نرگس محمدی و دیوارهای سفید
نویسندگان: دینِش بارکو دِئور و دارباسینگ دانسینگ گیراس
«صدایی در میان دیوارهای سکوت: واکاوی ابعاد شکنجهی سفید در زندانهای زنان» وقتی اتاق از نماد امنیت به ابزار سرکوب تبدیل میشود، معماری زندان خود به بخشی از شکنجه بدل میگردد. در بررسی کتاب «شکنجهی سفید» نوشتهی نرگس محمدی، با روایتهایی مواجهیم که در آن دیوارهای سفید، سکوت مطلق و محرومیتهای پزشکی، سلاحی علیه روح و جسم زنان زندانی سیاسی هستند. این مطلب به بررسی لایههای پنهان خشونت دولتی در ایران میپردازد؛ جایی که عواطف مادری، باورهای مذهبی و حتی نیازهای اولیهی انسانی، برای خاموش کردن شعلههای فمینیسم و آزادیخواهی به گروگان گرفته میشوند.

نرگس محمدی، فعال حقوق بشر و حقوق زنان، برنده جایزه نوبل صلح ـ عکس از خبرگزاری فرانسه
چکیده:
«شکنجهی سفید» [نوشتهی «نرگس محمدی» برندهی جایزهی نوبل صلح در ۲۰۲۳] روایتهایی از زندان چهارده زن ایرانی است. این زنان با سرسختی تمام از پروژههای فمینیستی و ایدئولوژیهای پیشرو حمایت، و در برابر رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی ایران، مقاومت میکنند. باورهای سیاسی، مذهبی و فرهنگی این زنان با ایدئولوژی سرکوبگر «ایران» در تضاد است. دولت، کوشید روحیهی آنان را با حبس و زیر شکنجههای گوناگون سرکوب کند. این شکنجهها، گذشته از آزارهای جسمی، به انزوای آنان در سلولهای انفرادی نیز گسترش یافت. بیشترشان در «زندان اوین» زیر نظارت «وزارت اطلاعات ایران» نگهداری میشدند. شکل شکنجه منحصربهفرد و ساختار زندان، به گونهای بود که زنان زندانی تنها میتوانستند شاهد دیوارهای سفید و سکوت مرگبار سلولها باشند. این مشکل، باعث آزار روانی بیشتر زندانیان میشد. به دستور مقامات زندان، شکنجه تنها به فشارهای عاطفی، آزارهای جسمی، کوتاهی در مراقبتهای پزشکی و امکانات بهداشتی و آزار اعضای خانواده محدود نمیشد. معماری دیوارهای سفیدِ رنگورورفته و انزوای بخشهای زندان، زندگی عادی زندانیان را حتی پس از گذراندن دوران محکومیتشان هم مختل میکرد. این مقاله به قصد تحلیل انتقادی عملکرد طراحی فضایی زندان، محرومیت حسی و دیگر مکانیسمهای خشونتآمیز کارگزاران دولت نوشته شده که بر ضد زندانیان زن، به کار میرفت.
۱. مقدمه:
کتاب «شکنجهی سفید» نوشتهی «نرگس محمدی» به گونهای گسترده به توصیف شکنجههای جسمی و روانی چهارده زن زندانی میپردازد: نرگس محمدی، نگار افشارزاده، سیما کیانی، صدیقه مرادی، آتنا دائمی، مهوش شهریاری، زهرا زعفرچی، هنگامه شهیدی، ریحانه طباطبایی، فاطمه (مِری) محمدی، نازیلا نوری، نازنین زاغری-راتکلیف، شکوفه یداللهی و مازیار امیری قهفرخی. این زنان، فعالانی اجتماعی بودند که برای حقوق زنان مبارزه میکردند و ایدههای پیشرو را در ایران رواج میدادند. این فعالان مدنی به طور غیرقانونی زندانی شدند تا افکار فمینیستی و پیشرو و روحیهی ملی آنان شکسته شود. آنان مجبور میشدند تسلیم رژیم اسلامی رادیکال ایران شوند. همانند همیشه، آنان بدون دلیل قانونی روشن دستگیر شدند و دستگیریها تصادفی بود. پس از دستگیری، چشمانشان بسته و به زندان منتقل شدند تا انزوا و تنهایی، دیوارهای سفیدرنگ چرکمانده و سکوت تحمیلی را تجربه کنند. زندانیان، طراحی معماری زندان را سرکوبکننده میدیدند و احساس میکردند انگار هیچ چیزی در جهان وجود ندارد. «وولف» (Woolf) تأکید میکند:
«یک زن – اگر بخواهد داستان بنویسد – باید پول و اتاقی خاص خود داشته باشد» (وولف، ۱۹۲۸، ۴).
