آیا نیروهای سیاسی میتوانند روی سه نکته بنیادین به توافق (و نه اتحاد) برسند؟
آیا راه سومی میان «اتحاد ناممکن» و «انزوای سیاسی» وجود دارد؟ شهرام تابعمحمدی در این یادداشت با واکاوی تجربه جنبش «زن، زندگی، آزادی» و تبعات سهمگین خیزش دی ۱۴۰۴، استدلال میکند که کلید عبور از بنبست کنونی، نه در ائتلافهای صوری، بلکه در توافق بر سر «قواعد بازی» است. او با پیشنهادی سهمادهای، نقش نهادهای مدنی را در تحمیل یک رقابت منصفانه به قطبهای متخاصم سیاسی بررسی میکند تا از تکرار فجایع انسانی و فروپاشی ملی جلوگیری شود.

منبع: شاتراستاک

بهنظر من، بزرگترین دستاورد جنبش زن، زندگی، آزادی این بود که رهبری مبارزهها ضد جمهوری اسلامی را از دست نیروهای سیاسی سنتی خارج کرد و به دست نهادهای مدنی سپرد، اگرچه برای مدتی محدود.
نیروهای سیاسی تا پیش از انقلاب، و همینطور چند سال اول بعد از انقلاب، رهبری مبارزههای ضد سلطنت، و بعد ضد جمهوری اسلامی را در دست داشتند، اما از آن پس به تدریج اعتماد مردم را از دست دادند. اگر ملاک را تظاهرات ایرانیان خارج از کشور بگیریم میبینیم که همزمان با بالا رفتن جمعیت آنان، تعداد شرکتکنندگان در تظاهرات کاهش یافت تا جایی که در سالهای پیش از خیزش زن، زندگی، آزادی، بهندرت به بالای هزار نفر میرسید. جنبش زن، زندگی، آزادی نقطه عطفی در این روند بود که توانست بزرگترین تظاهرات چند دهه اخیر را در تورونتو و برلین برگزار کند (۱). تفاوت این تظاهرات با پیشینیانش در رهبری مدنی آن بود که اثری از شخصیتهای شناخته شده سیاسی در آن بهچشم نمیخورد. این موفقیت بیش از هر چیز مدیون اعتمادی بود که مردم به حامد اسماعیلیون – به عنوان یک رهبر مدنی مستقل از احزاب سیاسی – پیدا کردند.
با این حال، به دلایل گوناگونی که موضوع این نوشته نیست، این رهبری دوام چندانی نیافت و به نیرهای سیاسی بازگردانده شد. با این تفاوت که اینبار، این راست افراطی بود که خلا را پر کرد و با همراهی پادشاهیخواهان موفق شد بی دردسر رهبری را در دست بگیرد و در آخر، بر موج خیزش دی ۱۴۰۴ سوار شود. آنچه پس از آن پیش آمد یک فاجعه تمام عیار انسانی بود. جانباختن چند ده هزار از بهترین فرزندان ایران دردآورترین کابوسی شد که خواب از چشم همه ربود. کشتاری که بیرحمی بیسابقه جمهوری اسلامی و ندانمکاریهای راست افراطی و پادشاهیخواهان دو عامل اصلی بوجود آمدنش بودند.
در شرایطی که درخواست اتحاد نیروهای مخالف جمهوری اسلامی سالهاست از سوی نهادهای مدنی و سیاسی تکرار میشود، هیچگاه نشانه قابل اعتنایی برای ایجاد چنین اتحادی نه در کمپ پادشاهیخواهان و نه کمپ دموکراسیخواهان دیده نشد. کمپ پادشاهیخواهان با تهدید و توهین و تحقیر نسبت به هر کسی جز خودشان سعی کردند خود را تنها جایگزین ج.ا. جلوه دهند، و در این کار دست کم در کوتاه مدت موفق شدند. کمپ دموکراسیخواهان نیز چنان خود را در بحثهای تئوریک یا درگیریهای درونی غرق کردند که تا به خودشان بیایند دیدند از قافله عقب ماندهاند.
