ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

از آرمان تا امکان: سیاست در لحظه‌ی بحران، وظیفه‌ی جمهوری‌خواهان و چپ میانه

ع . اردلان ـ وظیفه‌ی فوری نیروهای جمهوری‌خواه و چپ میانه، بیش از هر چیز، تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، دفاع از جان و کرامت معترضان، کمک به بازداشت‌شدگان و زنده نگاه‌داشتن یاد کشته‌‌شدگان، مستند کردن جنایات رژیم اسلامی و نقد صریح بی‌عملی تاریخی خود است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

بحث اصلی این یادداشت دفاع از هیچ پروژه‌ی سیاسی مشخصی نیست، بلکه تلاشی است برای پذیرفتن واقعیت عینی خیابان و اندیشیدن به امکان کنش سیاسی در دل آن. متن حاضر از این پیش‌فرض آغاز می‌کند که در شرایط بحرانی امروز ایران، بخش بزرگی از جامعه عبور از جمهوری اسلامی را به‌عنوان اولویت فوری خود برگزیده و حول یک پروژه‌ی مسلط راست‌گرایانه ـ پادشاهی‌خواه گرد آمده است. در چنین وضعیتی، مسئله‌ی اصلی برای نیروهای جمهوری‌خواه، سوسیال‌دموکرات و چپ میانه نه صدور حکم ارزشی درباره‌ی این وضعیت، بلکه یافتن راهبردی واقع‌بینانه برای مداخله‌ی سیاسی، بازسازی اعتماد اجتماعی و خروج از بن‌بست بی‌عملی تاریخی است. این یادداشت می‌کوشد با فاصله گرفتن از دوگانه‌ی ساده‌سازِ «وفاداری آرمانی» یا «تسلیم سیاسی»، نشان دهد چگونه می‌توان هم واقعیت خیابان را به رسمیت شناخت و هم افق‌های بدیل و دموکراتیک آینده را از هم‌اکنون اندیشید.

آنچه امروز از وضعیت سیاسی ایران می‌توان دریافت، قرار گرفتن جامعه در میانه‌ی پروژه‌ای است که رضا پهلوی و نیروهای سیاسی نزدیک به او، در خلأ کنش‌گری مؤثر نیروهای سوسیال‌دموکرات، جمهوری‌خواه و سکولار، طی سال‌های گذشته بر آن کار کرده‌اند. این پروژه، که از ابتدا بر پیوند میان خیزش داخلی و دخالت خارجی برای گذار از جمهوری اسلامی تأکید داشت، پس از سرکوب خونین و کشتار گسترده‌ی معترضان شتاب بیشتری گرفت و اکنون به نقطه‌ای رسیده است که برای بخش قابل‌توجهی از جامعه، تنها مسیر عملی عبور از وضعیت موجود تلقی می‌شود.

فارغ از داوری ارزشی درباره‌ی این پروژه، واقعیت اجتماعی کنونی ایران نشان می‌دهد که برای بسیاری از شهروندان، مسئله‌ی اصلی نه شکل نظام آینده، بلکه پایان یافتن جمهوری اسلامی است. نادیده گرفتن این واقعیت، بیش از آنکه نقد سیاسی محسوب شود، به فاصله گرفتن از وضعیت عینی جامعه می‌انجامد.

در چنین شرایطی، پرسش محوری متوجه نیروهای جمهوری‌خواه، سوسیال‌دموکرات و چپ میانه است: این نیروها در لحظه‌ای که فاقد هژمونی اجتماعی‌اند، چه وظیفه‌ای دارند؟ به‌نظر می‌رسد نخستین گام واقع‌بینانه، پذیرش موقعیت اقلیت باشد. اقلیت‌بودن، نه نشانه‌ی خطای اخلاقی است و نه دلیلی برای کناره‌گیری از سیاست؛ بلکه وضعیتی عینی است که هر راهبرد جدی ناگزیر از لحاظ کردن آن است.

از این منظر، تمرکز اصلی این نیروها در شرایط فعلی نمی‌تواند تقابل مستقیم با پروژه‌ای باشد که اکثریت جامعه ــ دست‌کم در سطح کنش سیاسی ــ با آن همراه شده‌اند. بلکه مبارزه‌ی ملموس و معناداری که می‌تواند در آینده به بازسازی اعتماد اجتماعی و امکان سازمان‌یابی دوباره‌ی نیروهای جمهوری‌خواه و دموکرات کمک کند، تمرکز بر مخالفت بی‌واسطه با جمهوری اسلامی است؛ نظامی که همچنان دشمن مشترک و فوری اکثریت جامعه به شمار می‌آید. این رویکرد به‌معنای تعلیق دائمی نقد رضا پهلوی یا پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی نیست، بلکه نوعی تقدم‌بندی زمانی در مبارزه است: تقدم عبور از نظم موجود بر منازعه درباره‌ی نظم آینده.

در اینجا معمولاً این پرسش مطرح می‌شود که آیا چنین رویکردی یادآور تجربه‌ی اتحاد نیروهای پیشرو با روحانیت در انقلاب ۱۳۵۷ نیست؟ این قیاس، با وجود شباهت‌های ظاهری، از نظر تاریخی و اجتماعی دقیق نیست. در سال ۵۷، روح‌الله خمینی رهبری برخوردار از اقتدار دینی، کاریزمای مذهبی و هژمونی ایدئولوژیک گسترده بود. در مقابل، حمایت امروز از رضا پهلوی در میان بخش بزرگی از جامعه، نه برآمده از باور اعتقادی یا ایدئولوژیک، بلکه محصول فقدان آلترناتیوهای روشن، سازمان‌یافته و قابل اتکا از سوی دیگر نیروهای سیاسی است.

