ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
بیستمین سالگردمان را با ما جشن بگیرید و به رسانه خودتان هدیه تولد دهید!
USD EUR / All

پیشنهادهایی برای گشودن کلاف سردرگم اپوزیسیون

آیا اپوزیسیون ایران محکوم به ازهم‌گسیختگی است؟ محمدعلی میرباقری با نقد صریح پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان، نشان می‌دهد بدون شفافیت، خودانتقادی و گفت‌وگو، هیچ اتحادی شکل نخواهد گرفت و «کلاف سردرگم اپوزیسیون» همچنان گره‌خورده می‌ماند.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

در میان تمام مشکلاتی که جمهوری اسلامی با آن مواجه است، این حکومت از نعمت بزرگی برخوردار است و آن داشتن اپوزیسیونی ازهم‌گسیخته است که ظاهراً با هیچ چسبی نمی‌تواند اجزای آن را در کنار یکدیگر قرار داد. در اپوزیسیون، نیروهای پادشاهی‌خواه، جمهوری‌خواه، گروه‌های قومی، مجاهدین خلق و بسیاری دیگر از گروه‌های ریز و درشت وجود دارند که از برقراری گفت‌وگو و نشستن در کنار یکدیگر عاجز بوده و در ارکستر مخالفت با جمهوری اسلامی، هر یک ساز خود را می‌نوازد. در این میان البته تلاش‌هایی برای کنار هم نشاندن این گروه‌ها صورت گرفته که یا رسماً شکست خورده‌اند (مانند ائتلاف جورج‌تاون) یا تنها نمایشی از اتحاد بوده و بی‌حاصل مانده‌اند (مانند همایش مونیخ). اما آیا واقعاً راهی برای اتحاد اپوزیسیون وجود ندارد؟ در این نوشته تلاش می‌شود بخشی از دلایل انشقاق اپوزیسیون بررسی شده، پیشنهادهایی برای کاهش فاصله میان اجزای اپوزیسیون ارائه گردد.

نخست باید گفت که وقتی در اینجا از اپوزیسیون صحبت می‌کنیم، مراد دو گروه اصلی اپوزیسیون، یعنی پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان است، که هرکدام زیرمجموعه‌هایی دارند. ابتدا اجازه دهید نگاهی به برخی مختصات هریک از این دو گروه بیندازیم.

مهم‌ترین ویژگی پادشاهی‌خواهان انسجام آنان است که به‌واسطۀ تشکل حول محور آقای پهلوی به دست آمده است. این باعث شده که پادشاهی‌خواهان در قیاس با سایر گروه‌های اپوزیسیون صدای بلندتری داشته، بهتر دیده و شنیده شوند. در طرف مقابل، جمهوری‌خواهان مجموعه‌ای از تشکل‌های متفرق و افراد پراکنده هستند. از سوی دیگر، شمار افراد دارای سابقۀ طولانی فعالیت سیاسی در میان جمهوری‌خواهان بیشتر از پادشاهی‌خواهان است. این نکتۀ مهمی است که در ادامه بیشتر به آن می‌پردازم.

اما چرا این دو جریان تاکنون نتوانسته‌اند با یکدیگر کار کنند؟ به گمان من عمده‌ترین مانع اتحاد اپوزیسیون عدم اعتماد و اقبال جمهوری‌خواهان نسبت به جریان پادشاهی‌خواهی و شخص آقای پهلوی است. در سال‌های گذشته بارها دیده‌ایم که آقای پهلوی دست اتحاد به سوی دیگر نیروهای اپوزیسیون دراز کرده، اما این دست از جانب آن نیروها فشرده نشده است (در یکی از معدود مواردی که برخی چهره‌ها این دست را فشردند و منجر به تشکیل ائتلاف جورج تاون شد، به دلایلی که هرگز به قدر کافی روشن نشد، این ائتلاف دیری نپایید). اما به نظر می‌رسد در این عدم اقبالِ جمهوری‌خواهان نسبت به شخص آقای پهلوی، دو طرف ماجرا دچار قصورهایی بوده‌اند.