شرایط امروز بسیار بحرانی است. پادشاهیخواهان شمار بزرگی از مردم را به جلو سفارتخانههای آمریکا کشاندهاند تا از ترامپ بخواهند به ایران حمله کند. حملهای که نتیجهای جز باخت-باخت برای ما مردم ندارد. اگر حمله کند، ایران به سرنوشتی مشابه عراق و لیبی و افغانستان و سوریه دچار خواهد گردید. و اگر نکند، خامنهای و حلقه سپاه پاسداران قدرتمندتر از پیش به حکومت ادامه خواهند داد. دموکراسیخواهان نیز پراکندهتر از همیشه سردرگم میان دنبالهروی خفتبار از پادشاهیخواهان یا انزوای سیاسی ماندهاند. در چنین شرایطی، این تنها نیروهای مدنی هستند که خارج از این هر دو کمپ میتوانند راه سومی ارائه دهند: تحمیل یک توافق (و نه اتحاد) به نیروهای سیاسی در دراز مدت، با یا بدون پادشاهیخواهان.
توافق، در برابر اتحاد، بهمعنای گردن نهادن به قواعد رقابت منصفانه است. مثل مسابقههای ورزشی که در آنها دو تیم، اگرچه با تمام توان با یکدیگر در رقابت هستند، اما هر دو از یک سری قوانین حاکم بر بازی پیروی میکنند. در فوتبال، هر دو تیم میدانند که فلان خطا پنالتی بهدنبال دارد، و گلی که در آفساید بهدست آید شمرده نمیشود. در مبارزه با حکومتی بیرحم مانند جمهوری اسلامی هم لازم است نیروهای سیاسی برای بههدر ندادن نیرو و پیشگیری از کشتار بیشتر، دست کم بر سر سه نکته توافق کنند:
- جمهوری اسلامی دشمن مشترک همه است. نیروی محدود و آسیبپذیر مردمی را نباید برای از میدان بهدر کردن رقیب به هدر داد.
- رفراندوم برای تعیین شکل حکومت پس از جمهوری اسلامی، از سوی یک نهاد بیطرف بینالمللی (مثلا سازمان ملل) برگزار شود.
- همه احزاب و نهادهای سیاسی با هر عقیده و مرامی، تا زمانی که دست به خشونت نبردهاند آزاد هستند.
این سه نکته، ساده، دموکراتیک، و قابل دفاع هستند، و در عین حال، وارد پیچیدگیهای یک اتحاد سیاسی نمیشوند.
نکته اول بر این تاکید دارد که نیروهای رقیب از تهدید، توهین، و تحقیر یکدیگر دست بردارند، و انرژی بزرگی که برای از میدان بهدر کردن دیگری استفاده میکنند را در مسیر مبارزه با جمهوری اسلامی آزاد کنند. آنچه تا کنون به روشنی ثابت شده است این است که هیچ یک از نیروهای سیاسی بهتنهایی نمیتوانند از پس جمهوری اسلامی برآیند. پادشاهیخواهان بهصراحت بر ناتوانیشان تاکید دارند و راه حلی که ارائه میدهند کمک گرفتن از نیروهای نظامی خارجی مانند آمریکا و اسرائیل است. دموکراسیخواهان نیز سالهاست بر این موضوع پافشاری میکنند، اما در عمل، هیچ یک تا کنون قدمی برنداشتهاند. اگر هر دو کمپ توافق کنند که از این پس تظاهرات دیگری را بههم نمیریزند، مردم را مجبور به سر دادن شعار دلخواهشان نمیکنند، از کلمههای رکیک برای تحقیر دیگری استفاده نمیکنند، و دیگران را تهدید به انتقام پس از پیروزی بر جمهوری اسلامی نمیکنند، آنگاه میتوانند تمام توانشان را برای مبارزه با جمهوری اسلامی بهکار برند. چه اشکالی دارد که یک پادشاهیخواه در تظاهرات دموکراسیخواهان شرکت کند و برعکس؟ اگر هر دو این آرامش خاطر را داشته باشند که میتوانند تنها در آن بخش از شعارها که دوست دارند با جمع همراهی کنند، تظاهرات هر دو گروه بزرگتر و موفقتر خواهد بود، و تنها بازنده جمهوری اسلامی خواهد بود.
