دیدگاه
تحلیل وضعیت در روزهای برآمد دوبارهی جنبش اعتراضی
محمدرضا نیکفر ـ موقعیت خطیر کنونی را در نظر گیریم؛ در نظر گیریم که تنها با انرژی نفی، نمیتوان به اثبات بدیل رسید؛ فرایندمحورانه فکر کنیم و مقتضیات هر مرحله را در نظر گیریم؛ به سوی برنامهای مرحلهای، عملیاتی و میثاقهایی ملی پیش رویم.

دوشنبه ۸ دی ۱۴۰۴ ـ عکس از خبرگزاری فارس

نکتهی اصلی این یادداشت اظهار تأسف از وضعیت جنبشی است که نمیتواند خواست مقطعی و سخنگویان ایستاده در درون خود را تعیین کند و عمدتاً با انرژی منفی پیش میتازد. این از عقبماندگی سیاسی ماست که جنبشی درمیگیرد، بیآنکه بتواند خواست روشن خود را بیان کند، سخنگویان خود را داشته باشد، و وارد بازیای با نتیجهی باخت-برد به نفع خود شود.
۱
ایران در موقعیت خطرناکی قرار گرفته است.
به نظر میرسد مردم ما هم گرفتار وضعیتی باشند که با سر بر آوردن و پیشروی "موج سوم اقتدارگرایی" مشخص میشود. نتیجهی موج اول اقتدارگرایی برای ما (در میان دو جنگ جهانی) بسته شدن دفتر مشروطیت بود. موج دوم، کودتای ۲۸ مرداد را به دنبال آورد. اکنون پس از فروخوابیدن موج سوم دموکراسی (که ما اندکی صفای آن را درک کردیم در بهار کوتاه آزادی و در مسیر جنبش سبز)، موج سوم اقتدارگرایی برخاسته است. از نشانههای آن همین بس که بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ خواهان "آزادی" ما شدهاند و در عرصهی بینالمللی از آن طرف کسی چون پوتین خود را مدافع "ایران" مینمایاند. ممکن است استبداد داخلی با موج اقتدارگرایی جهانی تشدید شود یا از حالتی به حالت دیگر درآید.
در حالی علیه رژیم حاکم بر ایران برخاستهایم که مبارزه علیه مستبد، با وجود همهی تجربههای تاریخیای که داشتهایم، تا حد مبارزه علیه استبداد در هر شکلش اعتلا نیافته است. در چنین وضعی، این خطر جدی است که استبداد با ترکیب عاملهای درونی و بیرونی، تنها شکل عوض کند. از سوی دیگر ممکن است تکهپارگی اجتماعی به شکل گیری مجمعالجزایری از قدرتها راه برد که علیه هم در ستیز باشند. خودمان هم ممکن است بر خودمان ستم روا داریم.
در منطقه هم وضع ایران بسیار خراب است. طرح "امت اسلامی" رژیم ولایی شکست خورده و اکنون در میان همسایگان، با وجود اختلاف نظرها، این توافق برقرار است که ایران باید ضعیف باشد و ضعیف بماند. این نیز ممکن است که گرایش به تکهپاره کردن ایران چیره شود.
حقوق بینالملل دیگر به هیچ گرفته میشود. برای کشورهایی چون ایران فقط این انتخاب میماند که سهامدار خُرد و ذلیل کدام شبکهی جهانی استبداد شود.
تنها در حالتی میتوان در این وضع مقاومت کرد که خودفرمانی کشور بر بنیاد خودفرمانی مردم باشد.
۲
رژیم ولایی، کشور را در معرض ابتلا به عارضههای کشندهی منطقهای و جهانی قرار داده است. این حکومت ستمگر و فاسد و غارتگر، مردم را تنها به فقر و فلاکت نکشانده، بلکه از جامعه در درجهی نخست قدرت دفاع از خود را گرفته است. جامعهای که تشکل و رسانهی آزاد نداشته باشد، بیدفاع است و تنها امکانی که افزون بر مقاومت پرنمود و کمنمود روزمره برای مقابله با ستم دارد، ابراز خشم در حالتهایی انفجاری است. و اکنون ما در چنین حالتی به سر میبریم.
