ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

روژاوا و امتناعی که تاریخ را مختل می‌کند

چرا روژاوا تهدیدی وجودی برای نظم‌های مسلط خاورمیانه محسوب می‌شود؟ پاسخ نه در قدرت نظامی، که در ارائه تعریفی جدید از سیاست نهفته است. یادداشت پیش‌رو، روژاوا را نه به‌عنوان تلاشی برای دولت‌سازی، بلکه به‌مثابه خروشی علیه «خیال همگنی» و سیاست‌های مبتنی بر حذف «دیگری» تحلیل می‌کند. علی آشوری در این متن تشریح می‌کند که چگونه روژاوا با تغییر جایگاه زنان و دگرگونی مفهوم قدرت از «فرماندهی» به «مسئولیت»، اقتصاد اخلاقی سلطه را مختل کرده و ثابت می‌کند که آنچه سال‌ها «ناممکن» خوانده می‌شد، تنها «ممنوع» بوده است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

روژاوا را نمی‌توان به‌مثابه یک پروژه‌ی سیاسیِ معمول در نظر گرفت. خود را به‌عنوان الگویی کامل، نظامی نهایی، یا برنامه‌ای در انتظار به‌رسمیت‌شناسی عرضه نمی‌کند. آنچه در روژاوا رخ می‌دهد یک وقفه است؛ رخدادی که بداهت تاریخ سیاسی خاورمیانه را برهم می‌زند و شکنندگیِ آنچه سال‌ها «اجتناب‌ناپذیر» تلقی می‌شده را آشکار می‌سازد.

خشونتی که متوجه روژاواست، اغلب با نام‌ها، مذاکرات و محاسبات ژئوپلیتیک توضیح داده می‌شود. اما این توضیحات، آنچه در سطح عمیق تعیین‌کننده است، از نظر پنهان می‌کنند. مسئله نه نزاع میان بازیگران، که رویارویی میان دو دستور زبان کاملاً متفاوت سیاست است: یکی بر حذف نرمال‌سازی و کنترل تفاوت مبتنی است و دیگری بر امتناع، تکثر، و اصرار بر امکان هم‌زیستی بدون پاک‌کردن دیگری.

سیاست مدرن در این منطقه بر یک خیال پایدار بنا شده است: جامعه فقط از طریق همانندی تثبیت می‌شود. زبان، باور، هویت و تاریخ باید منسجم، یکدست و بسته شوند. هر آنچه در برابر این بسته‌شدن مقاومت کند، به‌عنوان مازاد تلقی می‌شود؛ چیزی که باید اصلاح، جذب یا حذف شود.

این منطق، خود را لزوماً خشونت‌بار معرفی نمی‌کند. اغلب با زبان نظم، امنیت و وحدت سخن می‌گوید. اما افق نهایی آن همواره ناپدیدشدن «دیگری» است. آنچه معمولاً افراط‌گرایی یا اقتدارگرایی نامیده می‌شود، سطح مرئی این ساختار عمیق‌تر است؛ ساختاری قدیمی، صبور و پایدار. در دل این معماری، نابودی نه شکست سیاست، که یکی از ابزارهای آن است.

روژاوا با امتناع از پذیرش تعاریفی وارد تاریخ می‌شود که حذف را بدیهی می‌دانند. این امتناع واکنشی نیست، زاینده است. صرفاً یک قدرت مشخص را نفی نمی‌کند، زبان مطالبه‌ی مشروعیت را معلق می‌سازد و فضایی باز می‌کند. این فضا از پایین، از ناتمام و از روابطی سربرمی‌آورد که نه تثبیت‌پذیرند و نه قابل مهار.

آنچه در این مسیر شکل می‌گیرد، نقشه‌ای آماده نیست، درواقع کنشی شکننده، مناقشه‌برانگیز و ناتمام است. همین ناتمام‌بودن، آن را برای نظم‌های مسلط تحمل‌ناپذیر می‌کند. نظام‌هایی که بر کنترل بنا شده‌اند، به بسته‌شدن نیاز دارند؛ به پاسخ‌هایی که پرسش‌ها را خاموش کنند. روژاوا بر باقی ماندن پرسش‌ها اصرار دارد.

