دیدگاه
جمهوری اسلامی ایران و مسئله «رژیم چنج» و «رهبر چنج»
سعید رهنما − آیا واقعا رژیم جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است؟ برای پاسخ به این سئوال باید به چهار بازیگر وضعیت کنونی، یعنی رژیم حاکم، مردم، اپوزیسیون، و عوامل خارجی، بپردازیم.

اعتراضات سعادت آباد تهران

ایران بار دیگر در آشوب است و شورشهای خیابانی بنیانِ رژیم ملایان را به لرزه در آورده و دستگاه سرکوباش به بیرحمانهترین شکلی در حال کشتن تظاهر کنندگانِ غیر مسلح است. جنبش حاضر با جنبش وسیع قبلی در ۱۴۰۱، «زن، زندگی، آزادی»، تشابهها و تفاوتهایی دارد. جنبش قبلی عمدتا ابعاد اجتماعی-فرهنگی داشت و زنان ایران با پشتیبانی جوانان علیه سیاست تحمیل حجاب شوریدند، و به رغم بهای سنگینی که پرداختند، توانستند رژیم را به عقب براننند، و حال در میان کشورهای اکثراً مسلمانِ خاورمیانه، در ایران بیشترین تعداد زنان بی حجاب را در خیابانها میتوان دید. آن جنبش با همه عظمتاش و توجهی که در جهان جلب کرد، نتوانست بر خلاف انتظارِ بسیاری و ادعای پارهای از «اپوزیسیون» ایرانی رژیم را سرنگون کند.
جنبش کنونی با آن که ادامه مستقیمِ جنبش قبلی و جنبشهای قبل از آن است، عمدتا ابعاد اقتصادی دارد و از «بازار» شروع شد، و همزمانی آن با افت سریع پول ملی و از دست رفتن نزدیک به ۹۰ درصد بخش اعظمِ پس اندازها، تورم افسار گسیخته که نرخِ رسمی آن بیش از ۴۸ درصد اعلام شده و در واقع برای پارهای اقلام اساسی تا ۷۰ در صد افزایش داشته، و دیگر دلایل اقتصادی، انفجارِ کنونی را رقم زد. کمبودهای آب، برق، و بنزین، که برکنار از تحریمها ناشی از ناکارآمدی و بی کفایتی رژیم بوده، جمعیت هر چه بیشتری را از رژیم بیزار کرده و مشروعیت آن را بطور جدی به زیر سئوال برده. تفاوت دیگرِ جنبش حاضر، وضعیتِ بسیار تضعیف شده رژیم جمهوری اسلامی در عرصه منطقهای و بینالمللی است. نه تنها همه نیروهای نیابتی آن در منطقه به شدت آسیب دیدهاند، بلکه حمله اسرائیل و کشتن تعداد زیادی از سرداران سپاه و دانشمندان هستهای، از بین بردن دفاع موشکی ایران و به دنبال آن حمله آمریکا به زیرساختهای اتمی، به شدت اقتدارِ رژیم را به زیر سئوال برده است. باز هم تبِ انتظار سرنگونی رژیم بالا گرفته.
چهار بازیگر
اما آیا واقعا رژیم جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است؟
برای پاسخ به این سئوال باید به چهار بازیگر وضعیت کنونی، یعنی رژیم حاکم، مردم، اپوزیسیون، و عوامل خارجی، بپردازیم.
● رژیم:
جمهوری اسلامی یک الیگارشی روحانی-نظامی-اقتصادی است با یک حکومت چند لایه؛ دستگاه رهبر، دولت، سپاه پاسداران، و بنیادهای مذهبی. یک اپوزیسیون سربراه هم تحت عنوان اصلاح طلبان دارد که عمدتا خواستار سهم بیشتری در منافع اقتصادیاند. با آنکه رهبر قدرت مطلقه دارد و مرگ یا حذفِ او میتواند زمینه تغییرات مهمی را به همراه داشته باشد، اما رژیم را ساقط نخواهد کرد. ساختار پیچیده نظامی-امنیتی رژیم امکان هر گونه کودتا را بسیار نا ممکن میسازد. تردیدی نیست که بخشی از بلوک قدرت و الیگارشها نگران موقعیت اقتصادی خود هستند و خواهان تعدیل سیاستهای ضد غرب هستند، اما جناحهای راست و تندرو مذهبی کماکان دست بالا را دارند. الیگارشها نیز در آغاز بخشی از تندروهای مذهبی بودند، اما بزودی بهشتِ موعود را در خانههای مجللِ شمال تهران و در کنترل انحصارات کشف کردند. بنیادهای مذهبی و نهادهای اقتصادی وابسته به سپاه پاسداران که بیش از ۴۰ در صد تولید ناخالص داخلی را در کنترل دارند از پرداخت هر گونه مالیات و از هر گونه نظارتی معاف هستند.