وضع تا حدی مثل پایان دوران شاه است، با این تفاوت که در آن دوران رخدادها یکی پس از دیگر بر خشم و نفرت مردم میافزودند، اما اکنون چنان خشم انباشتهای به سببِ زجر زندگی روزمره وجود دارد که مردم دیگر برای آزمون بدسرشتی رژیم به تجربهی تازهای نیاز ندارند.
رسانهی آزاد وجود ندارد. پس مردم برای کسب خبر به رسانههای خارجی متوسل میشوند. و مردم تشکل ندارند، پس هر کس و ناکسی میتواند مدعی نمایندگی و سخنگویی از سوی آنان شود.
۳
پیش از شروع خیزش دیماه ۱۴۰۴ این نظر مطرح بود که جامعه پس از جنگ ۱۲ روزه دچار خمودگی شده است یا این حالت در آن تشدید شده است.[1] اکنون بخشهایی از جمعیت به ابراز خشم رو آوردهاند. معلوم نیست این حالت تا چه حد پایدار باشد. نگران کننده آن است که فضای عمومی نه به طور کامل، اما در حدی نگران کننده تهی از شفقت و اعتماد است. در ابعادی کوچک وضعیت را در مراسم هفتم زندهیاد خسرو علیکردی در مشهد دیدیم.
مدتهاست که ناظرانی هوشیار دربارهی فروپاشی اعتماد عمومی در ایران هشدار میدهند.[2] معلوم نیست از این فضا چه درآید. در دورهی انقلابْ فضای عمومی باصفا بود، در جنبش سبز، و در صحنههایی از جنبش "زن، زندگی، آزادی" نیز. اکنون وجود چنین فضایی حس نمیشود.
۴
خیزش کنونی از آن بخش از بازار آغاز شد که کسب و کارش به بهای دلار بستگی دارد. اعتراض به تورم، به افزایش بهای ارز و طلا و به بیانی دیگر کمبها شدن پول ملی و سقوط قدرت خرید حتا در میان قشر متوسط، به شکل حضور خیابانی انبوه مردم درآمد. اکنون خیزش به شهرهای کوجک و کمتر شناختهشده هم کشیده شده و آشکارا به شکل خیزش جوانان خشمگین درآمده است. سرکوبگران، به ویژه پس از فرمان علنی خامنهای برای مقابله با «اغتشاشگران»، به روی آنان آتش گشودند.
بسیاری از معترضان آشکارا خواهان سرنگونی رژیم هستند. آنان امیدشان را حتا در این باره از دست دادهاند که وضع زندگیشان از اینچه هست بدتر نشود. در فضای شبکههای اجتماعی مجازی و "اپوزیسیونی" هم تشویق به ابراز خشم بیشتر و دعوت به براندازی، گرایش چیره است.
گروهی از فعالان و گروههای سیاسی ضمن پشتیبانی از حضور خیابانی بر ضرورت گذار مسالمتآمیز تأکید میکنند[3]، این در حالی است که سیر رخدادها در همین مدت کوتاه نشان میدهد که با توصیه چیزی تغییر نمیکند. فضای جهانی و رسانهای، فضای زور است، حکومت هم با زور اسلحه در مقابل مردم میایستد. گرایش به خشونت قوی است.
حکومت نسبت به دورههای پیشین در مقابل معترضان در ابتدا اندکی مداراجوتر بود. سپس به خشونت رو آورد. معلوم نیست این سیاست تا کی ادامه مییابد.
