سال ۱۹۷۹— معمولاً خود را سفیدپوست می‌دانند. آن دسته از ایرانی‌هایی که در دهه ۱۹۷۰ به آمریکا مهاجرت کردند نیز درنتیجه تبعیضی که به‌تبع بحران گروگان‌گیری از سال ۱۹۷۹ تا کنون در این کشور تجربه کرده‌اند، این همذات‌پنداری با نژاد سفید را به‌طور ناخودآگاه در ذهن خود فرو کرده‌اند.

با وجود این، همذات‌پنداری با نژاد سفید مشکلات مربوط به تبعیض را که نسل‌های مختلف ایرانی‌ها در آمریکا با آن مواجه هستند از بین نمی‌برد، و درعوض فقط به موقعیت بغرنج و گیج‌کننده‌ای منجر شده است: ایرانی‌ها به خاطر تبار و پیشینه قومی‌شان مورد تبعیض قرار می‌گیرند اما همچنان به امید آنکه ادعای سفیدبودن به طریقی آنها را نجات دهد، به اسطوره سفیدبودگی چنگ می‌زنند.

از طرف دیگر، موفقیت مالی‌ای که بسیاری از ایرانیان در این کشور به دست آورده‌اند پیوندهای آنها با سایر گروه‌های تحت تبعیض را مخدوش نموده و درعوض طرز فکرِ «سرت تو کار خودت باشه و دردسر درست نکن» را ترویج کرده است که موفقیت مالی را به عنوان کلید تحقق رؤیای آمریکایی ایده‌آل فرض می‌کند. به نظر می‌رسد که رهبران جامعه ایرانی می‌گویند «ما پارس‌های خوبی هستیم»، برعکس آن ایرانی‌های بد و نابکار ایران که همگی ما ازشان نفرت داریم. علی‌رغم تبعیض نژادی‌ای که ایرانی‌ها معمولاً در مقام یک جامعه در ایالات متحده تجربه می‌کنند، بسیاری از آنها همچنان بر سفیدبودگی‌شان اصرار می‌ورزند و حتی نمی‌خواهند به این پرسش  فکر کنند که «آیا ایرانی‌ها رنگین‌پوست هستند؟»

اصل آریایی؟ بازیگران فیلم شاهان سان‌ست (Shahs of Sunset)، مجموعهٔ تلویزیونی ساخته شبکه تلویزیونی براوو که تصویرگر زندگی عده‌ای از ایرانی‌تبارانِ بسیار ثروتمندِ ساکن در محلهٔ بورلی هیلز در لس آنجلس است.

اصل آریایی؟ بازیگران فیلم شاهان سان‌ست (Shahs of Sunset)، مجموعهٔ تلویزیونی ساخته شبکه تلویزیونی براوو که تصویرگر زندگی عده‌ای از ایرانی‌تبارانِ بسیار ثروتمندِ ساکن در محلهٔ بورلی هیلز در لس آنجلس است.

آیا آمریکایی‌های ایرانی‌تبار رنگین‌پوست هستند؟

اصطلاح «رنگین‌پوست» از بطن مبارزات سیاسی علیه تبعیض قومی و نژادی در ایالات متحده سربرآورد و در مقابل هویت «سفید» و امتیازهای نژادیِ وابسته به آن قرار می‌گیرد. این اصطلاح صریحاً اشتراکات موجود بین تجارب کسانی که متعلق به گروه نژادی غالب در این کشور نیستند را به رسمیت می‌شمارد و بر لزوم تحقق همبستگی بین این گروه‌ها برای نابودی نظامِ فعلیِ مبتنی‌بر امتیازهای نژادی و سلسله‌مراتب تأکید می‌کند. نکته مهم آنکه، این اصطلاح نمی‌خواهد بگوید که تجربه‌های تمام رنگین‌پوستان یکسان یا مشابه است، بلکه درعوض تکثر تجربه‌های مرتبط با تبعیض نژادی بین گروه‌های مختلف را به رسمیت شمرده و بر اهمیت مبارزه برای برابری و رهایی همگان پافشاری می‌کند.

برای من به عنوان یک آمریکایی‌ ایرانی‌تبارِ دونژاده و با پوست روشن، تشخیص خطِ ظاهراً واضحی که سفیدپوستان را از رنگین‌پوستان جدا می‌کند قدری دشوار است. از یک سو، من تقریباً همیشه سفیدپوست شمرده شدم و شاید بسیار به ندرت به خاطر ظاهرم مورد تبعیض واقع شدم. علی‌رغم ابروهای پرپشتم، پوست روشنم باعث شده که از امتیازات نژادی بسیاری بهره‌مند شوم. پدرم هم مانند من ظاهر «بهنجار»ی داشت و شبیه سفیدپوستی بود که خیلی خوب زیر آفتاب برونزه شده است. به نظر من، موفقیت او در زندگی حرفه‌ای‌ش نیز مدیون همین امر بود. من از تمامی این‌ها مطمئن بودم، چون همین ظاهر سفید به من و پدرم این «امتیاز» را می‌داد که اظهارنظرهای نژادپرستانه و اسلام‌هراسانه مخفیانه‌ای را بشنویم که در محافل سفیدپوستان (جلسات کاری و کلاس‌های مدرسه) در مورد دیگران گفته می‌شد.