اما در این زندانها، «اتاق» به نماد سکوت اجباری و ناتوانی تبدیل میشود. «مری ولستونکرافت» (M. Wollstonecraft) بیپرده نوشت: «آنچه در جهان کم است عدالت است، نه کارهای خیر» (ولستونکرافت، ۱۹۸۵، ۸۷). از سوی دیگر، مقامات امنیتی زندانیان زن را در زمینههای گوناگونی مانند آزار عاطفی، شکنجهی بدنی، محرومیت از امکانات اساسی، بیاعتنایی به مراقبتهای پزشکی، توانهای جنسیتی و سوءاستفادههای فرهنگی-مذهبی مورد آزار قرار میدادند.
بررسی ادبیات:
تحقیقات علمی موجود دربارهی روایتها و ادبیات زندان اغلب نشان میدهند که چگونه ساختار فیزیکی محبس، دیوارها، سلولها و اتاقهای انفرادی، به استعارهای برای خاموش کردن اعتراض و پاکسازی هویت زندانی تبدیل میشود. پژوهشگران مطالعات تروما، مانند «کتی کاروث» (C. Caruth) استدلال کردهاند: «تأثیر رویداد تروماتیک دقیقاً در به تأخیر انداختن یک کار، نهفته است؛ در امتناع از انجام کاری که به سادگی میشود انجام داد» (کاروث، ۱۹۹۶، ۸). به همین ترتیب، مشاهدات «فوکو» در مورد نظارت، قدرت و کنترل، دیدگاهی برای بررسی این موضوع ارائه میدهد که چگونه «قابلیت دیدن دیدهبان و کنترلکننده برای زندانی به دامی تبدیل میشود» (فوکو، ۱۹۹۵، ۲۰۰) که نه تنها هر گونه حرکت زندانی را محدود میکند، بلکه ذهنیت او را با تحمیل سکوت همیشگی سازماندهی میکند. در میان مجموعهی گستردهتر خاطرات زندانیان ایرانی مانند آثار «شیرین عبادی» و «نسرین ستوده»، روایت «نرگس محمدی» به دلیل تصویر ظریفش از بیصدایی هم بهعنوان یک وضعیت تحمیلی، هم شکل ظریف مقاومت برجسته است، زیرا عمل مستندسازی این «صداهای خاموش» سکوت را به نوعی از شهادت دادن تبدیل میکند.
بنابراین، ادبیات نشان میدهد که کتاب «محمدی» [حقوقدان و مدافع فعالان مدنی زندانی] به حجم فزایندهای از نوشتههای زندان تبدیل میشود که در آن، تصویرسازی فضایی و روانی به مرکز بیان خشونت زندانی سیاسی فرارَوَد. اکنون اندیشهورزان فمینیست بصیرت و فرابینی بیشتری دربارهی سیاست سکوت ارائه میدهند. «والترز» (Walters) تأکید میکند: «برای درک فمینیسم، باید فوت و فن سخن گفتن و ساکت کردن را درک کرد» (والترز، ۲۰۰۵، ۱۵). «موکهوپادیای» (Mukhopadhyay) در کتاب خود با عنوان «فمینیسمها» مینویسد: «فمینیسم یک نظام یکپارچه نیست؛ بلکه میدان کشمکشها، بازتعریفها و گفتوشنودها است» (موکهوپادیای، ۲۰۱۶، ۳). همین ویژگی باعث میشود که کتاب «محمدی» به اثری مهم در گفتمان جهانی فمینیستی تبدیل گردد. «بهاگوات» (Bhagwat) نیز میگوید: «مطالعات زنان، یک پهنهی میانرشتهای است که از جدا کردنِ امر شخصی از امر سیاسی خودداری میکند» (بهاگوات، ۲۰۱۲، ۲۲).