۵
اندیشهورزی بر تجربههای فراوان، چه در ایران (دورهی مشروطیت، دورهی مشرف به کودتای ۲۸ مرداد، دورهی انقلاب و پس از آن) و چه در کشورهای دیگر، این گرایش را نیرومند کرده که در بررسی انقلابها و جنبشهای اجتماعی به جای تمرکز بر نتیجهی نهایی توجه اصلی معطوف شود به فرآیند و اپیزودها، یعنی فصلها و صحنههای مختلف تحول.[4] اما در فرهنگ سیاسی تحولخواه ایران هنوز گرایش عمده تمرکز بر نتیجهی مطلوب و توضیح و توجیه هر حرکتی با نظر به آن است. و وقتی حرکت شکست بخورد، همه همصدا میشوند که سرانجام "خون بر شمشیر پیروز است"؛ اینک رژیم بیآبروتر از پیش شده و میتوان در گام بعدی شکستش داد.
سلطنتطلبان نیازی ندارند به روند فکر کنند. آنان اکنون سرمست این خیالاند که ضربهی نهایی آمریکا و اسرائیل کار را تمام میکند و اختیار را به دست آنان میسپارد. اگر این خیال متحقق شود و دستگاه ترامپ برای ایران فرمانروا تعیین کند چنانکه برای ونزوئلا کرد[5]، گردانندگان این جریان مشکلی ندارند که دستبوس او شوند و شاهشان را فراموش کنند.
۶
رژیم هنوز توانایی آن را دارد که جنبش جاری را سرکوب کند. تا این لحظه هنوز احتمال دخالت آمریکا و اسرائیل به بهانهی آنچه در خیابانهای ایران میگذرد، اندک است. اگر دخالت کنند، اقدام نه به صورت یک "جراحی تمیز"، بلکه کنشی بحرانزا خواهد بود با نتیجهای در شکلْ نامعلوم و در محتوا شوم.
این مرحله، اگر به همین ترتیب پیش رود، به احتمال بسیار به صورت یک بازی باخت-باخت تمام خواهد شد، یعنی هم به ضرر رژیم و هم به ضرر مردم خواهد بود. مردم کشته خواهند داد، و سرانجام با روحیهای درهمشکسته و خشمی متمراکمتر از پیش به روزمرگی دردانگیز خود باز خواهند گشت و باز منتظر میمانند تا چه پیش میآید برای آنکه نفرتشان را ابراز کنند.
با هر تجربهای از این دست، اعتمادشان به خود پایین خواهد آمد.
وضع با دورهی جنبش "زن، زندگی، آزادی" فرق میکند. آن جنبش با باخت رژیم و بُرد نسبی کنشگران فروکش کرد، اما در مجموع خاطرهای امیدبخش برجا گذاشت. عنصر امید و اعتلا در جنبش کنونی ضعیف است.
قابلِ فهم بودن خشمِ سر باز کرده و همدلی با مردم خشمگین نباید به معنای تفاهم با روند جاری باشد. درسگیری از تجربههای گذشته، به ویژه تجربهی انقلاب ۱۳۵۷، باید در درجهی نخست، تقویت توانایی سنجش انتقادی موقعیت، در نظر گرفتن همهی چشماندازها و اجتناب از سپردن عقل خود به دست خشم و نفرت باشد.
۷
روند جاری، دست کم در این اپیزود آن، هنوز حاکی از وجود یک موقعیت انقلابی نیست. مردم اینجا و آنجا برای مدتی کوتاه در خیابان حضور مییابند، اما هنوز جایی را تصرف نکردهاند. به یاد آوریم که در انقلاب ۱۳۵۷ ماهها پیش از آنکه پادگانها تصرف شوند، دانشگاهها، بسیاری از کارخانهها و ادارهها و نیز بازار و محله عملاً تصرف شده بودند. همه مسجدها پایگاه بودند. اکنون چنین وضعی برقرار نیست.
