ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

نظری بر وضعیت کنونی اعتراضات در ایران

علی آشوری - وضعیت کنونی ایران را می‌توان میدان تنشی دانست میان مبارزات رو به رشد، خشونت افسارگسیخته‌ی قدرت و امکان هنوز ناپیدای آلترناتیو دموکراتیک. هیچ‌یک از این نیروها به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی آینده نیستند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

وضعیت سیاسی–اجتماعی ایران در لحظه‌ای بحرانی و ناتمام قرار دارد. نشانه‌های بحران آشکارند، اما مسیر تحولات هنوز به افقی تثبیت‌شده نرسیده است. از یک‌سو، مبارزات اجتماعی در حال گسترش‌اند و اشکال متنوعی از اعتراض، اعتصاب و نافرمانی در شهرها و شهرستان‌ها دیده می‌شود. از سوی دیگر، این تحرکات هنوز به شکل‌گیری یک آلترناتیو دموکراتیک منسجم و قابل اتکا منجر نشده‌اند. همین فاصله میان کنش اعتراضی و صورت‌بندی سیاسی، یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده‌ی وضعیت کنونی است.

اعتراض‌های اخیر نشان می‌دهند که نارضایتی اجتماعی از سطح مطالبات موردی عبور کرده و به پرسش از کلیت نظم قدرت رسیده است. طرح هم‌زمان مطالبات اقتصادی و سیاسی، و عبور از خطوط قرمز نمادین، بیانگر فرسایش بسیارعمیق مشروعیت است. با این‌حال، این فرسایش هنوز به بازسازی افق سیاسی بدیل نینجامیده است. جامعه در حال حرکت است، اما این حرکت هنوز به زبان مشترک، سازمان‌یافتگی پایدار و چشم‌انداز سیاسی روشن بدل نشده است.

واکنش قدرت به این وضعیت، بیش از هر چیز، ماهیت بحران را عیان می‌کند. جمهوری اسلامی هرچه آشکارتر به خشونت متوسل شده است: سرکوب خیابانی، اعدام‌ها، و حتی حمله به فضاهایی که در هر نظم سیاسی باید از حداقلی از مصونیت برخوردار باشند، مانند بیمارستان‌ها.

این سطح از خشونت نشان می‌دهد که قدرت به راستی که دیگر توان تولید رضایت و معنا را از دست داده و برای حفظ خود ناچار به اعمال مستقیم زور بر بدن‌ها شده است. خشونت در این‌جا دیگر نشانه‌ی ثبات نیست، در واقع علامت اضطراب و فرسودگی نظمی است که پیوند خود را بطور کلی با جامعه از دست داده است.

در چنین وضعیتی، انتظارِ وجود آلترناتیوی آماده و ازپیش‌ساخته، خود می‌تواند نوعی سوءفهم از منطق سیاست باشد. در بسیاری از تجربه‌های تاریخی، آلترناتیو سیاسی محصول فرایند مبارزه بوده است، نه پیش‌شرط آن. بدیل دموکراتیک گاه در دل تجربه‌ی مشترک سرکوب، همبستگی‌های نو، شکست‌ها و بازآفرینی‌های مداوم کنش جمعی شکل می‌گیرد. از این منظر، وضعیت کنونی را باید وضعیتی در حال شدن دانست؛ وضعیتی که هنوز به سرانجام نرسیده و همین ناتمامی، امکان را در خود حمل می‌کند.

در این میان، مشارکت مناطق مختلف کشور در اعتراضات، اهمیت ویژه‌ای دارد. بخش اعظم کردستان، و مناطقی از بلوچستان و …. وارد پیوند سراسری اعتراضات شده‌اند. این مناطق، به‌لحاظ تاریخی، در موقعیتی حاشیه‌ای نسبت به مرکز قرار داشته‌اند؛ موقعیتی که همواره با اشکال خاصی از سرکوب، حذف و بی‌صدایی همراه بوده است.

چنین پیوندی، اعتراضات را از سطح پراکندگی جغرافیایی فراتر برده است و این بدین معناست که به سطحی کیفی‌تر خواهند رسید؛ سطحی که در آن، تجربه‌های متفاوت سرکوب به زبانی مشترک از مقاومت تبدیل می‌شوند.

