ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

آیا گذارطلبی صدای نسل امروز است؟

پس از سال‌ها مطالبه‌گری بی‌پاسخ، خیابان به تریبون اصلی شهروندان تبدیل شده است. از جنبش سبز تا «زن، زندگی، آزادی» و اعتراضات اخیر، خواسته‌ها از اصلاح به سمت گذار حرکت کرده‌اند. نویسنده استدلال می‌کند که تنها از خلال عمل منسجم و اتحاد همه نیروهای خواهان گذار است که می‌توان امیدهای پراکنده را به نیرویی متمرکز و اثرگذار تبدیل کرد. اگر گذارطلبان از این آزمون تاریخی سربلند بیرون آیند و پیوندی حقیقی با مردم معترض برقرار کنند، آنگاه رویای یک ایران آزاد، سکولار، دموکراتیک و آباد از مرز خیال فراتر خواهد رفت و به افقی دست‌یافتنی بدل خواهد شد.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در جنبش‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دو دهه اخیر ایران همواره یک «دال مرکزی» برای مطالبات مردم وجود داشته است. هرگاه شهروندان خواسته‌های خود را از طرق نهادی و مسالمت‌آمیز پیگیری کردند اما نتیجه‌ای نگرفتند، ناچار به خیابان آمدند تا صدای خود را به گوش حاکمان برسانند. جنبش سبز ۱۳۸۸ نمونه‌ای بود که با محوریت مطالبه سیاسی (رأی مردم و سلامت انتخابات) شکل گرفت. در اعتراضات دی ۱۳۹۶ نارضایتی‌های عمیق اقتصادی موج اعتراض را برانگیخت. و در خیزش «زن، زندگی، آزادی» ۱۴۰۱ خواسته‌های روشن اجتماعی-فرهنگی (حقوق زنان، کرامت انسانی و آزادی‌های مدنی) فریاد شد. این نمونه‌ها نشان می‌دهد هر جنبش حول خواسته مشخص و ملموسی شکل گرفته که جمع کثیری از مردم بر سر آن توافق داشته‌اند.

وقتی راه‌های معمول برای بیان مطالبات مسدود می‌شود، خیابان به تنها تریبون پرطنین برای گفت‌وگو با حاکمیت بدل می‌گردد. در نظام سیاسی کنونی، سازوکارهای نمایندگی از مجلس گرفته تا شوراهای محلی، به واسطه نظارت استصوابی و حذف صدای منتقدان، صدای مردم را بازتاب نمی‌دهند. بنابراین فریاد خیابانی به گفت‌وگویی بی‌واسطه با حکومت تبدیل می‌شود؛ چرا که کانال رسمی دیگری برای شنیده شدن مطالبات وجود ندارد. مردم ناچارند در کف خیابان عدالت، آزادی و بهبود معیشت را فریاد کنند تا ارکان قدرت را متوجه خواسته‌های خود نمایند.

تا پیش از دی ماه ۱۴۰۴، گروه‌های سیاسی مترقی، گذارطلبان، روزنه‌گشایان و یا اصلاح‌طلبان تحول‌خواه و برخی نخبگان توانسته بودند گاه پژواک‌دهنده صدای جنبش‌های مردمی باشند. آنان از تریبون‌های محدود خود، خواه کرسی دانشگاهی، رسانه مستقل یا نفوذ در بخش‌هایی از حاکمیت، استفاده می‌کردند تا پیام معترضان را به گوش مسئولان برسانند. البته در اغلب موارد حکومت اعتنای لازم را نکرد و حتی با لجاجت یا زور در برابر خواسته‌های بحق مردم ایستاد. با وجود این، همین واسطه‌گری‌ها تا حدودی گفتمان مطالبه‌محور را زنده نگه می‌داشت و روزنه‌ای، هرچند کوچک، برای طرح خواسته‌ها ایجاد می‌کرد.

اکنون با موج تازه‌ای از اعتراضات روبرو هستیم که از مشهد آغاز شد و به بازار تهران و شهرهای دیگر و حتی دانشگاه‌ها هم کشیده شد. اعتراضات و اعتصاب‌های فراگیری که ویژگی متمایز آن ناامیدی کامل از هرگونه گفت‌وگو با حاکمیت است. مردمی که این روزها به خیابان می‌آیند و بازاریانی که کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند، دیگر امیدی به استماع خواسته‌هایشان توسط زمام‌داران ندارند و یا امیدی به اصلاح امور توسط متصدیان در آنها دیده نمی‌شود. پیام آنان صریح است: نه به وضع موجود و ضرورت پایان دادن به حاکمیت فعلی. گویی هر کس که به اعتراض برمی‌خیزد، تنها یک خواسته بنیادین دارد و آن مطالبه، اصلاح یا عقب‌نشینی نیست بلکه عبور از ساختار موجود است. این وضعیت بی‌سابقه، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی نیروهای خواهان دموکراسی قرار داده است.