شاید بزرگ‌ترین موضوعی که باعث می‌شود جمهوری‌خواهان نتوانند به آقای پهلوی اعتماد کنند این است که ایشان نتوانسته جمهوری‌خواهان را نسبت به تعهد خود به دموکراسی قانع کند.

جمهوری‌خواهان به سهم خود از دو جهت دچار قصور شده‌اند. نخست آنکه با نگاهی غیرواقع‌بینانه به سیاست، جریان پادشاهی‌خواهی را به رسمیت نمی‌شناسند و واقعیت وجود این جریان را به‌عنوان نیرویی سیاسی که دارای رهبری مشخص و بدنۀ اجتماعی گسترده است نادیده می‌گیرند. با توجه به قرائن می‌توان برای این رویکرد جمهوری‌خواهان دو علت را برشمرد. نخست، جمهوری‌خواهان عمدتاً نیروهای سیاسی پرسابقه‌ای هستند که برخی از ایشان سال‌ها سابقۀ حبس سیاسی (گاهی پیش و پس از انقلاب) دارند، درحالی‌که بسیاری از نیروهای پادشاهی‌خواه نسبتاً به‌تازگی وارد کار سیاست شده‌اند. همچنین به نظر می‌رسد به لحاظ دانش نظری، میانگین جمهوری‌خواهان واجد سطح بالاتری از دانش نسبت به میانگین پادشاهی‌خواهان باشد. این عدم توازن در تجربه و دانش سیاسی موجب شده تا جمهوری‌خواهان خود را در موضع برابر با پادشاهی‌خواهان ندیده، با نگاهی از بالا به پایین، جریان رقیب را شایستۀ گفتگو و مصالحه نبینند. 

روشن است که در اینجا تقصیر متوجه جمهوری‌خواهان است. زیرا، حتی اگر این تصور که چهره‌های جمهوری‌خواه تجربه و دانش سیاسی بالاتری نسبت به پادشاهی‌خواهان دارند درست باشد، سیاست عرصۀ بازی در میدان عمل و تعامل با تمام نیروهای موجود برای رسیدن به هدف است. پادشاهی‌خواهان بی‌تردید نیرویی جدی در میان اپوزیسیون هستند که نمی‌توان آن‌ را نادیده گرفت و درعین‌حال امیدوار بود که بتوان به هدف اصلی اپوزیسیون، یعنی تغییر ساختار سیاسی کشور، رسید. حتی اگر در سناریویی فرضی جمهوری‌خواهان بتوانند به‌تنهایی بر جمهوری اسلامی پیروز شوند، در فردای براندازی امکان ادارۀ کشور بدون همکاری دو طرف ماجرا، یعنی جمهوری‌خواهان و پادشاهی‌خواهان، وجود نخواهد داشت؛ زیرا بخش قابل‌توجهی از ایرانیان طرفدار نظام پادشاهی هستند و هرگونه نادیده انگاشتن آقای پهلوی و حامیانش به آشوب داخلی منجر خواهد شد. پس، اگر جمهوری‌خواهان قرار است در فردای براندازی به‌ناچار با آقای پهلوی پای مذاکره بنشینند، چرا همین حالا این کار را انجام نمی‌دهند؟

نقد اساسی دیگری که به عملکرد جمهوری‌خواهان وارد است این است که چرا اساساً در میان خودشان چتری را باز نمی‌کنند تا تمام جریان‌های جمهوری‌خواهی را در بر بگیرد؟ چرا جبهۀ جمهوری‌خواهی تشکیل نمی‌شود تا تمام گروه‌های جمهوری‌خواه بتوانند در درون آن گرد هم آمده، با تعیین شورای مرکزی، دبیر، سخنگو و غیره، اگر نه به اتحاد اپوزیسیون، لااقل به اتحاد و آرمان خود کمک کنند؟ غیبت چنین تشکیلاتی در تمام سال‌های گذشته این تصور را ایجاد می‌کند که ما با گروه‌هایی مواجه هستیم که فاقد انعطاف سیاسی لازم برای همکاری با دیگر نیروها هستند. حتی ممکن است این شائبه پیش آید که این گروه‌های پراکنده، هرکدام منافعی را دنبال می‌کنند که مانع اتحادشان زیر چتری واحد است.