و این، همان ایدهای است که در شهادتهای زندانیان، نمود واقعی یافته است. «تاندون» (Tandon) هم بهگونهای همانند مینویسد: «فمینیسم یک تغییر پارادایمی است که بنیانهای فرهنگ پدرسالارانه [سرکوبگر] را مورد تردید و پرسش قرار میدهد» (تاندون، ۲۰۰۸، ده، مقدمه). افزون بر اینان، سینگ (Singh) نیز تأکید میکند: «فمینیسم همچنان یک جنبش پویا است و پیوسته خود را با زمینههای متغیر مبارزات زنان تطبیق میدهد» (سینگ، ۲۰۰۹، ۱۵). شهادتهای زندانیانی که «محمدی» از آنان یاد میکند، این قابلیت سازگاری را نشان میدهد، زیرا آشکار میسازد که مقاومت فمینیستی حتی در رژیمهای اقتدارگرایانه نیز ادامه دارد. «م. مالک» (M. Malik) هم به ما یادآوری میکند: «خوانش فمینیستی ادبیات، فقط دربارهی زنان و آن هم در متون نیست؛ بلکه دربارهی ساختارهای سرکوبی است که به آن ساختارهای سرکوب، شکل میدهد» (مالک، ۲۰۰۹، ۱۱). این دیدگاه کمک میکند تا خاطرات زنان زندانی «محمدی» را در چهارچوب یک قاب فمینیستی جهانی قرار دهیم که هم سکوت سیاسی را مورد خردهگیری قرار میدهد، هم سکوت ادبی را در این زمینه.
بنابراین، این گونه ادبیات فمینیستی نشان میدهد که «شکنجهی سفید» نوشتهی این وکیل و حقوقدان برجسته، تا چه اندازه میتواند به ارتقای آثار نویسندگان ادبیات زندان کمک کند. «پلین» (Plain) و «سلرز» (Sellers) مینویسند: «نقد ادبی فمینیستی همواره نگران سیاست صدا بوده است؛ این که چه کسی سخن میگوید و چه کسی ساکت میماند» (پلین و سلرز، ۲۰۰۷، ۲).
اهداف مقاله:
- بررسی نقش معماری زندان (دیوارهای سفید و تحمیل سکوت) در تسهیل و تشدید شکنجهی روانی؛
- بررسی روشهای سرکوب خاص جنسیتی که دولت ایران بر زندانیان اعمال میکند؛
- تحلیل آمیزش سوءاستفاده از عواطف فردی، جسمی، پزشکی و فرهنگی در تجربههای زنان زندانی؛
- برجستهسازی نحوهی استفاده از خانواده، دین و نقشهای اجتماعی به عنوان سلاح بر ضد زنان کنشگر؛
- مستندسازی مقاومت، آسیب روانی و استمرار مبارزهی این زنان در داخل و خارج از زندان.
تحلیل:
«نرگس محمدی» در دوران زندان خود با انواع ترفندهای امنیتی روبهرو شد. او بی هیچ مدرک محکمی دستگیر شد. پس از دستگیری، زیر شکنجه قرار گرفت تا اعتراف کند که با «مرکز مدافعان حقوق بشر» (DHRC) ارتباط داشته است که چنین اسنادی، تهدیدی برای رژیم تلقی میشد و بنابراین مقامات میخواستند با دستگیریهای تصادفی افراد مرتبط با این مرکز و نهاد حقوقی و جهانی، آن را تضعیف کنند. «نرگس» را ناگزیر کردند تا برکناری خود را از عضویت در این مرکز به صورت کتبی ارائه دهد، اما او خودداری کرد. به این دلیل، زیر شکنجههای روانی سخت قرار گرفت. خود دربارهی شکنجههایش مینویسد:
«… اخلاق فراموش شده بود و انسانیت در آستانهی زندان فرو ریخته بود» (محمدی، ۲۰۲۳، ۳۲).
