ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

از آبان ۹۸ تا دی ۱۴۰۴: گذار از «حادثه» به «وضعیتِ بحران» در ایران

حسین نوش‌آذر ـ در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ افزایش ناگهانی قیمت بنزین و خشم ناشی از فساد سبب ناآرامی و سرکوب در بیش از ۱۰۰ شهر ایران شد و به سرعت به خیزشی ضدحکومتی فراز آمد؛ اما اعتراضات ۱۴۰۴، در فرسایش مزمن تورم، رکود بازار، بحران آب و برق و محرومیت‌های روزمره ریشه دارد، از لایه‌های فرودست به خرده‌بورژوازی شهری گسترش یافته و جامعه را به وضعیت «تعلیق اجتماعی» بدون افق امید کشانده است. نظام دیگر قادر به بازگشت به وضعیت عادی پیشین نیست.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

آنچه که اعتراضات ۱۳۹۸ ایران (معروف به آبان خونین) را بیش از هر عامل دیگری به اعتراضات ۱۴۰۴ پیوند می‌دهد نارضایتی‌های عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاسی‌ست. اعتراضات ۱۳۹۸ که عمدتاً در آبان‌ آغاز شد، به سرعت به یک خیزش سراسری ضدحکومتی تبدیل شد، در حالی که اعتراضات ۱۴۰۴ بیشتر به صورت اعتراضات صنفی، محلی و با تمرکز بر بحران‌های معیشتی و زیست‌محیطی ظاهر شده است.

گستردگی اعتراضات ۱۳۹۸بیش از ۱۰۰ شهر و منطقه را در برمی‌گرفت، در حالی که دامنه اعتراضات ۱۴۰۴ به بیش از ۷۰ شهر رسیده است. الگوی پراکندگی آن‌ها اما تفاوت‌هایی دارد. اعتراضات ۱۳۹۸ سریع‌تر در سراسر کشور گسترش یافت، در حالی که اعتراضات ۱۴۰۴ بیشتر به صورت پراکنده و محلی ظاهر شده و تا این لحظه اغلب ماهیت صنفی دارد.

اعتراضات آبان ۱۳۹۸ عمدتاً با جرقه افزایش ناگهانی و سه‌برابری قیمت بنزین در ۲۴ آبان آغاز شد که در شرایط تورم بالا، تحریم‌های شدید و فقر فزاینده، به سرعت به یک خیزش سراسری ضدحکومتی تبدیل شد. بنابراین انگیزه‌های اصلی آن اقتصادی بودند (گرانی سوخت، بیکاری، نابرابری و احساس اینکه «فقیر فقیرتر شده») اما بلافاصله با شعارهایی مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، «این همه سال جنایت، مرگ بر این ولایت» و «پول نفت گم شده، خرج فلسطین شده» رنگ و بوی سیاسی گرفت و مجرایی ایجاد کرد برای خشم انباشته‌شده مردم از فساد، سرکوب و سیاست‌های خارجی نظام. مردم به دنبال تغییرات اساسی و حتی براندازی بودند و سرکوب شدید (قطع کامل اینترنت و کشته‌های گسترده) این انگیزه‌ها را تشدید کرد.

در مقابل، اعتراضات ۱۴۰۴ ریشه در بحران‌های مزمن و روزمره اقتصادی و معیشتی دارد؛ تورم مداوم، کاهش شدید ارزش ریال، بیکاری، رکود بازار و به‌ویژه بحران‌های آب و برق (قطعی‌های مکرر و طولانی) که زندگی روزمره را مختل کرده است، از مهم‌ترین عوامل این اعتراضات‌‌اند.

اعتراضات بیشتر صنفی و محلی هستند (اعتصاب نانوایان، کامیون‌داران، بازاریان، پرستاران، معلمان و کشاورزان) و بر مسائل عملی مانند افزایش هزینه‌های تولید، کمبود سهمیه سوخت یا آرد، تأخیر در حقوق و خسارت‌های ناشی از قطعی برق تمرکز دارند.

