ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

سایه‌ای بر دیوار

تأملی شخصی و تحلیلی بر بوف کور در عصر ما

این دیدگاه یک تحلیل ادبی نیست، بلکه یک تأمل شخصی بر «بوف کور» است. صدرا عبدالهی تلاش می‌کند نشان دهد که شاهکار صادق هدایت بیش از یک رمان، شهادتی‌ست از انسانی که در سکوت و سانسور زمانه پوسیده است. این دیدگاه دعوتی است به دیدن خودمان در راوی بوف کور، آینه‌ای که حقیقت تلخ نسل امروز را منعکس می‌کند.

من این متن را فقط برای «فهمیدن» بوف کور ننوشته‌ام.

نه برای تحلیل ادبی، نه برای ستایش هدایت، نه برای بازی‌های نظری.

من این را نوشتم چون احساس کردم چیزی در من هست که اگر نگویَمش، اگر ننویسمش، اگر با واژه‌ای لمسش نکنم، از دست می‌رود—و شاید با آن، من هم.

من بیشتر عمرم را در حاکمیت جمهوری اسلامی زیسته‌ام.

در نظامی که کلمه را پیش از معنا خفه می‌کند، که عشق را پیش از تجربه محو می‌کند، که حافظه را پیش از میرایی، تحریف می‌کند.

من زیستن در خاموشی را تجربه کرده‌ام.

نه فقط خاموشی بیرونی—بلکه خاموشیِ درونیِ انسان، وقتی نمی‌داند که آیا آنچه زندگی می‌کند، زندگی خودش است یا تحمیلی از بیرون.

در این وضعیت، «نوشتن» برای من یک عمل سیاسی نیست؛ یک واکنش روانی هم نیست؛ بلکه تلاشی‌ست برای بازیابی خودم.

تلاشی برای این‌که صدای خودم را بشنوم، پشت لایه‌های سکوت، سانسور، نقش‌های اجتماعی، و هراس‌های خفته.

وقتی بوف کور را بعد از گذشت سال‌ها دوباره خواندم، احساس نکردم که دارم یک شاهکار ادبی می‌خوانم.

احساس کردم دارم شهادت‌نامه‌ای را می‌خوانم؛ اعترافی از انسانی که نتوانسته خودش را زندگی کند—و در این ناتوانی، پوسیده.

و بعد، ترسیدم. چون فهمیدم این جمله راوی که می‌گوید:

«همیشه فکر کرده‌ام یک نفر دیگر زندگی مرا زندگی کرده، من فقط نگاه کرده‌ام.»

…فقط مربوط به او نیست. این جمله، مال من هم هست. مال ماست. مال نسلی که خودش را ندیده، چون امکان دیدن را از او گرفته‌اند.

پس تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم. نه برای تحلیل «ادبی»، بلکه برای گفتن چیزی از خودم.

اگر در این مسیر، هدایت کنارم ایستاده، به این دلیل نیست که او نویسنده بزرگی‌ست.

بلکه چون او هم دیده بود،

چون او هم نفهمیدن را فهمیده بود،

چون او هم، مثل ما، خودش را زندگی نکرده بود.

۱. بوف کور، رمانی برای خوانده نشدن

در یک نظام استبدادی، ادبیاتی مثل بوف کور را نه می‌خوانند، بلکه سانسور می‌کنند، طرد می‌کنند، تحریف می‌کنند یا با تکرار بی‌معنا از آن تقدیس می‌سازند. اما اگر بعد از گذشت سال‌های طولانی روزی، در یک شب ساکت، این کتاب را تنها بخوانی، متوجه می‌شوی که هدایت، پیش از آن‌که برای «ادبیات» نوشته باشد، برای شهادت دادن نوشته است. برای ثبت وضعیتی که فراتر از بیان است.

بوف کور درباره‌ی چیزی نیست؛ خودِ وضعیت است.

یک تجربه‌ی فروپاشی است:

فروپاشی ذهن، زبان، حافظه، زمان، و در نهایت، خود.

هدایت این کتاب را نه از جایگاه روشنفکر ناظر، بلکه از دلِ زخم نوشته.

از همان زخمِ خاموشی، همان که ما هم در خود داریم.

۲. زندگی به‌مثابه دروغ: راوی، من، ما

راوی بوف کور انسانی‌ست که دیگر به هیچ چیز باور ندارد: نه به خود، نه به دیگری، نه حتی به خاطرات. او در جهانی زندگی می‌کند که واقعیت در آن از دست رفته؛ تنها چیزی که باقی مانده، توهم و تکرار است.

«آدم‌ها مثل سایه‌هایی از جلوی چشمم رد شده‌اند، بدون صدا، بدون معنا، بدون ارتباط.»

این جمله، تصویر دقیق زندگی در نظامی است که انسان را از صداقت با خودش محروم کرده.