و با وجود این، هرچقدر بیشتر با دوستان و آشناهای سفیدپوست حرف زدم، بیش از پیش متوجه شدم که بسیاری از تجربه‌های من از اذیت و آزارهای دوران مدرسه مستقیماً به خاطر قومیتم بوده است. مثلاً با اینکه الان این مسئله بدیهی به نظر می‌رسد، اما در گذشته هرگز به ذهن من خطور نکرده بود که همه بچه‌های آمریکایی این را تجربه نمی‌کنند که در راهروهای مدرسه راهنمایی «صدام» یا «اسامه» صدا شوند؛ و این تجربه‌ها نه صرفاً ناخوشایند بلکه درواقع کاملاً نژادپرستانه بوده‌اند.

به عنوان یک آمریکایی ایرانی‌تبار، سفرهای من به ایران برای دیدار با مادربزرگ عبور از مرز «دشمن» نلقی شده و چمدان‌هایم در فرودگاه موقع بازگشت کاملاً بازرسی می‌شدند، مبادا بیش از مقدار مجاز پسته با خودم آورده باشم و مشمول جریمه ۲۵۰ هزار دلاری نقض تحریم‌های وضع‌شده از سوی آمریکا بر ایران شوم. برای فرستادن پول برای خرید داروهای مادربزرگ یا کمک به پسرعمویی که در فقر شدید مالی به سر می‌برد، همواره باید احتمال به زندان افتادن در آمریکا به دلیل دادوستد مالی با «دشمن» را در نظر می‌گرفتم.

همان آریایی‌های فیلم شاهان سان‌ست (Shahs of Sunset) در گالای قطرایرویز - عکس از AFP

همان آریایی‌های فیلم شاهان سان‌ست (Shahs of Sunset) در گالای قطرایرویز – عکس از AFP

وقتی باراک اوباما در زمان رئیس‌جمهوری‌اش به وجود دستگاه جاسوسی داخلی‌ای اذعان کرد که از آنچه تصور می‌شد بسیار گسترده‌تر و فراگیرتر بود، بسیاری از آمریکایی‌ها غافلگیر و مبهوت شدند، اما این افشاگری برای آمریکایی‌های خاورمیانه‌ای‌تبار جای تعجب چندانی نداشت. بعد از ۱۱ سپتامبر، بزرگ‌ترها زیر لب زمزمه ‌می‌کردند که چیزی نمانده که مانند بلایی که در طول جنگ جهانی دوم بر سر ژاپنی‌ها آمد از طرف دولت آمریکا جمع‌آوری و به اردوگاه‌های کار اجباری فرستاده شویم و آن طور که در خاطرم است، به نظر منِ یازده‌ساله هم اوضاع بدتر شده بود. جامعه خاورمیانه‌ای‌تبارهای آمریکا از بعد از یازده سپتامبر یکی از اهداف اصلی دستگاه جاسوسی داخلی بوده است و هزاران تن از اعضای آن مورد بازجویی قرار گرفته و از کشور اخراج شدند. این واقعیت که دولت ایالات متحده از شهروندانش جاسوسی می‌کند و حقوق اساسی آنها را بنا به دلایلی که ملزم به فاش کردن آنها نیست به تعلیق درمی‌آورد برای جوامع خاورمیانه‌ای‌تبارها بدیهی بوده است.

اولین موج بزرگ مهاجرت ایرانی‌ها به آمریکا در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نسل بعد را برای مواجهه با نژادپرستیِ ضدایرانی و اسلام‌هراسی در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر چندان آماده نکرد. بسیاری از افراد این نسل هیچ وقت کاملاً نتوانستند این ترومای جمعی را فراموش کنند که یک‌شبه و پس از انقلاب ۱۹۷۹ و بحران گروگان‌گیری به «سمپات تروریست‌ها» تبدیل شده بودند. در دهه ۱۹۸۰، برچسب «ایرانی» بار سنگین و گناه‌آلودی بود که بر شانه مهاجران ایرانی و ایرانی‌تبار ساکن آمریکا به شدت سنگینی می‌کرد. حتی امروز نیز، براساس پیمایشی که در سال ۲۰۰۸ انجام شد می‌‌توان گفت که بیش از نیمی از آمریکایی‌های ایرانی‌تبار شخصاً به دلیل کشور آبا و اجدادی‌شان مورد تبعیض قرار می‌گیرند یا از نزدیک چنین کسی را می‌شناسند.