دولت در حالی که سیاستهای نو لیبرالی خود را به پیش میبرد، و بسیاری از سوبسیدها را قطع کرده، بودجه سازمانهای تبلیغاتی اسلامی و حوزهها را بسیار افزایش داده است. به طور کل رژیم با ناکارآمدی و فساد گسترده حقانیت خود را برای اکثریت مردم از دست داده و دستگاههای ایئولوژیک و تبلیغاتی اش کاملا بی ثمر شده است. از نظر اقتصادی نیز ورشکسته شده، و امکانات توزیعی آن از طریق دستگاههای اقتصادی اش بسیار محدود شده، و این تنها دستگاههای سرکوب چند لایهاش است که او را حفظ نموده است.
● مردم:
با آن که اکثریت مردم خواهان تغییر رژیم اسلامیاند، هنوز بخشِ قابل توجهی از آنها از رژیم حمایت میکنند. علاوه بر میلونها نفر در دستگاههای نظامی، امنیتی و قضائئ و «بسیج»، میلیونها نفر از مردم مستمری بگیر نهادهای مذهبی از جمله بنیاد امام، بنیاد شهید، و بنیاد مستضعفان هستند. به علاوه رژیم تعداد قابل توجهی لمپن را در محلههای مختلف شهرهای بزرگ در اختیار دارد، که هر زمان که لازم باشد یک جمعیت کرایهای را سازماندهی میکنند. چنان چه پس از بیش از دو هفته در گیریهای خیابانی و کشتار معترضین، یک راه پیمایی بزرگ را در تهران سازمان داد.
اما اکثر جوانان کشور که بیش از ۳۰ در صد جمعیت را تشکیل میدهند، اکثریت زنان، اکثریت بازنشستگان، اقلیتهای ملی و مذهبی، و بخش قابل توجهی از طبقه متوسط جدید و کارگران، و حال بخش مهمی از طبقه متوسطِ سنتی با رژیم جمهوری اسلامی مخالفاند. بخش اعظم جنبشهای پی در پی را همین طبقات و گروههای اجتماعی با خواستهای مختلف به پیش برده اند، اما بخاطر فقدان سازماندهی که جمهوری اسلامی بطورِ جدی از آن ممانعت میکند، ضمن کسب موفقیتها و تحمیل عقب نشینیها به رژیم، به تنهایی نتوانستهاند نظام را سرنگون کنند.
● اپوزیسیون:
از مهمترین نقاط قوتِ جمهوری اسلامی، ضعف و پراکندگی اپوزیسیون است. از آنجا که هر گونه حزب و سازمان مخالف جمهوری اسلامی در داخل ایران امکان موجودیت ندارد، به اصطلاح اپوزیسیون ایران در خارج از کشور، عمدتا از بازماندگان جریانات سیاسی سوسیالیستیِ، لیبرال، ملی، و مذهبیهای سکولارِ دوران انقلاب ۱۳۵۷ تشکیل میشود. انواع تلاشها برای ایجاد جریانات جمهوری خواه انجام شده، اما بخاطر پراکندگی و نبود امکانات مالی و رسانهای نتوانستهاند رابطه مستقیمی با جنبش در ایران داشته باشند. اما سلطنت طلبان با امکانات مالی وسیع و حمایتهای اسرائیل بیشتر و بیشتر مطرح شدند و رضا پهلوی پسر شاه سابق را به عنوان رهبر اپوزیسیون مطرح کردند. یکی از شعارهای جنبش قبلی زنان در ۲۰۲۲ از رضا شاه، پهلوی اول، ستایش کرد، که تلویحا به مقابله او با ملاها و نیز رفع حجاب زنان اشاره داشت. سلطنت طلبان ادعا کردند که تظاهر کنندگان طرفدار بازگشتِ سلطنت شدهاند.