تا اینجا یک سوی ماجرا را بیان کردیم که کوتاهی نیروهای جمهوری‌خواه را نشان می‌داد. اما سوی دیگر ماجرا نشان‌دهندۀ قصور پادشاهی‌خواهان، یا به‌طور دقیق‌تر شخص آقای پهلوی است؛ قصوری که موجب عدم اعتماد بسیاری از فعالان جمهوری‌خواه و حتی ایجاد سوءظن در میان بخشی از مردم نسبت به آقای پهلوی شده است.

شاید بزرگ‌ترین موضوعی که باعث می‌شود جمهوری‌خواهان نتوانند به آقای پهلوی اعتماد کنند این است که ایشان نتوانسته جمهوری‌خواهان را نسبت به تعهد خود به دموکراسی قانع کند. مسئله ساده است: بزرگ‌ترین استدلال در تأیید سلطنت آقای پهلوی این است که پدر و پدربزرگ او در توسعۀ اقتصادی ایران موفق عمل کردند، پس او نیز موفق عمل خواهد کرد. با صرف‌نظر از ضعف این استدلال، برفرض که بپذیریم آقای پهلوی توانایی پدرانش را در مدیریت کشور به ارث برده، آنگاه باید پرسید چرا ما باید فرض کنیم که وی تنها توانایی مدیریت پدرانش را به ارث برده، نه میل آنان را به برقراری استبداد در کشور؟ اگر نقطۀ قوت آقای پهلوی شباهتش به پدر و پدربزرگش است، باید به بسیاری از مردم حق داد که بپرسند از کجا که او درزمینۀ بستن فضای سیاسی و خودرأیی نیز راه پدرانش را نرود؟

در اینجا عده‌ای از پادشاهی‌خواهان که ذوب در پهلوی هستند از اساس وجود استبداد در دوران پهلوی را انکار خواهند کرد. من با این عده حرفی ندارم، و ایشان را به گشودن ذهن و خواندن تاریخ حواله می‌دهم. اما خطاب به پادشاهی‌خواهان منصف می‌گویم که باید به جمهوری‌خواهان حق داد که نگران تکرار تاریخ باشند و این وظیفۀ آقای پهلوی است که با تلاشی بیشتر نشان دهد که در عرصۀ سیاست به راه پدرانش نخواهد رفت. اما برای انجام این مهم آقای پهلوی چه کاری باید انجام دهد؟ برای برآوردن این هدف انجام چند کار ضروری است:

۱- نخست لازم است آقای پهلوی بپذیرد که در دوران پدرانش کشور به شیوۀ استبدادی اداره می‌شد و صراحتاً از این شیوه اعلام برائت کند. من تاکنون ندیده‌ام که وی چنین کرده باشد. این نخستین گام است. تا زمانی که آقای پهلوی چنین نکند، همواره این شائبه باقی خواهد ماند که او نیز آن شیوه را می‌پسندد و در آینده، در صورت وجود مجال، به همان مسیر را خواهد رفت.