جایی که آدم‌ها «هستند» اما «خودشان» نیستند.

هدایت از زوال حرف می‌زند، نه زوال تمدن یا فرهنگ، بلکه زوال انسان.

انسانی که از خودش جدا شده، چون دیگر نمی‌داند کیست.

«من همیشه نقاب داشتم. نقابی از گوشت و خون و حرف‌های بی‌معنی.»

ما هم همین را زندگی می‌کنیم.

زندگی‌هایی با نقاب، زبان‌هایی بی‌خطر، رؤیاهایی قابل کنترل.

تصویرسازی از غزل عبدالهی - طرحی از چهره صادق هدایت بر روی فیلتر قهوه

۳. تاثیر سینمای اکسپرسیونیست، یا روایت با نور و سایه

هدایت در دوران تحصیلش در اروپا، به‌ویژه فرانسه، به سینمای اکسپرسیونیستی علاقه داشت. بوف کور را می‌توان یک رمان سینمایی دانست، نه به معنای «قابل اقتباس بودن»، بلکه از آن جهت که در آن تصویر، سایه، و حس فضا نقش اصلی را دارند.

مثل فیلم‌های دهه ۱۹۲۰ آلمان:

       •      فضا کابوس‌وار است.

       •      چهره‌ها اغراق‌شده‌اند.

       •      نور و تاریکی به اندازهٔ دیالوگ‌ها روایت می‌کنند.

راوی از نگاه کردن شروع می‌کند، نه از دانستن. بوف کور، جهانِ دیده شده است.

و همین دیدنِ چیزهایی که دیگران نمی‌بینند، او را به مرز جنون می‌برد.

۴. حافظه‌ای که تهی شده، زمانِ پاره‌پاره

راوی حافظه ندارد. یا دارد، اما تکه‌تکه، درهم، متناقض. او خودش را در خاطره‌های ناپیوسته بازمی‌یابد:

«با زن‌هایی خوابیده‌ام که اسم‌شان یادم نیست… آیا زندگی‌ام خواب بود؟ مرده‌ریگِ کسی دیگر؟»

در جامعه‌ای که حافظه‌اش سانسور شده، گذشته تبدیل به خلأ می‌شود.

و آینده؟ آینده در بوف کور وجود ندارد. راوی به‌سمت چیزی نمی‌رود. او در تکرار و پوسیدگی درجا می‌زند.

زمان خطی نیست. زمان معلق است.

۵. فقط مرگ راست می‌گوید

راوی می‌گوید:

«فقط مرگ است که دروغ نمی‌گوید.»

در جهانی که زبان به ابزار دروغ بدل شده، مرگ شاید تنها واقعیتی باشد که در آن تصنع و سانسور وجود ندارد.

هدایت نمی‌نویسد که زندگی را معنا کند؛ او می‌نویسد تا مرگ را درک‌پذیر کند.

و مرگ، در بوف کور، نه حادثه‌ای بیرونی، بلکه آخرین شکل صداقت است.

یک جور خروج از بازی.

نه انتحار صرف، بلکه شهادت.

۶. ما و بوف کور: آینه‌ای که جرات نگاه کردن می‌خواهد

بوف کور شاهکار است، چون موفق شده «وضعیت هستی» انسان ایرانی، معاصر را بدون هیچ‌گونه تسلی، با تمام لایه‌های درونی‌اش، ثبت کند. نه در قالب رمان سیاسی، نه روان‌کاوانه صرف، نه یک فانتزی ادبی، بلکه به عنوان روایت سوگواری برای بودن.

ما در دنیای دیجیتال زندگی می‌کنیم. در عصر فیلتر، رمز، سایه، آواتار، سانسور.

ما هنوز راوی بوف کور هستیم، فقط با یک اسم کاربری.

ما خودکشی نکرده‌ایم، ولی زنده هم نیستیم.

ما صدای خود را داریم، اما در سکوت اجباری.

ما حافظه‌ای داریم، اما بریده‌بریده، سانسورشده، تهی‌شده.

نتیجه‌گیری: نوشتن، به مثابه مقاومت درونی

این یادداشت تلاش کوچکی است برای گفتنِ یک تجربه‌ی عمیقِ انسانی.

برای دیدن خودمان، در راوی.

برای شنیدن صدای خودمان، در زبان زخم‌خوردهٔ هدایت.

و برای آن‌که باور کنیم:

ما هنوز نپوسیده‌ایم.

ما هنوز می‌توانیم بنویسیم، و از نو معنا بسازیم.

تا وقتی کلمات هستند، شاید بشود هنوز نوری انداخت روی سایه‌ها.

شاید بشود از دیوار جدا شد، و خودمان را زندگی کنیم—حتی اگر برای لحظه‌ای کوتاه.

مرداد ۱۴۰۴

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.