اهمیت این تحول در آن است که اگر پیوند میان مرکز و حاشیه هروز عمیق و عمیق تر شود می تواند زمینه‌ی شکل‌گیری افقی دموکراتیک‌تر را فراهم کند. آلترناتیوی که از دل چنین فرایندی زاده شود، به‌ناچار کثرت‌مند، غیرمتمرکز و حساس به تفاوت‌ها خواهد بود. این بدیل، قدرت را به‌عنوان شبکه‌ای از روابط نابرابر درک می‌کند و در برابر آن، اشکال نوینی از همبستگی و سازمان‌یابی اجتماعی می‌آفریند. در این چارچوب، خشونت عریان قدرت، به‌طور پارادوکسیکال، می‌تواند به تسریع این فرایند کمک کند؛ زیرا امکان پنهان‌کاری را از نظم مسلط می‌گیرد و ضرورت نام‌گذاری و مقاومت را برجسته‌تر می‌سازد.

وضعیت کنونی ایران را می‌توان میدان تنشی دانست میان مبارزات رو به رشد، خشونت افسارگسیخته‌ی قدرت، و امکان هنوز ناپیدای آلترناتیو دموکراتیک. هیچ‌یک از این نیروها به‌تنهایی تعیین‌کننده‌ی آینده نیستند. آنچه پیش روست، وضعیتی تعلیقی است که هم فرساینده است و هم امکان‌زا.

ناتمامی این وضعیت را نباید صرفاً نشانه‌ی ضعف یا شکست دانست. ناتمامی می‌تواند خود صورت‌بندی امکان باشد: امکانی برای بازاندیشی در باب سیاست، همبستگی و دموکراسی. اگر آینده‌ای متفاوت قرار است شکل بگیرد، بعید است از بیرون تحمیل شود یا بر اساس الگوهای کهنه ساخته شود. چنین آینده‌ای، اگر ممکن باشد، تنها از دل تجربه‌ی مشترک مبارزه، پیوندهای نو و بازسازی تدریجی کنش جمعی پدید خواهد آمد.

پرسش اصلی، در نهایت، این است که آیا جنبش اعتراضی قادر خواهد بود آلترناتیو را در دل خود، از خلال این ناتمامی تاریخی، بیافریند یا نه.

پی‌نوشت:

بررسی نقش نیروهای برون‌مرزی در ایران نیازمند تفکیک دو سطح متمایز است: کنش‌های دیاسپورایی و مداخلات ژئوپولیتیک. بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور، به‌ویژه جریان‌های مرتبط با رضا پهلوی، در سال‌های اخیر کوشیده‌اند گفتمان بازگشت به نظام گذشته (شاهنشاهی درفرم ها و تعریف‌های متفاوت) را بازنمایی و بازتولید کنند. این تلاش‌ها عمدتاً بر حمایت رسانه‌ای و سیاسی بازیگران خارجی، از جمله اسرائیل و جناح‌های مشخصی در ساختار قدرت ایالات متحده، تکیه داشته و در عین حال، پیوندهای با بخشی از نیروهایی در درون حاکمیت همراه حامیانی ازنیروهای اجتماعی ایران.

در سطح بین‌المللی، جهت‌گیری ایالات متحده نسبت به ایران تحت تأثیر نیروهای سیاسی فعال در ساختار قدرت این کشور شکل می‌گیرد؛ نیروهایی که گرایش آن‌ها عمدتاً میان اعمال فشار، معامله و موازنه‌ی قدرت در نوسان است. نقش چین، روسیه و بازیگران منطقه‌ای نیز بیش از آن‌که بر مبنای دغدغه‌های دموکراتیک باشد، بر اساس منافع اقتصادی و محاسبات راهبردی در قبال ایران تعریف می‌شود و به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر نحوه‌ی مواجهه با تحولات داخلی اثر می‌گذارد.

این نیروها، به‌خودی‌خود، نه زمینه‌ساز شکل‌گیری امکان دموکراتیک‌اند و نه حامل پروژه‌ای رهایی‌بخش؛ چه‌بسا در شرایط فقدان یک آلترناتیو برآمده از درون جامعه، بتوانند مسیر جایگزینی نیروهایی با اهداف و کارکردهایی متفاوت ــ و حتی متعارض با مطالبات اجتماعی ــ را تسهیل کنند. همان‌گونه که در متن مقاله تأکید شد، اگر آلترناتیو واقعی در درون جنبش اعتراضی شکل نگیرد، چنین نیروهایی می‌توانند نظمی سیاسی را بر جامعه تحمیل کنند که بیش از آن‌که بازتاب اراده‌ی جمعی باشد، تابع مصالح و اولویت‌های خود آنان است.

در این چارچوب، کنش جامعه‌ی ایران همچنان در بستر تعاملات خارجی و موازنه‌های ژئوپولیتیک قرار دارد؛ با این حال، شکل‌گیری بدیل‌های سیاسی پایدار و معنادار، در نهایت، عمدتاً بر پایه‌ی کنش جمعی داخلی، سازمان‌یابی اجتماعی و پیوندهای درونی جامعه استوار خواهد بود.‌

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.