هیچ تجربهی موفقی از انقلابها به صورت گذار ناگهانی از حضور گسسته در خیابان به یک ضربهی نهایی وجود ندارد. بیشتر مردم به درجات مختلفی با رژیم مخالفاند اما رؤیای مشترکی ندارند.[6] رژیم هنوز قوی است، به نسبت منسجم است، از یک سیستم فرماندهی برخوردار است، و توانایی سرکوب دارد. هنوز صدای مسئولان اصلی آن نمیلرزد. پزشکیان میگوید صدای معترضان را شنیده است؛ این هنوز در حد آن پیام مشهور شاه نیست که در آن گفت «صدای انقلاب» را شنیده است. توجه کردن به این توازن قوا از بایستههای فکر سنجیده برای تغییر وضعیت است، چیزی که بدیل نیرومند آن در فضای سیاسی ایران امید بستنها و امید دادنهای واهی و پیگیری این خط مشی است که اگر با همین فرمان پیش برویم حتماً به سرمنزل مقصود میرسیم.
فراموش نکنیم: ما در دورهی انقلابهای شکستخورده به سرمیبریم، نه انقلابهای پیروزمند. در دورهی انقلابهای پیروز دوگانهی انقلاب−اصلاح موضوعیتی جدی داشت. اکنون این دوگانه ممکن است راهزن عقل باشد، تا راهبر آن. روا نیست با عزیمت از شیوهی رایج کاربستِ مفهوم "اصلاح" در گفتار سیاسی روز ایرانی و موضع منفی نسبت به "اصلاحطلبی" گمان بریم که هیچ دوراهی دیگری جز براندازی-اصلاح در برابر ما قرار ندارد و پرسشگری و چارهجویی ما بایستی تنها بر این مدار باشد.
پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کنیم تا انقلاب مطلوب ما به ثمر برسد، بلکه این است که چه کنیم تا جامعه کمترین آسیب را ببیند و بتواند در برابر مخاطرات مختلف از خود دفاع کند.
۸
به روند فکر کنیم.
مرحلهی فعلی نه در راستای انقلاب، بلکه به احتمال بسیار در جهت تغییراتی چشمگیر در صحنهی حکمرانی، و ورود به دورهی دست به دست شدن قدرت است. رژیم ولایی نسبت به رژیم شاه بسی از نظر دگرگونی در بالای خود، سیالتر است. مدتی است که در آن فقط مهرهها جابجا نمیشوند، بلکه حرکتی در جریان است در جهت نسخهی جدیدی از آن.[7]
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و جنبشهای پیش و پس از آن، روند دگرگونی را تسریع کردهاند. ما وارد دورهی شتابگیری زمان شدهایم. در سال ۱۳۵۷ هم شاهد چنین شتابگیریای بودیم. در آن هنگام، با وجود بحران اقتصادی و تورم و گرانی محسوس، گذران زندگی روزمره به شکل امروز عذابآور نبود. اکنون، از جمله به خاطر فلاکت، زمان حال کِش میآید. اینک دُرُست در این وضعیت که زندگی همچون گذران عمر در مغاکی تیره است، حوادث شتاب میگیرند. گونهای پریشانی عارض میشود که رفت و برگشت میان حالتهای درخودفرورفتگی و انفجار خشم، شاید نمودی از آن باشد. شبکههای اجتماعی مجازی این حالت را تشدید میکنند. وقتی کار پیش نمیرود، به آزار هم میپردازیم.
جنبشی که با گسترش شفقت در میان جامعه همراه نباشد، خوشعاقبت نیست.
۹
بر نیروهای خواهان آزادی و عدالت و مخالف با دخالت خارجی است که در این وضعیت −که باید توان خود را متمرکز بر تجمیع کنند و برنامهی خود را روشن سازند− از اتلاف وقت برای مقابله با سلطنتطلبان بپرهیزند.
تقابل با راست افراطی و به ویژه با سلطنتطلبان باید به صورت ضربه از پهلو پیش رود، نه ضربه از روبرو. هر چه آزادیخواهان در مبارزه با استبداد حاکم و پیگیری برنامهیشان موفقتر باشند، در رزمشان با "اپوزیسیون" استبدادطلب و خواهان دخالت خارجی موفقترند.
۱۰
جنبش نمیتواند تنها با خشم و شعار کلانی پیش رود که تحققاش در وضعیت کنونی ممکن نیست. برای آنکه در نبرد مرحلهایش ببَرَد و رژیم در مقابل آن ببازد، باید موضوع برد و باخت را خود روشن کند، آن هم طبعاً به گونهای که احتمال پیروزیاش بالا باشد.
