ارتباط ناشناخته. ارتباط بدون سانسور. ارتباط برقرار نمی‌شود. سایت اصلی احتمالاً زیر سانسور است. ارتباط با سایت (های) موازی برقرار شد. ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط اینترنت خود را امتحان کنید. احتمال دارد اینترنت به طور سراسری قطع شده باشد. ادامه مطلب

طبقۀ متوسط ایران؛ در سودای گذشته، گریزان از آینده

محمدمهدی نجفی ـ‌ طبقه‌ی متوسط ایران، در تمام این سال‌ها، بیش از آنکه خواهان تغییر واقعی باشد، تشنۀ امنیت روانی بوده است: یک‌بار در قالب انقلاب اخلاقی، بار دیگر در شکل اصلاحات بی‌پایان، و امروز در هیئت نوستالژی گذشتۀ باشکوه. این طبقه همواره می‌خواهد بدون پرداخت هزینه، بدون گسست واقعی، و بدون بازاندیشی ریشه‌ای در خود، از بحران عبور کند؛ و هر بار، شکست سنگین‌تری را رقم زده است.

دیدگاه
این مقاله در بخش دیدگاه منتشر شده است. نظرهای مطرح‌شده در این بخش، دیدگاه نویسندگان را بازتاب می‌دهند و نه لزوماً دیدگاه تحریریه زمانه را. زمانه آمادگی دارد نظرهای در برابر این دیدگاه را نیز منتشر کند.

طبقۀ متوسط ایران در تاریخ معاصر، یکی از اصلی‌ترین موانع رهایی بوده است. این طبقه در لحظه‌های بحرانی، با هیجان وارد میدان می‌شود، نظم موجود را بی‌ثبات می‌کند، اما درست در همان نقطه‌ای که باید آینده‌ای نو بسازد، یا عقب می‌نشیند یا به گذشته پناه می‌برد. نتیجه، نه پیشرفت، بلکه چرخه‌ای تکرارشونده از شکست، عقب‌گرد و بازتولید استبداد بوده است.

البته روشن است که طبقۀ متوسط در ایران هرگز یک کل همگن و یکدست نبوده و نیست؛ همانگونه که به‌لحاظ مادی و فرهنگی، هیچگاه لایه‌های آن، ریشۀ مشترک و جایگاه یکدستی نداشته‌اند. در درون این طبقه، همواره گرایش‌ها، صداها و کنش‌های متعارضی وجود داشته است؛ از نیروهایی که بر آزادی، سکولاریسم و آینده‌سازی تاکید داشته‌اند تا گروهی که به اقتدار، اخلاق‌گرایی سیاسی و نوستالژی پناه برده‌اند. 

نقد حاضر نه متوجۀ تمام افراد یا لایه‌های این طبقه، بلکه ناظر به آن گرایش مسلط و هژمونیکی است که در بزنگاه‌های تاریخی، دست بالا را داشته و جهت‌گیری سیاسی طبقۀ متوسط را تعیین کرده است. گرایشی که به‌جای مواجهۀ رادیکال با مسئلۀ قدرت، همواره راه‌های کم‌هزینه، عقب‌نشینی‌های اخلاقی و بازگشت به گذشته را ترجیح داده و همین انتخاب‌ها، سرنوشت جمعی را رقم زده است. در اینجا منظور از طبقۀ متوسط، لایه‌های محافظه‌کار این طبقه است که تا امروز به‌لحاظ گفتمانی بر سایر لایه‌های آن مسلط بوده است.

در سال ۱۳۵۷، این طبقه نقشی تعیین‌کننده در بسیج اجتماعی و فروپاشی نظم پیشین ایفا کرد؛ اما نیروی اعتراضی آن، به‌جای آنکه به تأسیس نظمی مدرن، سکولار و متکی بر دستاوردهای نهادی قرن بیستم بینجامد، در نهایت به استقرار ساختاری انجامید که از حیث پیوند قدرت سیاسی و اقتدار دینی، بازتولید الگویی پیشامدرن بود؛ الگویی که می‌توان آن را، با تمام تفاوت‌های تاریخی و تکنیکی، نوعی بازگشت به منطق گذشته دانست.

به بیان دیگر، انقلاب بیش از آنکه تخیلی از آینده بسازد، میدان احیای گذشته‌ای اسطوره‌ای شد که عدالت علوی، جامعۀ ایمانی و حکومت صالحان را وعده می‌داد، اما از پاسخ‌گویی به الزامات جهان مدرن ناتوان بود. این عقب‌گرد تصادفی یا صرفاً حاصل «فریب خوردن» نبود، بلکه پیامد مستقیم ناتوانی ساختاری طبقۀ متوسط در اندیشیدن به آینده بود. 