اعتراض بازاریان در ۱۴۰۴ نشان‌دهنده گسترش بحران اقتصادی از لایه‌های فرودست (کارگران، پرستاران، معلمان) به لایه‌های میانی و خرده‌بورژوازی شهری است و سیستم ضربه‌گیری سنتی اقتصاد را از کار انداخته است.

در مجموع، هر دو جنبش از فساد ساختاری و ناکارآمدی حکومت نشأت گرفته‌اند، اما ۱۳۹۸ سریع‌تر سیاسی و رادیکال شد.

از «بحران حاد» آبان به «بحران مزمن» ۱۴۰۴

در اعتراضات آبان ۱۳۹۸، ما شاهد یک واکنش انفجاری و تمام‌عیار به یک شوک آنی بودیم. افزایش ناگهانی قیمت بنزین همچون جرقه‌ای عمل کرد که خشم انباشته ناشی از محرومیت اقتصادی و بی‌عدالتی را در سطحی گسترده و تقریباً همزمان در سراسر کشور شعله‌ور کرد. ماهیت ملموس محرک اعتراضات، سبب مشارکت گسترده‌ای شد که حکومت را غافلگیر کرد و آن را به سمت یک پاسخ سرکوبگرانه، متمرکز و کوتاه‌مدت با هزینه انسانی بالا سوق داد. این الگو، «بحران حاد» را نشان می‌دهد.

در مقابل، اعتراضات ۱۴۰۴ تصویری از یک بحران مزمن ارائه می‌دهد. محرک، یک فرسایش چندبعدی و تدریجی است که امید به آینده را از بین می‌برد. پاسخ جامعه تاکنون نه به شکل انفجار، بلکه در قالب اعتراضات پراکنده، صنفی و محلی بروز یافته که اگر در این حد بماند و گسترش نیابد کنترل آن پیچیده‌تر ولی در کوتاه‌مدت مدیریت‌پذیرتر به نظر می‌رسد. حکومت نیز به جای رویارویی تمام‌عیار، از تاکتیک کنترل گزینشی و انفصال اعتراضات از یکدیگر استفاده می‌کند. با این حال، این الگو به دلیل ماهیت ریشه‌دار و ساختاری خود، آسیب‌پذیری بیشتری در بلندمدت دارد. تداوم این بحران‌های خرد می‌تواند شبکه‌های غیررسمی همبستگی و نارضایتی را تقویت کند و در مواجهه با یک محرک جدید، پتانسیل تبدیل شدن به یک بحران حاد و سراسری را داشته باشد. بنابراین، تفاوت اصلی بین آبان ۹۸ و اعتراضات ۱۴۰۴ در گذار از حادثه به وضعیت است.

وضعیت ۱۴۰۴ نشان‌دهنده شکست سیستماتیک نظام است. نظام دیگر قادر به بازگشت به حالت «عادی» پیشین نیست. «عادی» جدید، همان چرخه معیوب اعتراضات پراکنده، سرکوب گزینشی و فرسایش تدریجی مشروعیت است. در این حالت، حکومت دائماً در حال «آتش‌به‌اختیاری» است و جامعه در حال انباشت تجربه و شکل‌دهی به یک آگاهی جمعی منفی نسبت به نظام.

حادثه (گرانی بنزین، شعله‌ور شدن اعتراضات از مشهد) یک نقص فنی در «نظام» محسوب می‌شد که با یک عملیات پُرحجم و پرهزینه اما محدود (سرکوب گسترده) «تعمیر» شد تا «نظام» به وضعیت قبلی خود بازگردد.