فرهنگ سیاسی مطالباتی ایران از این رنج میبرد که میان خواست کوچک موضعی و خواست کلانِ برهمزنندهی کل سیستم به ندرت هدفی دیگر دنبال میشود. استبداد دیرپا اجازهی تمرین در عرصهی میانی را نداده است، چون آنجا قاعدتاً جولانگاه حزبها و تشکلهای بزرگ جامعهی مدنی است.
۱۱
اکنون ما به خاطر بحران سیستمی نظام و آمادگی نسبی در جامعه برای تشکلیابی و احتمال پیشروی آن برای دستیابی به کرامت انسانی و آزادی و عدالت، وارد دورهای از پدیدآییِ فرصتهای سیاسی میشویم.
فرصتهای سیاسی یکسان نیستند. هم اکنون سلطنتطلبان اساس فرصت سیاسی را برای قدرتگیری در واشنگتن و تلآویو میبینند. فرصتهایی هم وجود دارند که کارگزاران رژیم و حاشیه آن، به آنها دسترسی دارند. فرصتهایی از نوع دیگر که در اینجا مورد نظر ماست، آنهاییاند که در لحظههای گشایش ناگزیر سیستم برای تجدید قوا و تحرک جامعه پدید میآیند.
استفاده از فرصتها مستلزم رهایی شناختی [8] (cognitive liberation) و توانایی سازماندهی است. در ایران، رهایی شناختی در شکل گسست از نظام ولایی و ایدئولوژی صغیرساز آن حاصل شده است، اما هنوز به مرتبهی قطعی اتکای جامعه به خویش و گسست از دیگر ایدئولوژیهای بندهپرور نرسیده است.
گروههای سیاسی آزادیخواه هم نیاز به رهایی شناختی دارند، برای گسست از عادتها و جزمباوری کهنه.
۱۲
- اگر فرایندمحورانه فکر کنیم و تنها بر هدف نهایی دلخواه، متمرکز نباشیم،
- اگر در نظر گیریم که جنبش به دستاورد نیاز دارد و تنها با انرژی منفی نمیتواند دستاورد داشته باشد، به عبارت دیگر اگر در نظر گیریم که ما باید وارد مسابقهای با حاصل باخت-برد به نفع نیروی آزادیخواهِ جامعهگرا شویم،
- اگر در اندیشهی بهرهگیری از فرصت سیاسی، از جمله برای تقویت نیروی سازمانی خود باشیم،
آنگاه باید بکوشیم برنامهای مرحلهای عرضه کنیم و در چارچوب آن خواسته و شعاری پیش بگذاریم برای هر رخدادی که پیش میآید.
این برنامهی حداقل باید شامل مادههایی باشد در مورد آزادی تشکل و آزادی بیان، آزادی زندانیان سیاسی، لغو مجازات اعدام، تثبیت شأن آزاد وکالت، شروع برنامهی اصلاح دستگاه قضا با مشارکت حقوقدانان مستقل، لغو قطعی حکم حجاب اجباری و حقوق برابر زن و مرد، لغو هر گونه تبعیض مذهبی و فرهنگی، انتگراسیون دموکراتیک، لغو نظارت استصوابی و امتیاز دادن به خودیها در همهی ارکان و اجزاء دیوانی، پیش گرفتن برنامههایی برای نظارت بر اقتصاد کشور و پیشبرد برنامههایی علیه فلاکت با حضور نمایندگان زحمتکشان و محرومان، نظارت عمومی بر دخل و خرج دولت، دموکراتیک کردن آموزش و استقلال دانشگاه، کوتاه کردن دست نظامیان از اقتصاد و دخالت آنان در امور سیاسی، متوقف کردن برنامهی هستهای، دست کشیدن از تنشزدایی منطقهای و بینالمللی و اولویت دادن به امر اجتناب از جنگ، پیشگرفت یک برنامهی مؤثر برای نجات محیط زیست ... و در نهایت رفتن به سوی تشکیل مجلس مؤسسان و نوشتن قانون اساسی جدید و شرکت آزاد همگان در بحث بر سر آن.
