پس از پیروزی انتخاباتی وارث پینوشه، چه در انتظار شیلی است؟
پیروزی قاطع خوسه آنتونیو کاست در انتخابات ریاستجمهوری شیلی را نمیتوان صرفاً جابهجایی یک دولت با دولتی دیگر دانست. آنچه در این انتخابات رخ داد، بازگشت یک سنت سیاسیِ مشخص به قدرت است: پینوشتیسم، اینبار نه از مسیر کودتا، بلکه از دل صندوق رأی. این بازگشت، در قالب سنتزی منسجم از نولیبرالیسم سختگیرانه، اقتدارگرایی اخلاقی و ضدکمونیسم کلاسیک شکل گرفت؛ ترکیبی که خود را بهعنوان «پاسخ» به بحرانهای انباشتهی جامعهی شیلی عرضه کرد.

سربازان شیلیایی پس از کودتا علیه دولت آلنده، در حال سوزاندن کتابهای مارکسیستی ــ منبع: RADIOPHOTO / AFP
در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری شیلی که در یکشنبه ۱۴ دسامبر برگزار شد، خوسه آنتونیو کاست، نامزد راست افراطی، با کسب ۵۸,۲ درصد آرا بر ژانت جارا، نامزد ائتلاف حاکم و عضو حزب کمونیست، که ۴۱,۸ درصد آرا را بهدست آورد، پیروز شد؛ انتخاباتی با مشارکت حدود ۸۵ درصد واجدان شرایط که در چارچوب رأیگیری اجباری برگزار شد.
نتیجهی انتخابات نه غافلگیرکننده بود و نه ناگهانی. روندهای پیشین، از انتخابات درونائتلافی گرفته تا دور نخست ریاستجمهوری، نشان میداد که توازن قوا بهسود بلوک راست در حال تثبیت است. مشارکت گستردهی رأیدهندگان و رأیگیری اجباری، بهجای تقویت نیروهای تغییرخواه، به بسیج گستردهی پایگاه اجتماعی راست انجامید. در این چارچوب، افزایش آرای نامزد چپ اگرچه قابلتوجه بود، اما در برابر موجی که کاست را به صدر همهی مناطق کشور رساند، ناکافی ماند.
ترکیب اجتماعی آرا نیز حامل معناست: برتری کاست در میان مردانِ همهی گروههای سنی و نیز زنانِ میانسال، در برابر پایگاه پراکندهتر رقیب او، از نوعی همپوشانی میان اضطرابهای اقتصادی، ترسهای امنیتی و بازنماییهای اخلاقی محافظهکارانه خبر میدهد.
کاست کیست؟ تداوم یک سنت، نه ظهور یک استثناء
کاست نه چهرهای بیرون از ساختار قدرت، بلکه محصول مستقیم تاریخ سیاسی راست شیلی است. سابقهی طولانی او در حزب پینوشتیِ «اتحاد دموکراتیک مستقل» و جداییاش از آن، نه بهدلیل گسست از این میراث، بلکه بهخاطر «ملایمشدن» خط آن حزب رخ داد. پروژهی سیاسی کاست، بازسازی بیواسطهی همان دستگاه فکری است: دولت حداقلی، بازار حداکثری، نظم اخلاقی مبتنی بر خانوادهی پدرسالار و سرکوب بیامان هرگونه چپگرایی.
در سطح اجتماعی، پروژهی کاست بر کنترل بدنها و زیستجهانها استوار است: مخالفت ساختاری با حقوق جنسی و باروری، دشمنی با آموزش جنسی، محدودسازی حمایتهای اجتماعی برای زنان، و بازتعریف سیاست اجتماعی در قالب «خانواده» بهجای «برابری». این جهتگیری، مکمل نولیبرالیسم اقتصادی است: دولتی که از مسئولیتهای اجتماعی شانه خالی میکند، اما در تنظیم اخلاق خصوصی شهروندان دخالت حداکثری دارد.
برنامهی اعلامشدهی دولت جدید، بهروشنی نشانههای یک تعدیل ساختاری کلاسیک را دارد: کاهش مالیات شرکتهای بزرگ، مقرراتزدایی گسترده – بهویژه در حوزهی محیطزیست و مسکن – تضعیف نهادهای ناظر بر حقوق کار، و ریاضت بودجهای سنگین. نکتهی تعیینکننده نه فقط محتوای این سیاستها، بلکه ابهام عامدانه دربارهی جزئیات آنهاست؛ ابهامی که خود مقامات آن را با ترس از «شورش اجتماعی» توجیه کردهاند. این صراحت، نشان میدهد که دولت آینده از هماکنون جامعه را نه شریک سیاست، بلکه تهدیدی بالقوه میبیند.