آقای رضا پهلوی تا قبل از جنبش عظیم زن-زندگی-آزادی عملا کاری به سیاست نداشت و در آمریکا سرگرم زندگی خود بود، اما بخاطر نام فامیلی اش قطعا معروفترین و شناخته شدهترین شخصیت مخالف رژیم اسلامی در خارج از ایران بود. آقای پهلوی پتانسیل آن را داشت که بنوعی نقشِ رهبریِ نمادین اپوزیسیون دموکرات در بخشهای متنوعی از جریانات سیاسی را به عهده گیرد. حتی پارهای تصور میکردند که او در شرایط خاصی میتوانست در وضعیتی مشابه دوران پسا فرانکو در اسپانیا به عنوان یک شاهِ سمبولیک در یک نظام مشروطه دموکراتیک مطرح شود. اما با ورود توام با تردید اش به صحنه سیاست، دیری نگذشت که بر همگان روشن شد که شاهزاده ارادهای از خود ندارد و شاه الهیهای طرفدار سلطنت استبدادی، و نه مشروطه طلبان، او را هدایت میکنند. با آن که ایشان خود را دموکرات و حتی طرفدار جمهوری اعلام میکرد، اما در مقابل حرکتهای تفرقه افکنانه و حملههای طرفدارانش، از جمله همسرش به دیگر جریانات اپوزیسیون، هیچعکس العملی از خود نشان نداد. مجددا دست بوسی راه افتاد و رسانههای طرفدارش که با پول و حمایت خارجی بوجود آمدند، با بزرگ نمایی او و دورانِ گویا طلائیِ قبل از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، او را به عنوان رهبر جنبش مطرح کردند.
تردیدی نیست در فلاکتی که مردم ایران تحتِ حاکمیت فعلی گرفتار شده اند، در مقایسه با رژیم پهلوی، پارهای طرفدار سلطنت شوند، اما اینها اقلیتی بیش نیستند، و امیدوارند که با حمایت مستقیم اسرائیل و آمریکا به قدرت برسند. علاوه بر سلطنت طلبان، مجاهدین خلق، یک فرقه مذهبی و نظامی، باقیمانده از دوران انقلاب و جنگ ایران و عراق، با امکانات مالی خوب و رابطه نزدیک با نئوکانهای آمریکا، مدعیِ دیگر رهبری جنبش است.
در مقابل این دو نیرو، جای یک بلوک ترقی خواه متشکل از سوسیالیستهای دموکرات، لیبرالهای پیشرو و مذهبیهای سکولار، با جلبِ حمایت نیروهای مترقی در دیگر کشورها، خالی است. این بلوک میتواند شانسی برای حمایت مستقل از جنبش داخل ایران و ممانعت از هَیجک شدن آن توسط جریانات ارتجاعی باشد.
● قدرتهای خارجی:
جمهوری اسلامی بخاطر سیاستهای نابخردانه اش هیچ دوست واقعی در منطقه خاور میانه و در جهان ندارد. چین و روسیه فرصتطلبانه از آین رژیم بهره برداری و حمایت کردهاند، اما در یک درگیری واقعی با آمریکا، هر دو جمهوری اسلامی را رها خواهند کرد. اسرائیل که به ویژه جریانات راست و مذهبیاش از وجود جمهوری اسلامی برای پیشبردِ سیاستهای خود بهره بردهاند، از قاطعترین دشمنان خارجیِ این رژیم بوده، اما به تنهایی قادر به رژیم چنج در ایران نیست. از این رو با نزدیکی نتانیاهو و ترامپ سعی کرده که آمریکا را وارد این کارزار کند. دستگاه ترامپ هم، به رغم همه سیاستهای تعرضی، با در نظر داشتنِ تجاربِ شکست خورده رژیم چنج در افغانستان، عراق، و لیبی، چندان گرایشی به رژیم چنج، آن هم در کشوری به بزرگی ایران، ندارد. پاره ای، به دنبال تجربه حمله و دزدیدن مادورو و همسرش در ونزوئلا، امیدوارِ «رهبر چنج» در ایران هستند، که با توجه به ساختار قدرت در ایران، توهمی بیش نیست.