در دورهی اخیر پیشنهادهایی دربارهی همهپرسی و تغییر قانون اساسی به ویژه با هدف لغو ولایت فقیه مطرح شده که به جای خود مهم هستند، اما اِشکال در اینجاست که کلّیگو هستند. تنها در مرحلهای خاص خواست همهپرسی ممکن است به یک خواست برانگیزانندهی همگانی تبدیل شود.
برای رسیدن به یک برنامهی مرحلهای در جهت دستیابی به کرامت انسانی، عدالت و آزادی، شایسته است به جای شیوههای سنتی حزبی که حاصل آن بحثهای بیپایان و افتراق است، به شیوههای نوین پویایی اندیشید که بنا بر آنها هیچ تقریری جاودانی پنداشته نشود، بحث همگانی بر سر هر چیزی باز باشد، و این آزادی مبنایی باشد برای تعهد به یک برنامهی عمل متناسب با موقعیت.
همهی گروههای جمهوریخواه دارای برنامهاند، اما لازم است همه بکوشند همنظر شوند و از آن برنامهها یک برنامهی عملیاتی در آورند. اصولی وجود دارند که میتوان بر سر آنها سریعاً به توافق رسید. در همین مسیر میتوان حرکت کرد به سوی تقریر میثاقهایی ملی بر سر ممنوعیت شکنجه، لغو مجازات اعدام، تقریر اصل قانونیت یعنی قانونمداری در قضاوت و اجرا، مبنا قرار دادن اعلامیهی جهانی حقوق بشر برای حقمداری، رفع تبعیضهای جنسیتی، اعتقادی، ملیتی و منطقهای، نجات محیط زیست، تنشزدایی و صلح در منطقه، عدالت انتقالی و همانندهای اینها.
در جریان تدوین و تصویب این میثاقها میتوان به یک ستاد رهبری و سخنگو رسید.
۱۳
- خلاصه:
- موقعیت خطیر کنونی را در نظر گیریم،
- در نظر گیریم که تنها با انرژی نفی، نمیتوان به اثبات بدیل رسید،
- فرآیندمحورانه فکر کنیم و مقتضیات هر مرحله را در نظر گیریم،
- به سوی برنامهای مرحلهای، عملیاتی و میثاقهایی ملی پیش رویم.
- همپای تلاش در جهت تقریر برنامه، سخنگویان دورهای خود را تعیین کنیم.
پانویسها
1] در این باره: جامعه ایران مستعد بههمریختگی است نه انقلاب/گفتوگو با امیرحسین جلالی ندوشن درباره پیامدهای کرختی، بلاتکلیفی و حس تعلیق اجتماعی (هممیهن، ۱۸ شهریور ۱۴۰۴).
[2] یک گزارش روزنامهای: فروپاشی اعتماد در جامعه
تحقیقی دانشگاهی:
محسن گودرزی و عبدالمحمد کاظمیپور: "فرازوفرود اعتماد در ایران طی نیمقرن اخیر: نگاهی به روندها، علل و پیامدها"، در: دوفصلنامه مسائل اجتماعی ایران، بهار و تابستان ۱۴۰۱، صص ۲۰۸-۱۸۱.
[3] بیانیه ۱۷ فعال سیاسی و مدنی درباره اعتراضات سراسری: گذار صلح آمیز از جمهوری اسلامی، ضرورتی غیرقابل سرکوب برای آینده ایران.
[4] رجوع کنید به این آثار:
Charles Tilly: From Mobilization to Revolution .Addison-Wesley, 1978.
Doug McAdam, Sidney Tarrow, and Charles Tilly: Dynamics of Contention. Cambridge University Press, 2001.
William H. Sewell Jr.: “Historical Events as Transformations of Structures”. In: Theory and Society 25, no. 6 (1996), 841–881.