«تقی رحمانی» همسر نرگس، روزنامهنگار و فعال در همان مسیر مبارزاتی «نرگس» بود. بهانه برای شکنجه و ایجاد تشنج در خانواده، چهار پروندهی تازه بر ضد «تقی رحمانی» گشود. شوهر برای فرار از بازجوییهای اجباری و هدفمند، به فرانسه گریخت. دولت «نرگس» را مجبور کرد که مهاجرت کرده، به همسرش بپیوندد تا بتوانند مانع از همکاری او در «مرکز مدافعان حقوق بشر» شود. مقامات دولتی از هر راه ممکن تلاش کردند تا «نرگس» را وادار به ترک کشور کنند. او خودداری کرد و در نتیجه، مجبور شد شکنجهی عاطفی ناشی از دوری شوهر را هم به جان بخرد.
یک نمود آشکار از سوءاستفادههای عاطفی بازجویان از یک کنشگر مدنی به نام «نگارا» (Nigara) بود که زندگی صمیمانهای با شریک جنسی و عاطفی موقت خود داشت. زن مورد بازجویی سختی قرار گرفت. اندازهی شکنجه تا آنجا بالا گرفت که ناگزیر شد جزئیات رابطهی صمیمانهاش را هم شرح دهد. بازجویان اصرار داشتند که او به رابطهی نامشروعش اعتراف کند و تا زمانی که او به دروغ به جرم خود اعتراف نکرد، او را به بهانهی تماسهای تلفنیاش – که کنترل میشد – زیر فشار گذاشتند؛ زیرا همانطور که «کاراس» (Karras) میگوید: «جنسیت (sexuality) همیشه زیر تأثیر روابط قدرت بوده و به جای آن که ناظر به روابط متقابل دو شریک عاطفی-جنسی باشد، به عنوان ابزاری بر ضد دیگری مورد بهرهجویی قرار میگیرد» (کاراس، ۲۰۰۵، ۲۳). مورد «نگارا» بازتابی از سوءاستفادهی بازجویان از جنسیت زنان برای اثبات سلطه و زیر فشار قرار دادن دیگران است. مورد «زهرا زعفرچی» از جمله مواردی است که اعضای خانواده مورد بهرهجویی قرار میگیرند تا زندانی را به تسلیم وادارند. بازجو به خانهی او زنگ زده بوده و فرزندانش را تهدید کرده و گفته بوده که مادرشان به زودی اعدام خواهد شد. به این ترتیب مقامات زندان میتوانند روحیهی خانواده و زندانی را خرد کنند. بازجویان و مسئولان زندان، خانوادهها و کودکان را تهدید میکنند تا روحیهی فعالان مدنی را سست کنند و از نظر احساسی زیر تأثیر قرار دهند.
در پارهای موارد، زندانیان از آسیب شکنجههای بدنی رنج برده بودند. مقامات زندان از آزار جنسی، تهدید و خشونت برای کنترل و تحقیر زندانی استفاده میکردند. «نرگس» در دومین دستگیریاش در ژوئن ۲۰۱۷ (خرداد-تیر ۱۳۹۶) به شدت تحقیر و به «تبلیغ بر ضد رژیم» متهم شد و ضمن بازجویی، به او گفتند که برای بازرسی بدنی، باید برهنه شود. افسر زن از این گونه رفتار خود به هیچ روی احساس شرم نمیکرده و رفتاری خشن و ناهموار داشته است. «نرگس» حتی نتوانسته بود یک دست لباس راحت بگیرد و در راه رفتن به اتاق بازجویی، از پلهها سقوط کرده است. بازجو به او گفته باید سرم به او وصل شود و با آن که با مخالفت او روبهرو میشوند، به زور به تخت بسته شده و به او سرم وصل کردهاند در حالی که بیحرکت بوده است. او به عنوان موجودی تنها و بیدفاع، نمیتواند در برابر آنان مقاومت کند و در همان حال هم نمیخواهد تسلیم ارادهی آنها شود.