اما وضعیت ۱۴۰۴ نشان‌دهنده شکست سیستماتیک نظام است. نظام دیگر قادر به بازگشت به حالت «عادی» پیشین نیست. «عادی» جدید، همان چرخه اعتراضات پراکنده، سرکوب گزینشی و فرسایش تدریجی مشروعیت است. در این حالت، حکومت دائماً در حال «آتش‌به‌اختیاری» است و جامعه در حال انباشت تجربه و شکل‌دهی به یک آگاهی جمعی منفی نسبت به نظام.

این تغییر از حادثه به وضعیت، بازی را به طور کیفی تغییر می‌دهد: برای حکومت چالش از «مدیریت یک بحران» به «مدیریت در شرایط بحران دائمی» تبدیل می‌شود که به منابع بسیار بیشتری نیاز دارد و فرساینده است. برای مردم، یک خشم انفجاری مقطعی، به یک بی‌اعتمادی ساختاری و مقاومت منفی پایدار تبدیل می‌شود.

نقطه خطر، دیگر یک «رویداد محرک» مشخص نیست، بلکه رسیدن سیستم به یک آستانه تحمل ناپذیر است که می‌تواند با کوچک‌ترین تلنگر، کل ساختار شکننده را به حرکت درآورد. اجازه دهید یک مثال بیاوریم:

یک دیوار سالم را تصور کنید. با یک ضربه مشخص و قوی (مثلاً ضربه پتک به مرکز آن) نمی‌توان دیوار را تخریب کرد. اما اگر در سراسر دیوار به مرور زمان، بر اثر رطوبت و فرسودگی، صدها ترک ریز و درشت ایجاد شده باشد، ممکن است شبکه ترک‌ها و پوسیدگی‌ها به یک آستانه بحرانی برسد، چنانکه دیوار با یک ضربه فروبریزد. در این حالت نقطه فروپاشی غیرقابل پیش‌بینی می‌شود. وضعیت نظام در ۱۴۰۴ به این گونه است. بنابراین در ۱۴۰۴ این پرسش که چه اتفاقی افتاد به سمت این پرسش حرکت کرده که نظام در شرایط جدید چگونه عمل می‌‌کند؟ فرومی‌ریزد؟

ترک‌های ریز روزمره و پادزهر همبستگی

در آبان ۹۸ و در شهریور ۱۴۰۱ اعتراضات گسترده معمولاً نیاز به یک رویداد محرک بزرگ، نمادین و مشترک داشتند: افرایش قیمت بنزین در ۹۸ و قتل حکومتی مهسا در بازداشتگاه گشت ارشاد. این رویدادها مانند همان «ضربه پتک به دیوار» بودند که احساسات عمومی را یک‌کاسه و بسیج می‌‌کردند. امروز آن رویداد محرک بزرگ هر روز در جریان است، اما به صورت خرد و پراکنده: هر خانواده‌ای که به دلیل تورم از خوردن گوشت محروم می‌شود، هر زنی که به اجبار حجاب مورد آزار قرار می‌گیرد، هر شهروندی که ساعت‌ها با قطعی برق و ‌آب مواجه است، هر جوان تحصیل‌کرده‌ای که آینده خود را تباه‌شده می‌بیند، در نظام ایجاد یک ترک می‌کند.

این‌ها دیگر «حادثه» نیستند، بلکه به وضعیت عادی و روزمره زندگی بدل شده‌اند. سیستم اجتماعی پر از این ترک‌های ریز است.

هر لحظه ممکن است تعداد، عمق و اتصال این ترک‌ها (نارضایتی‌ها) از یک حد بحرانی بگذرد. در این صورت ترس جای خود را به بی‌اعتنایی می‌دهد و منطق عمل جمعی تغییر می‌کند. شبکه‌های اعتماد غیررسمی گسترش می‌یابند و افراد در محلات، صنوف و شبکه‌های مجازی به جای حکومت، به یکدیگر اعتماد می‌کنند.