۲- لازم است آقای پهلوی دست از کلی‌گویی بردارد و مواضع شخصی خود را به‌روشنی اعلام کند تا بتوان دربارۀ او تصمیم گرفت. اگر مصاحبه‌های آقای پهلوی را دنبال کرده باشید، وی عمدتاً کلی‌گویی می‌کند که مبادا حرف تعهدآوری زده باشد. برای مثال، مکرر تأکید می‌کند که در فردای براندازی مردم نوع حکومت را انتخاب خواهند کرد. این در حالی است که این حرف، به‌عنوان خواست اصلی مردم، بدیهی‌ترین چیزی است که می‌توان گفت و تقریباً هر مبارز سیاسی بر همین باور است و اساساً پیش‌فرض بنیادین مبارزات مردم بر همین خواسته استوار است و نیاز به تأکید مکرر ندارد. باوجوداین، این مطلب تقریباً محور تمامی صحبت‌های آقای پهلوی است. من نمی‌توانم تصور کنم که آقای پهلوی متوجه نیست که مصاحبه‌هایش خالی از محتوای مشخص است و وی ـ به سبک رهبران کشورهای غیردموکراتیک ـ عمدتاً کلی‌گویی می‌کند. گمان من این است که وی می‌خواهد با پرهیز از جزئیات و مبهم نگه داشتن فضا از نقدها بپرهیزد. حال‌آنکه بر او، به‌عنوان یک رهبر سیاسی، واجب است که دربارۀ برخی مسائل اصلی صراحتاً موضع‌گیری کند. برای مثال، چند سال قبل یک فایل صوتی از وی منتشر شد که در آن می‌گوید گرایش اصلی شخص او به جمهوری است. با نظر به آن فایل، باید به آقای پهلوی گفت جناب شاهزاده، اگر واقعاً چنین فکر می‌کنید، چرا آشکارا و مکرر اعلام نمی‌کنید که جمهوری‌خواه هستید و آب پاکی را روی دست هوادارانتان نمی‌ریزید؟ چرا رسماً اعلام نمی‌کنید که حاضر نیستید شاه ایران باشید؟ اساساً همین‌که شما مایل به سلطنت هستید یا نه در هاله‌ای از ابهام است. درحالی‌که اگر از سلطنت کناره‌گیری کنید، مشکل انشقاق اپوزیسیون تا حد زیادی بلاموضوع می‌شود. برفرض هم که خود را در قامت شاه آیندۀ ایران می‌بینید، چرا همین را بیان نمی‌کنید؟ ضمن اینکه اگر مایل به سلطنت هستید، نظرتان دربارۀ ابعاد دموکراتیک پادشاهی آینده چیست؟ آیا شما به پادشاهی مشروطه به‌تمام‌معنا باور دارید یا پادشاهی مطلقه را نیز برمی‌تابید؟ اگر این آخری را برنمی‌تابید، چرا خیل عظیمی از هواداران شما طرفدار پادشاهی مطلقه هستند؟ جز این است که امید دارند شما را در آن کسوت ببینند؟ اگر مردم ایران در فردای براندازی به نظام پادشاهی مطلقه رأی دهند، آیا شما حاضرید شاه چنین نظام غیردموکراتیکی باشید؟ اگر آری، پس شما متعهد به دموکراسی نیستید. اگر خیر، پس چرا رسماً اعلام نمی‌کنید تا کسانی که با امید رساندنتان به سلطنت مطلقه از شما هواداری می‌کنند تکلیفشان را بدانند؟ همچنین نظر شما دربارۀ امور جزئی‌تری نظیر کنترل پادشاه بر نیروهای مسلح، مدخلیت در عزل و نصب‌ها، اختیار انحلال پارلمان، ایفای نقش تعیین‌کننده در سیاست خارجی و... چیست؟ این‌ها همه موضوعاتی است که نیازمند روشن شدن است تا مردم بتوانند آگاهانه با شما موافقت یا مخالفت کنند.

۳- لازم است آقای پهلوی تکلیف سوگند پادشاهی خود را، که در سال ۱۳۵۹ ادا کرده (و چنین آغاز می‌شود: «به نام خداوند بخشندۀ مهربان و بر مبنای قانون اساسی و متمم آن...») روشن سازد. آیا وی هنوز به آن سوگند (یا هر نام دیگری که به آن بدهیم) پایبند است یا خیر؟ اگر خیر، چرا این را صراحتاً بیان نمی‌کند؟ چرا به هواداران خود نمی‌گوید که او را پادشاه نخوانند؟ اگر آری، یعنی او هنوز خود را پادشاه ایران می‌داند. با این حساب، تأکید وی بر دموکراسی و صندوق رأی در فردای براندازی را چگونه باید تفسیر کرد؟ همچنین، اگر آقای پهلوی هنوز آن سوگند را معتبر می‌داند، لازم است توضیح دهد که نظرش دربارۀ اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه چیست. این اصل می‌گوید:

اصل دوم: مجلس مقدس شورای ملی... باید در هیچ عصری از اعصار مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام صلی الله علیه و آله و سَلم نداشته باشد و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام ادام الله برکات وجودهم بوده و هست. لهذا رسما مقرر است در هر عصری از اعصار هیاتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند... موادی که در مجلس عنوان می‌شود به دقت مذاکره و غوررسی نموده هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند.