تهدید روژاوا اساساً به قلمرو یا شکل حکمرانی مربوط نمی‌شود. خطر در این است که تفاوت را نه مسئله‌ای برای حل، که امری سازنده نشان می‌دهد. تفاوت اینجا تحمل نمی‌شود؛ بنیان‌گذار است. مدیریت نمی‌شود؛ امکان سخن گفتن می‌یابد.

این وضعیت برای نظام‌های مبتنی بر خیال همگنی، عمیقاً ناآرام‌کننده است. وقتی تفاوت دیگر انحراف تلقی نشود، کل اقتصاد اخلاقی سلطه شروع به فروپاشی می‌کند. آنچه طبیعی جلوه می‌کرد، تحمیلی می‌شود؛ آنچه نرمال بود، خشونت‌بار دیده می‌شود. روژاوا نرمال‌سازی را بی‌اعتبار می‌کند و جای آن را با امکانِ دیگری پر می‌کند.

زبان «خیانت» در بحث‌های مربوط به سیاست کُردی رایج است، اما این روایت کافی نیست. مسئله تنها خیانت نیست، امتناع از ترجمه شدن به زبان‌های آشنا و قابل مدیریت است. روژاوا درخواست نجات نمی‌کند تا در برابرش اطاعت عرضه شود؛ این امتناع آن را بیرون از اقتصاد اخلاقی‌ای قرار می‌دهد که سلطه را قابل‌قبول جلوه می‌دهد.

ترس اصلی، بی‌ثباتی نیست؛ غیرقابل‌کنترل بودن است.

جابه‌جایی قدرت در روژاوا به‌وضوح در جایگاه مرکزی زنان مشاهده می‌شود. این مسئله صرفاً حضور آنان در ساختار قدرت نیست، دگرگونی مفهوم کنش سیاسی است. قدرت دیگر فقط فرمان، فتح یا تصمیم تحمیلی از بالا نیست؛ رابطه‌ای توزیع‌شده، پاسخگو و مسئولانه می‌شود.

این تغییر بنیان‌های نمادین اقتدار را مختل می‌کند و در فرهنگی که قدرت را با سلطه یکی می‌گیرد، آن را تهدیدی وجودی می‌سازد. طبیعی است که چنین اختلالی واکنش خشنی برانگیزد. پرسش از موفقیت یا شکست روژاوا تحمیل غایت‌شناسی‌ای است که هرگز ادعای آن را نداشته. اهمیت آن در دوام نهادی نیست، که در آن است که چه چیزی را قابل اندیشیدن کرده است. حتی زیر فشار یا در عقب‌نشینی، همچنان فرضیه‌های پذیرفته شده سیاست را برهم می‌زند. آسیب‌پذیری نشانه‌ی ضعف نیست، ردّی از قدرت آن است.

ایده‌هایی که قدرت را تهدید نکنند، به‌ندرت با چنین سماجتی سرکوب می‌شوند. تهدید کردها مقطعی نیست؛ ریشه در تاریخ انکار آن‌ها دارد که با نام‌گذاری، تقسیم و تعویق تکرار شده است. چنین تهدیدی بیش از محاسبات تاکتیکی، پاسخی در سطحی از وجود می‌طلبد. روژاوا به چنین پاسخی اشاره می‌کند، نه به‌عنوان جواب نهایی، که به‌عنوان امتناع از ناپدید شدن.

روژاوا قطعیت عرضه نمی‌کند، درحقیقت پایداری یک پرسش گشوده را نشان می‌دهد. پرسشی که سیاست الزاماً بر ترس بنا نشود، هم‌زیستی به سلطه نیاز نداشته باشد، و تاریخ بسته نباشد.

با امتناع از بستن این پرسش‌ها، روژاوا آسایش روایت‌های مسلط را برهم می‌زند. یادآوری می‌کند آنچه طبیعی جلوه می‌کند، اغلب تنها عادت است و آنچه ناممکن به نظر می‌رسد، غالباً فقط ممنوع بوده است.

رادیکال‌ترین کنش روژاوا، اصرار بر باقی ماندن امکانِ شکلی دیگر از باهم‌زیستن است، حتی زمانی که همه‌ی قدرت‌ها سکوت را طلب می کنند.

بیشتر بخوانید:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.