در چنین شرایطی، کارآمدی جریان گذارطلبی، که ذاتاً خواهان عبور مسالمت‌آمیز و کم‌هزینه از نظم موجود به یک نظم سکولار-دموکرات است زیر سؤال رفته است. نخست اینکه تاکنون استراتژی عملی و روشنی برای تحقق این گذار ارائه نشده است و گفتگو با بدنه سخت قدرت راه به جایی نبرده است. این جریان در متن خیزش‌های مردمی، نماینده یا رهبری میدانی مشخصی ندارد که اعتماد معترضان را جلب کند. در برابر فشار سرکوب حکومتی نیز سازوکار دفاعی یا پشتیبانی موثری از طرف گذارطلبان سازماندهی نشده است. نه از ظرفیت‌های رسانه‌ای بهره برده‌اند و نه در محافل سیاسی غیرفارسی زبان درسراسر دنیا حضور، تاثیر و یا نفوذی دارند. بیشتر با سلوکی کند و رخوت سیاسی مواجه بوده‌اند تا رفتاری ایجابی و جنبشی. با آنکه بحث‌های نظری مفصلی درباره ضرورت گذار صورت گرفته، این جریان نتوانسته جبهه‌ای منسجم و یکصدا پدید آورد که قوای پراکنده را مجتمع سازد.

هر کس که به اعتراض برمی‌خیزد، تنها یک خواسته بنیادین دارد و آن مطالبه، اصلاح یا عقب‌نشینی نیست بلکه عبور از ساختار موجود است.

 اعتراضات خیابانی با آهنگی تند و پیش‌بینی‌ناپذیر رخ می‌دهند، اما تصمیم‌گیری و صدور بیانیه‌ها توسط گروه‌های سیاسی مخالف اغلب با تأخیر و تشتت همراه است و بیشتر در مواجهه با لحظه‌ی بی‌الگو با انفعال روبرو هستیم تا ابتکار. چهره‌های شاخصی نظیر مصطفی تاجزاده، میرحسین موسوی، ابوالفضل قدیانی که هر یک به عنوان نماد گذار مسالمت‌آمیز و مشی جمهوری‌خواهانه شناخته می‌شوند، اگرچه مواضع ارزشمندی گرفته‌اند، اما هنوز یک حرکت جمعی هماهنگ میان آنان و دیگر نیروهای مخالف شکل نگرفته است. نتیجه آنکه گذارطلبان در صحنه پراتیک سیاسی به صورت یک صدای قوی و متحد ظاهر نشده‌اند. اگر این روند اصلاح نشود، بیم آن می‌رود اندیشه گذار مسالمت‌آمیز نیز همچون پروژه اصلاحات درون‌حکومتی، به خاطره‌ای از یک رویای عقیم بدل گردد.

اما آیا اساسا راه چاره‌ای برای این جریانات باقیمانده است؟ و آیا هنوز امکان گفتگو فراهم و ضروری است؟ به گمان نگارنده برای آنکه گذارطلبی به سرنوشت سکون و ماندن پای در گل گذشته دچار نشود، اکنون نیازمند اتحاد در عمل و نوزایی در گفتمان است. این جریان باید به سرعت در پی تشکیل یک جبهه واحد از تمامی نیروهای جمهوری‌خواه، دموکراسی‌طلب و تحول‌خواه، چه چهره‌های سابقاً حکومتی و چه نیروهای مستقل اپوزیسیون برآید.

تجربه گذار به دموکراسی در دیگر کشورها نشان می‌دهد بدون اتحاد فراگیر مخالفان، گذار مسالمت‌آمیز دشوار خواهد بود. برای نمونه، در گذار اسپانیا پس از دوران فرانکو، ائتلاف گسترده نیروهای مخالف به همراه بخش‌هایی از حکومت معتدل‌شده، مسیر اصلاحات ساختاری را هموار کرد. همچنین در جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی، اتحاد میان گروه‌های متنوع مخالف و اتفاق‌نظر بر سر خواسته‌های مشخص، انتقال مسالمت‌آمیز قدرت را ممکن ساخت. این نمونه‌های تاریخی نشان می‌دهد گذارطلبان ایرانی نیز باید اختلاف‌های درونی را کنار بگذارند و حول اصول بنیادینی چون آزادی، عدالت، حقوق بشر و تمامیت ارضی کشور به توافق و صدای واحد برسند.