این طبقه، به‌جای تولید گفتمان سیاسی مستقل و ساختن نهاد، قانون و سازوکارهای پایدار قدرت، همواره به روایت‌های اخلاقی، هویتی، نوستالژیک و رستگاری‌بخش پناه برده است. نتیجه آن شد که انقلاب، نه گسستی روبه جلو، بلکه چرخشی ارتجاعی روبه عقب بود.

برخی تحلیلگران با تأکید بر نقش حاشیه‌نشینان، فرودستان و مهاجران روستایی، می‌کوشند مسئولیت انقلاب ۱۳۵۷ را از دوش طبقۀ متوسط بردارند. بی‌تردید، بدنۀ خیابانی انقلاب را همین گروه‌ها تشکیل می‌دادند و بدون حضور میلیونی آنان، فروپاشی نظم پیشین ممکن نبود. اما تقلیل انقلاب به «خیزش فرودستان» نادیده گرفتن یک تمایز اساسی است: تمایز میان نیروی بسیج‌شده و نیروی معنا‌ساز. فرودستان حامل خشم و نارضایتی بودند، اما این طبقۀ متوسط بود که زبان، افق و روایت انقلاب را صورت‌بندی کرد و به آن جهت بخشید.

انقلاب ۵۷ با بدن‌های فرودستان پیش رفت، اما با ذهن و گفتمان طبقۀ متوسط یعنی دانشجویان، معلمان، کارمندان، روشنفکران و تکنوکرات‌ها معنا گرفت. این طبقه بود که نارضایتی پراکندۀ اقتصادی و اجتماعی را در قالب روایت‌های کلان اخلاقی و هویتی، در قالب «بازگشت به خویشتن» و «ضدیت با امپریالیسم» صورت‌بندی کرد و با ائتلاف آگاهانه با روحانیت، آن را به پروژه‌ای سیاسی بدل ساخت. برخلاف تصور، طبقۀ متوسط نه قربانی «توده‌های ناآگاه»، بلکه معمار گفتمانی بود که سرانجام به بازتولید اقتدار پیشامدرن و حذف امر شهروندی انجامید.

پس از آنکه طبقۀ متوسط پیامدهای این عقب‌گرد را با گوشت و پوست خود لمس کرد، نه دست به نقد ریشه‌ای خود زد و نه در پی گسست واقعی از نظم مسلط برآمد. در عوض، به پروژه‌ای پناه برد که نامش را «اصلاحات» گذاشت، اما کارکرد واقعی آن مهار خشم اجتماعی، تعلیق تغییر و بازتولید وضع موجود بود. بیش از دو دهه سرسپردگی به اصلاحات، چیزی جز تمرین انفعال سیاسی نبود: مشارکت کنترل‌شده، اعتراض بی‌هزینه، امیدهای انتخاباتی، و بازتولید این توهم که می‌توان ساختاری ذاتاً اصلاح‌ناپذیر را با چانه‌زنی اخلاقی و صندوق رأی رام کرد.

اصلاح‌طلبی، در عمل، ایدئولوژی رسمی طبقۀ متوسط برای فرار از رادیکالیسم، هزینه و مسئولیت تاریخی بود. این طبقه، با تکیه بر اصلاحات، هم خود را «عاقل» و «مدنی» جلوه داد و هم به تداوم نظمی کمک کرد که هر روز خشن‌تر، فاسدتر و بسته‌تر می‌شد. سال‌ها امید بستن به اصلاح، نه از سر ناآگاهی، بلکه شکلی از همدستی منفعلانه با قدرت بود و بهای آن را طبقات فرودست، حاشیه‌نشینان و نسل‌های بعد پرداختند.

امروز، پس از فروپاشی کامل افسانۀ اصلاحات، بخش محافظه‌کار طبقۀ متوسط، به‌جای آنکه از تجربه‌ی فاجعه‌بار نیم‌قرن گذشته درس بگیرد و افقی نو برای آینده ترسیم کند، بار دیگر به همان واکنش آشنای تاریخی متوسل شده است: بازگشت به گذشته. این‌بار نه گذشتۀ اسطوره‌ای مذهبی، بلکه نوستالژی ماقبل انقلاب که با دوران باستان اسطوره‌پردازی شده است. گویی تاریخ را می‌توان به عقب برگرداند و مسائل پیچیدۀ امروز را با رجوع به گذشته حل کرد! این میل به بازگشت، نه نشانۀ عقلانیت سیاسی، بلکه اعترافی نانوشته به ورشکستگی تخیل سیاسی است.

این طبقه که خود را همواره حامل عقلانیت، پیشرفت و اصلاح معرفی می‌کند، در عمل بارها نشان داده است که بیش از آنکه توان ساختن آینده را داشته باشد، استاد نفی حال و رمانتیزه‌کردن گذشته و اسطوره‌سازی از تاریخ است. این طبقه می‌داند چه نمی‌خواهد، اما هرگز به‌طور جدی نیندیشیده است که چه می‌خواهد و چگونه می‌تواند آن را محقق کند. نتیجه، چرخه‌ای معیوب از تخریب، نوستالژی و شکست است.