«صدیقه مرادی» در جریان بازجویی، مورد خشونت زبانی و بدنی قرار گرفته و چشمانش به شدت آسیب دیده بوده و بدون هیچ مراقبت پزشکی باقی مانده بوده است. «مهوش شهریاری» در زندان به طرز وحشیانهای شکنجه و از امکانات اولیه محروم شده بود. به دلیل کمبود غذا و خواب، بیقرار بود و سلامت جسمی و روانیاش رو به وخامت گذاشت. به هنگام برگشت به خانه وقتی خودش را در آینهی آسانسور میبیند، شگفتزده میشود. او وضعیت خود را اینگونه توصیف میکند:
«ناگهان چشمانم به آینهی آسانسور افتاد و کسی را دیدم که نمیشناختم. به او خیره شدم و فکر کردم او دیگر کیست؟ از خودم پرسیدم: مگر غیر از او و من، کسی اینجا هست؟ اطرافم را نگاه کردم و دیدم فقط ما دو نفر هستیم. پس آن زن زرد و لاغر با موهای سفید و ابروهای نامرتب که بود؟ من بودم؟ بلافاصله از این که خودم را نشناختهبودم، احساس بدی به من دست داد.» (محمدی، ۲۰۲۳، ۱۳۵).
زندانیان از امکانات اساسی در زندان محروم بودند. «نرگس محمدی» در مورد بازداشت اول خود مینویسد:
«این، اولین باری بود که در یک سلول حبس میشدم. چه محیط عجیبی! یک جعبهی کوچک بدون پنجره و بی هیچ راه خروجی. یک نورگیر بسیار کوچک بالای سرم بود، اما تقریباً هیچ نور طبیعی وارد نمیشد. در ارتفاع بالا، در سوراخ دیواری، یک لامپ کوچک صد واتی بود که هیچوقت خاموش نمیشد» (محمدی، همان، ۵۶).
در مرکز بازداشتگاه نظامی «عشرتآباد» سلولها، اتاقهای بازجویی، توالتها و حمامها به گونهای طراحی شده است که خودِ فضا، زندانیان را آزار دهد. دیوارهای سفید و سکوت، تنها همراهان آنان بودند. «نرگس» در سلول، اکسیژن بسیار ناچیزی داشت و نمیتوانست به راحتی نفس بکشد و اشتهایش را هم از دست داده بود. درِ سلول، همیشه بسته بود. این وضعیت غیرعادی منجر به ایجاد اضطراب فضای بسته در او میشد. این گونه فضاسازی زندان، سطح شکنجهی فیزیکی را بالاتر میبرد و راهی برای تضعیف بیشتر روحیهی فعالان مدنی است و کار را به آنجا رسانده بود که دیگر برایش غیرقابل تحمل بود و آرزو میکرد دچار حملهی قلبی شود تا از شکنجه رهایی یابد.
در مورد محرومیت خود از امکانات اولیه، «فاطمه (مِری) محمدی» تجربهی خود را سرشار از توهین و رنج توصیف کرد. او میگوید وقتی میخواست به دستشویی برود، مجبور شد دکمهای را فشار دهد که چراغ اتاق افسران را هم روشن میکرد. افسران به سرش داد میزدند. او میگوید: «هر بار که دکمه را فشار میدادم، افسران با عصبانیت وارد میشدند و سرم داد میزدند: “چرا اینقدر زیاد به دستشویی میروی؟” خشم و دعواهایشان باعث میشد در نوشیدن آب بیشتر دقت کنم و کمتر آب بنوشم» (محمدی، ۱۷۷).