از سوی دیگر، گفتمان‌سازی نوین متناسب با شرایط جامعه ضروری است. زبان و مفاهیمی که نسل جوان معترض در خیابان به کار می‌برد با ادبیات سیاسی رایج نسل‌های پیشین متفاوت است. گذارطلبان باید بکوشند زبان خود را به زبان جوانان و توده‌های معترض نزدیک کنند. تا زمانی که میان گفتار نخبگان سیاسی و فریادهای کف خیابان پیوند برقرار نشود، اعتماد متقابل شکل نخواهد گرفت. همزبانی با جنبش‌های اعتراضی به معنای درک ریشه‌های نارضایتی مردم از مشکلات معیشتی گرفته تا مطالبات آزادی‌خواهانه است و نیز می‌تواند ابزاری برای ترسیم چشم‌انداز روشن پس از گذار باشد؛ چشم‌اندازی که در آن هر شهروند معترض احساس کند خواسته‌ها و نگرانی‌هایش دیده می‌شود.

فرصت کنونی، به رغم مخاطرات، می‌تواند سکویی برای نجات کشور از بن‌بست باشد؛ به شرط آنکه عقلانیت سیاسی با شهامت اخلاقی همراه شود. سیاست‌ورزی اخلاق‌محور و در عین حال عمل‌گرایانه، همان رویکردی است که جنبش دموکراسی‌خواهی امروز ایران سخت به آن نیاز دارد.

علاوه بر بازسازی فکری، اقدامات عملی مشخص نیز باید در دستور کار گذارطلبان قرار گیرد تا ایده گذار از سطح شعار فراتر رود. برای مثال، سازمان‌دهی یک بسیج عمومی برای آزادی زندانیان سیاسی و محصورین است. آزادی افرادی چون رهبران جنبش سبز که سال‌ها در حصرند و نیز زندانیان عقیدتی و مدنی، خواسته‌ای ملی و انسانی است که طیف وسیعی از مردم را حول خود متحد می‌کند. طرح این مطالبه فشار اخلاقی و سیاسی بر حکومت وارد می‌سازد و عیار پایبندی آن به حداقل‌های حقوق بشر را می‌سنجد. حتی کسب یک امتیاز کوچک در این زمینه می‌تواند روحیه جنبش را تقویت کرده و نشان دهد روش‌های مسالمت‌آمیز قادر به ثمر نشستن هستند.

قدم موثر دیگر ایجاد شبکه‌های گسترده اجتماعی-مدنی برای پیوند زدن میان معترضان خیابانی و نیروهای سیاسی گذارطلب است. این شبکه‌سازی، از طریق رسانه‌های دیجیتال، گردهمایی‌ها و ابتکارات مردمی، ایده گذار را از یک مفهوم انتزاعی روشنفکری به حرکتی عینی و سازمان‌یافته تبدیل می‌کند. حضور چنین شبکه‌هایی به گذارطلبان امکان می‌دهد که پیام خود را سریع‌تر و موثرتر به بدنه جامعه منتقل کنند و در برابر سرکوب نیز پشتیبانی مردمی گسترده‌تری فراهم آورند و از تک‌گویی و متکلم وحده و شعاری بودن و مواضع واکنشی داشتن به سطح ایجابی منتقل بشوند.

آینده نیروهای جمهوری‌خواه و گذارطلب به عملکرد امروز آن‌ها وابسته است. تاریخ نشان داده است که اگر نیروهای خواهان تغییر به‌موقع مسئولیت هدایت و حمایت از جنبش‌های مردمی را بر عهده نگیرند، فرصت‌های تاریخی از دست می‌رود و چه بسا مطالبات مردم توسط جریان‌های تندرو یا بیگانه منحرف گردد. از گذارطلبان و دموکراسی‌خواهان تا فعالان کارگری و دانشجویی امروز وظیفه‌ای خطیر بر دوش دارند: ایجاد امید واقع‌بینانه در جامعه. امیدی که نه بر وعده‌های توخالی، بلکه بر سازماندهی، صداقت سیاسی و ارائه راهکارهای عملی استوار باشد.

فرصت کنونی، به رغم مخاطرات، می‌تواند سکویی برای نجات کشور از بن‌بست باشد؛ به شرط آنکه عقلانیت سیاسی با شهامت اخلاقی همراه شود. سیاست‌ورزی اخلاق‌محور و در عین حال عمل‌گرایانه، همان رویکردی است که جنبش دموکراسی‌خواهی امروز ایران سخت به آن نیاز دارد.

در خاتمه، تنها از خلال عمل منسجم و اتحاد همه نیروهای خواهان گذار است که می‌توان امیدهای پراکنده را به نیرویی متمرکز و اثرگذار تبدیل کرد. اگر گذارطلبان از این آزمون تاریخی سربلند بیرون آیند و پیوندی حقیقی با مردم معترض برقرار کنند، آنگاه رویای یک ایران آزاد، سکولار، دموکراتیک و آباد از مرز خیال فراتر خواهد رفت و به افقی دست‌یافتنی بدل خواهد شد.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.