[5] توجه به مصاحبهی مطبوعاتی ترامپ در سوم ژانویه پس از ربایش رئیس جمهوری ونزوئلا و همسرش، و نیز این پست در شبکهی X.
[6] مقایسه کنید با انقلاب ۱۳۵۷. در این باره:
محمدرضا نیکفر: دنیای خیال در ایران و دگرگونی آن
[7] بررسی چندی پیش نویسنده از این حرکت:
محمدرضا نیکفر: طبقهی حاکم و خیالپردازیهای آن (تیر ۱۴۰۲)
[8] این مفهوم، ریشهای دیرینه در ادبیات سیاسی مارکسیستی دارد. تقریر جدیدی از آن شهرت یافته است به نام دگ مکآدام
Doug McAdam: Political Process and the Development of Black Insurgency, 1930-1970. University of Chicago Press 1982.





نظرها
شهروند
تفسیر بسیار خوبی است از شرایط امروز جنبش هر چند واقعیت است ولی دردناک هم است.جنبش بدون رهبری راه به جائی نمی برد و امکان مصادره آن توسط فاشیستهای سلطنت طلب هست. امروز وظیفه سنگینی بر دوش نیروهای دموکرات و خمهوری خواه قرار دارد اگر به خود نیایند و از پیله تنگ نظری های خود بیرون نیایند تاریخ آنان را نخواهد بخشید. شرایط امروز ضرورت تشکیل جبهه دموکراتیک و ملی را بیش از پیش عیان کرده است. نیازی نیست که یکسان بیندیشم ولی ضرورت دارد که هدف مشترکی را تعریف کنیم. دموکراسی به معنی حاکمیت مردم، آزادی به معنی پذیرش وجود مخالفان و منافع ملی به معنی استقلال سیاسی. حکومت مردم برای مردم به دست مردم
پارلمانتاریست( جوادی)
برتراند راسل در یکی از کتاب های اش احتمالا در کتاب افسانه و حقیقت درباره اختلاف غرب با روسیه می گوید که اختلاف غرب با روسیه به خاطر کمونیزم نیست و غرب در قرن های گذشته نیز با روسیه در تقابل بوده است( نقل به مضمون) و در همین کتاب می گوید ترجیح می دهم تمام دنیا کمونیست شود تا در اثر جنگ عمومی هسته ای نابود شود. دکتر نیکفر گرامی کمی منصف باشید ، اختلاف چپ ها، مصدقی ها و اسلامیون با پادشاهی ربطی به حمایت تل آویو و واشنگتن از پهلوی ندارد. به قول مولوی از نظرگاه است ای مغز وجود ، اختلاف مومن و گبر و جهود. همه ما در محدوه چارچوب ها می توانیم فکر کنیم و همه چارچوب ها تنگ نظر اند به این معنی که نمی توانند تمام حقایق رو ببینند اما چارچوب های بسته تنگ نظر ترند. منظور از چارچوب مجموعه ای از اصول یا گزاره های اولیه یا بنیادی است ته درستی آنها رو بدون اثبات می پذیریم و برای پرهیز از دور و تسلسل چاره ای جز این هم نداریم. دکتر نیکفر گرامی اکثر چپ ها اسیر چارچوب بسته اند و مثل اسلامیون قادر به اصلاح در سطح اصول نیستند. در صورتیکه حتی ریاضیات که نمونه کامل علم به نظر می آید تناقض پذیر است و با آشکارش تناقض و برای رفع آن باید در برخی اصول تجدیدنظر کند. شما مدعی برابری هستیدولی یا وارد گفتگو نمی شوید و یا از موضع برتر در فهم وارد بحث می شوید. اندیشه ایرانی به ویژه اندیشه چپ هنوز قادر به فهم دقیق و تعریف مساله استبداد نیست. از تعریف مساله استبداد طفره می رود و یا از زبان مبهم استفاده می کند تا استبدادی بودن ایدئولوژی چپ رادیکال یا افراطی را بپوشاند.