ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

رفتن، گذار و مسئولیت اندیشه در لحظه‌ی انسداد تاریخی

آیا فروپاشی لزوماً به گشایش می‌انجامد یا می‌تواند آغازِ محاصره‌ای جدید باشد؟ در شرایطی که رژیم مستقر، شهروند را به مسئله‌ای امنیتی فروکاسته و امکان هرگونه اصلاح را مسدود کرده است، «رفتن» به تنها پیش‌شرطِ زندگی بدل شده است. علی آشوری در این متن استدلال می‌کند که وفاداری به رهایی، نه در تصویرسازی از فردایی کامل، بلکه در پاسداری از تکثر و عدالت در لحظه‌ی پرمخاطره‌ی گذار نهفته است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در ایران امروز، نوشتن دیگر کنشی خنثی یا صرفاً تفسیری نیست. هر متن، چه بخواهد و چه نخواهد، در میدان نیروهای اجتماعی و سیاسی جای می‌گیرد و موضع می‌گیرد. از همین رو، نخستین وظیفه‌ی نوشتار روشنفکرانه، شفاف‌سازی این موضع است.

ابهام در چنین لحظه‌ای نشانه‌ی هیچ گونه پیچیدگی نظری نیست، بلکه اغلب به تعلیق مسئولیت می‌انجامد.

در این نقطه باید با صراحت گفت: رژیم جمهوری اسلامی، همچون‌ نظمی که بر سرکوب سیستماتیک، فساد ساختاری و تخریب مستمر امکان زیستن بنا شده، جای هیچ شکی نیست که باید برود. این گزاره حاصل شتاب یا هیجان سیاسی نیست، نتیجه‌ی انباشت تجربه‌ای تاریخی است که نشان داده این نظم، ظرفیت اصلاح از درون را از دست داده است.

سخن گفتن از «رفتن رژیم» در این متن، نام یک آرمان دوردست یا وعده‌ی آینده نیست. این عبارت، توصیف وضعیتی عینی است که در آن عرصه‌ی زندگی مردم به‌طور مداوم و خزنده و کاه جهشی تنگ شده است. این تنگ‌شدگی فقط به اقتصاد و معیشت محدود نمی‌شود، هرچند فقر، ناامنی و بی‌ثباتی بخش مهمی از آن‌اند. آن‌چه بیش از همه در حال فرسایش است، خودِ امکان زیستن است: امکان سخن گفتن بی‌هراس، امکان حضور در فضای عمومی، امکان اعتماد، و حتی امکان تصور آینده. نظمی که زندگی را به وضعیتی تعلیقی بدل می‌کند، صرفاً حکومت نمی‌کند، بر بدن‌ها، زبان و زمان اعمال اقتدار می‌کند.

در چنین شرایطی، تأکید بر اصلاح یا بیش از آن‌که نشانه‌ی واقع‌بینی باشد، فاصله گرفتن از تجربه‌ی زیسته‌ی جامعه است. رژیمی که بقای خود را از طریق امنیتی‌سازی حیات اجتماعی، حذف مستمر صداهای ناهمساز و بازتولید ترس تضمین می‌کند، اصلاح‌پذیر نیست. اصلاح مستلزم به‌رسمیت‌شناختن انسان به‌عنوان سوژه‌ای دارای حق است، در حالی که در این نظم، شهروند به مسئله‌ای امنیتی فروکاسته می‌شود. از این رو، هر وعده‌ی اصلاح از درون، به تعلیق اخلاقی و فرسایش امید می‌انجامد.

فشار بر مردم در این معنا پیامد خطا یا ناکارآمدی مقطعی نیست. این فشار، خودِ منطق حکمرانی است. چنانکه انسداد، وضعیتی گذرا یا حاصل شرایط اضطراری نیست، اما شیوه‌ی ست برای بقا. هر روز ماندن این نظم، مستلزم تنگ‌تر کردن عرصه‌ی زیست و محدودتر کردن امکان زندگی است. به همین دلیل، نفی بی‌قید و شرط رژیم، خواستی حداکثری باشد یا افراطی نیست، خواستی حداقلی است، نیز شرط توقف این فرسایش مداوم است. رفتن رژیم، طبعا پیش‌شرط بازگشت نفسی تازه به جامعه و توقف ویرانی تدریجی، جهشی زندگی است.

گذار افقی است که باید مراقبت شود، نه وضعیتی که باید هرچه زودتر تثبیت گردد. این مراقبت مستلزم پذیرش اختلاف، ناهمزمانی و حتی تعارض است. جنبشی که نتواند تکثر درونی خود را تحمل کند، ناخواسته زمینه‌ی بازتولید همان سازوکارهایی را فراهم می‌کند که علیه آن‌ها برخاسته است.

با این حال، درست در همین نقطه که ضرورت فروپاشی بدیهی می‌شود، اندیشه با خطری تازه روبه‌رو می‌گردد: تقلیل رهایی به خودِ فروپاشی. این‌جاست که مسئله‌ی «منطق گذار» اهمیت می‌یابد. گذار مرحله‌ای کوتاه میان دو نظم نیست و یا اینکه صرفاً مسئله‌ای حقوقی یا نهادی باشد.

گذار صحنه‌ای متراکم از کشاکش گفتمان‌ها، حافظه‌ها و اشکال مختلف قدرت است.