ما هنوز با این وضعیت فاصله داریم. ایجاد تفرقه توسط حکومت و عوامل نیابتی آن در داخل و خارج از کشور می‌تواند به عنوان ضربه‌گیر عمل کند و برای مدتی فروپاشی را به تعویق بیندازد. (برای مثال واکنش‌ها به ترانه علیدوستی، توماج صالحی و نرگس محمدی)

نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر که خود و خانواده‌اش سال‌ها تحت فشار سرکوب حاکمیت بوده‌اند، در گفت‌وگویی با فرناز قاضی‌زاده در برنامه «گفت‌وگوی ویژه» بی‌بی‌سی فارسی، بر لزوم همبستگی میان جریان‌های مختلف اپوزیسیون تأکید می‌کند و می‌گوید: «ما زخم‌خورده یک ماجرا هستیم؛ چرا باید روبه‌روی هم بایستیم؟»

او تجربه مشترک سرکوب و خشونت را نقطه اتصال نیروهای متفاوت می‌داند و با اشاره به بازداشت افراد با گرایش‌های متنوع (از پادشاهی‌خواهان تا اصلاح‌طلبان، لائیک‌ها و چپ‌ها) در مراسم هفتم خسرو علی‌کردی (وکیل حقوق بشر که اخیراً درگذشت)، تأکید می‌کند که همبستگی از توجه به دردهای مشترک ناشی از استبداد شکل می‌گیرد و نیازمند اراده است. ستوده همچنین هشدار می‌دهد که حتی در صورت دستیابی یک جریان به قدرت، مشکلات تازه آغاز می‌شود مگر اینکه حقوق اقلیت‌ها بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شود، زیرا «حقوق بشر، حقوق اقلیت‌هاست.»

به این ترتیب ستوده یک استراتژی زنده و انسانی برای مقاومت ارائه می‌دهد که هم عملی است و هم آینده‌نگر. او می‌گوید:

دشمن مشترک (استبداد) و رنج مشترک (سرکوب) را تشخیص دهید. بر سر حداقل‌های اخلاقی (دفاع از کرامت انسانی) و قانونی (حقوق بشر) متحد شوید. این اتحاد موقت، نه تنها ضربه‌گیر تفرقه‌افکنی حکومت را خنثی می‌کند، بلکه شالوده‌ای برای ساختن یک آینده عادلانه‌تر می‌ریزد که در آن، هیچ اکثریتی حق سرکوب اقلیتی را ندارد.

همبستگی آگاهانه پیرامون درد مشترک و حقوق جهان‌شمول، تنها پادزهر کارآمد و پایدار در برابر تفرقه به‌عنوان ضربه‌گیر فروپاشی‌ست. این درسی‌ست که می‌توان از اعتراضات ۱۴۰۱ گرفت که برخلاف آبان ۹۸ و دی ۱۴۰۴ اعتراضاتی فمینیستیِ مدنی بود و ویژگی منحصربه‌فرد آن این بود که فمینیسم را به یک گفتمان فراگیر و انقلابی ارتقا داد. این جنبش ثابت کرد که در ایران، آزادی زنان مترادف با آزادی جامعه است و مبارزه برای برابری جنسیتی، در واقع خط مقدم مبارزه برای دموکراسی و حقوق بشر برای همه شهروندان محسوب می‌شود.

اگر در ۱۴۰۱ «آزادی زنان» خط مقدم مبارزه برای دموکراسی بود، عدالت معیشتی و زیست‌محیطی امروز، خط مقدم مبارزه برای بقای جامعه است. معترضان اکنون در حال اثبات این معادله ساده‌اند: هر نظام سیاسی که نتواند یا نخواهد تقسیم عادلانه منابع، فرصت‌ها و بار مشکلات را برقرار کند، ته‌مانده «مشروعیت خود» را هم از دست می‌دهد و وقتی مشروعیت از بین رفت، تنها چیزی که باقی می‌ماند زور است و البته زور، برای مدیریت دائمی یک جامعه پیچیده، کافی نیست.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.