این سختگیری حتی در آب خوردن، به بخشی از محرومیت و شکنجهی جسمی زندانیان اشاره دارد. زندانبان کوچکترین احترامی نسبت به زندانیان نشان نمیدادند. در زندانها جایی برای احساسات انسانی نبود. «هنگامه شهیدی» در همین زمینه گفته است: سلولش بسیار تنگ بود و کاملاً با دوربین مداربسته مجهز شده بود. او مجبور بود از دستشویی و توالت جلو دوربین و مأموران استفاده کند. این یکی از شکنجههای روانی برای او بود. در همین زمینه، «تریپاتی» (Tripathi) در مقالهی خود با عنوان «گذری بر مسیر فمینیسم هندو و جنسیت هندی» به نقش فمینیسم هندی اشاره میکند و مینویسد:
«گفتمان فمینیسم هندی به طور مداوم به سیاستهای جنسی و سکوت صدای زنان میپردازد. با این حال، از همین طریق بیان و شهادت، فضایی هم برای مقاومت ایجاد میکند» (تریپاتی، ۲۰۱۸، ۱۸۶).
خودداری از ارائهی مراقبتها و خدمات پزشکی ضروری به ویژه مرتبط با سلامت زنان و نیازهای زندانی به هنگام بارداری، به عنوان یک ابزار قوی برای شکنجه و خرد کردن روحیهی زندانیان به کار میرفت. «نرگس محمدی» در زندان، احساس بیحسی میکرد. او به زندانبان گزارش داد که وضعیت سلامتیاش در حال وخامت است. او در تمام طول زندانیاش هیچ انرژی نداشت و تقریباً بیهوش بود و پاها و زبانش کاملاً بیحس و حرکت بوده است. «نگار افشارزاده» نیز چنین مواردی را تجربه کرده است. او به «نرگس محمدی» گفته است که چندین شب را – بی آن که لحظهای خوابیده باشد – گذرانده است. او در این مصاحبه گفته است که مایعی سیاه از نوک پستانهایش بیرون میرفته اما از رسیدگی پزشکی خبری نبوده است. او به دلیل مشکلاتی پزشکی که پشت سر میگذراند، پیوسته با بیخوابی و اضطراب مواجه بوده؛ به گونهای که حتی پس از آزادی هم از عوارض آن رنج میبرده است.
«زهرا زعفرچی» گفته که در زندان دندانهایش لق یا شکسته شده و او این موضوع را به نگهبانان هم گزارش داده است. نگهبان چند قرص به او داده و گفته: اینها قرصهای آنتیبیوتیک هستند. بعدها، دندان او به شدت عفونی شد و درمان پزشکی مناسب ضروری بود. دکتری به دیدن او آمد و گفت که کاری نمیشود کرد و او باید تحمل کند. او هنگام غذا خوردن هم مشکل داشت. لقی یا شکستگی دندان تا پایان دوران حبسش درمان نشد. حبس، زندگی عادی زندانیان را بعد از گذراندن حکم زندان هم مختل میکند.
زنان زندانی همچنین یک رشته مسئولیتهای خانوادگی دارند و مقامات از این مسئله هم برای خرد کردن اعتماد به نفس آنان سوءاستفاده کرده، خانوادهها را هم به فرایند درازمدت دستگیری و حبس زندانی میکشانند. مادران نگران فرزندانشان هستند. «نرگس» در مورد خود و فرزندانش مینویسد:
«کیانا رفتار عجیبی داشت و جوّ ترسناک را درک میکرد… علی کت من را گرفت. کیانا – که دامن زیبایی به تن داشت – به من چسبید و گفت: “مامان، ما را تنها نگذار، با تو میآییم.” جدا شدن از کودکان بسیار سختتر از دفعه قبل بود. احساس میکردم قلبم دارد پاره میشود» (محمدی، ۲۰۲۳، ۴۱).
«نگار افشارزاده» نیز – زمانی که با اعضای خانوادهاش بود – در خیابان بازداشت شد. به او گفته نشده بود که فرزندانش هم بازداشت خواهند شد. «بعداً مقامات زندان به من اطلاع دادند که کودکان به یتیمخانه منتقل شدهاند». نقشهای خانوادگی او بهعنوان عروس و مادر، در معرض خطر بود. او در مصاحبهی خود گفت:
«من مادربزرگم را بهشدت دوست دارم. وقتی به من گفتند که او مرده است، به سلول رفتم و تا میتوانستم، گریه کردم. مراسم سوم، هفتم و چهلم او را هم در همان زندان با گریه و زاری برگزار کردم. یک روز بازجو گفت: “الدر” (Eldar پسر ششسالهام) مریض است و به بیمارستان منتقل شده و به یک کلیه نیاز دارد و در حال مرگ است.» «توما» (Uma) تأکید میکند: «هویت یک زن عمیقاً با خانوادهاش درهمتنیده است، چه بهعنوان منبع قدرت، چه به عنوان منبعی برای نظارت بر اعضای خانواده» (اوما، ۲۰۰۶، ۴۲).