در گفتار او، دیکتاتوری پینوشته نه خطایی تاریخی، بلکه «دورانی کارآمد» بازنمایی میشود که باید از نو احیا گردد. پیوندهای خانوادگی و فکری کاست با دوران دیکتاتوری – از نقش برادرش در مهندسی سیاستهای اجتماعی حداقلی تا دفاع علنی از کارنامهی حکومت نظامی – این تداوم را به خوبی آشکار میکند.
پینوشه، فرمانده ارتش شیلی بود که پس از کودتای نظامی سال ۱۹۷۳ که به سرنگونی دولت منتخب سالوادور آلنده انجامید، نزدیک به هفده سال قدرت را در دست داشت و یکی از خشنترین دیکتاتوریهای نظامی آمریکای لاتین را بنا کرد. این کودتا نهتنها پایان یک تجربهی دموکراتیک سوسیالیستی بود، بلکه نقطهی آغاز بازسازی عمیق دولت و جامعهی شیلی بر پایهی نولیبرالیسم محسوب میشود. رژیم پینوشه، با سرکوب سیستماتیک مخالفان، نابودی تشکلهای کارگری و تعلیق کامل سیاست دموکراتیک، شرایط لازم را برای اجرای سیاستهایی فراهم کرد که بر خصوصیسازی گسترده، آزادسازی بازارها، کاهش نقش دولت و کالاییسازی خدمات اجتماعی استوار بودند. شیلی در این دوره به نخستین «آزمایشگاه» نولیبرالیسم بدل شد؛ مدلی که بعدها بهعنوان الگویی موفق از سوی نهادهای بینالمللی و دولتهای محافظهکار ترویج شد، اما در عمل به تعمیق نابرابری اجتماعی، شکنندگی معیشت و وابستگی ساختاری اقتصاد انجامید. گذار دموکراتیک پس از پایان دیکتاتوری نیز، با حفظ بخش بزرگی از این میراث اقتصادی و نهادی، نتوانست پیوند میان نولیبرالیسم و اقتدارگرایی را بهطور کامل قطع کند؛ پیوندی که همچنان در منازعات سیاسی و اجتماعی شیلی حضوری تعیینکننده دارد.
پیوندهای جهانی: پینوشتیسم در نظم جدید راست جهانی
واکنشهای بینالمللی به پیروزی کاست نیز معنادار بود. استقبال رهبران راست افراطی جهانی، نشان میدهد که شیلی قرار است به یکی از گرهگاههای بازآرایی راست رادیکال بدل شود؛ جریانی که ضدکمونیسم را همچنان چسب ایدئولوژیک خود میداند و سیاست خارجی را بر اساس همسویی با پروژههای تهاجمی قدرتهای بزرگ تنظیم میکند. در این میان، بازتعریف روابط با اسرائیل و فاصلهگیری از مواضع پیشین شیلی دربارهی فلسطین، تنها یکی از نشانههای این چرخش است.
دولت کاست، نخستین دولت «دموکراتیک» پینوشتیسم است: تحقق رؤیایی قدیمی که میخواست میراث دیکتاتوری را بدون کودتا و با رأی مردم تثبیت کند. این پیروزی، تنها شکست یک ائتلاف سیاسی نیست؛ نشانهی تداوم ضدکمونیسم بهعنوان هستهی عقل سلیم سیاسی در بخشهایی از جامعهی شیلی است. ترس از «کمونیسم» – حتی در غیاب هر امکان واقعی برای تحقق آن – توانست مجموعهای از نارضایتیهای واقعی را بهسوی گزینهای اقتدارگرا کانالیزه کند.
در چشمانداز پیشِرو، چپ شیلی با وضعیتی پیچیده روبهروست: دولتی با دستِ بازِ زمانی، امکان بهرهبرداری از چرخههای اقتصادی مساعد، و اپوزیسیونی که هنوز در حال بازاندیشی شکست خود است. مقاومت در برابر اصلاحات واپسگرا، بدون بازسازی راهبردی و گسست از بنبستهای گذشته، کافی نخواهد بود. آنچه گشوده شده، نه یک دورهی تدافعی کوتاه، بلکه فصلی تازه در تاریخ سیاسی شیلی است؛ فصلی که در آن گذشته تراژیک، اینبار با رأی اکثریت، به آینده تحمیل شده است.




نظرها
عسگر آهنین
با پوزش تیتر این مطلب اشتباه است. نوشته اید : چه در انتظار شیلی چیست. برای اصلاح نوشتم، نه انتشار