«اسطوره آریایی» و تاریخ شکل‌گیری نژاد در ایران

نوع خاصِ ملی‌گرایی که توسط رژیم پهلوی تا سال ۱۹۷۹ صورت‌بندی شد بر برتری نژادی مردمان پارس ایرانی نسبت به تمام گونه‌های قومیِ همسایگان‌شان تأکید می‌کرد. رژیم شاه خود را به شدت با سیاست‌های نژادپرستانه مبتنی‌بر برتری سفدپوستان میزان می‌کرد که از سوی امپراتوری‌های استعماری به خدمت گرفته می‌شد. به نسل‌های بسیاری از ایرانی‌ها یاد داده شد که به خاطر قرارگرفتن در پله‌های پایینی نردبان نژاد آریایی از خود راضی و خشنود باشند و بسیاری از آنها بعدها نیز این دیدگاه را با خودشان به آمریکا بردند.

روایت شکل‌گیری نژاد در ایران باعث می‌شود که مواجهه ایرانی‌ها با تبعیض نژادی‌ای که در آمریکا علیه آنها صورت می‌گیرد مسئله‌دار باشد و اغلب آمریکایی‌ها را به خاطر نادانی‌ و ناآگاهی‌شان از تبار ایرانی‌ها (عرب نبودنِ آنها و عدم پایبندی‌شان به شعایر مذهبی) سرزنش کرده و بنابراین تلویحاً از تبعیض علیه غیرایرانی‌ها حمایت کنند.

پرهیز از دام اقلیت الگو

میراث‌های پیچیده سیاست نژادی در ایران و آمریکا و همچنین تاریخچه بسیار ویژه مهاجرت ایرانی‌ها به آمریکا و تبعیض علیه جامعه آمریکایی‌های ایرانی‌تبار طوری با یکدیگر ترکیب شده‌اند که ما را صاف به دام ایده اقلیت الگو انداخته‌اند. درحالیکه «شاهان سان‌ست» و «کاخ‌های پارسی» بورلی هیلز به عنوان مظاهر موفقیت ایرانی‌ها در بوق و کرنا می‌شوند، مشکلات واقعی‌ ایرانی‌ها در این کشور به زیر فرش معروف ایرانی هل داده و مخفی می‌شوند تا بتوانیم به خودمان و دیگران بی‌نقص‌ترین و آرمانی‌ترین تصویر ممکن از ایرانی‌ها را ارائه بدهیم.

وقتی تنها برنامه عامه‌پسند تلویزیون آمریکا با حضور آمریکایی‌های ایرانی‌تبار ما را همچون مشتی ابله پولدار به تصویر می‌کشد که بزرگ‌ترین هدف‌شان در زندگی انتخاب جراح پلاستیک ماهر است، ابتدا کمی یکه می‌خوریم اما بعد به یکدیگر می‌گوییم که «خوب، دست‌کم توی این برنامه تروریست نیستیم.» آیا معیار ما برای موفقیت و سعادت‌مان در مقام یک جامعه واقعاً چنین چیزی است؟

اینکه هویت خودمان را سفید بدانیم نه مشکلات مرتبط با تبعیض نژادی را از بین می‌برد، و نه به نابودی این نظام ستم و تبعیض در جامعه آمریکا کمکی می‌کند. امروز آمریکایی‌های ایرانی‌تبار در این کشور یک توده متکثر و گوناگون‌اند و با طیف گسترده‌ای از مشکلات عاجل مواجه هستند، از وضعیت حقوقی گرفته تا فقر و تبعیض مذهبی.

اما ناتوانی و ناکامی آمریکایی‌های ایرانی‌تبار برای تشخیص جایگاه نژادی پیچیده خودشان در آمریکا می‌تواند آسیب شدیدی به جامعه ما وارد کند. ما باید با خودمان و یکدیگر به‌شکل بی‌رحمانه‌ای در مورد نظام‌های نژاد و ستم نژادی در این کشور و همچنین جایگاه ما در آن، برحسب ستم و امتیاز، صادق باشیم.

تنها از طریق این گفتگوی صادقانه است که می‌توانیم به‌تدریج تصور کنیم که چگونه همبستگی‌هایی می‌تواند بین آمریکایی‌های ایرانی‌تبار و و سایر جوامع رنگین‌پوست در این کشور و در جهت تلاش برای نابودی نژادپرستی نهادینه‌شده شکل بگیرد.

ترجمه و تلخیص از سایت عجم


بیشتز بخوانید:

نه به فمینیسم (چهارشنبه‌های) سفید

Share