طبقه‌ی متوسط ایران، در تمام این سال‌ها، بیش از آنکه خواهان تغییر واقعی باشد، تشنۀ امنیت روانی بوده است: یک‌بار در قالب انقلاب اخلاقی، بار دیگر در شکل اصلاحات بی‌پایان، و امروز در هیئت نوستالژی گذشتۀ باشکوه. این طبقه همواره می‌خواهد بدون پرداخت هزینه، بدون گسست واقعی، و بدون بازاندیشی ریشه‌ای در خود، از بحران عبور کند؛ و هر بار، شکست سنگین‌تری را رقم زده است.

از این منظر، مسئلۀ اصلی طبقۀ متوسط ایران نه فقدان میل به تغییر، بلکه ناتوانی در تخیل آینده است؛ به همین دلیل بارها در بزنگاه‌های تاریخی، به‌جای حرکت روبه جلو، مدام به شکل‌های متفاوتی از گذشته بازگشته است.

در دهۀ ۱۳۰۰ نیز، در فرایند تبدیل رضاخان به رضاشاه، طبقۀ متوسط نوپا نقشی کلیدی ایفا کرد. کارمندان دولت، افسران ارتش جدید، روشنفکران، تحصیل‌کردگان اروپا، روزنامه‌نگاران، حقوق‌دانان و نمایندگان مجلس، در واکنش به هرج‌ومرج اواخر قاجار و ضعف دولت مرکزی، آگاهانه به ایدۀ «اقتدار نجات‌بخش» تن دادند. بحث «جمهوری» و سپس «سلطنت پهلوی» نه خواست توده‌ها، بلکه محصول گفت‌وگوی نخبگان بود و با احیای عظمت دوران باستان توجیه می‌شد.

بسیاری از نمایندگان، آگاهانه به تمرکز قدرت رأی دادند، با این استدلال که «فعلاً آزادی زود است». این طبقه، با تولید گفتمان نظم، پیشرفت و دولت مدرن، تمرکز قدرت را به‌عنوان ضرورتی تاریخی توجیه کرد؛ و آزادی و مشارکت سیاسی را به آینده‌ای نامعلوم حواله داد. رضاشاه، پیش از آنکه محصول خواست توده‌ها یا توطئۀ اشراف زمیندار باشد، ساخته و پرداختۀ همین تخیل نخبگانی بود که استبداد را با زبان نوسازی مشروعیت بخشیدند.

اشراف و زمینداران در این فرایند، خود را با نظم جدید تطبیق دادند؛ آن‌ها نه نیروی محرک پروژه بودند و نه حامل زبان مدرن آن. مشروعیت سیاسی رضاشاه از دل ائتلاف ارتش و طبقۀ متوسط شهری بیرون آمد. این الگو ــ قربانی‌کردن آزادی به نام نظم، و تعلیق دموکراسی به امید توسعه ــ بعدها بار دیگر در ۱۳۵۷ و سپس در پروژۀ اصلاحات تکرار شد. از این منظر، طبقۀ متوسط ایران نه فقط در انقلاب اسلامی، بلکه از همان آغاز دولت مدرن، در بازتولید چرخه‌ی استبداد نقش داشته است؛ چرخه‌ای که هر بار با وعدۀ نجات آغاز می‌شود، به لحظه‌ای اسطوره‌ای در گذشته بازمی‌گردد و با حذف امکان آینده پایان می‌یابد.

تا زمانی که این طبقه از توهم «گذشتۀ باشکوه» دست نکشد و با صراحت مسئولیت تاریخی خود را در شکست‌های پیاپی نپذیرد، هر تغییر تازه‌ای نیز محکوم به تکرار همان سرنوشت خواهد بود: نفی حال، پناه بردن به گذشته، و ناتوانی کامل در ساختن آینده؛ و ما شاهد سقوط یک نظم، بدون تولد نظمی نو، و بازگشتی دیگر به گذشته، این‌بار با هزینه‌ای سنگین‌تر خواهیم بود. 

این مطلب را پسندیدید؟ کمک مالی شما به ما این امکان را خواهد داد که از این نوع مطالب بیشتر منتشر کنیم.

آیا مایل هستید ما را در تحقیق و نوشتن تعداد بیشتری از این‌گونه مطالب یاری کنید؟

.در حال حاضر امکان دریافت کمک مخاطبان ساکن ایران وجود ندارد

توضیح بیشتر در مورد اینکه چطور از ما حمایت کنید

نظر بدهید

در پرکردن فرم خطایی صورت گرفته

نظرها

نظری وجود ندارد.