نکته دوم، یعنی رفراندوم، یکی از نقاط اصلی تفرقه بین نیروهای سیاسی است. در دفترچه گذار که پادشاهیخواهان تهیه کردهاند، مسئولیت برگزاری رفراندوم بر عهده نهادی است که اعضایش از سوی شاهزاده رضا پهلوی منصوب خواهند شد. این که رفراندوم بین پادشاهی و جمهوری بهوسیله پادشاهیخواهان برگزار شود به این میماند که در یک مسابقه فوتبال، کاپیتان یکی از دو تیم داور مسابقه باشد. نتیجه بهتر از رفراندوم نود و هشت درصدی جمهوری اسلامی نخواهد بود. اگر نیروهای سیاسی بر برگزاری رفراندوم بهوسیله یک نهاد جهانی بیطرف توافق کنند، هر دو سو میتوانند با خیال آسوده تمام توانشان را به مبارزه با ج.ا. اختصاص دهند. در عین حال، تن دادن به نتیجه چنین رفراندومی میتواند بسیاری مشکلهای بعدی، مانند کودتا و جنگ داخلی را کمرنگتر کند.
نکته سوم، آزادی سیاسی احزاب، به یکی از تحقیرآمیزترین شعارهایی که این روزها تکرار میشود باز میکردد: مرگ بر سه فاسد! چگونه میتوان از دموکراسی حرف زد و همزمان خواستار مرگ هر گروهی شد که با ما موافق نیست؟ کدام کشور دموکراتیک میشناسیم که در طیف سیاسی آن چپ، راست، و میانه حضور نداشته باشند؟ در یک جامعه دموکراتیک، اگر با این یا آن گروه موافق نباشیم در انتخابات به آنها رای نخواهیم داد، اما هیچگاه آرزومند مرگشان نیز نخواهیم شد. آنچه دموکراسی دیکته میکند این است که هر حزبی، با هر دیدگاهی، مادامی که از خشونت استفاده نکند، آزاد است. و مهمتر از آن، تشخیص اینکه کدام حزب آزاد یا ممنوع باشد مطلقا در حیطه اختیار حکومت نیست. اگر راستها اکثریت مطلق را هم بهدست آورند باز این اختیار را ندارند که کوچکترین محدودیتی در فعالیت چپها ایجاد کنند، چه رسد به اینکه آنها را به مرگ محکوم نمایند.
در پایان، این را هم اضافه کنم که اگر بخواهیم رسیدن به توافق را به عهده نیروهیای سیاسی بگذاریم، در بر همان پاشنه خواهد چرخید که در چهل و هفت سال گذشته چرخیده. نهادهای مدنی تنها نیروهایی هستند که توان آن را دارند تا این نکتهها را بر احزاب سیاسی تحمیل کنند. انجمنهای دانشجویی، نهادهای زنان، گروههای حقوق بشری، شخصیتهای پرنفوذ، و حتا کلوبهای شعر و کتابخوانی و فیلم محیطهای مناسبی هستند که بهجای درگیریهای عقیدتی، بر سر این نکتههای بنیادی بحث و گفتوگو و توافق کنیم. مشکل ایران به این زودی حل نخواهد شد. تنها چاره توافق بر سر قواعد رقابت منصفانه در دراز مدت است.
فراموش نکنیم که ایران متعلق به همه ایرانیان است. پادشاهیخواه یا جمهوریخواه، چپ یا راست، دیندار یا بیدین، مجاهد یا گذارطلب، آذری یا بلوچ یا کرد یا فارس یا عرب، همه به یک اندازه صاحب این آب و خاک هستند و از حقوق مساوی برخوردارند و مسئولیتهای مشابه دارند. کسانی که جز این فکر کنند آگاهانه یا ناآگاهانه توانشان را همسو با منافع جمهوری اسلامی بهکار میبرند.
پینویس:
- پادشاهیخواهان تعداد شرکتکنندگان در تظاهرات ۱۷ ژانویه ۲۰۲۶ تورونتو را صد و ده هزار نفر اعلام کردند و گفتند بزرگترین تظاهرات بوده، اما این عدد با تخمین پلیس (سی هزار نفر) فاصله بزرگی داشت.



نظرها
نظری وجود ندارد.