آزار عمدی زندانیان و کودکان و همسران آنان در رژیم کنونی نشان میدهد که چگونه اعضای خانوادهی زندانی، به ابزاری برای تشدید رنج زنان زندانی تبدیل شدهاند. «نازنین» در «زندان مرکزی کرمان» زندانی شد و در آنجا وضعیت ناگوار و سختی را پشت سر گذراند. وظیفهی مادرانگی هم، این دوران را برای او دشوارتر کرده بود. او روایت میکند:
«در سی و یکمین روز بازداشت من، ملاقات در یک مهمانخانه برگزار شد. من در آنجا والدینم، “گیسو” (دخترم) و خواهرم را دیدم. بعد از ملاقات، حال وحشتناکی داشتم. “گیسو” تغییر کرده بود. دندان درآورده بود. مرا نمیشناخت. من هم وقتی او را برای اولین بار دیدم، نشناختم. وقتی آنها وارد شدند، او در آغوش پدرم بود. من آنقدر ضعیف بودم که نتوانستم بایستم. “گیسو” به من چسبیده بود و برای چند دقیقه اصلاً تکان نخورد» (محمدی، ۲۰۲۳، ۹۵).
«نرگس محمدی» میگوید که حبس در انفرادی دشوار است، اما هنگامی که با زندانیان معتاد همبند بشوی، اوضاع بدتر میشود و تحمل افراد معتاد برای زندانی سخت است و به عنوان نمونه، از خاطرات «سیما کیانی» یاد میکند که از دیدار با اعضای خانوادهاش محروم شد. اعضای خانواده برای دیدن «سیما» به «اوین» آمدهاند، اما پیشتر به «سیما» اطلاع نداده بودهاند و بعد هم به اعضای خانواده گفته شد که «سیما» در «اوین» نبوده است.
«زهرا زعفرچی» را یک مقام دینی و روحانی شکنجه کرده بود. بازپرس در طول محاکمهاش، اشاره کرد که وکیل مدافع عمومی، حاضر نشده پروندهی او را قبول کند، چون پروندهاش خیلی سنگین و حساس بوده. او به «محاربه» متهم شده بود. محاربه به معنی «جنگ با خدا و دولت و دشمنی با خدا» است. این جرم در جمهوری اسلامی ایران، مجازات اعدام در پی دارد. در این حال، مقامات قضایی و امنیتی، نبردی ایدئولوژیک را برای فریب زندانیان به راه انداختند. در اینجا جرم، اقدامی بر ضد خدا و در همان حال، بر ضد دولت تعریف میشود. این گونه برخورد، نشان میدهد که اقتدار دولت با خدا، برابر است.
مشاهدات و دریافتها:
با توجه به این دقایق و ظرایف، میتوان گفت:
- «نرگس» پس از مصاحبه با زندانیان و تأمل بر تجربیاتش، بیش از هر چیز، در مورد ساختار سلولها و کل زندان نوشت. او میگوید که زندان، تنها به یک موقعیت فیزیکی یا جغرافیایی برای شکنجهی زندانیان مربوط و محدود نمیشود؛ بلکه سلولها با توجه به ویژگیهای تنی و روانی انسان طراحی و ساخته شدهاند تا بیشتر در فشار باشد.
- نگهبانان رفتاری بسیار بیادبانهای داشتند. زبانشان متکبرانه، گفتههایشان بیادبانه و تهدیدهایشان، زندانیان را خرد میکرد. آنها از نظر عاطفی خود را از زندانیان جدا و تافتهی جدابافته میدانستند.