تهدید ترامپ به حمله به رژیم در صورت سرکوب تظاهرات، همزمان با حمایتهای آشکارِ اسرائیل از جنبش اخیر، بهترین بهانه را به دست رژیم اسلامی داد تا به وحشیانهترین شکلی تظاهر کنندگان را به عنوان عاملین اسرائیل و آمریکا قتل عام کند. با قطع کامل اینترنت و سایر وسائیل ارتباطی دست به کشتار زد. اطلاع دقیقی در دست نیست، اما گفته میشود چند صد نفر به قتل رسیدهاند و صدها نفر زخمی شدهاند. سرنگونی جمهوری اسلامی با مداخله خارجی، ایران را نه تنها به دموکراسی نزدیک نمیکند، بلکه به تجزیه آن خواهد انجامید، هرج و مرجی که قطعا در منطقه حساس خاورمیانه دامن منطقه و اقتصاد جهانی را نیز خواهد گرفت.
تغییر مطلوب از داخل ایران
سرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزین کردن آن با یک جمهوری دموکراتیک، سکولار و ترقی خواه، از مهمترین خواستهای بخش مهمی از مردم ایران است. بر خلاف افراد و جریاناتی که معتقدند جنبشهای مردمی به خودی خود قادرند بدون سازمان و استراتژی به موفقیتِ نهایی برسند، بیش از هر زمان دیگری به سازماندهی و استراتژی باور دارم. با آن که جنبشها دستاوردهای مهمی دارند و مبارزه را به پیش میبرند، اما اگر در هر مرحله از پیشرفتِ خود سازماندهی وسیعتری نیابند، در بهترین حالت خود را تکرار میکنند و یا بهمرور به تحلیل میروند. واضح است که هرچه نظام سیاسی حاکم قویتر و خشنتر باشد، کار سازماندهی مشکلتر است بهویژه که جنبش در هر مرحله از پیشرفتِ خود باید قادر باشد جمع وسیعتری از اقشار و طبقات را جلب کند.[1].
اجزاء گوناگونِ کلیتِ اجتماعی، یعنی اقشارِ طبقات مختلف، زنان و گروههای جنسیتی، ملیتها، اقلیتهای مذهبی، و جوانان، مشکلات و خواستهای گوناگون دارند که در مواردی همجهت، و در مواردی متضادِ یکدیگرند، و در مقاطع زمانی مختلف بر اثر شرایط عینی و یا عاملیتِ گروهی یکی از آنها نقش «بیشینه» (ماکسیمیزه) و عمدهتری مییابد، و در مواردی نیز موفق میشود که پارهای از خواستهای مشخصِ آن جزءِ اجتماعی را برآورده سازد. اما این جزء بهتنهایی قادر به مقابله با کُلِ نظامِ مقابلِ خود نیست، و تأکید بیش از حد بر آن، اجزاءِ دیگر را «کَمینه» (مینیمیزه) میکند. در اینجاست که اگر جنبش فاقدِ یک ساختارِ هدایتی باشد، نخواهد توانست که خواستهای مختلف و همجهت را «بهینهیابی» (اُپتیمیزه) کند.
تغییر ساختاری بدونِ بهینهیابی امری ناممکن است. اما ذکر دو نکته در اینجا لازم است. اول این که ساختار هدایتی به معنی رهبریِ متمرکزِ سنتی نیست، و مبتنی بر یک ساختارِ مشارکتیِ هماهنگکننده است. دوم این که تأکید بر کلیت و بهینهیابی به معنی ایجاد مانع و یا به تأخیر انداختنِ خواستهای مرحلهای یک جزء از اجزاء کلیت اجتماعی نیست. یعنی نظیر خطاهای گذشته بر این باور تأکید شود که برای مثال زنان باید همهی خواستهای فمینیستی را به بعد از حلِ مسئلهی ملی موکول کنند، و یا ملیتها بر حقوق خود تأکید نکنند. با این حال خطاست که بدون توجه به بُعدِ زمانی و مقطعیِ تحولِ جنبش، تصور شود که هر یک از این اجزاء میتوانند خواستهای نهایی خود را از همان آغاز و بلافاصله بهدست آورند؛ متأسفانه کم هم نیستند افرادی که چنین تصوری را دارند. با درسگیری از گذشته ضروری است که عاملانِ این گروههای اجتماعی علاوه بر توجه به جزءِ خود، به کلیت جنبش توجه داشته و در هر مقطع از پیشرفت جنبش خواستهای خود را در رابطه با آن کلیت بهینهیابی نمایند.