آن‌چه در این صحنه تعیین‌کننده است، فقط آن‌چه فرو می‌ریزد را شامل نمی‌شود، در واقع تعیین کننده اصلی، آن چیزی است که مجال تثبیت می‌یابد.

در لحظه‌ی فروپاشی، قدرت ناپدید نمی‌شود. قدرت تغییر مکان می‌دهد و خود را در زبان‌ها، روایت‌ها و وعده‌های تازه سازمان می‌دهد. تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که سلطه و اقتدار الزاماً با چهره‌ی پیشین بازنمی‌گردد. گاه با ادعای نظم و ثبات ظاهر می‌شود، گاه با دعوت به وحدت، و گاه با زبان نجات جمعی. درست در همین‌جاست که خطر عبور از یک شر به شری دیگر پدیدار می‌شود؛ خطری که اغلب در پوشش عقلانیت یا ضرورت تاریخی پنهان می‌ماند.

هشیاری نسبت به منطق گذار به‌معنای تردید در ضرورت سرنگونی یا ترس از آینده نیست. این هشیاری نشانه‌ی جدی گرفتن ایده‌ی رهایی‌ست. جامعه‌ای که از دل سرکوب بیرون می‌آید، حامل زخم‌های انباشته، ترس‌های موروثی و حافظه‌های سرکوب‌شده است. اگر این تجربه‌ی زیسته مجال بیان و بازاندیشی نیابد، به‌سرعت می‌تواند به منبع بازتولید خشونت بدل شود. گذار بدون حافظه، گذار بدون عدالت است و عدالت به تعویق‌افتاده، اغلب به تثبیت نظمی تازه از سرکوب و اقتدار می‌انجامد.

در این چارچوب، مسئله‌ی «جایگزینی» نباید به‌عنوان طرحی فنی یا نسخه‌ای از پیش آماده فهمیده شود. جایگزینی، فرآیندی گفتمانی و تاریخی است که در دل فراز و فرود جنبش اجتماعی شکل می‌گیرد.

این فرآیند در جدال میان روایت‌ها، در مقاومت در برابر تمرکز زودهنگام قدرت و در حفظ امکان نقد مداوم معناو مفهوم می‌یابد. هر تلاشی برای بستن این میدان به نام ثبات، ضرورت یا مصلحت، نشانه‌ای از بازگشت منطق انسداد است.

درک امروزین از سیاست ما را ناگزیر می‌کند که گذار را امری باز، ناپایدار و زمان‌مند بفهمیم. گذار افقی است که باید مراقبت شود، نه وضعیتی که باید هرچه زودتر تثبیت گردد. این مراقبت مستلزم پذیرش اختلاف، ناهمزمانی و حتی تعارض است. جنبشی که نتواند تکثر درونی خود را تحمل کند، ناخواسته زمینه‌ی بازتولید همان سازوکارهایی را فراهم می‌کند که علیه آن‌ها برخاسته است.

در این میان، نقش روشنفکر ایرانی، چه درون کشور و چه بیرون از آن، طراحی آینده به‌جای جامعه نیست. این نقش، حفظ امکان اندیشیدن در دل گذار است. طبعا روشنفکری که نفی رژیم را به تعویق اندازد، از واقعیت اجتماعی فاصله می‌گیرد. روشنفکری که نسبت به خطرات پسافروپاشی سکوت کند، به ساده‌سازی و یا به هیولای آینده یاری می‌رساند. مسئولیت در نگه‌داشتن این تنش شکل می‌گیرد؛ تنشی میان نفی اکنون و هشیاری نسبت به فردا.

شاید رفتن رژیم، آغازی ناگزیر است. رهایی، اما امری تدریجی، شکننده و نیازمند مراقبت دائمی است. وفاداری به رهایی در تصویرسازی از فردایی کامل مفهوم و معنی نمی‌یابد، در اصل پاسداری از گشودگی اکنون شکل می‌گیرد؛ اکنونی که هم‌زمان نفی می‌کند، می‌پرسد و اجازه نمی‌دهد تاریخ با نامی تازه خود را تکرار کند. تنها در این افق است که می‌توان امید داشت فروپاشی به گشایش بینجامد، نه به محاصره‌ای دیگر.

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

  • فرشاد برلینی

    درود واقعا تحت تأثیر قرار گرفتم! مقاله‌ات با نگاهی عمیق و قلمی روان، یکی از روشن‌ترین و تأثیرگذارترین تحلیل‌هایی بود که در رابطه با جنبش عدالت‌خواهی مردم ایران خوندم. نه فقط اطلاعات مفید و دقیق ارائه دادی، بلکه لحن انسانی و دغدغه‌مندت باعث شد ارتباط واقعی‌تری با موضوع برقرار کنم. بی‌صبرانه منتظر نوشته‌های بعدی‌ات هستم. فرشاد برلین

  • فرید

    درود و وقت بخیر واقعا از خوندن مقاله‌ات لذت بردم. هم ساختار بسیار حرفه‌ای داشت، هم پر محتوا ....و بالاخص ضرورت این مرحله از جنبش ازادی‌خواهی مردم ایران... چنین کارهایی انگیزه‌بخشه و الهام‌بخشه عالی بود فرید