- آدمیان، موجوداتی اجتماعی هستند. باید کسی باشد که با او بشود صحبت کرد. نمیتوان روزها ساکت ماند. زندانیان زن از جامعه جدا شده بودند و از داشتن هرگونه گفتگوی معنادار با اطرافیان محروم بودند.
۳. نتیجهگیریها:
بر اساس تحلیل، مشاهدات و یافتههای فوق، میتوان به نتایج زیر رسید. این تحلیل نیز ثابت میکند که اهداف مطالعه تا حد زیادی محقق شده است:
- این مقاله به ماهیت جنسیتی و نظاممند شکنجههای رژیم ایران میپردازد.
- زنان مورد گونهای از سوءاستفادهی شدید روانی و جسمی قرار گرفتند.
- کار روی مورد بررسی ما، نشاندهندهی استفادهی راهبردی از ابزارهای فضایی [زمان و مکان]، پزشکی، عاطفی و جنسی در جنگ روانی بر ضد زنان مخالف است.
- بررسی ما نشان میدهد که چگونه نقشهای فرهنگی و آموزههای دینی برای مشروعیت بخشیدن به سرکوب پدرسالارانه [سرکوبگرانه] به کار گرفته میشوند.
- این مقاله با مستندسازی تجربیات زیستهی مقاومت و آسیبدیدگی، به گفتمانهای فمینیستی و حقوق بشر کمک میکند.
- این اثر، خواهان نظارت و حمایت بینالمللی بیشتر در برابر خشونت جنسیتی مورد حمایت دولت سرکوبگر است.
- بدین وسیله نویسندگان مقاله اظهار میدارند که در نگارش این مقاله، از هیچ گونه «هوش مصنوعی» مانند chatGPT (نرمافزاری چندکاره برای نوشتن، ترجمه، ایدهپردازی و برنامهنویسی) و COPILOT (نرمافزاری برای تولید محتوا، تحلیل دادهها و کدگذاری و تلخیص) به هنگام نوشتن و ویرایش استفاده نشده است.
- نویسندگان اعلام میکنند که در این کار مشترک، هیچ گونه انگیزهی انتفاعی وجود نداشتهاند
این نوشته، ترجمهای از مقاله و منبع زیر است:
Analysing White Walls and Silent Voices from Narges Mohammadi’s White Torture,
Dinesh Barku Deore and Darbarsing Dhansing Girase, in:
Asian Journal of Language, Literature and Culture Studies Volume 8, Issue 3, Page 802-807, 2025; Article no. AJL2C.143290.
منابع:
Bhagwat, V. (2012). Women’s Studies: Interdisciplinary themes and perspectives. Diamond Publication.
Caruth, C. (1996). Unclaimed experience: Trauma, narrative, and history. Johns Hopkins University Press.
Foucault, M. (1995). Discipline and punish: The birth of the prison (A. Sheridan, Trans.). Vintage Books.
Karras, R. M. (2005). Sexuality in medieval Europe: Doing unto others. Routledge.
Malik, M. (2009). Graham Greene: A feminist reading. Atlantic.
Mohammadi, N. (2023). White Torture. Oneworld Publications.
Mukhopadhyay, A. (2016). Orient Blackswan.
Plain, G., & Sellers, S. (Eds.). (2007). A history of feminist literary criticism. Cambridge University Press.
Singh, K. D. (2009). Feminism and post feminism. Sarup & Sons publication.
Tandon, N. (2008). Feminism: A paradigm shift. Atlantic.
Tripathi, P. (2018). Traversing the terrain of Indian feminism and Indian sexuality. Indian Literature: Sahitya Academy’s Bi-monthly Journal, Jan/Feb, 181–۱۹۵.
Uma, A. (2006). Woman and her family. Sterling Publication.
Walters, M. (2005). Feminism: A very short introduction. Oxford University Press.
Wollstonecraft, M. (1985). The vindication of the rights of women. Penguin Classics.
Woolf, V. (1928). A room of one’s own. Penguin Books.

نظرها
نظری وجود ندارد.