در جای دیگر به تفصیل اشاره کرده ام که ارتقاء سطح جنبش، به اتحاد و هماهنگی چهارپایهای میان عرصههای مختلف اجتماعی، یعنی خیابان (شهرها و محله ها)، محل کار (کارخانه ها، معادن، وزارت خانه ها)، محل تحصیل (مدارس و دانشگاه ها)، و محل کسب و کار (بازار و مغازه ها)، نیاز دارد. شک نیست که ایجاد ارتباطِ سازمانیافته و پیگیر بین این چهار عرصه در سطح ملی، که از جمله خواستها و نارضایتیهای متفاوتی هم دارند، بسیار مشکل است و با موانع جدی روبروست که امکان باز گوییِ آنها در نوشته حاضر نیست. اما مادام که این ارتباط برقرار نگردد، حرکتهای خیابانی به رغم همه عظمت شان تحلیل میروند. در جنبش اخیر و جنبش قبلی، روابطی بین پارهای از آین عرصهها به ویژه خیابان و دانشگاه و بازار رخ داد، اما در مهمترین عرصه یعنی محل کار به جز مواردی محدود اتفاق نیافتاده. آنچه در انقلاب ایران رخ داد و کمر رژیم پهلوی را شکست، اعتصابها و ایجاد شوراها در محل کار و پیوستن آنها به سه عرصه دیگر بود..
در این جاست که نقش جریانات اپوزیسیون اهمیت مییابد. جنبش در نقطهای از پیشروی خود ناچار به ایجاد نوعی رهبری سازمانیافته در داخلِ کشور درشکل جبهه و یا احزابِ هماهنگ نیاز دارد، که هم اکنون بهخاطر سرکوبهای خشن عملی نیست. بهاصطلاح اپوزیسیونِ خارج از کشور، هم پراکنده است و هم بیارتباط با جنبش داخل..
اگر کلیتِ مرتبط اپوزیسیون ایران را در قالبِ یک ماتریس چند بُعدی، بر اساس چپ-راست، سکولار-مذهبی، و میانهرو-تندرو در نظر گیریم، تنها بخشی از این اپوزیسیون، اعم از لیبرال و ملیگرا، چپ، و مذهبیونِ سکولار که خواستارِ ایجاد یک جمهوریِ سکولار و دموکراتیکاند، امکان همکاری با یکدیگر را دارد و میتواند بهعنوان پشتیبان جنبش داخل از کشور، نقش مهمی بر عهده گیرد. جبههی وسیعی از نیروهای ترقیخواه در خارج از کشور، با سازماندهی مشخص میتواند با بسیج امکانات وسیع انسانی، مالی و فنی در خدمت جنبش داخل قرار گیرد. تجارب تاریخی ما نشان میدهد که علاوه بر امپریالیسم، سه مسئلهی مهم و مرتبط با یکدیگر، یعنی قدرت فردی، مرکزگرایی، و نبود سکولاریسم مانعهای عمدهی استقرار یک نظام دموکراتیک، سکولار و ترقیخواه بودهاند. تاریخ ایران، بهجز لحظاتی گذرا، سراسر تاریخ استبداد و دیکتاتوری، و پایتخت مرکز تمام تصمیمات و سیاستها بوده، و دین و دولت از یکدیگر جدا نبودهاند. هر سازماندهی و استراتژیِ مبارزاتی باید با توجه به این چند مانع و پیشگیری از تداومِ و تکرار آن طراحی و پیگیری شود. ایجاد این بلوک ترقی خواه، همانطور که اشاره شد، شانس این را خواهد داشت که به جنبش مستقل داخل کمک کند، و به عنوان وزنهای در مقابل سلطنت طلبان و مجاهدین خلق سیاستهای خود را به پیش ببرد.
- متن انگلیسی این نوشته در نیو پالیتیکس منتشر شده است.
زیرنویس:
[1] سعید رهنما: مدلی برای بررسی جنبش ژینا







نظرها
نظری وجود ندارد.