شواهد میدانی نیز این تمایز را تأیید می‌کنند. بسیاری از شرکت‌کنندگان در تجمعات دی‌ماه، نه الزاماً طرفدار پروژه‌ی پادشاهی‌خواهی بودند و نه مخالف آن؛ بلکه از تنها امکان عملی موجود برای ابراز مخالفت با جمهوری اسلامی استفاده کردند. این امر نشان می‌دهد که اولویت غالب جامعه، پیش از هر بحثی درباره‌ی شکل نظام آینده، پایان دادن به نظم سیاسی مستقر است.

در چنین بستری، اصرار بر نقد همه‌جانبه‌ی پروژه‌ی پهلوی، بدون ارائه‌ی بدیلی که توان همگانی شدن داشته باشد، نه‌تنها به تقویت موقعیت نیروهای منتقد منجر نمی‌شود، بلکه خطر انزوای بیشتر آن‌ها را نیز در پی دارد. وظیفه‌ی فوری نیروهای جمهوری‌خواه و چپ میانه، بیش از هر چیز، تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، دفاع از جان و کرامت معترضان، کمک به بازداشت‌شدگان و زنده نگاه‌داشتن یاد کشته‌‌شدگان، مستند کردن جنایات رژیم اسلامی و نقد صریح بی‌عملی تاریخی خود است.

به گمان نگارنده، در شرایطی که نیروهای جمهوری‌خواه و چپ میانه پیوند مؤثری با بدنه‌ی اجتماعی برقرار نکرده‌اند و نتوانسته‌اند برنامه‌ای روشن و آلترناتیوی قابل اتکا ارائه دهند، امکان کنش مؤثر در داخل کشور به‌شدت محدود است. از سوی دیگر، نیروهای راست‌گرا و پادشاهی‌خواه، گام نخست پروژه‌ی خود ــ یعنی بسیج خیابانی ــ را برداشته‌اند و اکنون، به‌درستی یا نادرستی، در انتظار گام دوم یعنی دخالت خارجی هستند. در چنین وضعیتی، نه رقابت زودهنگام با پروژه‌ای که از حمایت اجتماعی برخوردار است ممکن است، و نه سازماندهی عمیق و پایدار در داخل کشور بدون هزینه‌های سنگین سرکوب.

از این رو، راهبرد واقع‌بینانه برای نیروهای جمهوری‌خواه و چپ میانه، نه مداخله‌ی شتاب‌زده و نه کناره‌گیری کامل، بلکه نوعی صبر فعال و مشروط است. اگر پروژه‌ی کنونی با موفقیت به پایان برسد، تکثر سیاسی و اجتماعی موجود می‌تواند فرصتی برای طرح مطالبات دموکراتیک، نقد قدرت و سازمان‌یابی نیروهای بدیل فراهم کند. اگر این پروژه با شکست مواجه شود، احتمالاً با موجی از ناامیدی و ریزش اجتماعی در میان حامیان آن روبه‌رو خواهیم شد؛ وضعیتی که در صورت وجود برنامه‌ای منسجم، شفاف و قابل فهم، می‌تواند امکان گرایش بخشی از جامعه به آلترناتیوهای جمهوری‌خواه و سوسیال‌دموکراتیک را فراهم آورد. اما این امکان تنها در صورتی بالفعل می‌شود که چنین برنامه‌ای از پیش اندیشیده و آماده شده باشد.

در این میان، نقش نیروهای سیاسی خارج از کشور نیز نیازمند بازتعریف است. در شرایط فعلی، اختلاف‌افکنی، رقابت‌های فرسایشی و تلاش برای نمایندگی انحصاری خیابان، نه کمکی به گذار می‌کند و نه به تقویت نیروهای دموکرات می‌انجامد. وظیفه‌ی واقع‌بینانه‌ی این نیروها، پذیرش واقعیت خیابان و تمرکز بر فراهم کردن ابزارهای حداقلی برای شرایط گذار است: ایجاد و تقویت ارتباطات پایدار با نهادها و نمایندگان دموکراتیک در اروپا، تسهیل انتقال منابع، ابزارها و دانش لازم برای تشکل‌یابی، و کمک به کاهش هزینه‌های سرکوب در داخل کشور. چنین نقشی، اگرچه کم‌سروصدا و فاقد جذابیت‌های نمادین است، اما در بلندمدت می‌تواند تأثیری واقعی و ماندگار داشته باشد.

سیاست همواره عرصه‌ی تنش میان «مطلوب» و «ممکن» بوده است. چشم‌پوشی از این تنش، به‌ویژه در لحظات بحرانی، به اخلاق‌گرایی بی‌اثر یا رادیکالیسم بی‌پایه می‌انجامد. تمرکز بر مبارزه با جمهوری اسلامی، حتی از منظر تاکتیکی، می‌تواند امکان گفت‌وگو و اعتمادسازی با بخش‌هایی از طبقه‌ی متوسط را فراهم کند که امروز با پروژه‌ی پهلوی همراه‌اند، اما در شرایطی متفاوت ممکن است به یک جمهوری سکولار و دموکراتیک تمایل داشته باشند. تنها در چنین صورتی است که می‌توان به ایفای نقش مؤثر نیروهای چپ‌میانه، جمهوری‌خواه و دموکرات در آینده‌ی سیاسی ایران اندیشید.

در همین زمینه:

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.