بنابر این اصل، قوانین کشور می‌بایست منطبق بر احکام اسلام باشد. به همین خاطر، آقای پهلوی باید روشن کند که آیا هنوز جایگاه خود را ذیل آن قانون اساسی تعریف می‌کند یا نه، و آیا معتقد است که قوانین کشور می‌بایست منطبق با شرع تنظیم گردد یا نه.

۴- یکی از معضلات اصلی این روزهای فضای سیاسی کشور، رادیکالیسم هواداران آقای پهلوی است. از توهین‌های بی‌شمار آنان به مخالفانشان گرفته تا تکفیر و عامل جمهوری اسلامی خواندن هر آن کس که به آقای پهلوی اعلام وفاداری نکرده باشد. بسیاری از نیروهای سیاسی که سال‌ها در زندان‌های جمهوری اسلامی رنج کشیده‌اند از جانب هواداران آقای پهلوی مورد طرد و تهمت و توهین قرار می‌گیرند، اما آقای پهلوی هرگز واکنش درخوری به این رفتارها نشان نداده، و جز در مواردی معدود ـ آن هم به‌صورت گذرا و چنانکه گویی دربارۀ موضوعی فرعی و کم‌اهمیت صحبت می‌کند ـ تلاشی برای کنترل هواداران خود نکرده است. آقای پهلوی اگر واقعاً شخصی است غیر از هواداران آنچنانی خود، لازم است خط‌کشی روشنی دراین‌باره انجام دهد و فکری جدی برای هدایت هواداران خود بکند.

این چهار مورد، اعم مواردی است که در طول سال‌های گذشته آقای پهلوی باید انجام می‌داد تا تعهد خود به دموکراسی را نشان دهد و اعتماد طرف‌های دیگر اپوزیسیون را جلب کند. اما در عوض، در این سال‌ها استراتژی او کلی‌گویی و مبهم گذاشتن امور بوده است. در چنین شرایطی، می‌باید به جمهوری‌خواهان حق داد که به‌آسانی به او اعتماد نکرده، حرف‌های خوشایند او را در مقابل دوربین ملاک پایبندی وی به دموکراسی تلقی نکنند. برای تغییر این وضعیت، لازم است آقای پهلوی صراحت لهجه داشته باشد و مواضع خود را در ارتباط با موارد بالا آشکارا بیان کند. این شاید تنها راهی است که وی بتواند نظر چهره‌های برجسته و تودۀ جمهوری‌خواه را جلب کند و بستر را برای اتحاد اپوزیسیون فراهم آورد. در غیر این صورت، حتی اگر ایشان بارها، و تحت عناوین مختلف، دست اتحاد به سوی جمهوری خواهان دراز کند، دست او را نخواهند فشرد. در طرف مقابل، جمهوری‌خواهان نیز می‌بایست در رفتار خود تجدیدنظر کرده، از برج عاج خود پایین بیایند و برای مذاکره با آقای پهلوی و رفع سوءتفاهم‌ها پیش‌قدم شوند. آن‌ها می‌توانند مواضع و شروط خود برای اتحاد با آقای پهلوی را صراحتاً بیان کنند تا ببینند وی می‌پذیرد یا نه، و نتیجه را به اطلاع عموم مردم برسانند. 

تا زمانی که این چند گام ساده از سوی طرفین برداشته نشود، رؤیای اتحاد اپوزیسیون متحقق نخواهد شد و هرقدر هم که طرفین ندای «وطن، وطن» سر دهند، این انشقاق گواه آن خواهد بود که وقتی ایشان می‌بایست دنبال منفعت واقعی وطن می‌رفتند، هرکدام به بهانه‌های مختلف راه را برای ادامۀ ویرانی وطن باز گذاشتند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.